فهرست عناصر مشترک در بیخدایی نوین
تعریف بیخدایی از دانشنامه ها تا فلسفه
همانطور که قبلا نیز اشاره کردم در فلسفه «بیخدایی موضعی است که اظهار به وجود نداشتن خدا میکند. بیخدایی نه تنها تعلیق باور به خدا بلکه بی اعتقادی مثبت به آن را در نظر دارد. از آنجایی که خدایان بسیاری مورد اعتقاد مردم بوده اند، ممکن است که شخصی درحالی که به خدایی اعتقاد داشته باشد،نسبت به خدای دیگری بی اعتقاد باشد... آنطور که در این {تعریف از آن استفاده میشود - بیخدا} در شکل محدودتر کسی است که به وجود خدا باور ندارد گرچه در حالتی کلی تر، بیخدا کسی است که وجود هرگونه واقعیت الهی را تکذیب میکند. توجیه بیخدایی در شکل محدود نیاز به نشان دادن این دارد که براهین وجود خدا ناکارآمد هستند وهمچنین نیاز به ارائه» مدارکی که نشان دهد چنین چیزی وجود ندارد.i در تعریف بیخدایی نیز دیگر منابع هم سو هستند. برای مثال، مَتیو مککورمیک، فیلسوف خداناباور، اظهار میکند که «عبارت بیخدا شخصی را توضیح میدهد که به وجود موجودات الهی یا خدا اعتقادی ندارد. امروزه اغلب مقبول است که برای بیخدای بودن شخص باید اظهار به وجود نداشتن خدا کند»ii لازم به ذکر است که مککورمیک خود نویسنده مدخل بیخدایی در دانشنامه اینترنتی فلسفه است که بخش نخست همین تعریف را دقیقا در این مدخل تکرار میکند.iii پاول درِیپِر، فیلسوف طبیعت گرا و نویسنده مدخل بیخدایی در دانشنامه استنفورد، بیخدایی را با چنین موضعی برابر میداند.iv اسمارت، فیلسوف خداناباور دیگری که نویسنده مدخل بیخدایی در ویرایش پیشین دانشنامه استنفورد بود نیز، از همین نوع نگرش برای دسته بندی موضع بیخدایی بهره میگیرد هر چند که برخی ملاحظات عملگرایانه را نیز بررسی میکند.v دانشنامه فلسفه بروشرت نیز همین بیان را ارائه میدهد: «بیخدا شخصی است که مدعی است خدا وجود ندارد، یعنی، این جمله که «خدا وجود دارد» گزاره ای اشتباه است.vi بنابراین بیخدا شخصی است که به وجود خدا اعتقاد ندارد چون خداباوری را نادرست میداند.
آپی، فلسفه و ملاحظاتی درباره بیخدایی
آنچه در ادامه میخوانید شرحی است از اولین قسمت از سری عناصر فلسفه منتشر شده از کمبریج که مدخل عنصربیخدایی و ندانم گرایی در این سری را، گراهام آپی فیلسوف بنامِ طبیعتگرای معاصر نوشته است. امیدوارم که بسیاری از کج فهمی ها از بیخدایی و ندانم گرایی برطرف شده و دیدگاه شفاف تری از صرفا چیستی و تعریف بیخدایی را برای خواننده فراهم کند.
1 مقدمه
بیخدایان و ندانمگرایان قربانی بدگویی های بسیاری هستند. برای سالها، بیخدایان و ندانمگرایان اقلیتی بودند که بیشترین تنفر، بیزاری و عدم اطمینان را در ایالات متحده آمریکا داشتند. طبق گفته اِجِل و دیگران.(2006)، 40 درصد از آمریکایی ها اعتقاد دارند که بیخدایان و ندانمگرایان با دید آنها از جامعه آمریکایی سازگار نیستند و 48 درصد از آنان نیز ازدواج فرزندانشان با ندانمگرایان و بیخدایان را موجه نمیدانند. با اینکه برخی آمریکایی ها بیخدایی را با رفتارهای غیرقانونی مانند استفاده از مواد یا فحشا ارتباط میدهند که «جامعه قابل احترام» را از طبقات «پایین تر» نردبان اجتماعی تهدید میکند، جالب است که دیگران بیخدایی و ندانمگرایی را با مادیگرایی شایع و نخبه گرایی فرهنگی مرتبط میدانند که "جامعه قابل احترام" را از طریق {طبقاتِ} خودنمایِ «بالای» جامعه و تفکری مغرورانه، تهدید میکند. به عقیده اِجِل و دیگران. (2006:230):
آمریکایی ها بیخدا ]و ندانم گرا[ را به عنوان نمادي از کسی میبینند كه از اساس همبستگي اخلاقي و فرهنگيِ عضويت در جامعه آمريكا را رد میکند.
با اینکه بیخدایان و ندانمگرایان میتوانند در جامعه آمریکا «مورد قبول» باشند- با این همه شناسایی بیخدایان یا ندانم گرایانی که هیچ ابرازی از دیدگاه ها خود در فضای عمومی ندارند، غیر ممکن است. بسیاری از مردم، بیخدایان و ندانم گرایان را برای فرار از مشکلات اجتماعیِ متصور خود، در دو سمت نردبان اجتماعی میبینند.
در گذشته نزدیک، بیخدایان و ندانمگرایان قربانی چیزی بسیار بیشتر از بدگویی بودند. برای مثال، قانون 1661 انگلستان برضد توهین به مقدسات، «ادامه لجوجانه» بی اعتقادی را خلافی قانونی میدانست: تحتِ این قانون، بیخدایان و ندانمگرایان ممکن بود تنها برای ابراز مداوم تعهدات فکری خود اعدام شوند. از آنجایی که توهین به مقدسات بسیار بیش تر از ادامه بی اعتقادی به وجود خدا را در برمیگیرد و از آنجایی که مشخص نیست آیا موارد گزارش نشده ای وجود داشته است یا نه، نمیدانیم که آیا این قانون صرفا به خاطر تکذیب وجود خدا بر کسی توسط جریمه، تنبیه بدنی، زندان یا اعدام اجرا شده است یا نه. علاوه بر این تا میانه قرن نوزدهم، با اینکه قوانین به منع ابراز تکذیب وجود خدا ادامه دادند، از لحاظ قانونی تثبیت شد که تنها رفتاری که تمایل به تخریب جامعه داشته باشد شایستگی این حکم را داشت و این که صرف اظهار عمومیِ تکذیبِ وجود خدا، رفتاری نبود که تمایل به تخریب جامعه داشته باشد. به هرحال، قوانین توهین به مقدسات تا سالها در قرن بیستم، تاثیر وحشتناکی بر آزادی بیانِ بیخدایان و ندانمگرایان داشت.
برخی از بخش های دنیا نسبت به بیخدایان و ندانمگرایان روی خوشی نشان نمیدهند. همانطور که اُلهِیزِر (2013) گزارش میدهد، کشورهای بسیاری شامل افغانستان، ایران، مالدیو، موریتانیا، نیجریه، پاکستان، قطر، عربستان صعودی، سومالی، ایالات متحده امارت و یمن وجود دارند که قانون این اجازه را میدهد که بیخدایان و ندانمگرایان تنها برای تکذیب مداوم وجود خدا، اعدام شوند. افزون بر آن، در این کشور ها و بسیاری دیگر، حملات مذهبی به کسانی وجود داشته است که از سمت دولت «بیخدا» یا «ندانمگرا» معرفی شده اند. در بنگلادش، در پنج سال گذشته، «بیخدایان وبلاگنویس» نیلوی چاکرابارتی، آنانتا بیجوی داس، فیس العارفین دیپان، احمد رجیب حیدر، وشیکور رحمان و آویجیت روی همگی در حملات برانگیخته شده دینی با ضربات چاقو کشته شدند. با اینکه بخشهایی از دنیا وجود دارد که بیخدایان و ندانمگرایان به اندازه دیگر بخش های دنیا قربانی بدگوییهای بیشتری از دیگر اقلیّت ها نیستند، اندک مکان هایی وجود دارند که در آنها بیخدایان و ندانمگرایان، مدام در ملا عام توسط رهبران دینی تقبیح نشوند. حتی در سکولارترین دولت ها مانند استرالیا، جمهوری چک، فرانسه، المان، ژاپن، هلند، سوئد، انگلستان و ویتنام، برای رهبران دینی غیر معمول نیست که به شایستگی، شخصیت، پاکی، عقلانیت و فضیلت های بیخدایان و ندانمگرایان حمله کنند.
با توجه به گستردگی سواستفاده از بیخدایان برای فرار از کمبود های متصور موجود، هم در گذشته و هم در زمان حال، جای تعجب نیست که بیخدایی و ندانمگرایی به شدت کژبرداشت شده اند. به دلیل اینکه کلمات «بیخدا» و «ندانمگرا» مرتبا به عنوان لکه بدنامی و واژه های بدزبان به کاربرده میشوند، این کلمات اغلب بدون هیچ گونه درکی از دیدگاه های مشترکِ آنهایی که خود را بیخدا یا ندانمگرا میخوانند، استفاده میشود. اولین کار در هر تحقیقی درباره بیخدایی و ندانمگرایی این است که ابتدا معنای این عبارات که در تحقیق از آن بهره برده میشود را ، شفاف کنیم. این کاری کاملا تصریحی است: خواهم گفت که این کلمات چگونه باید فهمیده شوند و اینکه چرا بهتر است اینگونه چنین کلماتی را درک کنیم اما این کار به خاطر شکل صحبت ما در تنگناست: نباید اینطور فکر کنید که معانی ارائه شده این واژگان تنها بخشی از خیالات من است.
1.1 بیخدایی و ندانمگرایی
ویژگی های معرف بیخدایان و ندانمگرایان -یعنی ویژگی هایی که داشتن آنها اشخاص را بیخدا یا ندانمگرا میکند، دید آنها به این ادعاست که هیچ خدایی وجود ندارد.
بیخدایان اعتقاد دارند که هیچ خدایی وجود ندارد. بنابراین، در شرایط مناسب، بیخدایان تصدیق میکنند که هیچ خدایی وجود ندارد و این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد را تایید میکنند.
ندانمگرایان قضاوت خود را در رابطه با این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، تعلیق میکنند. ندانمگرایان با وجود اینکه که این ادعا را بررسی کردند، نه اعتقاد دارند که خدایی وجود ندارد و نه اعتقاد دارند که هیچ خدایی وجود ندارد.
ندانم گرایان از معصومان بدین شکل متمایزند؛ با اینکه معصومان نیز نه به خدایان بی اعتقاد هستند نه معتقد، اما ندانمگرایان سوالِ وجود خدا را بررسی کرده اند. معصومان آنهایی هستند که هیچگاه این سوال که آیا خدایان وجود دارند یا نه را بررسی نکرده اند. معمولا معصومان این سوال را بررسی نکرده اند به این دلیل که توانایی آنرا ندارند. {چنین چیزی} چطور ممکن است؟ برای اینکه شخصی بتواند سوال از وجود خدا را بررسی کند، وی باید بداند که این به چه معناست اگر چیزی خدا باشد. درواقع شخص نیاز دارد که مفهومی از خدا را داشته باشد. آنهایی که این مفهوم را ندارند قادر به بررسی این فکر که خدایان وجود دارند، نیستند. برای مثال نوزادان یک ماهه را در نظر بگیرید. بسیار معقول است که نوزادن یک ماهه مفهومی از خدا ندارند. بنابراین معقول است که این نوزادان معصوم هستند. دیگر موارد معصومیت شامل شامپانزه ها، انسان هایی است که از صدمات جدی مغزی یا جنون رنج میبرند.
2.1 خدایان
دسته بندی ما از بیخدایی و ندانمگرایی به خدا اشاره میکند. خدایان چیستند؟ تقریبا: خدایان به اندازه کافی در مرتبهای بالا، موجوداتی ماورایی یا انرژی هایی هستند که قدرت داشته و از آن در دنیای طبیعی استفاده میکنند. چرا «تقریبا»؟ چون «به اندازه کافی در مرتبهای بالا» واضح نیست. گاهی گفته میشود که خدایان خود، تحت تاثیر دیگر قدرت ها یا انرژی های بالاتری نیستند. برای مثال، در افسانه های یونان، خدایان مطیع سرنوشت بودند. تلاش نخواهم کرد که تعریف دقیق تری از «خدا» را ارائه کنم؛ در عوض بر فهم پیشین ما از این عبارت تکیه میکنم که بر پایه مثال های آشنایی است: خدایان ازتک، خدایان سلتیک، خدایان چینی، یونانی، هاوایی، هندو، اینکان،اینویت، ژاپنی، کره ای، مائوری، بین النهرینی، اسکاندیناوی باستان، رُمی، سامی، یاروبا و از این قبیل است.
خداباوران آنهایی هستند که اعتقاد دارند حداقل یک خدا وجود دارد. ویژگی های مُعرِف اعتقاد بیخدایان و ویژگی های معرف خداباوران با یکدیگر متناقض هستند. دقیقا یکی از آنها درست است درصورتی که دیگری اشتباه باشد.
یکتاپرستان خداباورانی هستند که اعتقاد دیگری مبنی بر این دارند که بیش از یک خدا وجود ندارد. برابر با آن، یکتاپرستان اعتقاد دارند که دقیقا یک خدا وجود دارد. یکتاپرستانی که اعتقاد دارند دقیقا یک خدا وجود دارد معمولا قبول دارند که خدایی که بدان معتقدند به طور صحیح «خدا» نامیده میشود. بنابراین، کم و بیش برابر با آن، یکتاپرستان اعتقاد دارند که خدا وجود دارد.
چندخداپرستان خداباورانی هستند که اعتقاد دیگری دارند مبنی بر اینکه دقیقا یک خدا وجود ندارد. برابر با آن، چندخداباوران معتقدند که بیش از یک خدا وجود دارد. باتوجه به ویژگی های معرف خداباوران، ویژگی های تعریفی چندخداباوران و یکتاپرستان با یکدیگر متناقضند.
یک نکته مهم که باید بدان اشاره کرد این است که، با اینکه این درست است که بیخدایان اعتقاد دارند که خدایی وجود ندارد، این ویژگی معرف بیخدایان نیست. آنچه کسی را بیخدا میکند این است که آنها اعتقاد دارند، هیچ خدایی وجود ندارد. صرفا نتیجه این تعهد فکری است که {با توجه به آن} بیخدایان ادعا میکنند که خدا وجود ندارد.
نکته مهم دیگر که باید به آن توجه داشت این است که ممکن است برخی از ندانمگرایان اعتقاد داشته باشند که خدا وجود ندارد. ویژگی معرف ندانمگرایان این است که آنها قضاوت خود بر وجود داشتن یا نداشتن خدا را تعلیق کرده اند. این دیدگاه با تعلیق کردن قضاوت شخص به وجود خدا سازگار است چراکه شاید شخصی اعتقاد داشته باشد که دقیقا یک خدا وجود ندارد، {البته} تا زمانی که شخص قضاوت خود را درباره این سوال که آیا بیش از یک خدا وجود دارد یا نه را تعلیق کرده باشد. شاید عجیب به نظر برسد که یک ندانمگرا اعتقاد داشته باشد خدایی وجود ندارد، اما به وضوح قابل تصور است، {چراکه}ممکن است شخصی این ترکیب از اعتقادات را داشته باشد.
برخی از مردم، بیخدایی را با خدایان یا طبقه خاصی از خدایان نسبی میکنند. این دسته از مردم میگویند که شخصی نسبت به یک خدا، بی خداست، جدای از اینکه این شخص چه دیدی به دیگر خدایان دارد. برای مثال، آنها میگویند که مسیحیان نسبت به خدایان اسکاندیناوی باستان، بیخدا هستند. این نوع نگرش گمراه کننده است: هیچکس ادعا نمیکند که یک شخص نسبت به مواقعی که در آن وعده های غذایی خالی از گوشت حیوانات میخورد، گیاه خوار است.
همینطور که قبلا بدان اشاره کردیم، یک ندانمگرا کسی است که به هیچ خدایی اعتقاد ندارد، اما کسی است که قضاوت خود را درباره وجود داشتن حداقل یک خدا تعلیق میکند. بنابراین برای هر خدای خاصی، این سوال دیگری است که آیا ندانمگرا درباره آن خداهای خاص نیز قضاوت خود را تعلیق میکند یا نه. به هرحال، به غیر از ایجاد سردرگمی کاری از پیش نمیبریم اگر خداباوری و ندانمگرایی را نسبت به طبقه هایی از خدایان، نسبی انگاری کنیم. خداباوران به برخی خداها اعتقاد دارند اما ممکن است به خدایان دیگر اعتقاد نداشته باشند. ندانمگرایان قضاوت درباره برخی خدایان را تعلیق میکنند اما ممکن است به دیگر خدایان بی اعتقاد باشند.
3،1 ایسم ها
آتئیسم موضعیست که توسط بیخدایان گرفته میشود. بیخدایی با این ادعا دسته بندی میشود که هیچ خدایی وجود ندارد. تئوری ها – یا جهان بینی ها، یا تصاویر کلی- بیخدایی شامل یا مستلزم این ادعا هستند که هیچ خدایی وجود ندارد.
آگنوستیسیزم موضعیست که توسط ندانمگرایان گرفته میشود. ندانمگرایی با این گونهه دسته بندی میشود که شخص ندانمگرا قضاوت خود را بر این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، تعلیق میکند. تئوری های ندانمگرایی – یا جهان بینی ها یا تصاویر کلی- آنها ، این به بررسی این سوال که آیا خدایان وجود دارد یا نه میپردازد، اما نه شامل یا مستلزم این ادعا هستند که حداقل یک خدا وجود دارد و نه این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد.
خداباوریدیدگاهی است که توسط خداباوران گرفته میشود. خداباوری توسط این ادعا دسته بندی میشود که حداقل یک خدا وجود دارد. تئوری های خداباوری – یا جهان بینی ها یا تصاویر کلی- آنها شامل یا مستلزم این ادعاست که حداقل یک خدا وجود دارد. تئوری های یکتاپرستان- یا جهان بینی ها یا تصاویر کلی- آنها شامل یا مستلزم این ادعاست که خدا وجود دارد.
تئوری های چندخداباوری یا –جهان بینی ها یا تصاویر کلی- آنها شامل یا مستلزم این ادعاست که بیش از یک خدا وجود دارد.
بیخدایی و خداباوری بایکدیگر متناقض هستند: دقیقا یکی از آنها درست است اگر دیگری غلط باشد. تئوری های بیخدایی و خداباوری ضد یکدیگرند: در نهایت، یکی از تئوری های بیخدایی و یکی از تئوری های خداباوری درست است، هرچند که اغلب عضو هر دو اشتباه است.
4.1 کیفیّات اعتقاد
دسته بندی بیخدایی و ندانمگرایی هیچ چیزی درباره کیفیت اعتقاد بیخدایان و ندانمگرایان ابراز نمیکند.
طیفی از درجه تعهد فکری برای بیخدایان وجود دارد. برخی از بیخدایان مطمئن هستند که هیچ خدایی وجود ندارد، برخی بیخدایان فقط با کمترین درجه تعهدِ فکری اعتقاد دارند که هیچ خدایی وجود ندارد و دیگر بیخدایان تمام نقاط در میان این طیف را به خود اختصاص میدهند. اگر فرض کنیم که مردم با تعهدات مختلف باور دارند – به این معنا که به مواضع ، احتمال نسبت میدهند – میتوانیم چنین فرض کنیم: برخی از بیخدایان 100 درصد به این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، باور دارند و برخی از بیخدایان تنها بالای 50 درصد به این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، باور دارند و دیگر بیخدایان، توزیعِ درصدی از این باور را در طول محدوده این طیف بین 50 درصد تا پایین تر از 100 درصد اشغال میکنند.
طیف دیگری از نیروی تعهد برای بیخدایان وجود دارد. برخی از بیخدایان در دیدگاه های خود – و درصد باور خود- نسبت به این ادعا که هیچ خدایی نیست، ثابت هستند؛ برخی بیخدایان به هیچ عنوان در دیدگاهشان – و درصد باورشان- نسبت به این ادعا که هیچ خدایی نیست، ثابت نیستند. دیگر بیخدایان نقاط بین آنها را اشغال میکنند.
با اینکه طیفی از درجه تعهد برای ندانمگرایان وجود ندارد – اگر فرض کنیم که مردم با تعهدات مختلف باور دارند، بنابراین ندانمگرایان کسانی هستند که به این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، دقیقا 50 درصد میدهند- طیف نیروی تعهد برای ندانمگرایان وجود دارد. برخی ندانمگرایان در دیدگاه خود ثابت هستند- و در درصد باورشان- برای این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد؛ برخی ندانم گرایان به هیچ عنوان در دیدگاه خود ثابت نیستند – و در درصد باورشان- برای این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد؛ و دیگر ندانمگرایان تمام نقاط بین این دو را اشغال میکنند.
5.1 دیگر دیدگاه ها
دسته بندی بیخدایی و ندانمگرایی هیچ چیزی راجع به دیگر دیدگاه هایی که بیخدایان و ندانمگرایان درباره ادعایی که موضع آنها را تعریف میکنم نمیگوید.
برخی بیخدایان و ندانم گرایان میخواهند که حداقل یک خدا باشد؛ اغلب ، آنها میخواهند که نوعی خدای خاص وجود داشته باشد یا اینکه یک خدای مشخص وجود داشته باشد. برخی بیخدایان و ندانمگرایان میخواهند که هیچ خدایی وجود نداشته باشد. برخی بیخدایان و ندانمگرایان نه میخواهند حداقل یک خدا وجود داشته باشد و نه میخواهند که هیچ خدایی وجود نداشته باشد؛ این بیخداها و ندانمگراها به شکلی نسبت به وجود خدایان بی تفاوت هستند. البته این به این معنا نیست که آنها به وجود هر خدای خاصی بی تفاوت هستند؛ محتمل است که تقریبا تمام بیخدایان و ندانم گرایان در کنار تمام خداباوران، میخواهند که خدای خاصی وجود نداشته باشد. تصور میکنم که بیشتر مردمی که امروز زنده هستند میخواهند که سِکمت وجود نداشته باشد1.
طیفی از میلِ اشخاص به این سوال که آیا خدا وجود دارد یا نه، وجود دارد. برخی بیخدایان و ندانمگرایان عمیقا به اینکه آیا خدایی وجود دارد یا نه اهمیت میدهند. برخی از بیخدایان و ندانمگرایان هیچ میلی به فکر کردن – چه برسد به بحث کردن- در اینباره که آیا خداوجود دارد یا نه، ندارند. دیگر بیخدایان و ندانمگرایان تمام نقاط بین این دو را اشغال میکنند. خداباوران نیز در همین طیف توزیع میشوند. برخی- برای مثال نگاه کنید به به راوچ (2003)، فیپس (2013)، ون هِگِر (2016)- قصد معرفی عبارتی جدید را داشتند- خدانامهم دانی- برای کسانی که در انتهای طیف برایشان وجود داشتن یا نداشتن خدا مهم نیست؛ بعید به نظر میرسد که این واژه بتواند راه خود را در ادبیات مکتوب پیدا کند.
برخی یکتاپرستان- بخصوص یکتاپرستان اراهیمی- که اعتقاد دارند خدا وجود دارد، ادعا میکنند که به خدا نیز ایمان دارند جایی که این ایمان چیزی بیش از امید یا اعتقاد به این است که خدا وجود دارد. برخلاف آنچه معمولا ابراز میشود، در موضع بیخدایان و ندانمگرایان چنین چیزی وجود ندارد. این برای بسیاری از بیخدایان و ندانم گرایان درست است که آنها اعتقاد دارند که چنین چیزهایی وجود دارند: اتم ها، ملکول ها، پارامِسیا، مارها، ماشین، شهر ها، اقیانوس ها، سیارات، منظومه ها و دیگر چیز ها- اما هیچ کس خداباور، بیخدا، ندانمگرا- به این ها ایمان ندارد. اگر خلاف این فکر کنید، در اینکه ایمان داشتن به خدا چیست، دچار خطا شده اید.
6.1 اختلاف
دسته بندی بیخدایی و ندانمگرایی هیچ چیزی راجع به دیدگاه ها این دو موضع، در رابطه با برداشت کسانی که نسبت به ادعاهایِ مُعرّفِ مواضع بیخدا و ندانمگرا اختلاف فکری دارند، نمیگوید.
برخی بخدایان فکر میکنند که تنها به دلیل ندانمگرایی یا خداباوریِ مخالفانشان، تمام ندانمگرایان و خداباوران غیر عقلانی هستند. برخی ندانم گرایان فکر میکنند که تنها به دلیل بیخدایی یا خداباوریِ مخالفانشان، تمام بیخدایان و خداباوران غیر عقلانی هستند.
برخی بیخدایان فکر میکنند که هیچ خداباور یا ندانمگرایی به اندازه کافی درباره مسائلی که مربوط به این ادعا - خدایی وجود ندارد- میشود به خوبی مطلع نیستند. برخی ندانم گرایان فکر میکنند که هیچ بیخدا یا خداباوری به اندازه کافی درباره مسائلی که مربوط به این ادعا – خدایی وجود ندارد- به خوبی مطلع نیستند. برخی خداباوران فکر میکنند که هیچ بیخدا یا ندانمگرایی به اندازه کافیدرباره مسائلی که مربوط به این ادعا – خدایی وجود ندارد- به خوبی مطلع نیستند.
برخی بیخدایان فکر میکنند که تمام مردم متفکر، تأمل کننده، به اندازه کافی باهوش، به اندازه کافی مطلع که به این مسئله توجه جدی داشتند، اعتقاد دارند که هیچ خدایی نیست. برخی ندانمگرایان فکر میکنند که تمام مردم متفکر، تأمل کننده، به اندازه کافی باهوش، به اندازه کافی مطلع که به این مسئله توجه جدی داشتند، قضاوت خود را درباره این سوال که آیا خدا وجود دارد یا نه، تعلیق میکنند. برخی خداباوران فکر میکنند که تمام مردم متفکر، تأمل کننده، به اندازه کافی باهوش، به اندازه کافی مطلع که به این مسئله توجه جدی داشتند، اعتقاد دارند که حداقل یک خدا وجود دارد.
برخی از بیخدایان فکر میکنند که ندانم گرایان و خداباوران میتوانند با آنها درباره این که آیا خدایی وجود وجود دارد یا نه، معقولانه مخالف باشند. برخی ندانمگرایان فکر میکنند که بیخدایان و خداباوران میتوانند با آنها درباره این که آیا خدایی وجود وجود دارد یا نه، معقولانه مخالف باشند. برخی خداباوران فکر میکنند که بیخدایان و ندانمگرایان میتوانند با آنها درباره این که آیا خدایی وجود دارد یا نه، معقولانه مخالف باشند.
هیچ چیزِ ذاتی در بیخدایی، ندانمگرایی یا خداباوری وجود ندارد که به خاطر آن، مدافعان یکی از این مواضع، نسبت به دو دیدگاهِ مخالفِ همدیگر، کمتر یا بیشتر تحقیرآمیز باشند. {منظور نویسنده از تحقیرآمیز بودن، این است که دیدگاه همدیگر را جدی نگیرند و به راحتی از آنان بگذرند}. هیچ چیز ذاتی در بیخدایی، ندانمگرایی یا خداباوری وجود ندارد که به خاطر آن، مدافعان یکی از این مواضع نسبت به دو دیدگاهِ مخالفِ همدیگر کمتر یا بیشتر عصبانی، مغرور، خودپسند، تدافعی، خصومت آمیز، دو رو، وابسته به فحشا، ستیزگر، خود رای، نامتعادل، متعصب، گستاخ، مقدس نما، پوچ، مصنوعی، بی نزاکت یا انتقام جو باشند.
7،1 علم
برخی اظهار میکنند که ندانمگرایی صرفا تعلیق قضاوت درباره اینکه خداوجود دارد یا نه نیست. بلکه تعهدی به ادعای دیگریست که وجود خدا غیرقابل درک است- یا شاید حتی وجود خدایان مجهول است. (در آنچه در ادامه آمده، با تمرکز بر روی تصور آشنا – هرچند مورد مشاجره ای- از علم به معنای اعتقادِ درستِ مستند است: یک شخص گزاره ای را میداند فقط اگر (a) گزاره درست باشد، (b) شخص به گزاره اعتقاد داشته باشد و (C) شخص در اعتقاد خود به گزاره مستند باشد.)
اظهار این حرف اشتباه به نظر میرسد که ندانمگرا این ادعا را بیان میکند که اینکه خدایان وجود دارند یا نه، غیرقابل دانستن است. معقول است اگر بگوییم، اگر خدایان وجود دارند، بنابراین تا آنجایی که ما میدانیم، ممکن است که وجود داشتن خود را برای روشن کنند. اما اگر ممکن است که خدایان وجود خودشان را به ما بشناسند، آنگاه برای ما ممکن است که بفهمیم آیا خدا وجود دارد یا نه. پس ندانمگرایان نمیتوانند با انسجام منطقی فرض کنند که وجود داشتنِ خدایان غیرقابل شناخت است بلکه ندانم گرایان باید قضاوت خود را بر اینکه آیا میتوان به شناختی از وجود داشتن خدایان رسید یا نه را نیز تعلیق کنند.
این حرف هم اشتباه به نظر می رسد که ندانمگرا این ادعا را بیان میکند که وجود داشتن یا نداشتن خدا، نادانستنی است. معقول است اگر خدایان وجود دارند، پس تا آنجایی که ما میدانیم، ممکن است که وجودشان را بر برخی از ما روشن کرده باشند.اما اگر خدایان وجود خود را برای برخی از ما روشن کرده باشند، بنابراین وجود داشتن آنها نادانستنی {ناشناخته} نیست. با اینکه ندانمگرایان میتوانند با انسجام منطقی فرض کنند که خدایان وجود دارند یا نه ناشناخته است، به نظر میرسد که تعلیق قضاوت ندانمگرا بر این دیدگاه، که آیا میتوان وجود خدایان را شناخت یا نه، همانگ تر با آن است.
هیچکدام از اینها به این معنی نیست که هیچ محدودتی برآنچه بیخدایان، ندانمگرایان و خداباوران میتوانند درباره آنچیزی که نسبت به خدایان شناخته شده است، بگویند. برای مثال: بیخدایی که ادعا را در نظر میگیرد باید قبول کند که هیچکس نمیداند که خدایان وجود دارند؛ و بیخدایی که ادعا را در نظر میگیرد، باید قبول کند که هیچکس نمیداند که وجود داشتن یا نداشتنِ خدایان، غیرقابل شناخت است ؛ و بیخدایی که ادعا را در نظر میگیرد، باید قبول کند که هیچکس نمیداند که اینکه خدایان وجود دارند یا نه، غیر قابل شناخت است.
فقط مورد آخر را در نظر بگیرید. فرض کنید که یک بیخدا اعتقاد دارد که کسی میداند که، آیا وجود داشتن خدایان قابل شناخت است یا نه. پس یعنی این بیخدا اعتقاد دارد که – یا میتواند از آنچه اعتقاد دارد استنتاج کند که- وجود خدایان غیر قابل شناخت است، اما بیخدا اعتقاد دارد که هیچ خدایی وجود ندارد. پس بیخدا {در این سناریو} اعتقاد دارد – یا میتواند استنتاج کند- که برای این اعتقاد که خدایی وجود ندارد، مستندی ندارد. اگر اعتقاد آنها مستند بود، آنگاه میدانست که خدایی وجود ندارد، و بنابراین میدانست که آیا خدایان وجود دارند یا نه. اما هنگامی که بیخدا متوجه شود که اعتقادش مبنی بر نبود هیچ خدایی غیر مستند است، همینطور متوجه میشود که اعتقادش مبنی بر نبود هیچ خدایی شکست خورده است. بیخدایان خود دیگر دلایل کافی برای ادامه این باور ندارند که هیچ خدایی وجود ندارد و بنابراین بیخدا باید این اعتقاد خود که هیچ خدایی وجود ندارد را کنار بگذارد، تا بتواند این ادعا را نگه دارد که شخصی میداند که وجود داشتن یا نداشتن خدا غیرقابل شناخت است. (البته، ممکن است شخصی بدون در نظر گرفتن ادعاهایی که در این پاراگراف معرفی شده نیز بیخدا باشد)
8.1 اثبات
برخی میپندارند که بیخدایی نیاز به تعهد به این ادعا دارد که وجود نداشتن خدایان ثابت شده است. ، آنها بدون شک با انسجام منطقی فکر میکنند که خداباوری نیاز به تعهد به این ادعا دارد که وجود داشتن حداقل یک خدا ثابت شده است و {در نظر آنان} کسی که متعهد به این دو ادعاست که، ثابت نشده است که هیچ خدایی وجود ندارد و همچنین ثابت نشده است که حداقل یک خدا وجود دارد ، {شخص متعهد به این دو ادعا} یک ندانم گراست.
برای بررسی این نگرش، باید روشن کنیم که چه چیزی میتواند اثبات باشد. در علوم ریاضی – ریاضیات، منطق، آمار، تئوری بازی، و دیگران – اثبات استنتاجی از مجموعه ای از گزاره های غیرقابل مشاجره است یعنی برپایه گروهی از گزاره ها که بر آنها اجماع همگانی متخصصان وجود دارد. با این استاندارد به هیچ عنوان بحث برانگیز نیست که بگوییم، ما هیچ اثباتی نداریم که خدایی وجود ندارد و همچنین هیچ اثباتی نداریم که حداقل یک خدا وجود دارد. با توجه به این استاندارد از اثبات، هرکسی که معصوم نیست، باید ندانمگرا باشد.
ممکن است گفته شود که برای هرشخصی اثبات، استنتاجی است از گروهی از گزاره ها که آن شخص- و هر شخص هم فکری – قبول میکند. اما بحث برانگیز نیست که با این استاندارد هرکسی میتواند با زیرکی منطقی اثبات هایی برای هر ادعایی که قبول دارند بسازند. اما وابسته کردن دسته بندی به اینکه آیا واقعا مردم اثباتی ارائه کرده اند یا نه، هرزه رفتن است و اجازه اینکه دسته بندی بر اساس محیّا بودن اثبات ها ادامه پیدا کند، میتواند تمام محتوی را از آنچه مورد نیاز است حذف کند.
این ایده که اعتقاد نیاز به اثبات دارد، متصل به این ایده است که اعتقاد نیاز به اطمینان دارد. غیرقابل اجتناب است که برگزیدن این نیاز- در ارتباط با موضوعاتی که در دامنه علوم ریاضی گنجانده نمیشوند – یا به جزمی مهارناپذیر درباره موضوع منتهی میشود یا به تعلیق همگانی قضاوتها درباره موضوع. اصرار بر خطاپذیریِ معقول {اینکه ممکن است به دلائلی اشخاص اشتباه کنند} در ارتباط با اعتقاد داشتن، کمک شایانی برای رد کردن نیاز هر اعتقاد به اثبات در هر زمینه ای که خارج از علوم ریاضی قرار میگیرد، میکند. بنابراین، ما باید این گفته را که بیخدایی نیاز به تعهد به این ادعا دارد که، وجود نداشتن خدا اثبات شده است را ، رد کنیم.
9.1 دیگر ایسمها
با اینکه بخیدایی و ندانمگرایی به شکل دیدگاه های اعتقادی2 نسبت به این ادعا که هیچ خدایی وجود ندارد، تعریف شده اند، ادعاهایی هستند که مکررا – اما به اشتباه- به بیخدایان و ندانمگرایان نسبت داده میشود.
طبیعتگراییاین دیدگاه بیان میکند که (a) چیزی جز عناصر طبیعی با قدرت های علِّی طبیعی وجود ندارند و (b) علومی که به خوبی تثبیت شده هستند، معیار شناسایی عناصر علّی و قدرت های علّی هستند. از آنجایی که خدایان عناصر غیرطبیعیِ علّی با قدرت علّی غیر طبیعی هستند که توسط هیچکدام از علومی که به خوبی تثبیت شده اند شناسایی نشده و از آنها استفاده نکرده اند، طبیعت گرایان بیخدا هستند: طبیعت گرایان اعتقاد دارند که هیچ خدایی وجود ندارد. هرچند، همه بیخدایان طبیعت گرا نیستند: بیخدایانی هستند که فکر میکنند عناصر غیر طبیعی علّی با قدرتهای غیر طبیعی علّی وجود دارند، اما این عناصر علّی غیر طبیعی، با قدرت هایِ علّی غیر طبیعیِ خدایان نیستند. ندانمگرایان نمیتوانند طبیعتگرا باشند؛ در بهترین حالت آنها درباره اینکه، عناصر غیر طبیعیِ علّی با قدرت هایِ غیر طبیعی علّی وجود دارند یا نه، قضاوت خود را تعلیق میکنند.
فیزیکالیسماین دیدگاه است که (a) چیزی جز عناصر فیزیکی با قدرت های علّی فیزیکی وجود ندارد و (b) علومی که به خوبی تثبیت شده اند، معیار شناسایی عناصر علّی و قدرت های علّی هستند. ماتریالیسم این دیدگاه است که (a) هیچ عنصری به غیر از عناصر مادی، با قدرت های علّی مادی وجود ندارد و (b) علومی که به خوبی تثبیت شده اند، معیار شناسایی عناصر علّی و قدرت های علّی هستند. آنچه برای طبیعت گرایی ابراز میشود برای فیزیکالیسم و ماتریالیسم نیز ابراز میشود. فیزیکالیست ها بیخدا هستند اما همه بیخداها فیزیکالیست نیستند. ماتریالیست ها بیخدا هستند اما همه بیخداها مارتریالیست نیستند. ندانمگرایان نمیتوانند فیزیکالیست باشند؛ در بهترین حالت، آنها قضاوت خود درباره اینکه، عناصر علّی غیر فیزیکی با قدرت های علّی غیر فیزیکی وجود دارند یا نه، را تعلیق میکنند. ندانمگرایان نمیتوانند ماتریالیست باشند؛ در بهترین حالت، آنها قضاوت خود درباره اینکه، عناصر علّی غیر ماتریالیستی با قدرت های علّی غیر ماتریالیستی وجود دارند یا نه، را تعلیق میکنند.
شک گرایی ، آنطورکه در انجا از آنرا معرفی میکنم، این ادعاست که آنچه ما با عقل خود موجّه به اعتقاد بدان هستیم، بسیار کم است. شک گرایی به ویژه مستلزم این است که، چیزهای بسیار کمی وجود دارد که ما با عقل خود، نسبت به اعتقادمان به دنیای خارج، دیگر ذهن ها، گسترده زمانِ گذشته، اخلاق، موجّهات، معنا و غیره ،موجّه به باور آن هستیم. باتوجه به اینکه شک گرایی تعلیق قضاوت شگفت آوری را درباره تقریبا همه چیز پیشنهاد میکند، عجیب نیست که ندانمگرایان شکگرا هستند. هرچند که البته، تعداد اندکی از ندانمگرایان شکگرا هستند. ندانمگرایان معمولا قضاوت خود را درباره وجود خدایان، با توجه به پیش زمینه ای از انواع ادعاها درباره دنیای خارج، ذهن های دیگر، گستره زمان گذشته، اخلاق، موجّهات، معنا و غیره ، تعلیق می کنند.
گاهی اوقات گفته میشود که بیخدایان پوچگرایان سنجشی هستند کسانی که اعتقاد دارند هیچ چیزی ارزشی ندارد، و اینکه ندانمگرایان شکگرایانِ سنجشی هستند که قضاوت خود را درباره اینکه چیزی ارزش دارد یا نه، تعلیق میکنند. با اینکه معقول است که بیشتر پوچگرایانِ سنجشی بیخدا هستند و اینکه بیشتر شکگرایان سنجشی، ندانمگرا هستند، بسیاری از بیخدایان نیز هستند که پوچگرای سنجشی نیستند، و بسیاری از ندانمگرایان نیز هستند که شکگرای سنجشی نیستند. بیخدایان و ندانمگرایان معمولا فکر میکنند که آزار جنسی کودکان اشتباه است، صحبت کردن برضد دورویی ستودنی است، کارکردن برای مهار خشک سالی قابل تقدیر است و غیره. شاید، حداقل به شکل منطقه ای، تفاوت های مهمی بین بیخدایان، ندانمگرایان و خداباوران در چیزی باشد که به آن باور دارند؛ اما این یک چیز است که کسی ارزش های متفاوت با کس دیگری داشته باشد و این کلا چیز دیگری است که شخصی، هیچ ارزشی نداشته باشد.
10.1 کج فهمی ها
برخی اظهار میکنند که بیخدایی و ندانمگرایی دین هستند. اینها به شدت سردرگم هستند. خیلی تقریبی، ادیان نیاز به تعهدات احساسی نمادین و مادیِ با ارزشی برای تهعداتشان به خدایان دارند، که به قدرت رسیدنِ اضطراب های وجودی را تحت سنت های ریتمیکِ حسی، در هماهنگیِ جماعت مذهبی و عبادت، قادر میسازد (این دسته بندی بسیار تقریبی است چراکه تهعدات با ارزش مادی میتواند برای چیزی غیر از خدایان باشد.) بیخدایی و ندانمگرایی نیازی به تعهدات احساسی نمادین یا تهعدات نمادینِ با ارزشی برای خدایان یا سنت های ریتمیکِ حسی در هماهنگیِ جماعت مذهبی و عبادت یا به قدرت رسیدن اضطراب های وجودی را بوسیله ترکیبی از این ها ندارد. به هدف بسیار نزدیک تر است اگر گفته شود که بیخدایی و ندانمگرایی تکذیب ادیان هستند. البته این خود به معنای این نیست که بیخدایان و ندانمگرایان هیچ چیز مشترکی با دین داران ندارند. همه ما انسان هستیم. همه ما اضطراب های وجودی داریم. همه ما اعتقاداتمان را برپایه اطلاعات ناچیز بنا میکنیم. همه ما بیشتر آنچیزی را که میدانیم از دیگران یاد میگیریم و غیره. اما هیچ چیزی در آنچه بین ما مشترک است، این ادعا را توجیه نمیکند که بیخدایی و ندانمگرایی دین هستند.
برخی میگویند که بیخدایان و ندانمگرایان بنیادگرا هستند. این ادعا نیز بشدت گیج کننده است. در نوع کاربرد آن، بنیادگرایایی نیازمند: (a) تفسیر تحت الفظی سختی است که میخواهد متون خاصی، فرمان های خاصی و ایده اولوژی های خاصی را درست بپندارد و (b) اصراری محافظه کارانه بر نگهداری تمایزات بین برون گروه ها از درون گروه ها (a){اعضای دید} دارد. هیچ چیزی در بیخدایی یا ندانمگرایی نیست که نیاز به این نوع از شناسایی درون گروهی داشته باشد، بیشتر بیخدایان و ندانمگرایان به هیچ سازمان یا گروهی متصل نیستند. افرون بر این، هیچ چیزی در بیخدایی یا ندانمگرایی وجود ندارد که نیازمند تفسیر تحت الفظی سختی است که میخواهد متون خاصی، فرمان های خاصی و ایده اولوژی های خاصی را درست بپندارد، آنهم جایی که دیگران ترجیح میدهند نوع دیگری از تفسیر این نوشته ها، فرمان ها یا ایده اولوزی ها را دنبال کنند. البته درست است که بیخدایان ادعا میکنند که هیچ خدایی وجود ندارد و اینکه ندانمگرایان ادعا میکنند که قضاوت خود را به سوال وجود داشتن خدا، تعلیق کرده اند. اما همینطور، خداباوران ادعا میکنند که این درست است که خدایان وجود دارند. چیزی بیش از – یا کمتر از- این قابل اعتراض نیست که یکی از این سه اعتقاد را، در مقایسه با دیگر اعتقادات، در عام ابراز کرد.
برخی تصور میکنند که بیخدایان و ندانمگرایان کمونیست یا فاشیست هستند. اما بازهم این ادعا به شدت گیج کننده است. کمونیسم و فاشیستم ایدهاولوژی های سیاسی هستند. خیلی تقریبی کمونیسم هدف خود را برپایی نظمی اجتماعی- اقتصادی میدانند که در آن هیچ طبقه اجتماعی ، ایالات یا واحد های پولی در آن وجود نداشته و اینکه در آنها تمام راه های تولیدات به اشتراک گذاشته میشود. خیلی تقریبی، فاشیسم نوعی از ملی گرایی رادیکال است که بر این پایه ها بنا شده است: (a) حذف خشونت آمیز "عناصر فاسد شده"؛ (b) بازسازی ملی که باعث بارگشت از سقوط، تحقیر و قربانی شدگی فرضی است؛ (c) تشجیع جوانی، مردانگی و رهبری پرجذبه دیکتاتور دارد. هیچ چیزی در بیخدایی یا ندانمگرایی وجود ندارد که نیاز مند پذیرفتن هیچکدام از این دو مواضع تند سیاسی باشد. شاید ارزش اشاره داشته باشد که دولت هایی که این ایدهالوژی های سیاسی را پذیرفتند اغلب تا حدی جلو رفتند که تعهدات احساسی نمادین و مادیِ با ارزشی برای تهعداتشان به رهبرانشان دارند، که به قدرت رسیدنِ اضطراب های وجودی را تحت سنت های ریتمیکِ حسی، در هماهنگیِ جماعت مذهبی و عبادت، قادر میسازد. با اینکه این نشان دهنده ساختار های مشابه بین سیاست های دینی و سیاسی است، اما {این نوع نگرش به دین هم} همان اعتراضی را که برضد دین بودن بیخدایی و ندانم گرایی ارائه شده را ، به میان میآرود. البته برعکس دین، هیچ ناسازگاری بین این ایده اولوزی های سیاسی و بیخدایی و ندانم گرایی نیست. در حقیقت برخی دولت های فاشیستی و کمونیستی بیخدایانه بودند. اما خارج از رژیم های کمونیستی، بیشتر بیخدایان کمونیست نیستند.
برخی میگویند که بیخدایان و ندانم گرایان از خدا متنفر هستند. عجیب غریب است. از آنجایی که بیخدایان اعتقاد دارند که خدایی وجود ندارد- و ندانمگرایان قضاوت خود را بر این سوال تعلق کرده اند- منظور آنها باید این باشد که بیخدایان و ندانمگرایان از خدایان متنفرند. افزون بر این، از آنجایی که قضاوت آنها تنها بر این ملاحظه است که بخیدایان و ندانمگرایان نتوانستند به خدا اعتقاد داشته باشند، منظور آنها باید این باشد که برای هرچیزی اگر شخصی وجود داشتن آن چیزی را تکذیب کند، آن شخص از آن چیز متنفر است. بنابراین با همان دلیل این اشخاص نیز به احتمال زیاد از بابانوئل، پِگاسوس، شرلوک هلمز، والکن، حرکت همیشگی، کوه های طلایی و درمان های معجزه ای برای سرطان، متنفر هستند. باتوجه به این که آنها اعتقاد ندارند هیچکدام از اینها وجود دارند، {اصرار به این برداشت} به نظر حیوانیت بیهوده ایست.
11.1 معنا
برخی از مردم اظهار میکنند که صحبت درباره خدایان بی معناست. برخی از مردم – برای مثال (آیِر (1936:153) – بیان میکند که این دیدگاه در مخالفت با هر دو دیدگاه بیخدایی و ندانمگرایی است.
فکر میکنم که سخت بتوان این دیدگاه که صحبت درباره خدایان بی معنی است را، جدی گرفت. فرض کنید بگویید: گفتن اینکه هیچ خدایی وجود ندارد، بی معنی است. آیا چزی که بیان کردید بامعنی است؟ برای اینکه {گزاره} خدایان وجود دارند، بیمعنا باشد؛ {چیزی که بیان کردید} باید بی معنی باشد، چراکه اگر با معنی باشد، آنگاه گفتن «اینکه خدایان وجود دارند» ، مهفوم خواهد بود. اما اگر «خدایان وجود دارند» با معنی داشته باشد، بنابراین، گفتن «اینکه خدایان وجود دارند "گزاره ای} بی معنی است»، خود شکنی است: اگر بامعناباشد، اشتباه خواهد بود و اگر بی معنی است، پس نمیتواند برای دسته بندی موضع شما مورد استفاده قرار گیرد.
مشکل اینجا صرفا درباره دسته بندی نیست. در صورتِ بی معنا بودن {گزارهی} خدایان وجود دارند، ادعاهای بسیاری وجود دارند که همه ما باید قبول کنیم که آنها نیز بی معنا خواهند بود. برای مثال در نظر بگیرید که: بسیاری از مردم اعتقاد دارند که خدایان وجود دارند؛ بسیاری از مردم تکذیب میکنند که خدایان وجود دارند؛ بسیاری از مردم اعتقاد دارند که اگر خدایان وجود داشته باشند آنها از {خدایان} زیارتگاه های اسکاندیناوی نیستند و اعتقاداتی مانند اینها . به نظر استدلال های خوبی برای مخالفت با بی معنا بودنِ صحبت درباره خدایان وجود دارد.
اما فرض کنید که صحبت درباره بیخدایان بی معنا بود. فرض کنید که صحبت کردن درباره خدایان بی معناست. این ادعا که خدایان وجود دارند را در نظر بگیرید. چرا نباید بگوییم که این ادعا صرفا اشتباه است؟ اگر صحبت درباره خدایان بی معنی است، آنگاه مطمئنا هیچ خدایی وجود ندارد؟ اما اگر این درست باشد، آنگاه این ادعا که صحبت درباره خدایان بی معنی است را میتوان با بیخدایی یکسان کرد: یک راه برای بیخدا بودن این است که فکر کنیم صحبت درباره خدایان بی معنی است.
اما اگر درباره معنای این ادعا قضاوت خود را تعلیق کنید چه میشود؟ در این صورت به نظر میرسد که شما همچنین درباره این ادعا که آیا خدایان وجود دارند یا نه، قضاوت خود را تعلیق می کنید. بنابراین راهی به اندازه اندازه معقول برای ندانمگرا بودن این است که قضاوت خود را بر این سوال که آیا صحبت درباره خدایان با معنی است یا نه را تعلیق کنیم.
برخی عبارات جدیدی را معرفی کرده اند – خداناشناس دانی3 – برای مواضعی که درجایی حدودی در این ادعا قرار میگیرند که صحبت درباره خدایان بی معنی است. به شکلی طنز آمیز، بعید به نظر میرسد که معنی شفاف و منسجمی به هرکدام از این عبارات داده شده باشد، مگر اینکه به سادگی نامی برای دیدگاهِ بی معناییِ صحبت درباره خدایان باشد. اما همانطور که دیدیم، اگر معنای این عبارات این باشند، آنگاه نیازی به آنها نیست.
12.1 تمایزات بیشتر؟
بسیاری از نویسندگان انواع مختلف بیخدایی و انواع مختلف ندانمگرایی را از یکدیگر تمیز داده اند. برخی از نویسندگان بین بیخدایی قوی –سخت،مثبت – بیخدایی ضعیف- نرم، منفی تمایز قائل شده اند. برخی از نویسندگان بین ندانم گرایی قوی- سخت، بسته، سرسختانه، دائمی – ندانمگرایی ضعیف- نرم، باز، انعطاف پذیر، غیردائمی نیز تفاوت قائل شدند.
در مورد بیخدایی، معمول ترین راه برای مشخص کردن تمایز ادعا به این است که، درحالی که بیخدایان قوی اعتقاد دارند که هیچ خدایی وجود ندارد، بیخدایان ضعیف صرفا اعتقاد ندارند که حداقل یک خدا وجود دارد. اما از آنجایی که ندانمگرایان و معصومان نیز اعتقاد ندارند که خدایی وجود ندارد، این نوع تمایز، ندانمگرایی و معصومان را نیز نوعی از بیخدایی حساب میکند.
قبلا دیدیم که بیخدایان میتوانند در این ها متفاوت باشند (a) درجه تعهدشان به اینکه هیچ خدایی وجود ندارد، (b) نیرومندی تعهد آنان به اینکه هیچ خدایی وجود ندارد؛ (c) درجه میل آنان به این که هیچ خدایی وجود نداشته باشد (d) نیرومندی میل آنان به اینکه هیچ خدایی وجود نداشته باشد، (e) درجه اهمیت آنان به این سوال که ایا خدا وجود دارد یا نه؛ (f) نیرومندی آنها در اهمیتی که به سوالِ وجود داشتنِ خدایان میدهند؛ (g) دیدگاه های آنان به کسانی که اعتقاد ندارند هیچ خدایی وجود ندارد؛ (h) دیدگاه آنان به وضعیت معرفتی کسانی که اعتقاد دارند هیچ خدایی وجود ندارد؛ و (i) دیدگاه آنان به این ادعا که گفتن {این گزاره} که خدایی وجود ندارد، بی معناست. درحالی که در چارچوبی خاص، استفاده از «قوی» و «ضعیف» ممکن است برای برجسته کردن برخی تمایزاتی در این لیست سودمند باشد – یا در رابطه با ویژگی هایی که ممکن است به این لیست اضافه شوند- واضح است که هیچ هدف سودمندی، بوسیله تصریحِ بیشترِ تمایزی مستقل از چارچوب، بین بیخدایی قوی و ضعیف وجود ندارد.
درباره ندانمگرایی، راه های بسیاری وجود دارد که این تمایز تعریف شده است. برای برخی، ندانمگرایی قوی ادعا میکند که ندانم گرایی از لحاظ منطقی اجباری است، درحالی که ندانمگرایی ضعیف صرفا ادعا میکند که ندانمگرایی ضعیف، منطقا رواست. برای دیگران، ندانمگرایی قوی ادعا میکند که ما نمیتوانیم بدانیم که آیا خدایان وجود دارند یا نه، درحالی که ندانمگرایی ضعیف صرفا ادعا میکند که ما نمیدانیم خداییان وجود دارند یا نه. اما هم چنین با توجه به بیخدایی، لیست بی پایانی از ویژگی هایی با توجه به چارچوب {ارائه شده} میتواند وجود داشته باشد که تفاوت بین ندانمگرایی ضعیف و قوی را حمایت کند، هیچ هدف سودمندی، بوسیله تصریحِ بیشترِ تمایزی مستقل از چارچوب، بین ندانمگرایی قوی و ضعیف وجود ندارد.
تفاوت چهارگانه بین بیخدایان، ندانم گرایان، معصومان و خداباوران به چند دلیل توصیه میشود.
اول اینکه حداقل در اصل، مواردی وجود ندارد که نتوان آنان را در هیچکدام از این دسته بندی ها جای دارد. تاحدی درست است که موارد بین مرزی میتواند وجود داشته باشد، به شکلی که ممکن است تعلق شخصی به این مواضع، واضح نباشد اما، واضح است که شخصی وجود ندارد که به وضوح به بیش از یکی از بین دسته بندی ها تعلق داشته باشد.
دوم اینکه حداقل در اصل، هیچ موردی وجود ندارد که نتوان آنان را در هیچکدام از این دسته بندی ها جای داد. اگر شخصی بین مرزی باشد، آنگاه آنان به «دسته انفصالی» تعلق دارند که ساخته شده از مرزهایی است که آنان با آن هم مرز هستند.
سوم اینکه دسته بندی هایی که مشخص میکنند چه کسی به کدام دسته تعلق دارد در تمام دسته بندی ها، ساده، شفاف و متحدالشکل هستند. اینکه چگونه شخصی دسته بندی شود، کاملا به دیدگاه اعتقادیای بستگی دارد که شخص در قبال این ادعا بیان میکند که هیچ خدایی وجود ندارد. چهارم اینکه، تفاوت های چهارگانه به اندازه کافی با استفاده معمول عبارات سازگارند. همانطور که بدان اشاره کردیم، استفاده متنوعی از عبارات «خداباور»، «بیخدا» و «ندانمگرا» وجود دارد. اما معقول نیست که فرض کنیم نوع متفاوتی از گروهبندی این عبارات وجود دارد که هم بتواند (a) پایه تئوریک رضایت بخشی برای استفاده ارائه دهد و (b) سازگاری بهتری را با استفاده کامل و معمول ارائه دهد.
1 الهه ای در اسطوره مصر (Sekhmet) که الهه انتقام الهی، جنگ، طاعون و نزاع بوده است.
2 Doxastic attitudes
3 Ignosticism and Igtheism
i Craig, Edward, The Shorter Routledge Encyclopedia of Philosophy (2005), atheism by William Rowe
ii McCormick, Matthew, Atheism and the Case Against Christ, Prometheus Books, 2012, Chapter 13, The case for atheism
iii https://www.iep.utm.edu/atheism/
iv Draper, Paul, "Atheism and Agnosticism", The Stanford Encyclopedia of Philosophy(Fall 2017 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = https://plato.stanford.edu/archives/fall2017/entries/atheism-agnosticism/.
v https://plato.stanford.edu/archives/spr2011/entries/atheism-agnosticism/
vi Borchert, Donald M, Encyclopedia Of Philosophy (10 Volume Set),Macmillan Reference USA, 2nd Edition, 2005, atheism
