چگونه از هر چیزی دفاع کنیم
در این بخش قصد من طرح دفاعی برای آتئیسم است. قبل از اینکار اما قصد دارم چند کلامی کوتاه به اجمال در رابطه با دفاع از هر دید خاصی بگویم. به خاطر اینکه اگر زمینه ای درباره اینکه چه چیزی به طور کلی دفاع خوبی برای هرچیزی است، نداشته باشیم، شانس کمی برای بررسی هر دفاع خاصی داریم.
در کلی ترین حالتِ ممکن، شخص میتواند با ترکیبی از براهین،مدارک و قدرتِ بیان دفاعی را ارائه دهد. براهین میتوانند خوب یا بد و در اَشکال مختلف باشند. همانطور که کمی بعد میبینیم، مدارک نیز میتوانند قوی یا ضعیف باشند. قدرتِ بیان اما بخش عجیبی است که باید کنار برود چراکه قدرت بیانِ خوب، دفاع خوبی ارائه نمیدهد و تنها آنرا تاثیرگذار تر میکند. قدرتِ بیان صرفا استفاده از زبان برای متقاعد کردن است و میتوان از آن برای متقاعد کردن به چیزهای بی اساس و همچنین حقایق نیز استفاده کرد.
مبلغان دینی و سیاستمداران از زمان های پیشین از قدرتِ بیان خوبی برخوردار بودند. برای مثال مسیح برای اینگفته مشهور است که «هرکس که با من نیست بر ضد من است» (انجیل متی ، 12:30) بازی ای با قدرتِ بیان که توسط جرج بوش 2000سال بعد هنگامی که وی اعلام جنگ به کشوری هایی که یا «با ماهستند یا با تروریست ها» استفاده شد. این قدرتِ بیان محض است چراکه هرچند پتانسیل متقاعد کردن را دارد، هیچ اساسی در حقیقت یا منطق ندارد. به وضوح این درست نیست که اگر کسی با مسیح یا بوش نباشد،برضد آنان است. ممکن است کسی تصمیم نگرفته باشد یا به اندازه کافی متقاعد نشده باشد که از آنان کاملا حمایت کند ولی در عین حال به اندازه ای همدرد آنان باشد که بر ضد آنان نیز نباشد. ولی با نشان دادن اینکه انتخاب سرد و خشک است، بوش و مسیح امیدوار به متقاعد کردن مردم و دور کردن آنان از بلاتکلیفی بودند و آن را اینگونه حمایت کردند که « خوب من برضد انان نیستم، پس باید از این بلاتکلیفی خارج شده و از انان حمایت کنم.»
در آنچه در ادامه میآید، من میخواهم از قدرتِ بیان خالص دوری کرده و آنرا هنگامی که برعلیه آتئیسم استفاده میشود، آشکار کنم. هرچند که بیشتر میخواهم بر مکمل های دفاعی خوب بر آتئیسم تمرکز کنم: برهان و مدرک.
مدرک
در صحبت های معمولمان، ما به انواعی از مدارک متوسل میشویم. «من از اخبار شنیدم»، «با چشمهای خودم دیدم»، «در آزمایشات، هشت گربه از ده گربه گفتند که صاحبانشان آن را ترجیح میدادند.»
البته مشکل این است که هر مدرکی، مدرکِ خوبی نیست. این که چه چیزی مدرک را مدرکی خوب میکند، موضوع وسیعی است، اما قاعده کلیدی کلی این است که مدرکی قوی است اگر قابل تحقیق توسط افراد بیشتری در زمان های مکرر باشد.؛ و {مدرکی} بدتر است اگر به گواهی محدود باشد که اندکی از مردم آنرا در زمان هایی محدود ارائه داده اند. با نگاه کردن به دو مثالی که در آنها مبالغه شدهi،میتوانیم ببینیم که این اصل چگونه کار میکند. اینکه آب در صفر درجه سانتیگراد یخ میزند، مثالی از بهترین مدرک است. در عمل هرکسی میتواند آنرا در ه زمانی برای خود آزمایش کرده و هر آزمایش نیز مدرک را قانع کننده تر میکند.
حال مثال دیگری را از سمت دیگر مبالغه در نظر بگیرید که متکی بر گواه یک شخص درباره واقعهایست که اغلب به آن مدرک رواییii میگویند. شخصی ادعا میکند که سگ وی ناگهانی جلو چشمهایشان منفجر شد. آیا این مدرک خوبی برای انفجار ناگهانی میباشد؟ به دلایل متفاوتی، به هیچ وجه. اولا، همانطور که فیلسوف اسکاتلندی دیوید هیوم اشاره کرده، مدارک موجود باید در برابر مدارک ضد آن که سگ ها همینطور به طور خود به خود ناگهان منفجر نمیشوند، مقایسه شوند. نکته هیوم این نیست که شهادت این شخص به هیچ عنوان مدرک نیست. نکته این است که هنگامی که این مدرک را با مدارک دیگری {مبنی بر اینکه} که انفجار خود به خود و ناگهانی سگ ها رخ نمیدهد ،مقایسه کنیم؛ {این مدرک،مدرکی} نا چیز است.
دلیل دوم که این مدرکی مطلوب نیست این است که متاسفانه انسان ها در تفسیر از تجربیات خود چندان خوب نیستند. برای مثالی ساده، تجربه دیدن شعبدهبازی را در نظر بگیرید که تظاهر میکند که قدرت هایی واقعی دارد که قاشقی فلزی را بدون تحمیل هیچگونه قدرت فیزیکی خم میکند. شما از مردمی که با این آزمایشات متقاعد شده اند میشنوید که آنها «کسی را دیدند که قاشق را با فکر خود خم میکرد». البته که چنین چیزی را ندیدند ، چرا که آنان نمیتوانستند فکر شعبدهباز را ببینند.بدین معنی که آنان نتوانستند ببینند که افکار {وی} فلز را خم کرده است. آنچه آنان دیدند خم شدن قاشق بود، هنگامی که هیچ نیروی فیزیکی بر آن تاثیر نگذاشته بود، این تمام چیزیست که اتفاق افتاده و هر چیز دیگری تنها تفسیر است.iii
اشاره به این نکته به این معنی نیست که شاهد را دروغگو یا احمق نامید. آنها هیچکدام از اینها نیستند. آنها دروغ نگفتند، فقط اشتباه میکردند و آنها احمق نبوده بلکه تنها قربانی های حقه بازانی زیرک هستند.
ما میتوانیم ببینیم که چگونه ارزش این دو مدرک مبالغه شده با در نظر گرفتن اینکه چگونه نشان میدهیم مدرک شهادت ضعیف است،با یکدیگر مقایسه میشوند. درباره انفجار خود به خودی ناگهانی، رخ ندادن حادثه برای بار دیگر از دلایلی است که ما مدرک شهادت را ضعیف در نظر میگیریم. اگر سگ ها به طور معمول،بی هیچ دلیل مشخصی شعله ور میشدند، آنگاه مدرک قوی تر خواهد بود: قوی تر به این دلیل که قابل دسترس برای تحقیق بوسیله افراد بیشتری در زمان های مکرری است.
به طور مشابه میتوانیم به قوت مدارک مبنی بر خم کردن قاشق نیز شکاک باشیم چراکه وقتی که «قدرت» خم کننده قاشق را در موقعیتی که بتوان این رخداد را تحت شرایط آزمایشگاه دید،آزمایش کردیم؛ چنین قدرت هایی نمایش داده نمیشوند.باز هم اینگونه به نظر میرسد که این مدارک {مبنی بر خم شدن قاشق با فکر}طوریست که برخلاف یخ زدن آب، امکان کاوش ندارد.
آنچه میخواهم بگویم این است که مدارک قوی به نفع آتئیسم هستند، و تنها مدارک ضعیف بر خلاف آنرا میگویند. در هر حالت معمولی، این برای نشان دادن اینکه آتئیسم درست است، کافی است. شرایط قابل قیاس با یخ زدن آب در صفر درجه سانتیگراد است: تمام مدارک قوی موافق آنند. تنها مدارم ضعیف {مانند}شهادت،افسانه، نقل قول یا تردستی ها مخالف آنرا میگویند.
غیبت و مدرک
اگر این اشتباه را بکنیم که آتئیسم را تنها به عنوان ضدیتی با خداباوری ببینیم، ممکن است مدارکِ آتئیسم را شامل مدارک خلاف وجود خدا بدانیم. اما همانطور که در بخش اول دیدیم،آتئیسم درواقع شکلی از طبیعتگرایی است و بنابراین پایه اصلی مدرکی آن مدارکی برای طبیعتگرایی است. این تنها به صورتی غیر مستقیم مدرکی بر علیه وجود خداست: درواقع با فقدان مدارک برای وجود خدا روبرو میشویم و بنابراین هیچ دلیلی برای این نداریم که فرض کنیم خدا وجود دارد.
این نوع برهان بسیاری از مردم را که متوسل به اصل «غیبت مدارک، مدرک غیبت نیست» میشوند را راضی نمیکند. اما وضعیت به این سادگی که این شعار نشان میدهد نیست. این سوال ساده که آیا کَرهای در بخچال هست را در نظر بگیرید. اگر در یخچال را باز نکنیم و داخل آنرا نگاه نکنیم، غیبتِ مدرکی برای بودن کَره در آنجا را داریم، هرچند این نشان دهنده مدرک غیبت آن نیست. اگر داخل یخچال را نگاه کرده و بادقت آنرا بررسی کنیم و هیچ کره ای پیدا نکنیم سپس با غیبتِ مدارکی روبرو هستیم که واقعا نشان دهنده مدرکِ غیبت است. مسلما سخت میتوان {تصور کرد} که چه مدرک دیگری میتواند برای نبودن چیزی باشد به غیر از شکست خوردن در پیدا کردن مدرکی برای بودن آن. چیزی که وجود نداشته باشد، ردی نیز به دنبال نخواهد گذاشت، بنابراین تنها غیبتِ رد پای وجودش میتواند مدرکی برای وجود نداشتنش باشد.
تفاوت غیبت مدارک وقتی داخل یخچال را نگاه نمیکنیم با غیبت مدارک وقتی که {داخل آنرا} نگاه کردیم ساده است: حالت قبلی غیبتی به دلیل نگاه نکردن در جایی است که ممکن است در آنجا مدارک وجود داشته باشند؛حالت بعدی غیبتی است به دلیل پیدا نکردن مدرک جایی که باید {مدرک} وجود داشته باشد، {حداقل}اگر آنچه به دنبالش هستیم واقعا وجود داشته باشدiv. حالت دوم غیبتِ مدارک درواقع مدرکی قوی برای غیبت است. برای مثال به این فکر کنید: قویترین مدرکی که داخل یخچال شما هیچ فیلی نیست، این است که شما هنگامی که یخچال را باز کردید هیچ نشانی از یک فیل نیافتید.
بنابراین مدارک آتئیسم در این حقیقت یافت میشود که مدارکی چند برای درستی طبیعتگرایی وجود دارد و غیبتی برای هر چیز دیگر. «هرچیز دیگری» البته شامل خدا نیز میشود اما همچنین شامل جن،کوتوله افسانه ای(hobbit)، شیرینی های تمام نشدنیِ واقعیِ ابدی نیز میشود. در این شکل هیچ چیزی درباره خدا خاص نیست. خدا تنها یکی از چیزهایی است که بیخدایان به آن اعتقاد ندارند فقط تصادفا اینطور شده که به دلایل تاریخی این نام را به آنها دادندv.
مدارکِ آتئیسم
اکنون در موقعیتی هستیم که به آنچه مدارکی برای طبیعتگرایی و بنابراین برای آتئیسم است، نگاه کنیم. ادعایی که من دارم این است که تمام مدارک قوی به حقیقت آتئیسم اشاره میکند و تنها مدارک ضعیف برضد آنرا نشان میدهند. ممکن است این ادعایی قوی به نظر برسد اما من واقعا فکر میکنم که ادعایی موجه است.
یکی از بزرگترین سوالات که مدارک میتوانند در آن مشارکت داشته باشند را در نظر بگیرید: ماهیت بودن{هویت} افراد. طبیعت گرایی آتئیست حاوی این دید است که انسان حیوانی بیولوژیکی است نه نوعی از روانی- معنوی همانطوری که بسیاری از دینداران فکر میکنند. این درواقع نوعی ادعای حداقلی است که راه های متفاوتی را برای جلو تر رفتن ارائه میدهد. برای مثال برخی ادعا مکینند انسانها فقط حیواناتی مانند حیوانات دیگر هستند و این که در هیچ حالتی خاص یا متفاوت از دیگر جانداران نیستند. دیگران اما مادامی که اعتقاد دارند انسان ها موجوداتی بیولوژیکی هستند، ادعا میکنند که هوشیاری و تفکر منطقی ما را از دیگر حیوانات متمایز میکند. این {ایده که} «انحصار انسانی» {نامیده میشود}سر رشته قوی در اومانیسم آتئیست دارد.
نکته در اینجا، حل مخالفت نیست، بلکه فقط گفتن این است که هم آتئیست های انحصار گرا و هم خداباوران منتقدِ آنان در این دیدگاه متحد هستند که مردم هرچه هستند، در اولین و مهترین چیز آنان موجوداتی اند که هیچ نفس معنوی و فناناپذیری ندارند. مدرکِ این ادعا چیست؟ ابتدا مدرک قوی را در نظر بگیرید. مدرک قوی درباره همه انسان ها به سمت طبیعت بیولوژیکی بودن آنان اشاره میکند. برای مثال هوشیاری در بسیاری موارد یک معما باقی است اما تمام آنچه با اطمینان به این حقیقت اشاره میکند که هوشیاری محصول مغز است و اینکه بدون مغز هوشیاری وجود ندارد. در واقع این {حقیقت} چنان به وضوح تکان دهنده است که عجیب به نظر میرسد که کسی واقعا به آن شک کند. اطلاعات علم اعصاب نشان میدهد که تمام تجربیات مختلفی که ما با هوشیاری مرتبط میدانیم در همبستگی با الگوهایی از فعالیت مغز هستند.
کلمه کلیدی اینجا «همبستگی» است. گفتن اینکه آنچه در مغز و تجربیات هوشیار رخ میدهند با هم هبستگی دارند، فقط به این معناست که یکی، دیگری را همراهی میکند. این بدین معناست که هیچکدام علت دیگری نیست. برای مثال،شب دنبال کننده روز است ولی روز علت آن نیست. اما با اینکه مشخصا درست است که همبستگی نشان دهنده علیت نیست، ارتباط آنان درباره مغز حداقل نوعی از وابستگی است. به این معنا که اگر جلو بخشی از مغز را گرفته یا به بخشی از آن آسیب وارد شود، بخشی از مغز که با قسمتی از فعالیت هوشیار همبستگی دارد نیز دیگر وجود نخواهد داشت. (عجیب تر ازاین اگر بخش های خاصی از مغز را تحریک کنید،گاهی میتوانید فعالیت های غیر داوطلبانه ایجاد کنید. برای مثال با تحریک بخشی از مغز که با شوخ طبعی مرتبط است، میتوانید کاری کنید که شخصی تمام چیز ها را خنده دار تصور کند.) با اینکه ما نمیتوانیم داخل ذهن دیگران را ببینیم، وقتی مغزآنان از کار میافتد ، مطمئنا مغز آنان هیچ نشانی از زندگی هوشیار را نشان نمیدهد.
اگر یک چیز ما را به عنوان افرادی متمایز کند این باید ظرفیت ما برای تفکر منطقی و هوشیاری باشد و اگر این ظرفیت همانطور که مدارک قوی نشان میدهد،کاملا وابسته به مواد آلی مغرها باشند، بنابراین دید اتئیست که ما موجوداتی فناپذیر با ساختمانی بیولوژیکی هستیم، به خوبی حمایت میشود.
از آنجایی که مدارک موجود مقاومت بسیار بالایی دارند که ما موجوداتی فناپذیر هستیم،برای بسیاری از بیخدایان این مسئله خاص را میتوان در اینجا تمام شده در نظر گرفت. اما کسانی که بیخدا نیستند احتمالا دو اعتراضِ مخالف میکنند. یک ادعا این است که بیخدایان بسیار از خود مطمئن هستند، از آنجایی که بسیاری چیزها هست که به وضوح آنان نمیتوانند درباره هوشیاری بدانند و {البته} وابستگی هوشیاری به مغر. اعتراض دیگری اشاره کردن به – به اصطلاح مدارک مخالف است.
اگر ابتدا مدارک مخالف را در نظر بگیریم، آنچه مییابیم این است که تمام آنان از انواع بسیار ضعیف هستند. اگر قرار باشد لیستی از مدارکی که هوشیاری میتواند بعد از مرگ ادامه پیدا کند درست کنیم، باید مدارکی چون شهادت مِدیوم هاvi، به اصطلاح ظاهر شدن روح ها و تجربیات نزدیک مرگvii را در نظر بگیریم. واقعا مدارک قویِ دیگری وجود ندارد، از آنجایی که هیچ شخص مرده ای تابحال نتوانسته با زنده ها چنان آزادانه ارتباط برقرار کند که مدارک مطلوبی را مبنی بر وجودشان ارائه دهد.
تمام انواع این مدارک به شدت ضعیف هستند. مِدیوم ها قابل اعتماد نیستند. این درست است که افرادی تصور کردند که با دوست دارانشان توسط میدیوم ها ارتباط داشتند اما چنین تعهدات شخصی نمیتواند مدرک خوبی باشد. مردم بسیاری نیازهای احساسی دارند که میتوانند به اشتیاقِ باور پیدا کردن به آنچه در حالت عادی ساده لوحانه به نظر میرسد، کمک کند اما در مورد شخصی که عزا دار است، نامی دلسوزانه دارد و حقیقت این است که هیچ مِدیومی هیچوقت نتوانسته چیزی به ما بگوید که فرای شک موجه به ما ثابت کند که به اطلاعاتی از «دنیای روحانی» دسترسی دارد. روح ها نیز حتی کمتر متقاعد کننده هستند و تجربیات نزدیک مرگ نیز نمیتوانند مدارک خوبی برای زنده ماندن از مرگ باشند. حتی نام این تجربیات نیز – تجربه نزدیک مرگ- به این شاره میکند {منظور این استکه آنان واقعا نمرده بودند}.
اکنون احتمال دارد که غیر بیخدایان خود را به برخی از مدارکی تقلیل بدهند که فکر میکنند بیخدا نمیتواند جواب آنان را بدهد. راجع به آن مِدیومی که مردم را به بدن بچه ای کشته شده رساند، اطلاعاتی که ممکن نبود هیچکس آنان را داشته باشد؟ چگونه پلیس از مِدیوم ها استفاده میکند، اگر آنان قابل اعتماد نیستند؟ چطور توضیح میدهی که مِدیوم چیزی را به زن بیوه گفت که فقط ممکن است شوهر مردهاش آنرا بداند؟
این درخواست که بیخدا برای مورد به موردِ این به اصطلاح مدارک برای زندگی پس از مرگ، پاسخی بدهد، غیربیخدایان در خواستی غیر منصفانه دارند. این غیر ممکن است که شخصی تمام ادعاهای افراد را بررسی کند اما الگوی توجیه بیخدا نیازی به این تخریب مورد به مورد ندارد بلکه آنان میتوانند به اصول کلی متوسل شوند.
اولین نکته کلی که باید گفته شود این است که، با تحقیق دقیقتر تقریبا تمام تکه های به اصطلاح مدارک، ضعیف تر از چیزی که به نظر میایند هستند. همانطور که هیوم اشاره کرده، ما تمایلی طبیعی داریم که در شگفتی و اسرار درگیر شویم که این خواسته {قلبی} را به ما میدهد تا داستان های خارق العاده را باورکنیم. یک بیخدا منصفانه میتواند بگوید که وقتی که در هر موردی بیشتر کاوش کردند، مدارکی که پیدا کردند آنطوری که به نظر میرسید نبود، آنان در این فرض که تمام موارد مشابه نیز به همان اندازه ضعیف هستند، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، موجّه اند. بنابراین بار اثبات با غیربیخدایان است، نه اینکه از بیخدایان توضیحی بخواهند بلکه دفاعی ارائه دهند که بیشتر از تکرار نقل قول ها{ی قبلی} باشد.
اما پاسخ دوم اهمیت بیشتری نیز دارد. تمام مدارکی که برای زندگی پس از مرگ ارائه شده از انواع ضعیف هستند. هیچکدام از به اصطلاح موارد ارتباط با مردگان چیزی برای ما به جا نگذاشته اند که حتی نزدیک به نوعی از اطلاعاتِ معمولِ قابل مشاهده و قابل تصدیقِ مدارک قوی باشند. بنابراین سوال برای غیربیخدایان این است که چرا آنان فکر میکنند که چند مدرک اندکِ ضعیف برای زندگی پس از مرگ برای غلبه کردن به کوهی از مدارک قوی بر فانی بودن هوشیاری انسان غلبه میکند؟ اگر مدارک برای زندگی پس از مرگ از انواع قوی بود، کمیابی نسبی آن ممکن بود مهم نباشد. برای مثال اگر قرار بود شخصی روبروی اتاقی پر از آدم ایستاده خودشان را سوزانده و بشکشند و سپس به حرف زدن با یکدیگر ادامه دهند و بتوان با آنان {نیز} حرف زد، بنابراین بعد از این تنها موردِ زنده ماندن از مرگ، {همین} به تنهایی برای تغییر دادن ذهن بیخدا درباره اعتقادشان به فانی بودن انسان کافی خواهد بود. اما هیچکدام از مدارک زندگی پس از مرگ حتی به این قدرت نزدیک نیز نمیشوند. مدارک، مشکوک به افکار واهی و توهمات شخصی است {برای} زمانی که مردم آمادهاند اهمیت بیشتری به مدرکِ شهادت نسبت به مدراک قوی برای فناپذیریمان بدهند.
هنگام نوشتن این بخش من به شدت احساس میکنم که براهین من در برابر میلی قوی برای اعتقاد داشتن به زندگی پس از مرگ، قدرتی ندارند. این نیز مارا به غیبتِ مدرک ،مدرکِ غیبت است برمیگرداند.همانطور که شخصی با وسواس فکری-عملی نمیتواند مطمئن شود که ایا درها را قفل کرده یا نه- حال هرچقدر هم چک کرده باشد، شخصی هم که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارد نیز هرچندباری هم که مدارک را مرور کند،هیچگاه نمیتواند کاملا اطمینان حاصل کند که این راه به کلی کنار رفته است. این امکان منطقی همیشه {برای آنان} باقی میماند که مدرکی کشنده {و بسیار قوی} برای اینکه ما دیگر فانی نیستیم ظاهر میشود که قوی و تصدیق پذیر است. این امکان همیشگی امید و اعتقاد برای معتقد بودن به زندگی پس از مرگ را برای معتقدان نگه میدارد.
مشکل طوریست که امکان هایی ابدی برای بسیاری از اعتقادات وجود دارند. برای مثال این ممکن است که فردا مشخص شود که شما تمام زندگی خود را در واقعیتِ ماشینی مجازی زندگی میکردید؛ ممکن است موجودات فضایی از صد سال پیش درحال آماده شدن برای حمله ای به زمین باشند؛ ممکن است پاپ یک رباط باشد؛ اینکه عملیات آپولو هیچگاه به ماه نرسیده و فرود روی ماه کلا در یک استِدیو ضبط شده است؛ ممکن است مسیحیان ایوَنجِلیک تمام این مدت درست میگفتند و روز داوری تمام این مدت آمده بوده اما فقط امکان اینکه این ها ممکن است درست باشد، برای اعتقاد داشتن به آنان کافی نیست. مسلما اینکه تا بحال مدارک موجود به صراحت نشان میدهند که این ها درست نیستند، دلیلی خوبی برای اعتقاد نداشتن به آنان است.
به همین دلیل این ادعا که بیخدایان در بیخدایی از مرز خود فراتر میروند، درست نیست. برای مثال مردم میگویند از آنجایی که بیخدا هیچوقت نمیتواند با اطمینان کامل بداند که زندگی پس از مرگ وجود دارد یا نه، احمقانه است که به آن اعتقاد نداشته باشند. در بهترین حالت آنان نباید قضاوت کرده و ندانمگرا باشند. (این نیز جالب است که اکثر کسانی که این حرف را میزنند که اتئیست ها باید ندانمگرا باشند، از دیدن داران هستند. مطمئنن اگر بخواهند در تضاد نباشند آنان نیز باید ندانمگرا باشند، اینطور نیست؟)
اما این سیاستی مخرب است، چراکه اگر بدون تضاد آنرا به کار بگیرید شما نیز باید درباره هر موضوعی که امکان دارد درباره آن اشتباه کنید نیز ندانمگرا باشید، به این دلیل که هیچ اطمینان کاملی وجود ندارد و ممکن است مدرکی پیدا شود که نشان دهد شما اشتباه میکنید ولی به جِد چه کسی فکر میکند که ما باید بگوییم «من نه اعتقاد دارم نه بی اعتقاد هستم که پاپ یک ربات است». یا «از آنجایی که مطمئن نیستم خوردن این شکلات {میتواند} مرا تبدیل به یک فیل کند یا نه ، من کاملا ندانمگرا هستم.» در غیبتِ مدارکِ مطلوبی برای اعتقاد داشتن به این ادعاهای فوقالعاده، ما میتوانیم به درستی به انها بی اعتقاد باشیم ، ما فقط به سادگی {در این مثالها} از قضاوت خودداری نمیکنیم.
i قصد نویسنده تنها استفاده ابزاری از مبالغه این مثال ها برای توضیح دادن است
ii Anectodal
iii منظور نویسنده این است که آنطور که انان این رویداد را شرح داده اند ، به این معنا نیست که شخص شعبده باز واقعا قاشق را با ذهن خود خم کرده است
iv یعنی اگر جایی که باید مدرک پیدا کنیم را برسی کرده ولی مدرکی نیافتیم، این مدرک غیبت است
v منظور نویسنده این است که به دلائل تاریخی تنها یکی از چیزهایی را که اتئیست ها به ان اعتقاد ندارند را انتخاب کرده و نام آتئیست را به وی داده اند وگر نه چرا بیجِن نه و یا بیاسب شاخدار؟ چرا که یک بیخدا به آنها نیز بی اعتقاد است
vi کسانیکه ادعا میکنند با مردگان حرف میزنند
vii منظور کسانی است که ادعا میکنند بعد از مرگ مغزی یا هنگام کما و در این قبیل حالات بهشت ، مردگان یا چنین چیزهایی از این قبیل را دیده اند
این بخشی از ترجمه من از کتاب مقدمه ای به بیخدایی اثر بجینی میباشد که در آن نویسنده تنها قصد ارائه دفاعی از بیخدایی را دارد که برای عام مردم قابل فهم باشد و تا حد امکان از فلسفه بافی و مرزهای تخصصی آن بگذرد.
