فهرست عناصر مشترک در بیخدایی نوین
تعریف بیخدایی در بیخدایی نوین
بیخدایی در بیخدایی نوین بیشتر به شکل ضعیف یا منفی ظاهر شده، همانطور که قبلا در اینباره نوشتم، «بیخدایی موضعی است که اظهار به وجود نداشتن خدا میکند. بیخدایی نه تنها تعلیق باور به خدا بلکه بی اعتقادی مثبت به آن را در نظر دارد. از آنجایی که خدایان بسیاری مورد اعتقاد مردم بوده اند، ممکن است که شخصی درحالی که به خدایی اعتقاد داشته باشد،نسبت به خدای دیگری بی اعتقاد باشد... آنطور که در این {تعریف از آن استفاده میشود - بیخدا} در شکل محدودتر کسی است که به وجود خدا باور ندارد گرچه در حالتی کلی تر، بیخدا کسی است که وجود هرگونه واقعیت الهی را تکذیب میکند. توجیه بیخدایی در شکل محدود نیاز به نشان دادن این دارد که براهین وجود خدا ناکارآمد هستند وهمچنین نیاز به ارائه» مدارکی که نشان دهد چنین چیزی وجود ندارد.i در بیخدایی نوین آنچه بیشتر ابراز میشود نوعی بیخدایی ضعیف است که اظهار به ضعیف بودن و ناکافی بودن مدارک خداباوری دارد، اعتقادی که لزوما به دنبال تکذیب وجود داشتن خدا نیست و نبود اعتقاد به خدا را صرفا در نبود مدارکِ کافی و مطلوب جایز میداند.
برای مثال کریستوفر هچینز در مناظره خود با کریگ موضع خود را اینطور بیان میکند: «این گزاره گه بیخدایی درست است به نوعی ابراز اشتباهی از آنچیزیست که ما اعتقاد داریم و باید ثابت کنیم. بحثی در میان ماست که آیا اصلا ما به این عبارت نیاز داریم یا نه. به عبارت دیگر، من نام ویژه ای برای نداشتن اعتقاد به پری های دندان ندارم، یا برای جادوگران یا برای بابانوئل. من صرفا فکر میکنم که آنها اصلا وجود ندارند. من نباید «ناپری دندانی» را ثابت کنم؛ من نباید «نابابانوئلی» را ثابت کنم، من نباید «ناجادوگری» را ثابت کنم من فقط باید بیان کنم که، فکر میکنم که کسانی که به این چیزها اعتقاد دارند هیچگاه نتوانسته اند دفاعی معقول و اندیشمندانه را برای اعتقاد خود ارائه دهند.»ii صرف نظر از اینکه این تعریف از بیخدایی تا چه حد به بیخدایی نزدیک است – این مطلب در ادامه بررسی خواهد شد – مشخص است که برای هیچنز آنچه نشان دهنده موضع وی میباشد، بیخدایی ضعیف است نه بیخدایی قوی یا مثبت.
سام هریس در میان بیخدایان نوین، اظهار میکند که در کل استفاده از عبارت بیخدامشکل ساز است اما با این همه، شرحی که از موضع خود ارائه میکند به هیچنز نزدیک است. وی اعتقاد دارد که «... هیچ کس هیچگاه نیازی ندارد که خود را ناکیمیاگر یا ناطالع بین بداند.... به همان شکل نیز بیخدایی عبارتی است که اصلا نباید وجود داشته باشد. ... بیخدا صرفا شخصی است که اعتقاد دارد که 260 میلیون آمریکایی (%87 جمعیت) که ادعا میکنند هیچگاه به وجود خدا شک نکرده اند، باید متعهد شوند که برای وجود خدا مدرکی ارائه کنند.»iii هریس در ادامه همین مطلب نیز چنین مینویسد: «همانطور که ریچارد داوکینز مشاهده کرده است، تمام ما نسبت به زئوس و تور بیخدا هستیم. تنها بیخدایست که متوجه شده خدای انجیلی نیز تفاوتی {با خدایان دیگر} ندارد»iv سام هریس در مطلب دیگری نیز همین موضوع را به شکل دیگری بیان میکند. در مطلبی با عنوان مشکل بیخدایی، هریس اظهار میکند که نگرانی وی از عبارت بیخدایی هم فلسفی است و هم استراتژیک. «من از موضعی نسبتا غیر معمول و شاید متضاد سخن میگویم، با اینکه من اکنون یکی از صداهای بیخدایی در عموم هستم، قبل از اینکه به عنوان یک بیخدا برای سخنرانی معرفی شوم هیچگاه به خودم به عنوان یک بیخدا فکر نکردم. من از این عبارت در پایان ایمان استفاده نکردم، که اساسی ترین نقد من از دین میباشد و همانطور که به اختصار در نامه ای به ملت مسیحی اشاره کردم، من فکر میکنم که عبارت «بیخدا» عبارتی است که نیازی به آن نداریم، همانطور که برای کسی که طالع بینی را رد میکند به واژه ای نیاز نداریم. ما به سادگی مردم را «ناطالع بین» صدا نمیکنیم. تمام آنچه برای نشاندن طالع بینان سرجایشان نیاز داریم کلماتی مانند «استدلال» و «مدرک» و «عقل سلیم» و «چرند» است و همانطور هم برای دین.» v **در خلال سطور برخی نیز میتوان چنین برداشتی از بیخدایی را که در مفهوم خود متکی به انواع ضعیف (منفی) یا قوی (مثبت) آن است دید.vi
دنیل دنت پیشنهاد داد که به جای واژه بیخدا، بیخدایان از واژه «روشن» (مثل روشن در روشن فکر یا روشن ذهن) استفاده کنند. پیشنهادی که البته محبوب نشد و بعید هم به نظر میرسد که دامنه استفاده آن افزایش یابد. از آنجایی که در حال حاضر واژه های دیگری در این زمینه وجود دارند، مانند طبیعت گرا، آزاداندیش، یا ،به شکل بسیار کلی ،خردگرا، اومانیست و ... . با اینکه دنیل دنت یکی از فلاسفه نامدارِ طبیعت گرایِ داروینست در زمان معاصر است، بخش بسیار کوچکی از آثار و گفتمان خود را به خداباوری اختصاص میدهد. با این حال از آنجایی که دنت یک بیخدای طبیعت گراست، گرایش وی به بیخدایی به شکل فلسفی و از سمت بیخدایی قوی (مثبت) میباشد. برای دنت نه تنها مدارکِ وجود خدا شکست میخورند، بلکه مدارکی مخالفِ وجود خدا را نشان میدهند.
آیا بیخدایی نوین، نوین است؟
برخی بیان کرده اند که چیزی در رابطه با بیخدایی نوین ، نوین نیست. از آنجایی که بیخدایی نوین برای نتیجه خود به هر دلیلی، وجود نداشتن خدا را دارد، عجیب به نظر میرسد که انتظار چیز جدیدتری را از بیخدایی نوین داشت. خدا هیچوقت وجود نداشته است و این جدید نیست. به خاطر داشته باشید که اصطلاح بیخدایی نوین از سمت اعضای آن مطرح نشد و همانطور که در بخش های قبلی گفته شد، لقبی بود که توسط یک روزنامه نگار وارد روند ادبیات مکتوب شد. لاورنس کراوس از کسانی که خود را در میان بیخدایان نوین میداند، اعتقاد بسیار مشابهی را مطرح میکند: «اصلا چرا برچسب «بیخدای نوین» استفاده میشود؟ هیچ چیزی درباره اعتقاد نداشتن به چیزهایی که هیچ مدرکی نداشته و یا خلاف آن حرکت میکنند وجود ندارد»vii آنتونیگریلینگ، از اعضای بیخدایی نوین نیز خود به این سوال اینگونه پاسخ میدهد که *«هیچ چیزی درباره بیخدایی نوین، نوین نیست».viii*بنابراین، امتیاز گرفتن از برچسبی ژورنالینستی برای انتقاد از بخیدایی نوین، راه مفیدی برای برجسته کردن کمبود های آن نیست. ابتدا اینکه نوین بودن یا نبودن آن نه تنها مورد قبول همه بیخدایان نوین نیست، بلکه حتی اعضای آن برای رسیدننتیجه دیدگاه های خود نیازی به آن ندارند. دوم اینکه آنچه اهمیت دارند محتوی اندیشه آنان و گزاره هایی است که در اینباره از جانب آنان بیان شده است. درنتیجه تصور میکنم که منتقد (بیخدا یا خداباور یا از هر دیدگاه دیگری) با تکیه بر صفت نوین در بیخدایی نوین، راه درستی را دنبال نمیکند و تمرکز اصلی ما رد نقد باید بر آنچه بدان اشاره شد باشد.
سخاوتمندانه ترین چیزی شاید که بتوان با نادیده گرفتن تفاوت های هریس،دنت، هیچنز و داوکینز با یکدیگر در تعریف بیخدایی گفت (داوکینز بیخدایی را با معیاری هفت درجه ای معرفی میکند و خود را روی 6 میداند) ، این است که نزدیک ترین عنصر یا به عبارتی، تنها عنصر مشترک بین آنان را میتوان بیخدایی ضعیف دانست. فراتر از این، به نظر میرسد که دامنه شباهت ها در تعریف بیخدایی کم و زیاد میشود و هم پوشانی لازم را از دست میدهیم. مشخصا این تعریف از بیخدایی با شکل فلسفی خود فاصله زیادی دارد. اغلب در فلسفه آنچه با آن سروکار داریم شکل مثبت و قوی بیخدایی است. آنچه در ادامه آمده نیز شرح مفصلی از همین موضوع است.
i Edward Craig-The Shorter Routledge Encyclopedia of Philosophy (2005), atheism by William Rowe
iihttp://hitchensdebates.blogspot.com/2010/07/hitchens-vs-craig-biola-university.html
iii Harris,Sam, Atheist Manifesto:
https://samharris.org/an-atheist-manifesto
iv قبلی
v Harris, Sam, the problem with atheism:
https://samharris.org/the-problem-with-atheism
viRuse Michael ,Bullivant Stephen, The Oxford Handbook of Atheism, Oxford University Press, 2013
و همچنین
Bullivant, Stephen, The Salvation of Atheists and Catholic Dogmatic Theology, Oxford University Press, 2012
و
Smith , George H, Atheism: The Case Against God, Prometheus, Nash Publishing, 1974
