فهرست تاریخ بیدایی
تاریخ بیخدایی :قرون وسطی تا رنسانس
تاریخچه بیخدایی : سیری تا مرزهای دوران مدرن
تاریخچه بیخدایی : دوران باستان
با اینکه کلمه آتـئیست تنها در کتب نوشته شده اواخر قرن 16 به چشم میخورد اما بیخدایی (آتئـیسم) قدمت بسیار زیادتری از ایده یگانه پرستی خدا در ادیان ابراهیمی دارد. با اینکه به جهت کمبود منابع در دسترس مشخص کردن اولین فرد و در واقع پایگذار آن بیـن مورخان و محققان اختلاف انداختهi، اکثرا پژوهشگران بر این توافق دارند که عمر ریشه های آن به حدود شش قرن ق.م(قبل از تولد مسیح) از دوره باستان تا دوره پیشاسقراطی یونان بازمیگردد.
یونان ،مصر،چین و هند باستان از اولین کشورهایی بودندکه از طبیعت گرایی ، پیوند آن با انواع دین تا مادیگرایی فلسفی را در گذشته مکاتب فکری خود جای داده و از آن بهره بردند. هندویسم ii معولا از انواع ادیان خداباوری (تئـیستی) به حساب میاید اما مکتب کـاراواکاiii که منشا آن به حدود قرن ششم ق.م باز میگردد احتمالا صریحترین مکتب آتـئیستی و مادیگرا در فلسفه هند می باشد. با اینکه درک ما از فلسفه کاراواکا تنها از تکه های باقیمانده از آن به دست آمده و به عنوان یکی از شش مکتب ارتدکس هندویسم دسته بندی نمیشود ،اما صریحا دکترای وداها ،مفهوم خدای شخصی و زندگی پس از مرگ را رد کرد. دیگر فلسفه های هندی که اغلب آتئـیستی در نظر گرفته میشوند شامل مکاتب ارتدکس سامخیا پوروامیماسای هندویسمی میباشند ؛ جـینیسـم 1 iv و بودایسم2v نیز همچنین ایده خدای شخصی خالق را تکذیب کردند هرچند که شاید صریحا آتـئیستی در نظر گرفته نشوند.
بیخدایی غربی ریشه های خود را در دوره پیشاسقراطی فلسفه یونان خصوصا در مکتب فلسقی ملطی متعلق به قرن ششم ق.م نشان میدهد.از فیلسوفان آن میتوان تالس3 vi ، اناکسیمندر4 vii و انکسیمنس5 viii را نام برد. آنها اولین کسانی بودند که دلایل عقلانی و طبیعت گرایی را جایگزین توضیحات اسطوره ای کردند و به دنبال آن ایده انقلابی را معرفی کردند که طبیعت را میتوان به صورت سیستمی خودکارکرد شناخت (با توسل به توضیحات طبیعی) که البته این ایده پایه علوم تجربی شد. دیاگوراس ملوسی6 ix یا دیاگوراس «بیخدا» ،صوفیست و شاعر سوفسطائی قرن 5 ق.م بود که تعاریف اسطوره ای-عرفامی و دین را به شدت مورد انتقاد قرار داد. (کریتیاسِ آتنی که با افلاطون نسبت خویشاوندی داشت دین را ساخته دست بشر و وسیله ای برای ایجاد وحشت و کنترل مردم برای دستورات حکومتی و اخلاقی حکومت میدانست.) البته وی درباره آتئـیسم نوشته ای از خود ندارد با اینحال منابعی که عدم اعتقاد او را شرح میدهند او را فردی بسیار فعال در سطح عمومی با اعتماد به نفس ،بیخدا و البته کفرگو معرفی کرده اند. او سنت های مخفی دین الوسیانیان را که برای آنان عزیز و مقدس بود در عموم برملا کرده به گفته خود «آنان را معمولی کرد». وی این کار را ظاهرا برای محرک کردن ذهن متفکران معاصر خود انجام داد که البته همان طور که انتظار میرفت مدتی بعد از آن متهم به کفرگویی شده اما گریخت –گروهی برای یافتن وی تمامی امپراطوری آتن را جستجو کردند اما موفق به پیدا کردن وی نشدند– که همین قضیه نشان دهنده سنگین بودن حکم او میباشد.اتـِنگوراس مسیحی7 x درسده 2 ب.م (بعد از میلاد مسیح) درباره وی مینوسد که :
«قابل توجیه بود که آتنی ها دیاگوراس را محکوم به بیخدایی کنند چراکه وی نه تنها اُرفیسم را زیر سوال برد ، سنت های مخفی الوسیانیان را برملا کرد و عموما اعلام میکرد که خدایی نیست بلکه مجسمه مقدس چوبی هرکول را قطع کرده تا با آتش زدن آن ،ظرف آبی که حاوی شـلقم های خودش بود را به جوش آورد.»
فیلسوف های اتمگرای سده پنجم ق.م مانند لوکریتوس8**** xiودموکریت9 xiiدر صدد توضیح دنیا با خالص ترین دیدگاه های مادیگرایی و بدون استفاده از عرفان و ماورا برآمدند؛ دموکریت بخصوص تاکید کرد که تمامی آنچه در هستی می باشد، همیشه وجود داشته و از اتم ساخته شده بنابراین نیازی نیست که خدایی آن را آفریده باشد. یک قرن بعد اپیکور اولین کسی بود که مسئله شر را پیشرفت داده و صریحا برضد زندگی پس از مرگ بحث و جدل میکرد. (او تنها خدای شخصی را از فلسفه خود حذف کرد و اعتقاد داشت که آنان به سرنوشت بشر علاقه ای ندارند.) بیخدایی در تاریخ باستان به هیچ عنوان راه بی دردسری نبوده همانطور که آناکساگوراس به اتهام بی خدایی و برانگیختن افکار عموم برای زیر سوال بردن خدایان یونان از آتن اخراج شد و در اواخر قرن پنجم ق.م به دار آویخته شد ، اماهرچند که این حکم مانع از ایجاد فلسفه های مشابه پس از آن نشد.
مکتب تاثیرگذار شک گرایی10 xiiiکه توسط پورهو11 فیلسوف یونانی از اهالی الیس در پلوپونز بود در قرن چهارم ق.م پایه گذاری شد . او ادعا میکرد که نمیتوان با اطلاعات موجود مشخص کرد که کدامیک از این توضیحات ماورایی درست میباشد. xiv از دیگر فیلسوفانی که احتمالا دیدگاه های آتئیستی داشتند میتوان به صوفیهای پرودیکوس و البته پروتاگوراس در سده پنجم ق.م اشاره کرد که البته با نام های ئودوروس بیخدا12 xv و استراتون13 xvi در قرون سوم و چهارم ق.م ادامه می یابد. لوکرتیوس شاعر و فیلسوف رومی (تاثیر گرفته از اپیکور) در قرن یکم ق.م بیان میکرد که اگر خدایان وجود داشته باشند نسبت به سرنوشت بشر بی اعتنا بوده و از تاثیر گذاشتن بر دنیای طبیعی عاجزند و بر همین اساس بود که خواستار کنار گذاشتن ترس در مواجه با مسائل ماورا طبیعه شد – وی ترس را از اصلی ترین دلایل دوری مردم از بیخدایی و نقد دین میدانست -این روند تاریخی البته با نامی آشنا و بسیار تاثیر گذار بر هیوم،کانت و دکارت – که دارای بیشترین منابع باقیمانده از دوره باستان نیز میباشد – سِکستوس امپریکوس14 xvii به اتمام میرسد.
معنا و مفهوم واژه بیخدایی در دوره های باستانی فلسفه کلاسیک مکررا تغییر کرد تا آنجا که حتی یونانیان مسیحیان را به دلیل بی اعتقادی به خدایان یونان - در آنچه به کنایه ای طنزآمیز شباهت دارد - بیخدا میخواندند و این روند تنها با اعلام مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراطوری رم بود که کم رنگ شده و حتی مخالفت و سوال از مسیحیت را با حکم های سنگینی روبرو میکرد.
نام اشخاص
1 -Jainism
2 -Buddhism
3 -Thales
4 - Anaximander
5 -Anaximens
6 -Diagoras of Melos
7 Athenagoras of Athens
8 -Lucretius
9 - Democritus
10 -Skepticism
11 - Pyrrho
12 - Theodor the Atheist
13-Strato of Lampsacus
14 -Sextus Empiricus
منابع و توضیحات
i - برخی اولین بیخدا را آناکساگوراس نامبرده و برخی دیگر از شخصی هندی به نامAjita Kesakambaliرا اولین بیخدا میکنند**.**
ii - هندوئیسم، هندوگرایی یا آئین هندو دینی با سه هزار سال دیرینگی و میلیونها پیرو است. هندوگرایی پس از مسیحیت و اسلام سومین دین بزرگ جهان است.
iii Cooke, Bill , Dictionary of Atheism, Skepticism, Humanism, 2006, p84
iv - از مکاتب هندویسم : آیین جین (जैन)، یکی از مذاهب نشأت گرفته در هند در قرون ۵ تا ۷ قبل از میلاد میباشد. آیین جین هدفش را فراهم کردن مسیری به سمت پاکسازی روحانی و رستگاری معرفی میکند که بر اساس اعتقادات این آیین این پاکسازی از طریق زندگی بر پایه سنت اهیمسا (پرهیز از آزار هرگونه جاندار) قابل دستیابی است. در واقع کلمه جین (जैन) از لغتی در زبان سانسکریت میآید که به معنی فتح کردن میباشد. این اشارهای به جنگی درونی علیه نفسانیات، شهوات و حواس بدنی که راهبان آیین جین اعتقاد داشتند آنها را به دانستن همه چیز، و پاکسازی روح یا رستگاری میرساند، میباشد. آیین جین بهمراه هندوئیسم و آئین بودایی تنها مذاهب زنده هند باستان میباشند. آیین جین در سیر تکاملی اش بصورت تدریجی به فرهنگی مبدل شده و نقش عمدهای در توسعه فلسفه و منطق، هنر و معماری، ریاضی و نجوم، و ادبیات هندی داشتهاست. آیین جین مفاهیم مشترک زیادی با هندوئیسم و آئین بودایی دارد که ناشی از پیش زمینه فرهنگی و زبانی مشترک آنها میباشد. مورخین در گذشته عموماً به آیین جین به عنوان شاخهای از هندوئیسم یا بدعتی در آئین بودایی مینگریستند ولی مقبولیت این دیدگاهها امروزه از بین رفته چنانچه به نقل از دانشنامه بریتانیکا آیین جین باید به عنوان پدیدهای مستقل نگریسته شود که بخشی جدایی ناپذیر از سنن و اعتقادات رایج در آسیای جنوبی را تشکیل میدادهاست. بگفته دانشنامه کلمبیا آیین جین در اعتراض به آداب آیین هندوئیسم، خصوصاً مراسم قربانی کردن آن و قدرت و نفوذ وداها به وجود آمد... .
v **-**آیین بودایا آیین بودایی یا بوداگرایی دین و فلسفه ای مبتنی بر آموزههای سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) میزیسته، است. آیین بودا به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا،یمن، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. آیین بودایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته میشد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار میآید. آیین بودا بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگیها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت میگیرد. اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایههای بیگزندی و رواداری برپا شدهاست. آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزندهای از ادبیات دینی جهان به شمار میروند.
vi - الِس یا طالِس (به یونانی:Θαλης)؛ فیلسوف مکتب مَلَطی بود که در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم پیش از میلاد میزیست. از او به عنوان آغازگر فلسفه و نخستین چهرهٔ علم یاد میشود. یونانیان او را در شمار حکمای سبعه آوردهاند.
fragments 35–37 in Graham, The Texts of Early Greek Philosophy.
fragments 30–31. Anaximenes: fragments 12, 27–28.
Anaximenes on seasonal change: fragments 30–31; rainbows 32–33; earthquakes 34. Anaximander on heavenly bodies: fragment 20; Anaximenes fragment 12. Life emerged from the sea: Anaximander fragments 19–20.
vii -فیلسوف و دانشمند یونانی : آناکسیماندروس در سال ۶۱۰ پیش از میلاد در میلتوس(واقع در ترکیه امروزی) زاده شد. سفرهای بسیاری انجام داد. از شاگردان تالس گشت و در حدود سال ۵۶۰ پیش از میلاد شهرت یافت.آناکسیماندروس در ۵۴۶ پیش از میلاد درگذشت.
A. Drozdek, Greek Philosophers as Theologians: The Divine Arkhe (Aldershot: Ashgate, 2007); see also S. Broadie, “Rational Theology,” in Long, The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy, 205–24. Thales and thal: A. Feldman, “Thoughts on Thales,” Classical Journal 41 (1945): 4–6.
viii **-**سومین فیلسوف مکتب ملطی بود ، آناکسیمنس مفهوم مادهٔ بی کران آناکسیماندروسی را رها کرد و به اندیشهٔ عنصر یگانهٔ تالسی بازگشت؛ اما به جای آب، هوا را مادهٔ اصلی سازندهٔ جهان قرار داد. البته رای آناکسیمنس از جهتی نیز مشابه نظریهٔ آناکسیماندروس است، زیرا هوا نیز چون مادهٔ بی کران آناکسیماندروسی نامرئی است.
ix **-**یا دیاگوراس "بیخدا"، شاعر یونانی و سوفسطائی سده ۵ پیش از میلاد بود. او در طول دوران باستان یک بیخدا در نظر گرفته میشد. به غیر از این نکته، اطلاعات کمی در مورد زندگی و باورهای او وجود دارد. او علیه دین یونان سخن گفته و از اسرار اولوزیسی انتقاد نمود. آتنیها او را به بیتقوایی متهم کردند، و او مجبور شد از شهر فرار کند. وی در کورینتوس درگذشت.
Whitmarsh, Tim, Battling the Gods: Atheism in the Ancient World,2015p 122
x **-**Athenagoras, A Plea for the Christians, Chapter 4
xi **-**تیتوس لوکرتیوس کاروس شاعر و فیلسوف اپیکورگرای اهل روم باستان بود. احتمال داده میشود که در ۹۶ پیش از میلاد به دنیا آمده باشد و در ۵۵ پیش از میلاد چشم بر جهان بسته باشد. از جملهٔ آثار بهجامانده از لوکرتیوس، میتوان به منظومهٔ بلند در طبیعت اشیا اشاره کرد که در آن به نظریهٔ اتمی قدیم پرداختهاست. یکی از دهانههای ماه به یاد او نامگذاری شدهاست. وی حامی فلسفه اپیکور بود. برطبق تعالیم او حتی روح ماده است و خدایان مادیاند. در موقع مرگ بدن متلاشی میشود وآخرتی هم وجود ندارد.
xii **-**دِموکریت (Democritus، به معنی منتخبِ مردم)، دِموکریتوس یا ذیمقراطیس؛ از آخرین فیلسوفان یونانی پیش از سقراط بود. وی مهمترین شارح و بسطدهندهٔ افکار لئوکیپوس دربارهٔ اتمگرایی بود.
Athens: Leucippus and Democritus fragment 4 in Graham, The Texts of Early Greek Philosophy.
xiii - مکتبی****از مکاتب زیرمجموعه خردگرایی است. شک گرایان اصراری بر اثبات و پافشاری بر عقاید خود و دیگران نداشته و همواره آماده شنیدن نظرات دیگرند. شک گرایان ابایی از اعتراف به نادانی در مواردی که علم روز هنوز به جواب قطعی نرسیده ندارند (بر خلاف بسیاری مکاتب و ادیان که صرف ندانستن چرایی رخدادها را از براهین اثبات معبود خویش برمیشمارند). نیز در بسیاری موارد با وجود نظریات غالب، اقدام به تایید یا تکذیب موضوعی نمیکنند. البته شک گرایی، به معنای بیتفاوتی در مقابل رویدادهای روز نیست. شک گرایان خود را موظف به تلاش برای بدست آوردن پاسخهای محکم تر و نزدیک تر به حقیقت میدانند. از آن سو اما، هیچ پاسخی ایشان را از شنیدن نظرات بعدی منصرف نخواهد نمود. شک گرایان در حوزه علم همواره آویخته به آخرین و مستندترین نظرات و دستاوردها میباشند. از مشخصات شک گرایی میتوان به عدم ثبات و قطعیت، اندیشه پیوسته و به چالش کشیدن پیش فرضها و گهگاه بدیهیات (به زعم سایرین) اشاره نمود.
xiv - در رقابت دو فرضیه با یکدیگر ارزیابی و ابزار های ابطال پذیری از شروط اصلی موفق شدن فرضیه برتر میباشد.اگر اطلاعاتی درباره هیچکدام نداشته باشیم ، منطق حکم میکند که از قضاوت درباره آن خودداری کرده و اقرار به ندانستن کنیم. (ارائه مدرک کافی)
xv **-**تئودوروس (۲۵۰-۳۴۰ ق.م) بیخدا، اهل سیرنه، فیلسوف مکتب کورنائیان بود. او در اسکندریه یونان، و شهر بومی خود سرینه زندگی میکرد. به عنوان یک فیلسوف کورنائی، او معتقد بود هدف زندگی دستیبابی لذت و اجتناب از اندوه است، و اولی حاصل دانش و دومی حاصل نادانی است. مهمترین دلیل شهرت او بیخدایی او بود. او اغلب توسط نویسندگان یونان باستان، آتئوس به معنی بیخدا نامیده شدهاست.
Ruse Michael ,Bullivant Stephen, 2013, The Oxford Handbook of Atheism, p147
xvi **-**استراتون لامپساکوسی (Strato of Lampsacus) فیلسوف و دانشمند یونانی بود که در حدود ۲۸۸ ق م برآمد. او معلم بطلیموس فیلادلفوس و جانشین تئوفراستوس در ریاست لوکیوم در حدود ۲۸۸ ق م بود. استراتون کوشید تا نظریههای ارسطو و دموکریتوس را سازش دهد. او به توضیح مکانیکی و علت و معلولی جهان پرداخت.
xvii **-**سکستوس امپریکوس(به انگلیسی:Sextus Empiricus)- فیلسوف و پزشک و ستاره شناس یونانی سده دوم و سوم میلادی (۲۱۰-۱۶۰ میلادی) می باشد. کارهای فلسفی وی از کامل ترین کارهای بازمانده از دوران یونان و روم باستان بوده و در شک گرایی می باشد.
