در بازه تعطیلات کریمس فرصتی برای گشت و گذارهای حاشیه ای در تاریخ بیخدایی داشتم. در این پست قصد دارم به معرفی چند کتاب و مقاله درباره چند شخصیت متفاوت از میان بیخدایان و آزادانیشان و بیشتر به شرح داستان آنان بپردازم که در میان فعالان الغای بردگی حضور داشتند. تاریخ بیخدایی در دو دهه اخیر شاهد انقلابی در انتشارات آکادمیک در تاریخ، جامعهشناسی و ادبیات است. این روند فرخنده، ورود و بررسی دوباره مورخان از آرشیوهای تاریخی را نیز ممکن ساخته است. نتیجه این پژوهشها گاها زدودن گرد و غبار از شخصیت های بیخدایی در تاریخ بوده است و در دیگر موارد، کنار زدن افسانه ها و یا یادآوری شخصیت های فراموش شده در جنش های تاریخی و اجتماعی. در حال نوشتن مطلبی مفصل در اینباره هستم اما هرچه با خود کلنجار رفتم گفتم شاید نوشتن مطلبی کوتاه در این مورد خالی از لطف نباشد. در تاریخ ادبیات جنبش الغای بردگی اغلب عینکی دینی به چشم زده میشود که الغای آن را به طور انحصاری، به نام دین، مسیحیت و فعالان مسیحی مینویسند. این خوانش تاریخی اما باید چشم خود را بر حمایت طولانی مدت ادیان از بردهداری را کنار بگذارد. به هرحال، از آنجایی که ساخت و پرداخت های آکادمیک به بیخدایی در تاریخ به تازگی مسیر دیگری را آغاز کرده است، بدون شک بازنگری های تاریخی در ادبیات حاکم، چه رسد به در ذهن ملل، به شکل قابل توجهی زمان بر خواهد بود.
«الغای بردهداری به شکل غیرقابل انکاری بیخدایانه است»
با توجه به گستردگی سواستفاده از بیخدایان برای فرار از کمبودهای متصور در جوامع، هم در گذشته و هم در زمان حال، جای تعجب نیست که بیخدایی و ندانمگرایی به شدت کژبرداشت شدهاند. به دلیل اینکه کلمات «بیخدا» و «ندانمگرا» مرتبا به عنوان لکه بدنامی و واژههای قبیح به کاربرده میشدند. واژه بیخدایی تا مدت زیادی به عنوان وسیله ای برای حمله کردن و بدنام کردن مخالفان سیاسی-مذهبی بود و معنای بسیار متفاوتی از معنای امروزی خود داشت. هنگامی که جنش الغای بردهداری اوج گرفته بود، مدافعان بردهداری نیز مخالفان خود را بیخدا مینامیدند و افعال آنان را حرکتی در جهت تخریب مسیحیت و ارزش های مسیحیت معرفی میکردند. بنجامین پالمر، کشیش و الهیدان آمریکایی از مدافعان بردهداری سفیدپوستان دقیقا از همین روش برای حذف مخالفان خود استفاده میکند و بیان میکند که «در این نبرد، ما از خدا و دین دفاع میکنیم. الغای بردهداری به شکل غیرقابل انکاری بیخدایانه است»(Armstrong et al., 2001, p. 208). با اینحال اما مدارکی وجود دارد که حضور واضح بیخدایان در جنبش الغای بردهداری را فراتر از استفادهای ابزاری از این واژه نشان میدهد1. در میان نام این فعالان بیخدا و آزاداندیش در الغای بردهداری، به چند مورد اشاره میکنم.
اِرنستین ال رُز
ارنستین رُز یکی از مهم ترین و در عین حال یکی از کمتر شناخته شده ترین فعالان حقوق زنان در آمریکای قرن نوزدهم است. وی «در زمان خود مشهورتر از الیزابت استانتون یا سوزان بی. آنتونی، بود اما به طور ناخوشایندی فراموش شده است. در طول دهه 1850، رُز سخنرانی برای حقوق زنان بود که در ایالات متحده شناخته شده بود. با این حال، علیرغم موفقیتها و دوستی نزدیکش با دیگر فعالان، او بهتدریج به دلیل مهاجر بودن، رادیکال بودن، و بیش از همه ، به دلیل نگرانی از بیخدایی وی، توسط هم فکران و مورخان آینده، از تاریخ حذف شد. امروزه که مورخان درتلاش هستند نقش زنان در روند تاریخی را بازنگری کرده و در پژوهش آن میکوشند، شاهد انتشار کتب جدید در این زمینه هستیم. بانی اندرسون، مورخ و استاد کالج بروکلین در سال 2017 در پژوهشی به زندگی و انیدشه وی پرداخت. با اینکه پیش از این کتاب دیگری نیز توسط استاد ادبیات انگلیسی کرول کولمِـرتـِن در این زمنیه به چاپ رسیده بود(Kolmerten, 1998) ، اما کتاب اندرسون خوش خوانتر و وران تر است. نام کتاب وی «دختر بیخدای خاخام، ارنستین رز، پیشگام بین المللی فمینیست» است(Anderson, 2017). اندرسون در ویدئوی زیر به شرحی از کتاب خود و زندگی رز میپردازد:
https://www.youtube.com/watch?v=Jvio-S6WMd4
الیزور رایت
الیزور رایت، متولد 12 فوریه 1804 در کانکتیکات، ریاضیدان و از نوادگان نسبتاً مرفه و طبقه متوسط بود. هنگامی که شش ساله بود والدینش به تالمج، اوهایو نقل مکان کردند و به تدریج به عنوان کشاورز رونق گرفتند. رایت پس از تحصیل در یک مدرسه محلی، وارد دانشگاه یِـیل شد. در سال 1829 به اوهایو بازگشت تا در کالج وسترن رزرو تدریس کند. فعالیت ضد برداری وی بیشتر تحت تاثیر ویلیام لوید گاریسون سخنران و نویسنده نامدار مسیحی بود، رایت در این زمان به یکی از طرفداران اصلی الغای بردهداری تبدیل شده بود. رایت در سال 1833 با انجمن ضد برده داری آمریکا شروع به کار کرد و در سال 1835 سردبیر مجله فصلنامه ضد برده داری شد.
رایت از لحاظ مالی کمبودی نداشت و درصدد پیشرفت ادبی، ترجمه خود از نویسنده فرانسوی لافونتن را منتشر کرد و سعی کرد آن را بفروشد. این سرمایه گذاری ادبی اما چندان موفق نبود ولی به هرحال، موجبات آشنایی وی با دیگر شخصیت های ادبی به خصوص در انگلستان را ممکن کرد. در بازگشت به ایالات متحده، رایت روزنامه ضد بردهداری موفقی به نام Weekly Chronotype را تأسیس کرد. در سال 1850، نهاد ادبیWeekly Commonwealth روزنامه وی را خریداری کرد اما کماکان رایت را برای چندین سال به عنوان ویراستار خود حفظ کرد. تنها نامی که از وی درادبیات فارسی آمده با تجارت نیمه دوم زندگی وی که ساخت و پرداخت پایه هایی برای تجارت بیمه است، پیوند خورده است! او در سال 1858 کمیسر بیمه ماساچوست شد و در این مقام، به اجرا و ارائه پیشنهادهایی برای قوانین نظارت و سیاستهای حاکم بر اخلاق تجارت متمرکز شد. در سالهای پایانی زندگی، قبل از مرگش در سال 1885، بیشتر وقت خود را صرف حفاظت از فضاهای طبیعی و ایجاد فضای سبز اطراف منطقه بوستون در آمریکا کرد. مهمترین و تنها کتابی که درباره زندگی وی نوشته شده، کتابی است نوشته استاد و مورخ دانشگاه کنتیکت لارنس گودهارت که در سال 1990 توسط دانشگاه میشیگان با عنوان «فعال الغای بردهداری، سردبیر، بیخدا :الیزور رایت و انگیزه اصلاحات» (Goodheart, 1990) به چاپ رسید.
رابرت گرین اینگرسول
رابرت گرین اینگرسول، شخصی که در عکس فوق جمسه وی مشخص است، امروز برای ما نامی آشنا نیست. با این حال، وی از برجستهترین سخنرانان در میان عوام و از سخنرانان نامدار چه بساپ شاید شناختهشدهترین آمریکایی دوران پس از جنگ داخلی در دوران سیاسی اواخر قرن نوزدهم در آمریکا بود. اینگرسول در سال 1833 در دِرِسدِن، نیویورک به دنیا آمد. پدرش یک وزیر پروتستان بود. امروزه خانه محل تولد او به عنوان یادبودی به بازدید عموم باز است. اینگرسول به عنوان وکیل در یالت ایلینوی به جامعه آمریکایی وارد شد. پس از خدمت برجسته در جنگ داخلی، او به عنوان اولین دادستان کل ایلینویز خدمت کرد. از نظر سیاسی، او با جمهوری خواهان، حزب لینکلن و با ترقی خواهان روزگار خود همراه شد. صدای پر انرژی اینگرسول به زودی او را به محبوب ترین سخنران نامزدها برای اهداف جمهوری خواهان تبدیل کرد. وی در حفه حقوق نیز خوش درخشید یکی از مهمترین خوادث زندگی او به عنوان یک وکیل دفاعی موفقیت آمیزی از دو مردی بود که در جنجالی جنجالی ترین محاکمه سیاسی اواخر قرن نوزدهم متهم شده بودند. توانایی وی در سخنرانی و حرفه گویندگی خصوصی او بود که او را به شهرت رساند.
وی ایالت به ایالت سخنرانی میکرد و به کشورهای مختلفی برای سخنرانی ها خود مسافرت میکرد. اینگرسول در مقابل خانههای شلوغ درباره موضوعاتی از شکسپیر تا بازسازی شهری، از علم تا دین صحبت میکند. در عصری که سخنوری شکل غالب سرگرمی عمومی بود، اینگرسول پادشاه بیچون و چرای سخنوران آمریکایی بود. شهرت وی او را به شخصیت هایی مانند گریسون، از دیگر فعالان ضدبردهداری نیز نزدیک کرده بود اما در میان آشنایان و دوستان وی میتوان روسای جمهور . حتی غول های ادبی مانند مارک تواین، اندرو کارنگی و چهره های برجسته در هنر را نیز نام برد. او همچنین مورد تحسین و حمایت ترقی خواهان از جمله الیزابت استانتون بود. نقد های وی به دین و سخنرانی های انتقادی وی درباره دین امروز کماکان خوانده میشوند. او اولین انتشار دهنده افکار چارلز داروین در عوام بود و برای حقوق زنان و آمریکایی های آفریقایی تبار در جریان جنبش ضدبردهداری سخنرانی میکرد.
مجموعه ای 12 جلدی از سخنرانی ها و آثار وی موجود است(R. G. Ingersoll, 1900) اما از مهمترین کتبی که امروزه درباره وی نوشته شده میتوان به دوکتاب از تیم پیج و سوزان جکوبی(R. Ingersoll, 2011; Jacoby, 2014) اشاره کرد. جکوبی خوانشی اجتماعی و تاریخی از زندگی و فعالیت های اینگرسول ارائه میدهد که در نظرم خوش تر است. ندانمگرای نامدار آمریکایی پیش از مرگ خود به دیدار توماس ادیسون رفت و هفت سخنرانی کوتاه را به وسیله دستگاه ادیسون ضبط کرد که از اولین قطعات ضبط شده در دسترس است. سه قطعه از این سخنرانی های کوتاه اکنون برای عموم قابل دسترسی است(Cafeeine, 2010).
فَنی رایت
فرانسیس رایت که با نام فَنی رایت شناخته میشود، یک سخنران، نویسنده، آزاداندیش، فمینیست، سوسیالیست آرمانشهر فیلسوف و اصلاحطلب اسکاتلندی الاصل بود که در سال 1825 شهروند ایالات متحده شد. مادر رایت در جوانی درگذشت و پدرش نیز در سال 1798 چشم از جهان فرو بسته بود یعنی زمانی که فرانسیس حدوداً دو ساله بود. خواهران رایت با حمایت ارثی قابل توجه، در انگلستان توسط اعضای خانوادهای که از بستگان مادرشان بودند بزرگ شدند. عمه مادری سرپرست رایت شد و عقاید فلسفی ماتریالیستهای فرانسوی را به وی آموزش داد. در سال 1813، زمانی که رایت شانزده ساله بود، به اسکاتلند بازگشت تا با عموی بزرگش، جیمز میلن، استاد فلسفه در کالج گلاسکو زندگی کند. رایت به آثار فیلسوفان یونانی، به ویژه اپیکور، بسیار علاقمند بود و همین علاقه موضوع اولین کتاب او، چند روز در آتن (1822) شد، کتبی که وی در هجده سالگی منتشر کرد. در سال 1825 که شهروند آمریکا شد، جامعه ناشوبا را در تِـنِـسی تأسیس کرد- جامعهای برای آماده سازی بردگان برای رهایی از بردگی و حمایت و آموزش آنان. در اواخر دهه 1820 رایت اولین زنی بود که به طور علنی قبل از گردهمایی مردان و زنان در ایالات متحده در مورد مسائل سیاسی و اصلاحات اجتماعی صحبت کرد. در زمان کاوش وی برای سالنی برای سخنرانی، تمام سالن های شهر نیویورک به روی او بسته شده بودند اما ابنر نیلند از او دعوت کرد تا از صحنه دومین انجمن جهانی خود در سال 1829 سخنرانی کند، در نتیجه این ادقام اما نیلند موقعیت خود را از دست داد و بعداً توسط کلیسا اخراج شد. سخنرانی رایت در زمانی که فعالیت زنان قبیح و نامتعارف دانسته میشد، بشدت مورد تمسخر قرار گرفت با اینحال اما، دامنه تاثیرگذاری وی تاحدی بود که وی را به حلقه مهمی در محوریت سیاسی منطقه تبدیل کرده بود. او از آموزش همگانی، آزادی بردگان، حقوق برابر، آزادی جنسی، حقوق قانونی زنان متاهل، قوانین طلاق لیبرال و ایده بحث برانگیز در آن زمان، یعنی ازدواج های بین نژادی حمایت میکرد.
روحانیون و مطبوعات به شدت از نظرات رادیکال رایت انتقاد میکردند. سخنرانیهای عمومی او در ایالات متحده منجر به تأسیس انجمنهای فَنی رایت شد و ارتباط او با حزب کارگران، که در شهر نیویورک در سال 1829 سازماندهی شد، چنان قوی شد که مخالفان آن فهرست نامزدهای حزب کارگر را «بلیتهای فَنی رایت» نامیدند. اصطلاحی که اشاره به مهر تایید رایت بر کاندیدهای مختلف و اندیشه حزب کارگر داشت. رایت همچنین درباره اصلاحات سیاسی و اجتماعی مطالبی که شامل دیدگاههای جامعه و آداب در آمریکا (1821) بود، خاطراتی از سفرهای او که مشاهدات او را از نهادهای سیاسی و اجتماعی اولیه دموکراتیک در ایالات متحده ارائه میکرد. خوشبختانه تمامی کتب وی و سخنرانی های مشهور او در عوام هنوز در درسترس است اما تنها کتاب قابل توجهی که درباره زندگی و اندیشه وی نوشته شده است، توسط دانشگاه ایلینویس در سال 1984 به قلم سیلیا موریس منتشر شده است که با اینکه آگاهی مطلوبی به زندگانی و اندیشه وی میدهد اما فاقد عمق آکادمیک و بررسیهای تاریخی اجتماعی است(Morris, 1984).
لوسی ان. کولمن
لوسی ان. کولمن آزاداندیش، طرفدار الغای بردهداری و از مبارزان فمینیست بود. او برای عدالت نژادی و برای آموزش آمریکایی های آفریقایی تبار فعالیت میکرد. یکی از مهمترین کارهایی که او انجام داد شرکت در کنوانسیون ملی حقوق زنان در سال 1850 و همچنین کمک به درخواستی در جهت حمایت از حق رأی زنان بود. در سال 1858، در مدتی که در روچستر بود، به یک اعتراض بزرگ علیه مجازات اعدام به رهبری فردریک داگلاس و سوزان بی. آنتونی پیوست و پس از آن یکی از شرکت کنندگان دائمی در کنفراسن های مدنی و آزادانیشی بود. در حد فاصله سال 1856 تا 1860، ابتدا با انجمن ضد برده داری غرب و سپس با انجمن ضدبرده داری آمریکا همکاری کرد. از جمله افرادی که در این محافل فعال بودند، سخنرانان و شخصیت های کلیدی فمینیست و فعالان ضدبردهداری بودند که از میان آنان میتوان بهارنستین رز، آنتوانت براون بلکول، ابی کلی و لوکرتیا مات اشاره کرد. در سالهای 1864 و 1865، او در مدارس واشنگتن و آرلینگتون، ویرجینیا، برای انجمن امداد آزادگان ملی، موسسهای که برای کمک به بردگان سابق تأسیس شده بود، تدریس کرد و به عنوان سرپرست خدمت کرد. او به طور مداوم علیه برده داری در ایالت های اوهایو، آیووا و میشیگان در غرب میانه سخنرانی می کرد و نوشته هایش گاهی در روزنامه ها یا شب نامههای ضدبرده داری منتشر میشد. کولمن در محافل آزاداندیشی کاملاً فعال بود و برای The Truth Seeker که یک مجله آزاداندیش بود، ستون می نوشت. علاقه وی با محافل آزاداندیشی تا حدی بود که وی بارها به ستون نویسی و سخنرانی برای این محافل بازمیگشت و آنان را بخشی از خانواده و زییست خود میدانست. کولمن زندگی نامه خود را با عنوان «خاطرات» به انتشار رساند که امروزه به عنوان بخشی از کتابخانه سوزان بی آنتونی بازنشر میشود (Colman, 2016). متاسفانه هنوز هیچ پژوهش معاصری درباره وی و زندگی وی انجام نشده است.
لیست کنونی را میتوان با افراد دیگری ادامه داد. برای مثال چارلز بردلو، بیخدای نامدار انگلیسی، در بخشی از کتاب خود «فواید بیخدایی برای بشر» اینگونه مینویسند که: «زمانی که ویلیام لوید گاریسون، فرد صادق و جدیترین مخالف الغای بردهداری، اولین سخنرانی ضد بردهداری خود را در بوستون، ماساچوست ایراد کرد، تنها ساختمانی که میتوانست در آن صحبت کند، «سالن کافر» متعلق به آبنر نیلند، «کافر» بود. سایر فرقههای مسیحی به نوبه خود آقای لوید گاریسون را از استفاده از ساختمانهایی که تحت کنترل خود داشتند، محروم کردند. لوید گاریسون خودش به من گفت که چگونه مقام های بلند پایه کلیسای در تلاشی برای دار زدن وی بایکدیگر همکاری میکردند»(Roussopoulos, 2008, p. 85). یا در نمونه دیگر میتوان از ابنر نیلند یادکرد. وی متولد 1774 بود و به عنوان یکی از اعضای مؤسس یونیورسالیست ها، از سال 1804 تا 29 به عنوان کشیش خدمت کرد. باگذر زمان اما عقاید دگرگون شد و بیشتر این دیدگاه دینی فاصله گرفت. سخنرانی های نیلند علیه مسیحیت در آگوست 1829 با عنوان «مروری بر شواهد مسیحیت» منتشر شد. او گروهی برای نیویورکیهای آزاداندیش تأسیس کرد که تا یک دهه میزبان سخنرانان و آزاداندیشان متفاوتی از جمله رایت، گاریسون و دیگران بود. عقل گرایی روشنگری نیلند او را به یکی از حامیان برجسته آموزش عمومی جهانی و حزب کارگر تبدیل کرد. نیلند در سال 1830 با نقل مکان به بوستون، Boston Investigator، قدیمیترین روزنامه آزاداندیشی قرن نوزدهم در ایالات متحده را تأسیس کرد. سخنرانیهای یکشنبه او در اولین انجمن پرسشگران آزاد، جمعیت زیاد و توجه منتقدان با نفوذ را به خود جلب کرد. توجهی که متاسفانه منجر به زندانی شدن وی به عوان آخرین زندایی متهم به توهین به مقدسات در آمریکا شد. او در سال 1834 به دلیل گفتن اینکه به خدا اعتقاد ندارد، متهم به کفرگویی شد و پس از سه بار محاکمه، مدت شصت روز را در زندان گذراند. وکیل دادگستری ماساچوست در آن زمان، به هیئت منصفه گفت که اگر نیلند مجازات نشود، «ازدواج منحل میشود، فحشا آسان و ایمن میشود، محدودیتهای اخلاقی و مذهبی برداشته میشود، به اموال حمله میشود، و پایههای جامعه متلاشی میشود، و {دزدی اموال} برای همگان عادی میشود»(Buddenbaum, 2009, p. 115). با اینکه گاریسون و امرسون به صورت جداگانه در نامه های خود از وی دفاع کردند اما این تاش ها نتیجه دادگاه را تغییر نداد.
نیلند در سن 21 سالگی بخشی از یک کلیسا شد و به عنوان واعظ شروع به کار کرد. نیلند در 26 سالگی به عنوان سخنران مهمان در سراسر نیوانگلند سفر کرد. با تغییر الهیات شخصی او، موعظهها و خطبههای نیلند به طور فزاینده ای رادیکال و لیبرال شد. سرانجام او چنان از عقاید همسالانش ناامید شد که کلیسا را به کلی ترک کرد و یک فروشگاه خشکبار باز کرد. بعد از مدتی استاد وی او را متقاعد کرد که به منبر بازگردد. در سال 1824 اما نیلند الگوی جدیدی را یافته بود، شخصیت رادیکال، رابرت اوون. نیلند که اکنون یک آزاداندیش رادیکال بود، منبر خود را به سخنرانان همفکری مانند فرانسیس رایت و ویلیام لوید گاریسون قرض داد. او مشتاقانه از ایده های آزاداندیشی مانند برابری زنان و سیاه پوستان، ازدواج بین نژادی، کنترل تولد، طلاق و حق زنان برای حفظ نام خانوادگی خود پس از ازدواج حمایت می کرد. وی در سال 1828 تصمیم گرفت تا خود را از فرقه مدهبی خود جدا کند و پس از آن به بوستون نقل مکان کرد و در آنجا برای مخاطبانش در سالنهایی با جمعیت بیش از 2000 نفر سخنرانی میکرد. اکنون، در کنار دوستان جدی خود، ویلیام الری چانینگ، رالف والدو امرسون، تئودور پارکر و ویلیام لوید گاریسون، مطالبی را منتشر میکرد. در 20 دسامبر 1833 نیلند بیانیه ای را در روزنامه رادیکال خود به نام Boston Investigator منتشر کرد که در آن خدای جهانگرایی را تقبیح کرد. کمی بعد از انتشار این بیانه وی به کفرگویی متهم شد و در سال 1834 محاکمه شد. ادعای وی در دادگاه این بود که او وجود خدا را انکار نکرده است، بلکه فقط وجود یک خدا را انکار میکند و بنابراین، یک بیخدا نیست. اوی همچنین مدعی بود که این پرونده خلاف قانون اساسی است، زیرا قانون اساسی ماساچوست آزادی مطبوعات و آزادی مذهب را تضمین می کند. قاضی اما او را مجرم تشخیص داد و اظهار داشت که نیلند در واقع به خدا توهین کرده و مقاله ای را منتشر کرده است که به دنبال جریحهدار کردن احساسات در عموم مردم بوده است. پس از آزادی، او به آیووا سفر کرد و در آنجا یک جامعه آرمانی سیاسی را تأسیس کرد که پس از مرگش منحل شد.(Commager, 1935; French, 1980; Historical Society, 2015) میتوان لیست را با وارد شدن به آزاداندیشان دیگر مانند ماری آُرسون و البته آزاداندیشان افریقایی (Cameron, 2014, 2019; Pinn, 2014; Rodriguez, 2015)آمریکایی نیز دنبال کرد اما تصور میکنم در حال حاضر بهتر است به آنچه تا اینجا خوانده ام اکتفا کنم. این بود گزارشی از دو سه روز خوانده های تعطیلات کریسمس این کیبورد.
منابع
Anderson, B. S. (2017). The Rabbi’s Atheist Daughter: Ernestine Rose, International Feminist Pioneer. Oxford University Press.
Armstrong, M. W., Loetscher, L. A., & Anderson, C. A. (2001). The Presbyterian Enterprise. Wipf and Stock Publishers.
Buddenbaum, J. M. (2009). Religious Scandals. ABC-CLIO.
Cafeeine. (2010, February 12). Two Audio Recordings of Robert G Ingersoll The Great Agnostic [Mirror]. https://www.youtube.com/watch?v=rLLapwIoEVI
Cameron, C. (2014). To Plead Our Own Cause: African Americans in Massachusetts and the Making of the Antislavery Movement. Kent State University Press.
Cameron, C. (2019). Black Freethinkers: A History of African American Secularism. Northwestern University Press.
Colman, L. N. (2016). Reminiscences. Wentworth Press.
Commager, H. S. (1935). The Blasphemy of Abner Kneeland. The New England Quarterly, 8(1), 29–41. https://doi.org/10.2307/359428
French, R. S. (1980). Liberation from Man and God in Boston: Abner Kneeland’s Free-Thought Campaign, 1830-1839. American Quarterly, 32(2), 202–221. https://doi.org/10.2307/2712563
Goodheart, L. B. (1990). Abolitionist, Actuary, Atheist: Elizur Wright and the Reform Impulse. Kent State University Press.
Historical Society. (2015, April 7). Abner Kneeland, The Free-Speech Martyr Convicted of Blasphemy in 1838. New England Historical Society. https://www.newenglandhistoricalsociety.com/abner-kneeland-the-free-speech-martyr-convicted-of-blasphemy-in-1838/
Ingersoll, R. (2011). What’s God Got to Do With It?: Robert Ingersoll on Free Thought, Honest Talk and the Separation of Church and State. Steerforth Press.
Ingersoll, R. G. (1900). The Works of Robert G. Ingersoll, Complete Contents Dresden Edition—Twelve Volumes (D. Widger, Ed.).
Jacoby, S. (2005). Freethinkers: A History of American Secularism. Henry Holt and Company.
Jacoby, S. (2014). The Great Agnostic: Robert Ingersoll and American Freethought. Yale University Press.
Kolmerten, C. A. (1998). The American Life of Ernestine L. Rose. Syracuse University Press.
Morris, C. (1984). Fanny Wright: Rebel in America. University of Illinois Press.
Pinn, A. B. (2014). Writing God’s Obituary: How a Good Methodist Became a Better Atheist (Illustrated edition). Prometheus.
Rodriguez, J. P. (2015). Encyclopedia of Emancipation and Abolition in the Transatlantic World. Routledge.
Roussopoulos, D. I. (2008). Faith in Faithlessness: An Anthology of Atheism. Black Rose Books Ltd.
1 در میان مدافعان بردهداری حتی برخی آن را فتنه ای برآمده از بیخدایی فرانسوی میدانستند! (Jacoby, 2005, p. 70)
