چرا بیخدایی نیازی به آگاهی مطلق از همه چیز ندارد - نقد دفاعیات دینی

مقدمه

پاسخی که بدین نقد میدهم از فیلسوف خداباور و مسیحی ، ویلیام لین کریگ است. لازم است شاره کنم که منبع آنچه از وی گرفته ام در انتهای این پست آمده و اشخاصی که به زبان انگلیسی اشنایی دارند، میتوانند اصل آنرا بخوانند. همچنین باید بگویم که آنچه در بین [] آمده، تنها اضافات بنده بر متن اصلی است ،که  گاه برای توضیح بیشتر و گاه برای روان تر شدن ترجمه آمده است. موضوع اصلی در این نقد این است که برخی فکر میکنند شخص بیخدا، باید دانای مطلق به همه چیز در هستی باشد باشد. ایده اصلی پشت این ادعا این است که اگر بیخدا به همه چیز و همه علوم آگاهی نداشته باشد، نمیتواند وجود خدا را رد کند. اکثر این افراد فکر میکنند که نمیتوان حکمی منفی را به منطق آورد و آن را اثبات کرد. در نظر آنان عدم چیزی را نمیتوان اثبات کرد. درواقع شخصی که این ادعا را میکند، چنین فکر میکند: از آنجایی که شخص بیخدا نمیتواند، در همه جا باشد و همه چیز را بداند، بنابراین اگر شخصی بخواهد وجود خدا را رد کند، باید همه چیز را دانسته و همه جا را نیز بررسی کرده باشد و این غیر ممکن است. در تصور این اشخاص، شخص بیخدا ادعا میکند که هیچ نوع خدایی وجود ندارد و درواقع از لحاظ منطقی در حال ابراز یک قضیه سالبه کلیه است. (نگران واژه هایی که برای شما آشنا نیست نباشید ، ساده گویی میکنم که فهم آن راحت تر باشد)

اجازه دهید قضیه سالبه کلیه را شرح دهیم. محلول در این نوع گزاره از کلیه افراد یا مواردی که گزاره راجع به انهاست، سلب شده است. مثلا ویژگی، صفت یا حالتی را از چیزی گرفته ایم. برای مثال:

هیچ سگی تخم گذار نیست.

هیچ نماینده ای در مجلس ایران یهودی نیست.

ممکن است به جای هیچ، از هیچ کدام یا هیچ یک و یا ترکیباتی از آنان استفاده شود. در مثال های بالا، «تخم‌گذار‌بودن» و «یهودی بودن» ، به ترتیب از تمام سگ ها و نمایندگان مجلس ایران سلب (گرفته) شده است.

چرا بیخدایی نیازی به آگاهی مطلق از همه چیز ندارد (این بخش ترجمه‌ایست از متن اصلی)

گفتیم که در تصور این اشخاص، شخص بیخدا ادعا میکند که هیچ نوع خدایی وجود ندارد و درواقع از لحاظ منطقی در حال ابراز یک قضیه سالبه کلیه است. بنابراین شخصی که چنین ایده ای در سر دارد، تعریفی از خدا نیز در خود دارد. به این معنا که با اینکه خدا ممکن است از دایره دانسته های بیخدا خارج باشد اما وی نمیتواند ادعا کند که خدایی وجود ندارد که با تعریف وی از خدا تطابق ندارد ، چراکه به عقیده این شخص بالاخره مدرکی وجود دارد که در ادامه بررسی های وی میتواند با تعریف وی از خدا مطابق باشد. طبق این نوع تفکر اگر کسی بگوید خدا وجود ندارد، وی تنها درحال گفتن این است که در دانسته های وی ردّی از خدا و مدرکی برای وجود داشتن آن نیست اما اگر مدرک خدا بیرون از دایره دانستنی های وی باشد، آنگاه شخص بیخدا نمیتواند بگوید که خدایی نیست چرا که همه جا را بررسی نکرده و همه چیز را نمیداند. این اشخاص معمولا در تلاش هستند تا نشان دهند که علوم مختلف هنوز به اتمام نرسیده اند، فلسفه هنوز دسترسی به یقینی کامل و بی نقص ندارد و ما به عنوان انسان از همه چیز خبر نداریم بنابراین این مدرک وجود خدا نیز میتواند بخشی از چیزهایی باشد که فرد بیخدا،علم یا فلسفه هنوز به آن دسترسی ندارد ]و استثنایی در دانستنی های شخص بیخدا باشد.[

در ابتدا باید گفت که قضایای سالبه کلیه را میتوان اثبات کرد. ما همیشه هنگامی که از گزاره هایی درباره همه یا هیچ استفاده میکنیم، در حال انجام این کار هستیم؛ در این حالت درباره قلمرویی خاص صحبت میکنیم و درحال گفتن این هستیم که همه یا هیچ کدام از اعضایی یک قلمروی خاص دارای نوعی صفت هستند. (برای هیچ سگی، تخم گذار نیست! یا همه سگ ها پستاندار هستند. در این مثال، قلمرو خاص درباره سگ هاست) اگر قلروی مورد نظر بیش از حد بزرگ نباشد، میتوان با اعتماد به نفس درباره سور عمومی کلی، گزاره های مثبت یا منفی ارائه کرد. شخصی که این ایده را در سر دارد اما میگوید که قلرو دانش بسیار بزرگ است و دایره دانستنی هایمان بسیار کوچکتر از این است که بتوان با آن هرگونه حکم منفی را ابراز کرد. اما آنان که چنین استدلالی را بیان میکنند، فکر میکنند که براش مخص کردن وجود خدا، باید نوعی پیمایش(کاوشی) کلی در هستی داشته باشیم تا ببینیم آیا چیزی که با تعریف خدا تطابق میکند، وجود دارد یا نه. اما راه های دیگری برای اطلاع داشتن از یک قضیه سالبه کلی به غیر از یک پیمایش استقرایی نیز وجود دارد.

برای مثال اشخاص میتوانند بر اساس ذات چیزها، گزاره های سالبه کلی داشته باشد؛ برای مثال، «هیچ آبی از ملوکول های CO2 تشیل نشده است» (حتی اگر چیزی از CO2 ساخته شده، شبیه به آب بوده و شبیه آن نیز رفتار کند، تنها ماده ای شبیه به آب است ، نه خود آب). اگر بتوان چنین کرد، میتوان نشان داد که مفهومی از لحاظ منطقی ناممکن است، ]در این صورت[ میدانیم که چنین چیزی وجود نخواهد داشت.برای مثال، «هیچ شخص مجردی، متاهل نیست».

قابل توجه است که بیخدایان معمولا براهین استنتاجی برضد وجود خدا ارائه میدهند که وجود خدا را بدون نیاز به پیمایشی استقرایی رد میکند. برای مثال شخص بیخدا میتواند استدلال کند که:

  • اگر خدا وجود داشته باشد، زجر و اشرار و بی هدف (بی مورد و غیر ضروری) وجود نخواهد داشت.
  • اشرار بی هدف و بی مورد وجود دارند.
  • بنابراین، خدا وجود ندارد.

اگر گزاره های این استدلال درست باشد، دنبال میشود که خدا وجود ندارد.

نکته این است که ثابت کردن یک قضیه سالبه کلیه اصلا غیر ممکن نیست و بیخدایان در تاریخ تلاش کرده اند که با براهین غیر استقرایی نشان دهند که خدا وجود ندارد.

دوما اینکه، گزاره «خدا وجود ندارد» یک گزاره سالبه کلیه نیست. هنگامی که خداباور اظهار میکند «خدا وجود دارد» واژه خدا به عنوان اسم خاص استفاده میشود نه اسم عام. این گزاره مانند این نیست «سگ ها وجود دارند» بلکه بیشتر شبیه این گزاره است که «علی خامنه ای وجود دارد» ]در متن اصلی از اسم لَسی، نامی خارجی استفاده شده است[. برای ثابت کردن اینکه خدا وجود ندارد، شخص نیاز به اثبات این ندارد که هیچگونه خدایی وجود ندارد. تمرکز ما بر یک نوع خاص است نه تمام موجودات دیگری که ممکن است در تمام هستی تصور شده یا پرستیده شوند. بنابراین این ادعا که «خدایی وجود ندارد» یک ادعای تنهاست مانند اینکه «شرلوک هلمز وجود ندارد» یا «هری پاتر وجود ندارد». هیچکس فکر نمیکند که حکم های منفی جزئی را نمیتوان ثابت کرد.

شاید در ابتدا فکر کنید که نوعی عدم تقارن بین خداباور و بیخدا وجود دارد. اگر شما از وجود خدا اطلاع داشته باشد، مهم نیست چه حقیقتی بیرون از دایره اطلاعات شما وجود دارد – شما هنوز میدانید که خدا وجود دارد، اما اگر کسی هیچ اطلاعی از وجود خدا نداشته باشد، شاید حقیقتِ وجود داشتن خدا خارج از دایره دانستی های آن شخص باشد. برای نشان دادن این نکته ]به این مثال توجه کنید[ ، اگر شما یک گوی (تیله) طلایی پیدا کرده باشید، آنگاه میدانید که گوی‌های طلایی وجود دارند، جدای از اینکه چه حقایقی خارج از قلمرو دانستنی های شما باشد؛ اما اگر شما یک گوی (تیله) طلایی نیافته باشید، این دلیل به این نیست که گوی‌های طلایی وجود‌ ندارند، چراکه شاید مدرک وجودشان خارج از دایره‌ی محدود دانستنی های شما باشد.

ضیعف این استدلال این است که بیخدا میتواند چنین دانشی داشته باشد، نه تنها اینکه هیچ اطلاعی از وجود داشتن خدا نداشته باشد، بلکه علم مثبت (ایجابی) از وجود نداشتن خدا داشته باشد، بنابراین او نیز این حقیقت را**–**جدای از آن‌چیزی که خارج از قلروی دانستنی هایش است، میداند. بنابراین نه خداباور و نه بیخدا، نیاز دارند برای دانستن آنچه ادعا میکنند، به همه چیز آگاه بوده و یا عالم مطلق باشند.

اکنون ممکن است اینگونه به نظر برسد که این پاسخ، هدف اصلی را از دست داده است. نکته این است که خئداباور میتواند با علم محدود خود، در اعتقاد به خدا موجّه باشد، اما یک بیخدا هیچگاه نمیتواند بر اساس مدارک محدود، اعتقاد داشته باشد که خدا وجود ندارد.

اما همانطور که دیدیم، هیچ دلیل مطلوبی برای اینکه چنین فکر کنیم وجود ندارد. این استدلال فرض میکند که راه رسیدن به اطلاع از خدا ، بوسیله پیمایشی استقرایی صورت میگیرد تا اینکه شاید در آینده خدا]در این پیمایش[  به دام شما افتد. در حقیقت، موقعیت شهودی (مدرکی) بیخدا و خداباور متقارن به نظر میرسد. ممکن است که خارج از دایره دانستنی های بیخدا مدرکی مبنی بر وجود خدا باشد؛ اما به همین شکل نیز خارج از دایره دانستنی های اطلاع از وجود خدا نیز ، میتواند مدرک قطعی مبنی بر نبود خدا، وجود داشته باشد.

نکته اصلی این است که ما هیچ راهی به جز این نداریم که بر اساس دانش و مدارکی که در دست داریم پیش برویم- همانطور که در تمام امور دیگر زندگی این کار را نجام میدهیم.

نتیجه

باید توجه داشت که شخص خداباور نیز خدایان بسیاری را رد میکند. ادیان دیگر و معجزات انان را رد میکند. بنابراین همین ایراد را به خداباور نیز میتوان گرفت. برای مثال، هرچقدر که خداباور بگوید هیچ مدرکی مبنی بر درستی مورمون ها نیست (دینی که در سال 1820 شروع شد، در داستان این دین آمده که جزوف اسمیت از طریق وحی از جبرئیل، پیام مقدسی را دریافت کرده است). شخص مورمون میتواند بیان کند که نبود مدارک در دایره دانستنی های وی نشان دهنده نادرستی دین مورمون نیست بلکه شخص اگر صبر داشته باشد در آینده به این مدرک خواهد رسید. بیخدا نیز میتواند بگوید اگر شخص خداباور صبر کند به این مدرک که خداوجود ندارد خواهد رسید اما همانطور که گفته شد: **موقعیت شهودی (مدرکی) بیخدا و خداباور متقارن به نظر میرسد. ممکن است که خارج از دایره دانستنی های بیخدا مدرکی مبنی بر وجود خدا باشد؛ اما به همین شکل نیز خارج از دایره دانستنی های اطلاع از وجود خدا نیز ، میتواند مدرک قطعی مبنی بر نبود خدا، وجود داشته باشد.**نه تنها عدم وجود چیزی را میتوان اثبات کرد. مانند استفاده از برهان خلف یا استفاده از غیبتِ مدارک ، تضاد های منطقی و براهین استنتاجی بلکه اگر چنین امکانی نبود، آنگاه ما حتی توانایی اعتقاد به حکم های مثبت (ایجابی) را نیز نمیداشتیم. یعنی اگر شخصی ادعا میکرد که قران اسلام از سمت خدا آمده، آنگاه میتوانستیم به او بگویم خیر این درست نیست، این پیام از سمت شیطان آمده و اگر شخص خداباور بگوید که هیچ دلیلی نیست که قرآن از سمت شیطان آمده است، میتوان به وی گفت که نبود دلیل در دانستنی های وی نشان دهنده این نیست که قرآن از سمت شیطان نیامده است. چرا که ممکن است در آینده مدرکی وجود داشته باشد که نشان دهد قرآن از سمت شیطان آمده باشد یا اینکه در اینده و خارج از دایره دانستنی های وی مدرکی علمی وجود داشته باشد که اسلام اشتباه است. نکته اینجاست که ما با اطلاعاتی که در دست داریم تصمیم میگیرم و این نکته که ممکن است چیزی را بیابیم که نتایج ما را در آینده تغییر دهد، هم برای خداباور است و هم برای بیخدا اما این به این معنا نیست که خداباور یا بیخدا برای اعتقاداتشان باید به همه چیز آگاه باشند. برای بخیدا و برای خداباور اطمینان لازم نیست، تنها چیزی که لازم است این است که نشان دهند اعتقادشان با مدارک موجود تطابق دارد و در داشتن اعتماد به نفس نسبت به اعتقادشان موجّه هستند. این هیچ ارتباطی با اطمینان کامل ندارد.

توضیحات و منابع:

درباره اعتقادات و اینکه فرق اطمینان با عقیده ای مستحکم چیست و قابل فسخ بودن در ان چه نقشی دارد: دفاعی برای آتئیسم (||)

بخش بزرگی از این پاسخ برگرفته از وبسایت فیلسوف و مداقع مسیحی کریگ است:

https://www.reasonablefaith.org/question-answer/P50/must-the-atheist-be-omniscient

https://www.reasonablefaith.org/writings/.../must-an-atheist-be-omniscient-re-visited

در بخش ابتدایی نیز از وبسایت فیلسوف خداناباور کیکبن کمک گرفته ام:

www.franzkiekeben.com/blog/atheism-and-omniscience

اشکان مهر روشن