مقدمه
افسانه علمی نبودن تئوری چندجهانی کماکان توسط نویسندگان مختلف تکرار میشود. اینبار فیلیپ بال که در پستی برای بنیاد ادب و ایدهها1 بار دیگر این افسانه را مطرح کرده(Ball, 2021) و حتی به اشتباه بیان کرده که «بیشتر فیزیکدانان{چندجهانی} را جدی نمیگیرند» و به شکلی ادعا میکند که این تئوری چیزی بیش از خیالبافیهای فلسفی و ادبی نیست. هیچ چیز در نوشته بال جدید نیست و این نگرش بارها در ادبیات مکتوب حتی توسط خود بال نیز(Ball, 2015) تکرار شده است. به نظر میرسد که دیدگاه حاضر بیشتر حاصل ادبیات مکتوبی است که نویسندگان عامه پسند وارد بازار ایدهها کردند تا نگرشی وفادار به دیدگاه واقعی دانشمندان. زمانی که با نیل مانسون صحبت میکردم، وی نیز چنین دیدگاهی به این برداشت از چندجهانی داشت (میتوانید این مصاحبه را در پادکست آیونیا گوش کنید). در این پست، پیش از بررسی ادعاهای بال، نمونههایی از این دیدگاه افسانهپرداز را ذکر کرده و ضمن پاسخ به اعتراضات بال، نشان میدهم که کماکان «اعتراض» علمی نبودن تئوری چندجهانی افسانهای بیش نیست.
- تنظیم ظریف کیهانی و چندجهانی
پیش از این درباره برهان تنظیم ظریف (طراحی دقیق) کیهانی و چندجهانی مختصری را به اشتراک گذاشتم اما در این بخش، صرفا به نقل خلاصهای از گذشته بسنده میکنم. برهان طراحی دقیق بهترین و بدترین برهان برای وجود خدا است. بهترین برهان برای وجود خدا با گذر از قرن بیستم است چراکه در این برهان برخلاف دیگر براهین پیشینی (عموما براهین کیهانشناسی و التبه هستیشناسانه) هم با پدیده ای مشترک روبرو هستیم که میتواند بین طرفین بحث مشترکا درک شود و هم اینکه که با داده و درواقع پارامترهای هستی رو برو هستیم که به آزمایش و بررسی عمومی باز هستند.[ CITATION Car16 \l 1033 ] برهان طراحی دقیق با این حال هنوز بسیار ناپخته و جوان است. با گذر از چند دهه شاید بتوان در آینده برهان طراحی دقیق را یک برهان جدی تلقی کرد، اما چنین قضاوتی از طراحی دقیق هنوز زودهنگام و البته ناپخته است. «برهان طراحی دقیق نوعی از برهان نظم است که با تکیه بر پدیده ها و داده های طبیعی به دنبال ارائه دفاعی پسینی برای وجود خداست. استدلال طراحی دقیق برای وجود خدا با این واقعیت آغاز می شود که بسیاری از پارامترهای کیهانی آزاد باید «کاملا درست» باشند تا جهان به گونه ای باشد که حیات درآن تکامل یابد. این استدلال با این نتیجه گیری به پایان می رسد که احتمالا طراحی فراطبیعی برخوردار از دانش و قدرت بسیار جهان را خلق کرده است. فرضیه چندجهانی – فرضیهای مبنی بر وجود جهان هایی غیر ازجهان ما - غالبا به عنوان جایگزینی برای فرضیه طراحی استفاده می شود. اگر تعدادی کافی از دیگر جهانها وجود داشته باشد، به طوری که مقادیر مختلفی از پارامترهای آزاد برای آنان وجود داشته باشد، بسیار محتمل خواهد بود که حداقل یک جهان میتواند تکامل حیات را فراهم کند - و همانطور که اصل انساننگر به ما می آموزد، این دقیقا همین نوع جهانی است که موجودات آگاه مانند ما، خود را در آن حضور دارند»(Manson, 2020). با توجه به آنچه گفته شد، مشخصا فرضیه چندجهانی و دیدگاه کیهان شناسان و فیزیکدانان نه تنها در ملاحظات فلسفه زمان و ریاضیات قابل تامل است، بلکه در میان فلاسفه دین نیز توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. در میان خداباوران، سوئینبرن(Swinburne, 2004)، رسموسن(Rasmussen & Leon, 2019)، کالینز(William Lane Craig & Moreland, 2009) و کریگ به (William Lane Craig, 2008) تنها برخی از شخصیت های مهمی هستند که به دفاع از این برهان و بررسی فرضیه چندجهانی پرداختهاند. توجه طبیعتگرایان نیز کمتر از این نبوده آپی(Oppy, 2018)، سوبل (Sobel, 2003) و لئون (Rasmussen & Leon, 2019) نیز تنها برخی از بیخدایانی هستند که ضمن بررسی برهان تنظیم ظریف، به بررسی فرضیه چندجهانی نیز پرداختهاند. بنابراین اهمیت این فرضیه بر کسی پوشیده نیست و به نظر نمیرسد به راحتی بتوان یک سمت این مناظره را نادیده گرفت و بدون بررسی طرفین پیش روی کرد.
- نمونه هایی از افسانه ها درباره فرضیه چندجهانی
مدت زیادی است که برداشتها و دیدگاهیی بشدت منفی به فرضیه چندجهانی نسبت داده میشود. این برداشتها حتی تا جایی پیش میروند که در نظر برخی خداباوران ، فرضیه چندجهانی صرفا آخرین تلاش فرد بیخدا در برابر خداباوری است2 و به دنبال آن نیز انگیزه و هدف دانشمندان وفادار به این فرضیه بارها زیر سوال رفته است. نمونههای زیر تنها اندک مثالهایی از این قبیل هستند که مدام تکرار میشوند:
جان پولکینگهُرن«مردم سعی می کنند شرحی حقه بازانه از «چندجهانی» را در نوعی اصطلاحات شبه علمی ارائه دهند، اما این صرفا شبهه علم است. این یک حدس متافیزیکی است که ممکن است جهانهای بسیاری با قوانین و شرایط متفاوتی وجود داشته باشند». این اعتراض غالبا توسط طرفداران استدلال طراحی دقیق مانند ویلیام لین کریگ ، ویلیام دمبسکی و رودنی هولدر ابراز می شود.(Manson, 2020)
کاردینال کریستوف شانبورن مینویسد:
اکنون در آغاز قرن بیست و یکم ، با مواجهه با ادعاهای علمی مانند نئو داروینیسم و فرضیه چنندجهانی در کیهان شناسی اختراع شده تا از شواهد و مدارک بسیار منبی بر هدفمندی و طراحی های موجود در علم مدرن جلوگیری شود ، بار دیگر کلیسای کاتولیک با اعلام این مسئله که از طراحی مشهود در طبیعت واقعی است، از عقل بشر دفاع می کند (قبلی).
کریگ نیز چنین بیان میکند که:
فرضیه چندجهانی اساسا تلاشی است از سمت مجدوبان فرضیه شانس برای افزودن به منابع احتمالی خود در جهت کاهش نامحتمل بودن وقوع طراحی دقیق. این حقیقت که مخالفان طراحی مجبورند به چنین فرضیه خارقالعادهای متوسل شوند، تاییدی بر این حرف است که طراحی دقیق کیهانی از نظر ضرورتی فیزیکی به به تنهایی یا از نظر شانس محض، در صورت عدم وجود یک مجموعه جهانی قابل توضیح نیست. فرضیه چندجهانی به نوعی تعریفی ضمنی از فرضیه طراحی در تشخیص این نکته است که طراحی دقیق نیاز به توضیح دارد. (قبلی)
هُلدِر مینویسد: «به منظور انکار طراحی، اغلب فرض بر این است که بینهایت جهان وجود دارد که در آن ویژگی های ثابت جهانی برای هر یک به طور تصادفی انتخاب می شوند.» دل راتچ موافق است که حداتقل تا حدی انگیزه برای فرضیه چندجهانی همین است:
گسترهای که ظاهراً با چنین استدلال های طراحی دقیق به دست آمده، به اندازه کافی قابل ملاحظه بوده است که تحریک کننده و انگیزه بخشِ نوع خاصی از نظریه کیهان شناسی – نظریههای چندجهانی – باشد که جذابیت های درک شده آن منحصراً تجربی بودن و پیشبینی پذیر بودن آنان نیست بلکه شامل توانایی ظاهری آنها در نفی استنتاج طراحی دقیق است (قبلی).
و امروز نیز، بار دیگر همین دیدگاه توسط بال به این شکل مطرح شده است:
«با اینکه بسیاری از فیزیکدانان {فرضیه چندجهانی} را جدی نگرفته و حتی آنرا به تمسخر میگیرند، اغلب توسط فیزیکدانانی که برای عموم و مخاطبان خود مینویسند، مشتاقانه پذیرفته میشود»(Ball, 2021). اما آیا نگرش بال به این فرضیه درست است؟ آیا واقعا فیزیکدانان و کیهانشناسان این فرضیه را جدی نگرفته و به سادگی فرضیه چندجهانی چیزی بیش از یک فانتزی عام پسند نیست؟ ماهیت برهان بال، برهان مرجعیت است و بنابراین باید در بررسی خود معیارهای موفقیت چنین برهانی را در نظر بگیریم. در اینجا صرفا به این نکته اشاره میکنم که یکی از شروط موفقیت این براهین اجماع اکثریت متخصصان (مراجع) به نفع گزاره است. «طرفداران استدلال طراحی دقیق اغلب در استدلالهای خود تعمیم هایی مربوط به طراحی دقیق، فرضیه چندجهانی و نیز اعتقادات کیهان شناسان در مورد طراحی دقیق را، شامل میکنند. با این حال هیچگاه کدام از مدافعان استدلال طراحی دقیق چنین تعمیم هایی را با داده های حاصل از بررسی صحیح کیهان شناسان در مورد براهین طراحی {کیهانی} و چندجهانی، توجیه نکردهاند. آنان شتابزده دیدگاه تعداد کمی از کیهان شناسانِ موافق را تعمیم می دهند یا اصلا هیچ مدرکی ارائه نمیکنند. این شکاف مهمی در آنان است بخصوص هنگامی که بحث علم و جامعه شناسی کیهان شناسی باشد، کیهان شناسان نه فیلسوفان یا متکلمان، متخصصان موضوع هستند. با اینکه آنها معصوم نیستند، نظرات جمعی آنها باید حداقل به اندازه نظرات فلاسفه یا متکلمان حائز اهمیت باشد»(Manson, 2020).
- پژوهش مانسون درباره دیدگاه فیزیکدانان و کیهانشناسان
در جهت شفاف سازی و محک زدن این برداشتها از چندجهانی، مانسون پژوهشی انجام داد که در آن از کیهانشناسان و فیزیکدانان خواسته شد طی پرسشنامهای درباره چندجهانی، دیدگاههای خود به این تئوری را بیان کنند. مقاله مانسون «صرفا نتایج مربوط به سه ادعای کلیدی را ارائه می دهد. (1) فرضیه چندجهانی غیرعلمی و غیرقابل آزمایش است. (2) فرضیه چندجهانی به منظور جلوگیری از استنتاج وجود یک طراح، ساخته شده و (3) فرضیه چندجهانی حتی اگر درست باشد، توضیح نمی دهد که چرا این جهان برای حیات طراحی شده است. در هر مورد، هیچ یک از ادعاهای مطرح شده توسط طرفداران استدلال طراحی دقیق تایید نشد. این طرفداران یا باید بیان این قبیل ادعاها را متوقف کنند یا توضیح دهند که چرا این گفتهها مشکلساز نیست آنهم وقتی اکثر کیهان شناسان با آنان مخالف هستند... فلاسفه و الهیدانانی که از برهان طراحی دقیق استفاده میکنند کماکان به تکراراین ادعاها ادامه میدهند درحالی که از آنچه در این مقاله مطرح شده، چشم پوشی میکنند. این کار نه تنها از لحاظ دانشوری بیمسئولیتی است بلکه یک استراتژی نامطلوب است. مدافعان این برهان {این نگرشها} را به گونهای تبلیغ میکنند که گویی مبنای علمی دارد»(Manson, 2020).
- بال ، مسئله اندازه گیری و مغز بلتسمان
بارزترین اعتراض بال براساس نگرانیهای موجود برای فرضیه چندجهانی در رابطه با مسئله اندازه گیری3 مطرح شده است. مسئله اندازهگیری مربوط به نحوه محاسبه کسری یک جهانهاهاب در میان جهانهای مختلف در فرضیه چندجهانی است که به طور معمول در زمینه تورم ابدی4 بوجود می آید. مسئله اینجاست که رویکردهای مختلف برای محاسبه این کسرها، نتایج متفاوتی را به همراه داشته و مشخص نیست که کدام روش (چنانچه روشی وجود داشته باشد) صحیح است. آنچه مطرح میکند این است که مشخص نیست احتمال رخداد جهانهای متفاوت به چه شکل تبیین شده و به همین خاطر نیز در نظر بال، برخی از مدافعان چندجهانی دست به دامان هر کدام از ناظرانی میشوند که در این جهانها وجود دارند اما این نگرش دقیقا برضد مزیتی است که فرضیه چندجهانی دارد (Ball, 2021). توجه کنید که مزیت این فرضیه این بود که میتواند با توسل به احتمالات برای ما تبیینی ارائه دهد اما استفاده از ناظران در این سناریو صرفا به مغزهای بلتسمان انجامیده و ما همانجایی هستیم که پیش از این بودیم. آنچه بال میگوید صرفا تکرار صحبتهای کریگ در منظاره وی با کیهانشناس طبیعتگرا، شان کرول است(Stewart, 2016). نکته این است که «برای داشتن عالمی با حداکثر مقدار آنتروپی آنطور که توسط {آلن} گوت5 طرح شده، نیاز به مدلی است که به بروز این مقدار از آنتروپی اجازه تحقق یافتن، دهد اما چنانچه بینهایت ناظر داشته باشیم، تمام مقادیر در دسترس ما بینهایت هستند و هیچ راهی برای فهم این نیست که کدامیک از آنا محتملتر هستند بدون اینکه راهی برای اندازهگیری آنها داشته باشیم (Halper, 2021). اما همانطور که کرول و البته پس از آن دان پیج ، کیهانشناس مسیحی بیان میکنند: «اشاره به اینکه {مدافعان چندجهانی} از احتمالات «غیراستاندارد» استفاده میکنند، انگار یک تنها یک استاندار وجود دارد. اما چنین نیست. همانطور که شان {کرول} بیان کرد، مدلهایی وجود دارند که احتمال بالایی را از ناظران مغزهای بلتسمان را حاصل میشوند (که تصور میکنم این نکته برضد {حقیقت} آنان است) و البته مدلهای دیگری که احتمالات پایینی را حاصل میشوند»(Page, 2014). بنابراین، مغزهای بلستمان آنطور که بال یا کریگ تصور میکنند، برای چندجهانی دردسر ساز نیست. اما بخش دیگری از اعتراض بال را نیز باید در اینجا لحاظ کرد که بیشتر درباره ارتباط معنایی زبان و زمان است تا درباره چندجهانی و تنها ارتباط آن با چندجهانی به نظر، به دلیل تکیه چندجهانی بر دیدگاه بیزمانی6 در فلسفه زمان است.
- نسبیت انیشتین، نظریه بیزمانی و فروپاشی معنایی
بال در اعتراض دیگر خود بیان میکند که یکی از ایرادات استفاده از ناظران به عنوان منبع احتمالات این است که با در نظر گرفتن این سناریو که برای رهایی از فروریزش تابع موج7 برآمده، حتی توانایی شما برای برای گفتمانی «معنادار درباره اینکه «من» یا «شما» چه چیزی را مشاهده میکنیم، از بین میبرد. به طور خلاصه، هیچ راه شفاف و بامعنایی برای مرتبط کردن «شما» قبل از «جدا شدن» کوانتومی به «شما» بعد از این جدا شدن وجود ندارد»(Ball, 2021). اعتراض بال بر دو پایه استوار است. یکی بر شکست معنایی زبان در نظریه بیمعنایی (به صورتی که در چندجهانی و نسبت انیشتین مطرح میشود) استوار است و دیگری نیز بر واقعیت جریان زمان و البته وجود صیرورت (/شدن)8 در زمان. در نظرم این دو اعتراض از ضعیفترین اعتراضات بال است.
- نظریه بی زمانی و فروپاشی معنایی
در نظریه بیزمانی و البته در میان فلاسفه معتقد به اصالت سرمدیت9، جریان زمان10 و تغییر را توهم میدانند. رخدادها صرفا دارای ترتیب11 هستند یعنی بعدتر یا قبلتر از دیگر رخدادها. به عبارت دیگر در فرضیه چندجهانی با عدم وجود صیرورت مواجه هستیم. حال و گذشته و آینده همگی به اندازه دیگری واقعی هستند و کل فضا زمان با هم به کلی وجود دارند، چیزی تغییر نمیکند و هیچ چیز واقعا جریان ندارند. اعتراض بال درباره شکست معنایی بیشتر براساس جهت زمان12 است اما با جریان زمان نیز در ارتباط است. از طرفی، وی اعتراض میکند که «هیچ راه شفاف و بامعنایی برای مرتبط کردن «شما» قبل از «جدا شدن» کوانتومی به «شما» بعد از این جدا شدن وجود ندارد» (قبلی). اما این نگرش درنسبت، چندجهانی و بیزمانی بی معناست. «شما» قبلا نبودید و سپس بعد از آن «شمای» دیگری نخواهد بود. بلکه تغییری رخ نداده و اصلا رخدادی13 در کار نیست. بال در تعریف خود دقیقا صیرورتی را در نظر میگیرد که فقط با اصالت حال سازگار است نه با چندجهانی.
در سمت دیگر اما تصور میکنم بال جهت شناختی زمان را با جهت هستیشناسانه زمان خلط کرده است. صرف نظر از بحث درباره بیزمانی و چندجهانی، اینکه ما به عنوان ناظران در ذهن خود جهتی را برای رخداد وقایع در نظر میگیریم بدین معنا نیست که همین جهت شناختی در ذهن ما بازتاب جهت هستیشناسانه زمان خواهد بود. بگذارید به شکل دیگری این نکته را بیان کنم. بال بیان میکند که «{ گفتمانی} معنادار درباره اینکه «من» یا «شما» چه چیزی را مشاهده میکنیم» باقی نخواهد ماند. تاکید بال درواقع بر درک شناختی ما از زبان در ارتباط با زمان است. این اعتراض الهام گرفته از مکتگارت و البته تکرار اعتراضات مدافعان اصالت حال به نظریه بیزمانی است(W. L. Craig, 2000) که پیش از این به آن پاسخهایی بدان داده شده است(Fodor, 2018; Oaklander, 2004). در اینجا صرفا به مختصری بسنده میکنم. مکتگارت اعتقاد دارد که تقلیل زبان سری های A به سری های B (زبان نظریه زمانی به بیزمانی)، به معنای نفی واقعیت زمان است اما همانطور که روولی، فیزیکدان ایتالیایی بیان میکند: «اینکه ماشین من به همان شکلی که فکر میکردم، کار نمیکند و آنچه در بدو کار در ذهنم تصور کرده بودم نیست، به این معنا نیست که ماشین من واقعیت ندارد»(Rovelli, 2018, p. Note 60). به عبارتی، شکست شناختی زبان را نباید به پای شکست واقعیت مفهوم زمان گذاشت. در اینجا نیز نباید شکست زبان ما را به پای اشتباه چندجهانی یا نظریه بیزمانی گذاشت. برای مثال به فرگشت فکر کنید. کسی منکر نیست که زبان دانشمندان و زبان علمی در شرح و توصیف فرگشت برای فهم کردن این پدیده مدام درحال کاربرد زبانی است که ممکن است به مخاطب غایتانگارانه بودن آن را انکار کند، اما همانطور که روس، داروینیست و طبیعتگرایی آمریکایی بیان میکند، اینکه زبان شرح ما با تکیه بر چنین عناصر زبانی بوده به این معنا نیست که خود نظریه نیز غایتانگارانه است(Ruse, 2004). همانطور که روزنهاس بیان میکند: فرگشت روندی بی ذهن و غیر فکری است(Young & Edis, 2004, pp. 139–152) و «به همین خاطر است که کلماتی مانند «تلاش کردن»، «خواستن» و «نیاز داشتن» کلمات خیلی دقیقی برای برای توضیح دادن فرگشت نیستند»(Rosenhouse, 2012).
البته میتوان اعتراض بال را به عنوان اعتراضی هنگام مواجهه با چهارچوب های مرجع نیز فهم کرد. به عبارتی چگونه میتوان شُمای قبل تر از شُمای بعد تر را فهم کرد؟ کدامیک از این جهانها (شماها) واقعی است؟ اما حتی در این حالت هم بال اشتباه میکند. در نظریه نسبیت انیشتین اما هیچ چهارچوب مرجع واحدی وجود ندارد که به نسبت به تمامی دیگر مرجع ها بعد تر یا قبل تر چیزی باشد، بلکه هر چهارچوب مرجعی به نسبت دیگری، دقیقا نسبی است. به عبارتی، اگر در باره دو چیز صحبت کنیم، «آنان صرفا چهارچوبهای مرجع متفاوتی دارند، هرکدام وضعیت را از نظرگاه چهارچوب خود توصیف میکنند و هیچ نظرگاه مشخص و مستقلی وجود ندارد که بتوان با توسل به آن قضاوت کرد... هیچکس قادر نیست با حق ویژهای از چهارچوب خود فراتر رفته و بگوید فلان رخداد چه زمانی رخ داده است».(Rovelli, 2018)
نتیجه
اکنون به جایی رسیدیم که میتوان گفت ادعاهای مبنی بر علمی نبودن چندجهانی چیزی بیش از افسانه سازی نیست و اعتراضات بال به چندجهانی نیز نه تنها چیز جدیدی به بحث اضافه نمیکند بلکه بیشتر شبیه تکرار گفتههای گذشته است. البته به این نکته نیز اشاره کنم که ادعای بال درباره اینکه تابحال هیچ مدرکی برای چندجهانی نبوده و نخواهد، اشتباه است. برای یک نمونه، «مدارکی (فراتز از زیبایی فرمولها) وجود دارند که بسیاری از کیهانشناسان را به این سمت سوق داده است. تا جایی که تورم کیهانی و تورم آشفته ابدی به شکلی، به «مدل استاندارد« کیهانشناسی» تبدیل شدهاند» چندجهانی همچنین راه حلی برای منشا و ساختار هستی ارائه کرده و البته «پیشبینیهای بخصوصی نیز درباره تابیش زمینه ریزموج کیهانی14 ارائه کرده .... که توسط دادههای ماهوارهای با دقت بالا تایید و بازتایید شده است» (Kuhn, 2015). تصور میکنم که تقریبا تمام اشکالاتی که بال درباره چندجهانی شرح میدهد صرفا به دلیل تکیه کردن به نظریهی زمانی وی و البته دیدگاه اشتباه وی درباره اعتقاد دانشمندان به وضعیت چندجهانی است. در نقد چندجهانی باید در زمینه آن وارد شد و با دیدگاههای علمی و فلسفی آن به نقد و بررسی نشست. متاسفانه تصور میکنم که باز هم در آینده شاهد افسانه سازیهایی از این قبیل خواهیم بود.
منابع
Ball, P. (2015). Is the Many Worlds hypothesis just a fantasy? Aeon. https://aeon.co/essays/is-the-many-worlds-hypothesis-just-a-fantasy
Ball, P. (2021). The many worlds fantasy | Philip Ball. IAI TV - Changing How the World Thinks. https://iai.tv/articles/the-many-worlds-fantasy-auid-1793
Craig, W. L. (2000). The Tensed Theory of Time: A Critical Examination (2001st edition). Springer.
Craig, William Lane. (2008). Reasonable faith: Christian truth and apologetics (3rd ed). Crossway Books.
Craig, William Lane, & Moreland, J. P. (Eds.). (2009). The Blackwell companion to natural theology. Wiley-Blackwell.
Fodor, J. (2018). Unreasonable Faith: How William Lane Craig Overstates the Case for Christianity. Hypatia Press.
Halper, P. (2021). THE KALAM COSMOLOGICAL ARGUMENT: CRITIQUING A RECENT DEFENCE. Think, 20(57), 153–165. https://doi.org/10.1017/S147717562000041X
Kuhn, R. (2015). Confronting the Multiverse: What “Infinite Universes” Would Mean | Space. https://www.space.com/31465-is-our-universe-just-one-of-many-in-a-multiverse.html
Manson, N. (2020). نظریه چند چهانی: آنچه فلاسفه و متکلمان اشتباه میفهمند. طبیعتگرایی. https://negahehandisheh.wordpress.com/2020/07/11/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af-%da%86%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%aa%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7/
Oaklander, L. N. (2004). The Ontology of Time. Prometheus.
Oppy, G. (2018). Naturalism and Religion. Routledge.
Page, D. (2014). Post-Debate Reflections. Sean Carroll. https://www.preposterousuniverse.com/blog/2014/02/24/post-debate-reflections/
Rasmussen, J., & Leon, F. (2019). Is God the Best Explanation of Things?: A Dialogue. Springer International Publishing. https://doi.org/10.1007/978-3-030-23752-3
Rosenhouse, J. (2012). Among the Creationists: Dispatches from the Anti-Evolutionist Front Line (J. Rosenhouse, Ed.). Oxford University Press.
Rovelli, C. (2018). The Order of Time (Illustrated edition). Riverhead Books.
Ruse, M. (2004). Darwin and Design: Does Evolution Have a Purpose? Harvard University Press.
Sobel, J. H. (2003). Logic and Theism: Arguments for and against Beliefs in God. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511497988
Stewart, R. B. (2016). God and Cosmology: William Lane Craig and Sean Carroll in Dialogue. Fortress Press.
Swinburne, R. (2004). The existence of God (2nd ed). Clarendon Press ; Oxford University Press.
Young, M., & Edis, T. (2004). Why Intelligent Design Fails:A Scientific Critique of the New Creationism. In M. Young & T. Edis (Eds.), Why Intelligent Design Fails:A Scientific Critique of the New Creationism. Rutgers University Press.
1 Institute of Arts and Ideas
2 این نقل به اشتباه به نیل مانسون نسبت داده شده است. در اینباره از نیل مانسون توضیح خواستم. میتوانید مصاحبه من با وی را در پادکست آیونا گوش کنید.
3 Measurement problem
4 Eternal inflation
5 Alan Guth
6 Tenseless
7 Collapse of the wave function
8 Becoming
9 Eternalism
10 Flow of time
11 order
12 Direction of time
13 Event
14 cosmic microwave background (CMB) radiation
