اصل علیت مادی و برهانی برای بیخدایی

مقدمه

مطلب حاضربا هدف شرح اصل علیت مادی و برهانی برای بیخدایی نوشته شده است. این برهان اخیرا میان فلاسفه طبیعت‌گرا و بیخدا کمی جا باز کرده است. ساختار پست حاضر، به این شرح است. ابتدا مقدمه ای ارائه خواهم داد که شامل تفاوت مقولات انتزاعی در برابر مقولات انضمامی می شود و سپس کمی در راستای آنچه هدف متن است، شفاف سازی می کنم. برای کمک به فهم بهتر بحث سپس با ارائه‌ی مختصری از علیتمادی به سراغ برهان رقته و پس از این که در دفاع از هرکدام از مقدمات برهان مختصری را شرح دادم، مثالی را بارای برجسته کردن هدف این برهان ارائه میکنم و در بشخ آخر نیز به برخی اعتراضات ممکن پاسخ میدهم.

اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که تفاوت مقولات انتزاعی و مقولات انضمامی را فهم بکنیم. به طور کلی، برخی چیزها انتزاعی هستند- مانند عدد هفت یا گزاره ها یا چیزی مانند مفهوم انسانیت- و چیزهایی نیز انضمامی هستند -مانند افراد یا چیزهای فیزیکی یا رخدادها- به طور کلی بحث درباره تمایز این دو مقولات پیچیده است اما معمولاً در فلسفه اکثریت اعتقاد دارند که چیزهای انتزاعی اثر علی ندارند ولی چیز های انضمامی دارای اثر علی بوده یا قادر هستند دارای اثر علی باشند. برای مثال تفکرات ما می‌توانند رخدادهای در ذهن ما باشند و به این وسیله انضمامی بوده و بر ما تاثیر علی داشته باشند.

برای مقاصد ما مشخصاً آنچه بیان می‌شود ناپخته است و مانند همیشه، بررسی بیشتر در گرو مخاطب است. اما برای پست حاضر، تمرکز بر این است که تا حد نیاز جزئیات را به طور کلی شرح دهم. به نظر می رسد که همیشه هر چیز جدیدی که به وجود می‌آید از چیزهایی به وجود می آید که پیش از آن وجود داشته است. بنابراین، هر وقت یک چیز جدیدی به وجود می آوریم خودِ آن از چیزهای دیگری ساخته شده است. مثلاً علت مادی یک ساختمان آن چیزهایی است ساختمانی از آن ساخته شده. برای مثال، آهنی که برای در و پنجره استفاده شده است یا چوب هایی که برای میز و صندلی یا دیوار استفاده شده است، برای مثال در آمریکا و کانادا معمولا از چوب یا چوب گچ برای ساخت خانه استفاده می شود. منظور از علیت مادی چیزی یا چیزهایی هست که از آن چیزهای جدیدی ساخته میشود علت مادی در تقابل با علت صوری فاعلی و غایی فهم می شود. به طور مختصر علت صوری به شکل و فرم چیزی برمی گردد مانند شکل یک مجسمه یا شکل یک صندلی علت فاعلی به سبب و منبع اولیه تغییر برمیگردد مثلاً مجسمه ساز که مجسمه ای را ساخته است یا سازنده صندلی علت غایی نیز فرجام و پایان را اشاره می کند (Hennig, 2018). برای مثال فرجام پیاده روی و کم کردن وزن رسیدن به سلامتی است و سلامتی علت غایی است1.

به نظر می‌رسد که هر زمان که چیز جدیدی به وجود می آوریم خود آن چیز از چیزهای دیگری ساخته شده است برای مثال- مانند ساختمانی که از آن صحبت کردیم- مثلاً علت مادی یک در آهنی به نظر ورقه آهنی است که پیش از آن وجود داشته است. علیت مادی مولکول های آب چیست؟ اکسیژن و هیدروژن. اینطور بیان شد که مثال علت های مادی منشأ یا علت‌های فاعلی چیزی بودند که سبب به وجود آمدن چه چیزی می شود اما می‌توانیم علت های نگهدارنده یا علیت های بقای مادی نیز داشته باشیم که به بقای چیزی کمک می کند. برای مثال، علت نگهدارنده یا بقای آتش واکنش های گاز و جامداتی است که آن را لحظه به لحظه حفظ می کند و بنابراین، می‌توانیم علت های فاعلی یا علت های بقای انضمامی هم داشته باشیم.

با توجه به شرحی که رفت، به نظر می رسد که هرچیز انضمامی‌ای علتی نگهدارنده و علتی فاعلی دارد که مادی است. هر چیز انضمامی‌ای ساخته شده یا نگهداری شده توسط چیزهای مادی است یعنی علت فاعلی و بقای آن مادی است حال چه فیزیکی باشد چه نباشد. به طور کلی چیزهای انضمامی در حداقل ترین حالت، توسط عناصری که در مقوله جوهر قرار می‌گیرند دسته‌بندی می‌شود و به این وسیله، چیزهای انضمامی از دیگر مقولات متمایز هستند (مثلاً از خاصیت ها جدا می شوند یا از رخدادها برای مثال قرمز بودن یکی از مقولات انضمامی نیست یا گزاره های منطقی یا اعداد یا مجموعه ها در ریاضیات از چیزهای انضمامی نیستند) اما انسان‌ها، اتم‌ها، ستاره ها از مجموعه چیزهای انضمامی‌ هستند. توجه داشت داشته باشید که اگر فرشته ها نیز وجود داشته باشند، آنها هم نوعی از چیزهای انضمامی خواهند بود اما عناصری انضمامی خواهند بود که غیر مادی هستند. نکته اینکه چیزهای انضمامی تماما از چیزهایی ساخته شده اند که قبلاً وجود داشتند مانند ساختمانی که مثال زدیم.

خداباوری و اصل علیت مادی

خداباوری بیان می کند که خدای همه‌دان، قادر مطلق، کاملاً خیر و اخلاقا کاملی وجود دارد. با توجه به این نگرش به خداباوری، برهان مورد نظر به این شرح است:

  1. در خداباوری خدا از جهان طبیعی کاملا متمایز است جهان با خدا یکی نیست و از چیزهایی که از وجود خدا هست، ساخته نشده است. جهان ایده ای در ذهن خدا نیست نه همینطور، صرفاً یک ویژگی خاص یا جنبه دیگری از داخل خود وجود خدا نیست بلکه چیزی انضمامی (یا مجموعه‌ای از چیزهای انضمامی) است که به‌طور متمایز از خدا وجود دارد.

  2. خدا علت فاعلی یا علت نگهدارنده یا علت بقای هستی است.

  3. خدا جهان را از هیچ آفریده است.

به هر شکلی که خدا باوری را طرح کنیم، چنانچه شامل دیدگاه بالا باشد این دیدگاه بخشی از خداباوری کلاسی و نگرش کلاسیک به خدا باوری است.

اصل علیت مادی و شرحی مختصر از آن

همانطور که گفته شد تمام چیزهای انضمامی که علتی نگهدارنده یا علتی فاعلی دارند علتی مادی برای وجود خود دارند. چنانچه خداباوری صادق باشد، آنگاه هستی چیزی انضمامی است که علتی غیرمادی برای وجود خود دارد.درواقع خداباوری بیان میکند که چیزی هاز هیچ آفریده و ساخته شده است. بنابراین، خداباوری اشتباه است همانطور که مولکول های آب از بخش های کوچکتری ساخته شدند درهای آهنی نیز از بخش‌های کوچک دیگری که قبلا وجود داشتند ساخته شددند و برای دیگر موارد نیز به همین شکل میتوان پیش روی کرد. اما چنانچه خداباوری صادق باشد، در مدل آفرینشی که در خداباوری مطرح است، هستی از هیچ ساخته شده است و بنابراین، خداباوری نادرست است. به عبارت دیگر، به نظر نمی‌آید که هیچ چیزی بتواند از هیچ به وجود بیاید اما چنانچه خداباوری درست باشد چیزی از هیچ به وجود آمده است. چیزی از هیچ آفریده شده به این معنا که هستی از هیچ آفریده شده و به این وسیله به اشتباه بودن خداباوری میرسیم.

چرا باید تصور کنیم که مقدمه اول درست باشد؟ در ابتدا می توانیم به شهود خودمان فکر کنیم. زمانی که ما فکر می کنیم به نظر است که نمی‌توانیم چیزی را از هیچ به دست آوریم یا چیزی را از آن بگیریم. چیزی نمی تواند همینطوری از هیچ بیرون بپرد و همین هم برای علت های مادی دنبال می‌شود. درواقع، باید علتی مادی وجود داشته باشد و نه تنها شهود ما بلکه تمام تجربی تاریخی ما نیز همین شهود را می‌رساند که چیزها از هیچ حاصل نمی شوند. علاوه بر اینکه تمام تجربیات تاریخی ما چنین چیزی را بیان میکند، یافته‌های علمی ما نیز به همین سمت اشاره می کند. در واقع به همین واسطه است که دانشمندان به دنبال علت پدیده ها هستند، به این واسطه که میدانند علتی ماده ای وجود دارد، به دنبال آن می گردند و در جستجوی آن هستند. اصلا از این طریق است که زمانی که شاهد چیزی هستیم، به دنبال توضیح آن می گردیم. مثلا اگر صدایی می شنویم یا رخدادی را شاهد هستیم، به دنبال علت آن میگردیم چرکه آن صدا از هیچ به بیرون نپریده و در واقع، کارکرد علمی و فکری ما نیز به همین نکته وابسته است. بنابراین، به نظر می‌آید که مقدمه اول واضح باشد و بیش از این بیان دیگری نیاز نیست.

نگار کلبه جنگلی و یک حاشیه

تصور کنید که با کسی به اسم نگار به تعطیلات بهاری می روید و قرار است به کلبه جنگلی بروید. معمولاً در آمریکا و کانادا زمانی که تعطیلات بهاری هست مردم به کلبه های جنگلی یا ویلا می روند تا تعطیلات خود را در آنجا بگذراند. زمانی که به این کلبه جنگلی میرسید، به نگار می‌گویید: «عجب کلبه جنگلی خوبی داری چطوری این رو ساختی؟ آها درخت هست اطرافت و از درخت های اطرافت کلبه جنگلی ساختی؟» این تصور اول شما بعد از دیدن آن منظره و وضعیت کلبه جنگلی است.

پاسخی که می شنوید این است:

  • خیر

و سپس می گوید:

  • خوب پس برای ساختن کلبه جنگی از چه درختی استفاده کردی؟

  • از درخت استفاده نکردم!

خوب از چوب ساخته شده که...

  • آره

  • آها خب ماده و انرژی را جوری با هم در محیط قاطی کردی که به شکلی تبدیل به چوب بشه؟

  • نه این کار رو هم نکردم!

  • شاید قبلا یه منبع انرژی یا چیزی داشتی داخل خودت بوده و جوری تغییرش دادی و اون رو تبدیلش کردی به چیزی مثل چوب

  • اصلا برای ساخت این کلبه، هیچ منبع انرژی هم که قبلاً بوده استفاده نکردم.

  • چیکار کردی پس؟! چه جوری این کلبه چوبی رو ساختی؟

یعنی چه طوری؟ نگاه کردم به جایی که چیزی در آن نبود. هیچ چیزی در آن مکان نبود و گفتم که به اذن من اینجا کلبه‌ای جنگلی باشد.

چنین چیزی با تعقل همگام نیست و بسیار بسیار بعید به نظر می‌آید یا حتی غیرممکن که چیزی از هیچ به بیرون پریده و به وجود بیاید،. می‌توان از همین اصل، از طریق استنتاج به بهترین تبیین نیز دفاع کرد و اگر به تجارب گذشته و یافته های قبلی خود نگاه کنیم، بهترین توضیح برای مشاهدات و کاوش های ما، نشان می‌دهند که چیزهای جدید از چیزهایی به وجود می آیند قبلا وجود داشته اند و به این واسطه، مشخصا نمیتوان گفت که از هیچ می شود یک کلبه جنگلی یا حتی کل هستی را آفرید!

اما چرا باید تصور کرد که مقدمه دوم درست است؟ با توجه به خدا در مدل خداباوری‌ای که در نظر داریم، صدق این گزاره از تعریف خداباوری دنبال می‌شود. بنابراین، یک مقدمه داریم که به شکل قابل توجهی به واسطه شهود، تجربه، علت و معلول واضح بوده بلکه توسط علم، یافته های گذشته ما وهمچنین استنتاج بهترین تبیین نیز حمایت می شود و مقدمه دومی داریم که از تعریف خداباوری دنبال میشود و به این واسطه که صورت برهان معتبر است، بنابراین، نتیجه نیز صادق خواهد بود.

پاسخ به برخی اعتراضات ممکن

برای اینکه بهتر بتوانیم با اعتراضات ممکن روبرو شویم، اولین گزاره از برهان کیهان شناختی کردم را در ذهن خود نگه دارید. مقدمه اول بیان می کند که «هر چیزی که شروع به وجود آمدن میکند علتی دارد». خداباوران مدافع این برهان معمولاً به واسطه شهود، تجربیات گذشته و منطق بررسی های علمی و فکری و همینطور، یافته های علمی از این مقدمه دفاع می کند. برهان اصل علیت مادی دقیقاً از همین منطق استفاده می کنند اما آن را برای علیت مادی استفاده میکند و از آن طریق نتیجه می‌گیرد که آفرینش از هیچ غیر ممکن است و هر نوع خداباوری که شامل یا مستلزم این ادعا شود، نادرست است. در واقع هدف برهان این است که میان اصل علیت مادی و آنچه که در مقدمه نخست برهان کیهان شناختی کلام داریم، موازاتی معرفتی و سهتی شناختی ایجاد کند.

برای مثال، تصور کنید که شخصی ادعا کند که به این واسطه که در تجربه محدود ماه تمام چیز ها دارای علت مادی هستند، از آن دنبال می شود که تمام هستی علتی مادی داشته است یا اینکه هستی نیز نمی‌تواند علتی غیر مادی داشته باشد. این دقیقاً همان پاسخی است که منتقدان برهان کیهان شناختی کلا می‌توانند به مقدمه اول نیز بدهند. به این واسطه نمی توانند بگویند که ما حق نداریم مشاهدات محدود خود در کره زمین و بخشی از کیهان که با آن آشنا هستیم را به تمام هستی تعمیم دهیم چراکه این دقیقا همین کاری است که در دفاع از مقدمه کیهان شناختی کلام انجام میشود مثلا نمیتوانیم در نقد علبت مادی نیز بیان کنیم به این واسطه که شهود ما قربانی تاریخچه فرگشتی ما بوده و گرفتار در تجربیات زمینی ما هستند، نمیتوانیم آن را به تمام کیهان و به تمام هستی تعمیم دهیم. بنابراین، از این شهود که هر چیزی که به وجود می‌آید علتی دارد، نمی توانیم به این برسیم که هستی نیز باید علتی برای به وجود آمدن خود داشته باشد و این دقیقا آینه اعتراض خداباور به اصل علیت مادی است که میتوان از آن برای نقد مقدمه اول برهان کیهان شناختی نیز استفاده کرد. بنابراین، اعتراض ها از هر دو طرف یکی است. قبول کردن برهان اصل علیت مادی مستلزم این است که برهان کیهان شناختی کلام را نیز بپذیریم و چنانچه اولی را کنار بگذاریم، دومی را نیز باید کنار زد چرا که با یک توازی معرفتی و یک تقارن2 روبرو هستیم.

نکته دوم این است که شخص ممکن است در پاسخ به برهان اصل علیت مادی بیان کند آنچه از روایت نگار برداشت می‌شود را نمیتوان به خدا نیز تعمیم داد به این واسطه که نگار قادر مطلق نیست و توانایی بی نهایت ندارد اما چنین نگرش متافیزیکی موازی با همان پاسخی است که شخص بیخدا در نقد برهان کیهان شناختی کلام ارائه می کند به این معنا که وی می گوید همانطور که شخص خداباور بیان میکند که نمی توانیم نگار را که در خودِ هستی وجود دارد و خاصیت های آن که در آن چهارچوب است را با خدایی که بیرون یا متمایز از آن وجود دارد، مقایسه کنیم که قدرتی بسیار بیشتر دارد.علاوه براین نمیتوانیم از مشاهدات، شهود و تجربیات خود مبنی بر بخش از خاصیت های هستی، به نفع شهود و صادق بودن برهان علیت مادی استنتاج کنیم. به همین شکل نیز شخص خداناباور بیان می کند که به واسطه تفاوت بسیار شرایط آغازین هستی و مقدار عظیم انرژی در آغاز هستی نمی توانیم بخشی از شهود و و تجربیات محلی خود را در جهت صدق مقدمه اول برهان کیهان شناختی کلام استفاده بکنیم چرا که تفاوت این دو بیش از آن چیزی است که بتوان آن را به طور درست در خدمت رسیدن به نتیجه برهان کیهان شناختی کلام استفاده کرد. بنابراین نکته اینجا این نیست که نگار قادر مطلق هست یا نه، نکته این است که هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ تکیه به شهود و تجربیات و دامنه‌های که شهودی و تجربیاتی که بر آنها تکیه میکنیم، ملاحظات در هر دو برهان مساوی است با این تفاوت که خداباوری بیان میکند آفرینش از هیچ ممکن است یعنی میتوانیم از هیچ چیزی داشته باشیم و این تعهدی است که در بیخدایی وجود ندارد.

توجه کنید که در اینجا نمی توانیم از نقیض های موری استفاده بکنیم به این معنا که نمیتوانیم بیان کنیم که کذب نتیجه برهان را میدانیم و به این وسیله، یکی از گزاره های برهان مشکل دارد. هر استفاده از هر نقیضی موری به این معناست که شخص مقابل نیز می‌تواند از نقیض موری خود استفاده بکند و خلاف آنچه بیان شده را نتیجه بگیرد. یعنی به این واسطه که با توجه به ملاحظات مستقل متافیزیکی و فلسفی از نتیجه خود مبنی بر طبیعت گرایی یا خداباوری به اعتماد به نفسی بالا رسیده، بیان کند که به این واسطه که نتیجه وی درست است، برهانی که در سمت دیگر مطرح می شود نادرست است چراکه این دقیقاً حرکتی است که برای هر دو سمت وجود دارد. در واقع به نظر می‌رسد که ملاحظات اصل علیت مادی حداقل برابر با مقدمه نخست برهان کیهان شناختی کلام است به طوری است که پذیرفتن یکی مستلزم دیگری است و رد کردن یکی مستلزم رد کردن دیگری است. بنابراین تا زمانی که خداباوری شامل یا مستلزم این دیدگاه میشود که هستی علتی غیر مادی داشته یا آفرینش از هیچ گونه ای درست است خداباوری با مشکل روبرو است چراکه این تعهد که هستی از هیچ برآمده با توجه به اصل علیت مادی اشتباه است.


1 مثال های هنینگ متفاوت است و تلاش کردم مثال هایی از فضای مجازی فارسی را در آن جایگزین کنم.

2 Symmetry and parity

Hennig, B. (2018). Aristotle’s Four Causes. Peter Lang.

اشکان مهر روشن