هیوم و معجزات (|)

دیوید هیوم

فهرست هیوم و معجزات

*هیوم و معجزات (|)

هیوم و معجزات (||)

"کاوشی درباب فهم انسان " از زمان نوشته شدنش تا بحال از تاثیرگذارترین آثار هیوم در فلسفه دین و معرفت‌شناسی ، روانشناسی و علوم شناختی بوده است. بدون شک هیچ فیلسوفی خواه در فلسفه تحلیلی یا قاره ای نمیتواند از آنچه هیوم به فلسفه بخشیده به راحتی گذشته یا از آن چشم پوشی کند. برای کانت ،هیوم رهایی بخش افکار داگماتیک بود1. آیزیا برلین درباره هیوم میگوید که «هیچ کسی در تاریخ فلسفه تاثیری عمیق تر نداشته و آشفتگی بیشتری ایجاد نکرده»2، شوپنهاور چنین مینویسد که «در قیاس با ،هربارت، شلایرماخر و هگل، در هر صفحه از هیوم چیز بیشتری برای یادگرفتن هست»3 آیر نیز هنگام معرفی پایه های پوزیتیویستی خود به این حقیقت معترف است که آنچه ابزار کرده را از برکلی و هیوم استخراج کرده.4 هیوم همچنین الهام بخش انیشتین برای طرح تئوری نسبیت خاص بود.5 پوپر همچنین، همانطور که در اتوبیوگرافی خود مینویسد6، برای مطرح کردن مشکل استقرا از هیوم تاثیر گرفته بود.7 به دلیل نگرش طبیعی هیوم به ادیان و همچنین ذهن انسان، وی را پایه‌گذارعلوم شناختی نیز میدانند. تاثیر هیوم تا جایی پیش میرود که پل کروگمن برنده جایزه نوبل اقتصاد، مینویسد که «هیوم اولین مدل حقیقی اقتصادی» را مطرح کرد.8 بدون شک خالی از لطف نیست که به آنچه هیوم درباره معجزات نوشته و موضوع قرن ها بحث ، مناظره ،مخالفت و مکاشفه بوده و معمولا از آن به عنوان بهترین اثر الهیات طبیعی نام می برند ،بپردازیم. آیا هیوم معجزات را اساسا غیر ممکن میداند (حکمی تحلیلی و پیشین)؟ ، آیا هیوم شاهد یا ناظران معجزات را برای تصدیق آنان لازم میداند؟ آیا وی معجزات را اساسا ناممکن میداند؟

اول از همه باید به خاطر داشت که هیوم به دنبال این نیست که با حکمی پیشین ،ادعا به رد کردن هرنوع معجزه ای کند9. این برداشت نه با شک‌گرایی هیوم سازگار است ،نه با عملگرایی وی نسبت به شکگرایی بریتانیایی ، نه با ابزارگرایی علمی وی و البته بوضوح با آنچه خود او هم نوشته مطابقت ندارد. گفته شده که هیوم مشخصا استدلال استقرایی را از هر نوعی بیفایده میخواند10 ولی این بدین معنا نیست که وی در استفاده از آنها نیز پرهیز کرده یا دیگران را نسبت به استفاده از آن هشدار میدهد بلکه نگاه به سطور هیوم چیز دیگری را به ما نشان میدهد. اینکه هیوم در تلاش برای استفاده از «استدلال علمی» بوده حتی در مسائل اخلاقی گواه این ادعاست11 و البته دیگر تاکید های وی برای مثال در (E12.23) و (E 7.27).  دو متن که هیوم آنا را به دنبال یکدیگر می‌آورد، بهترین مرحله برای شروع به تحلیل موضع هیوم است:

متن اول:

«معجزه نقض قوانین طبیعت است ، تجربه محکم و تغییر ناپذیر قوانین طبیعت ،اثباتی برخلاف معجزه است،چراکه ماهیت این ادعا (معجزه) به کلی تجربی ترین استدلال ممکنی ست که میتوان تصور کرد.»

متن دوم:

 «درباره هر حادثه معجزه آسایی ، باید تجربه ای یکسان*,مخالف آن وجود داشته باشد چراکه در غیر این صورت مجاز به داشتن چنین لقبی نمیشد و به دلیل یکسان(متحدالشکل)  بودن این تجربه ، (خود این تجربه(*یک اثبات است. در اینجا یک اثبات کامل و مستقیم از ماهیت ادعا ،برخلاف وجود هرگونه معجزه ای وجود دارد. همانطور که نمیتوان چنین اثباتی را نابود کرد ( که تجربه یکسان برعلیه معجزه است) نمیتوان معجزه ای که وقوع آن معتبر دانسته میشود را نابود کرد .»12

حداقل تا بحال اینگونه به نظر میرسد که برداشت کسانی که میگویند «هیوم با حکمی پیشین به رد معجزه ها پرداخته»  درست است ، اما این ادعا فقط هنگامی درست است که جمله بعدی این متن را نخوانده باشیم!

«... مگر با اثباتی مخالف و مافوق آن.»13

بگذارید برای واضح تر کردن ادعای هیوم کمی بیشتر تلاش کرده و آنان را از یکدیگر جدا کنیم، چراکه معمولا ادعا شده وی دوبار «یک احتمال» را برضد معجزات در نظر گرفته گرچه ادعای او به این صورت که :

 «همانطور که نمیتوان چنین اثباتی را نابود کرد ( که تجربه یکسان برعلیه معجزه است، تجربه در گذشته خلاف معجزات را نشان میدهد) نمیتوان معجزه ای که وقوع آن معتبر دانسته میشود را نابود کرد.» این جملهبرای فهم ادعای هیوم بسیار مهم است، چراکه وی همزمان دو ادعا میکند. لازم است این ادعا ها را همانطور که گفته شد از هم جدا کنیم.

  • اول اینکه هیوم هنگامی که از «چنین اثباتی» صحبت میکند درواقع در حال صحبت از اثباتی «مستقیم و کامل» بر خلاف ماهیت چنین ادعایی است ، استدلال وی چنین است که :

A1:  مگر با اثباتی خلاف و مافوق، چنین اثباتی برخلاف وقوع معجزات نمیتواند نابود شود.

  • و همچنین ادعای دوم هیوم در همین مورد:

A2: نه همینطور چنین معزه ای میتواند معتبر دانسته شود ، مگر با اثباتی که مافوق و خلاف آن (تجربه بکسان) باشد.14

به نظر میرسد که دان گرت (1997،152) به خوبی توانسته این تفاوت را درک کند، وی در کتاب خود این گونه مینویسد که 15:

  • «هیوم ادعا نمیکند که فرد عاقل باید گزارش معجزات را رد کند برای اینکه این ادعا به ذات خود غیر ممکن است. وی همچنین ادعا نمیکند که هیچ کسی هیچگاه نمیتواند شاهد معجزه ای باشد. وی نکته بحث را فراموش نکرده و قصد به تعریف معجزه به صورتی ندارد که آن را در کل غیر ممکن نشان دهد.»

ادعای اول در اینجا احتمال معجزه را در نظر گرفته و ادعای دوم درباره اعتبار معجزات است. حال که این دو ادعا را از یکدیگر جدا کردیم ، با رجوع به متن و نقل مستقیل از هیوم میتوانیم این ادعا را رد کنیم که هیوم حکمی پیشین به رد معجزات ارائه داده است. با اینکه این دیدگاه نسبت به هیوم جدید نیست اما با نگاه به بخش اول و دوم برهان وی میتوان خلاف آنرا نشان داد. در قسمت اول حتی اگر وی قصد داشته حکمی مطلق و پیشین ارائه دهد ،سخت میتوان با این منطق فهمید که چرا در بخش دوم هنگامی که استدال خود را بوضوح تقریر میکند ،چیزی مخالف استدلال خود نوشته ، از آنجا که وی در بخش دوم مثال (برای ابطال نتیجه اش) مثال هشت شبانه روز تاریکی جهانی را میآورد که در این صورت میتواند وقوع یک معجزه را توجیه کند. اگر قصد وی آوردن حکمی پیشین بود؛ بعید به نظر میرسد که نیازی به آوردن مثالی نقض بوده16. درواقع هیوم از دوپایه ارزش اعتبار- ی در رفرنس این بخش از کتاب استفاده میکند که لاک (1690) آنان را معرفی کرده :

«آقای لاک تمامی استدلالات را به دو دسته محتمل و اثبات کننده (مدلل) تقسیم میکند. در این دیدگاه باید بگوییم که تنها محتمل است که همه انسان ها خواهند مرد یا خورشید فردا طلوع میکند اما برای تطبیق دادن زبانمان با*]زبان[*معمول بهتر است استدلالات را به دو دسته: محتمل (آنچه هیوم در نظر دارد و البته تیر این بخش از کتاب وی است) و اثبات ها تقسیم کنیم. با اثبات پس منظور چنین استدلال هایی است که از تجربه به دست آمده وجایی را برای شک و مخالفت با آن باقی نمیگذارد.»1718

هیوم هرچند بعد از آن به جای استفاده از احتمالات ،از عبارت «استدلال اخلاقی» یا «استدلال با توجه به حقیقت و هستی» استفاده میکند. برای درک بهتر حرف هیوم بهتر است از مثالی که خود او در رابطه با لاک استفاده کرده است را به کارگیریم . هیوم همچنین بین استقرا بر اساس پدیده های مشترکی که در تمام کشور ها و تمام عصر ها» یافت میشود و آنجه بر اساس پدیده هایی است که در کشور ها و زمان های مختلف فرق میکند فرق می‌گذارد که در واقع آنطور که به نظر می رسد،هیوم در حال ایجاد تمایز بین دلایل اسقرایی و استنتاجی میباشد (E 10.3). درباره اثبات نیز باید توجه داشت که هیوم همانطور که گفته شد با دنبال کردن لاک ، اثبات را در این بخش درواقع استخراجی از حوادث و تجربیات مکرر گذشته میداند مانند اینکه خورشید فردا طلوع میکند را از طلوع خورشید در تجربیات گذشته ما استخراج و نتیجه شود. آنچه برای هیوم مهم است در واقع احتمالی است که دو ادعا در مقابل یکدیگر دارند و چناچه وقوع معجزه و خلاف آنرا در دو طرف ترازو بگذاریم، هیوم اولویت را به سمتی میدهد که «مافوق بودن» آن با مدارک و استدلالات مشخص شده (E 10.4) .

با اینکه نمیتوان با قطعیت تمام از تجربه به این نتیجه رسید که همه انسان ها هنگامی که دست در پریز برق میکنند، میمیرند اما میتوان این نتیجه را تا آنجایی که شکی موجه در مخالفت با آن ابزار نشده، بسیار محتمل دانست. بر همین اساس است که هیوم به نقد معجزات میپردازد، نه تنها اینکه ما چگونه معمولا دراین باره استدلال میکنیم بلکه چگونه باید درباره آن به کاوش بپردازیم.

قبل از پیش روی بیشتر توجه به این نکته مهم است که هیوم در کتاب خود شهادت ناظر معجزه را استقرایی دانسته و آنرا به شکلی تقریبا گُنگ معرفی کرده که همین در گذشته هدف انتقاد هایی بوده است. دلیل هیوم برای این کار را میتوان با نگاه به نامه او(1748) به هیو بـِلـِر یافت:

« هیچ انسانی ،تجربه دیگری غیر از تجربیات خود ندارد. تجربیات دیگران*]برای وی[*به اندازه ای ملاک است که وی به شهادت آنان ارزش میدهد که البته این ملاک نیز از تجربه خود شخص از طبیعت انسان برمیآید19

در اندیشه هیوم ، تجربیات ما به کلی خلاف وقوع معجزات را نشان میدهد. اینکه کسی روی آب راه رفته یا ماه را دو نیم کرده مخالف تجربیات قبلی ماست  (در تجربیات گذشته ما هیچگاه با چنین حوادثی روبرو نشده‌ایم و این نشان دهنده این است که اتفاقی که خلاف تجربیات ما باشد احتمال کمتری به درستی خود دارد) و به همین دلیل است که هیوم از آنان به عنوان موقعیت پیش‌فرض استفاده میکند و به معجزه احتمالی کمتر میدهد. نکته دیگر اینکه ممکن است معجزه‌ای اتفاق افتاده باشد (مانند مثال هیوم که در ابتدا به آن اشاره شد) و به تجربه آید ولی این به این معنا نیست که گواه شاهد باید بلافاصله مورد اعتماد قرار گیرد و موجه دانسته شود. در واقع اینکه شخص شاهد این تجربه را به درستی گزارش میکند. بار دیگر باتوجه به موقعیت پیش‌فرض، احتمال اینکه شاهد واقعا چنان حادثه ای را شاهد بوده نه تنها با توجه به تجربیات قبلی ما بلکه همینطور با در نظر گرفتن شهادت های مخالف ،مانند ادعاهای مشابه اما مخالف (ادیان مختلف ادعاهای مشابهی دارند اما با این حال ادعاهای یکدیگر را نادرست میدانند مثل مرگ عیسی در مسیحیت و عروج وی در اسلام) و یا تعداد و شخصیت شاهدان درگیر در ارائه گزارشی صحیح (باتوجه به لاک ، مقاله چهارم) به احتمالِ (پیشین) کمتر نسبت داده میشود. ادامه مطلب: هیوم و معجزات (||)ـ

منابع و توضیحات

1 Kant, I., Prolegomena to Any Future Metaphysics: 'Introduction'

2 "Impressions of David Hume - Podcasts - Philosophy Now". philosophynow.org.

3 Schopenhauer, A., The World as Will and Representation, Vol. 2, Ch. 46, p. 582.

4 Ayer, AJ.,Language, Truth and Logic, London, Preface to First Edition.

5 Einstein, A., in a letter of 14 December 1915, to Moritz Schlick (Papers, A, Vol. 8A, Doc.165)

6 Popper, K., Unended Quest; An Intellectual Autobiography, 1976, pp. 95–96, ISBN 0-415-28590-9

7 Popper, K., Conjectures and Refutations: The Growth of Scientific Knowledge, Routledge, 2014, . 55.

8 Krugman, Paul. "How We Know The Earth Is Old". The New York Times*. Retrieved21 November2012*.

9 Everitt, Nicholas, The Non-Existence of God, Routledge, 2004, P 117

10 Stroud, Barry, Hume, Routledge & Kegan Paul, 1977, p 54.

11 چانچه هیوم در زیر نویس عنوان Treatise بیان میکند

12 هیوم،کاوشی در فهم انسان، بخش 10_11-13

13 Ibid.

14 مطالعات هیوم، جلد 16، شماره 1، (اپریل 1990)87-81

15 Garrett, Don. Cognition and Commitment in Hume's Philosophy, 1997, p 152

16 Fogelin, Robert J. A Defense of Hume on Miracles. Princeton, NJ: Princeton University Press, 2003, p 18

17 هیوم،کاوشی در فهم انسان ، بخش 6 ، پاراگرف 10

18 لاک،کاوشی در باب فهم انسان، کتاب 4 فصل 16 ، بخش 8

19 J. Y. T. Greig-The Letters of David Hume_ Volume 1-Oxford University Press, 1932, p 348

اشکان مهر روشن