مقدمه
در اولین بخشاز این سری پست ها درباره طراحی دقیق، تمرکز اصلی ما درباره برخی کج فهمی ها و اشکالات احتمالاتی در تقریر این برهان بود. در بخش پیشین تاریخچه ای ناپخته و بسیار مختصر از ظهور طراحی دقیق را ارائه کردیم و به دنبال نمونه طرح شده، به بررسی و برخی کژبرداشت های معمول درباره تقریر احتمالاتی از طراحی دقیق پرداختیم. برهان را در این سری از پستها چنین تقریر کردهایم:
- احتمال طراحی دقیق هستی با توجه به اینکه بسیاری از مقادیر هستی دقیقا طراحی شده اند و تحت غیبت یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا- {شکل گرفته باشند}، تقریبا صفر است.
- احتمال طراحی دقیق هستی با توجه به اینکه بسیاری از مقادیر هستی دقیقا طراحی شده اند، تحت وجود یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا، بیشتر از صفر است.
- احتمال وجود یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا، با توجه به وجود طراحی دقیق بسیاری از مقادیر هستی، بالاتر از احتمال طراحی دقیق هستی (ضمن در نظر گرفتن طراحی دقیق بسیاری از مقادیر هستی) تحت غیبت یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار است.
- بنابراین، احتمال وجود یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا با توجه به طراحی دقیق و اینکه بسیاری از مقادیر هستی دقیقا طراحی شده اند، بالاتر از صفر است. (Manson, 2009)
مانسون استدلال خود را به شکل زیر ارائه میکند:
K= بسیاری از شرایط آغازین و مقادیر آزاد هستی باید دقیق طراحی شده باشند به طوری که ظهور حیات در هستی ممکن باشد.
E= هستی براستی دارای طراحی دقیقی برای حیات است.
D= یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا وجود دارد.
بنابراین داریم که:
P(E|K & ~D) ≈ 0 (1)
(2) P(E|K & D) >> 0
(3) P(D|K) >> P(E|K & ~D)
∴ P(D|E & K) >> 0
واضح است که این تنها تقریر از این برهان نیست اما این مورد برای بررسی های اولیه و مقاصد ما در این سری از مطالب کفایت میکند. با پیش روی در این بحث به هرحال، مشخصا به تدریج از این تقریر گذشته و نمونه های دیگری از آن را که توسط خداباوران مطرح میشود، وارد بررسی و شرح خود خواهم کرد. در بخش پیشین به سه نکته اشاره شد:
- اینکه هستی به چه شکلی میبود اگر، مقادیر بنیادی کمی متفاوت بودند، خود مستلزمِ پایین بودنِ احتمالِ ظهور حیات نخواهدبود. «یک نظریه نمیتواند ادعا کند که چون ما دادهها را مشاهده کرده ایم، بنابراین داده را تبیین کرده (توضیح دادهایم) و احتمال آن نیز یک میباشد»
- مسئله بعدیت به ما میگوید که: این نوع طراحی دقیق تنها تولید جانبی حاصل از انتخاب واحد اندازه گیری ماست. برای جلوگیری از رسیدن به طراحی دقیقی که حاصل واحد های اندازه گیری باشد، باید از مقادیر بدون بُعد استفاده کرد.
- «مشکل این است که هیچ راه طبیعی برای اندازهگیری احتمال ذاتی برای «تصادفات» شناخته شده وجود ندارد. از چه محدودهای میتوان گفت که قدرت نیروی هستهای.... {به حالات مختلفی} انتخاب شده است؟ اگر محدوده بینهایت باشد، آنگاه احتمال انتخاب هر قسمت متناهی از مقادیر را میتوان صفر در نظر گرفت. اما در این صورت باید بازهم تعجب کنیم هرچقدر هم که مایحتاج حیات این مقادیر را محدود کند. این مطمئنا یک برهان خلف بر ضد تمام برهان است. آنچه بدان نیاز داریم یک فرانظریه است، نظریه ای از نظریهها که احتمالات تعریف شده در آن به خوبی برای هر قسمتی از محدوده این مقادیر به خوبی مطرح شده است.. هیچ چیزی مثل این فرانظریه در دسترس نیست یا تا جایی که من میدانم تا بحال اصلا پیشنهاد شده است.» (Davies, 1992, pp. 204-205)
با توجه به این سه مورد میتوان احتمال طراحی دقیق را پایین نداست و درواقع اصلا وجود طراحی دقیق را نیز زیر سوال برد (چگونه میتوان احتمال طراحی دقیق را به دست آورد؟). در این بخش پیش از ادامه بررسی نقش احتمالات در این برهان، در ارتباط با برخی از افسانهها و ادعاهای مرتبط با طراحی دقیق هرچند مختصر، مطالبی را شرح و موضوع بحث را از میان گرد و غباری که آن را فرا گرفته است، خارج میکنم. با عبور از این مرحله، به بررسی و نقد براهین امروزیتر از طراحی دقیق میرسیم.
برهان فرضیه چند جهانی برای طراحی دقیق
چنانچه وجود طراحی دقیق را قبول کنیم، یکی از راه حلهای معاصر برای تبیین آن استفاده از فرضیه چندجهانی است. نظریه چند جهانی بیان میکند که بیشمار جهان وجود دارد، به طوری که تمامی آنان قوانین بنیادی مکانیک کوانتوم را دنبال میکنند. درواقع برای تمامی آنان مقادیر بنیادین یکی است، به این معنی که در تمام آنان جرمی برای پروتون و نوترون وجود دارد، سرعتی برای نور و یک ثابت نیوتنی گرانش و دیگر موارد. هرچند این مقادیر به صورت تصادفی در جهان های مختلف، مقادیر متفاوتی میگیرند. بنابراین، با اینکه احتمال ظهور حیات پایین است (اگر طراحی دقیق وجود داشته باشد) آنگاه با توجه به وجود بیشمار جهان، وجود حیات دیگر نه تنها نامحتمل نخواهد بود بلکه بسیار محتمل خواهد بود. (Manson, 2009) توجه کنید که وجود شانس های بسیار برای ظهور حیات برآمده از فرکانس بالای فضای احتمال در فرضیه چندجهانی است. تصور کنید برای برنده شدن یک قرعه کشی بینهایت شانس داشته باشید، در این حالت با اینکه وجود تعداد بسیار بالای شرکت کنندگان در آن از شانس برنده شدن شما میکاهی اما، وجود بینهایت شانس برای شما میتواند منجر به برنده شدن شما در قرعه کشی شود. نکته اما اینجا این نیست که شما صرفا برنده قرعه کشی خواهید شد بلکه احتمال بردن شما بشدت افزایش پیدا خواهد کرد. از این رو نیز، آنچه باید به آن توجه کرد نه این گزاره P(E|K & ~D) که درواقع، گزاره دیگری با چندجهانی (MU) است: P(E|K & ~D & MU) در این گزاره احتمال طراحی دقیق در غیبت طراح و وجود چندجهانی بالاتر خواهد بود.
باید توجه داشت که داده مشترک در بین طبیعتگرایان و خداباوران این است که ما جهانی را مشاهده میکنیم که حیات در آن ظهور کرده است. (حتی حداقلی تر از این، داده نیاز به تبیین برای هردو به هر دلیلی، وجود حیات است.) در این حالت برای چندجهانی سوالی که مطرح میشود این است که با توجه به اصل انساننگر، چرا در جهانی هستیم که طراحی دقیقی دارد؟ (Lewis, Barnes, & Schmidt, 2016) پاسخ آن نیز این است که اولا، شانس بالای چندجهانی احتمال آنرا افزایش میدهد و دوما، اصل انساننگر بیان میکند که جهانی با طراحی دقیق تنها زمانی وجود دارد که بتوانیم آن را نظاره کنیم. بنابراین در برخی انواع چندجهانی، این دو با یکدیگر میتوانند تبیین جایگزینی برای تبیین خداباوری ارائه کنند. در این مختصر پیش از بررسی، اعتراضات و ادبیات پیرامون چندجهانی، ابتدا نیاز به شرح دادن برخی افسانههای معمول در ادبیات مکتوب درباره خود این فرضیه است.
افسانه هایی درباره فرضیه چندجهانی
با توجه به جوان بودن فرضیه چندجهانی و البته رقابت تبیینی آن با خداباوری، جای تعجب نیست که بخش بزرگی از ادبیات مکتوب و برنامه های رسانههای همگانی به آن اختصاص یافته است. ورود این فرضیه به اندیشه فلسفی اما متاسفانه اغلب همراه با دنیای از کج فهمی ها و کژبرداشت ها همراه است. کژبرداشت هایی که به عنوان مواضع کل فیزیکدانان و کیهانشناسان به مخاطب گزارش میشود. از آنجایی که طراحی دقیق اغلب با ماسک مبنای علمی به مخاطبان عام معرفی میشود، مشخصا انتظار میرود که متاسفانه برخی از این افسانه ها در ادبیات معمول در فلسفه نیز رسوخ کند.
از معمولترینِ این افسانه این است که فرضیه چندجهانی غیرعلمی و آزمایشناپذیر است. برای مثال، جان پولکینگهُرن مینویسد: «مردم سعی می کنند شرحی حقه بازانه از «چندجهانی» را در نوعی اصطلاحات شبه علمی ارائه دهند، اما این صرفا علم شبه است. این یک حدس متافیزیکی است که ممکن است جهانهای بسیاری با قوانین و شرایط متفاوتی وجود داشته باشند». (Polkinghorne, 1995, p. 6) این دیدگاه همچنین از سمت کسانی مانند ویلیام کریگ (Craig, 2003) و رادنی هُلدر (Holder, 2017, pp. 122-123) نیز مطرح شده است.
نیل مانسون اما در مقاله خود که در آن از 126 نفر از کیهانشناسان در نقاط مختلف دنیا درباره چندجهانی نظرسنجی کرده، چنین مینویسد که: «در مقالات اخیر، برخی از کیهان شناسان معتقدند که اگر نسخه «تورم ابدی» این فرضیه چندجهانی درست باشد ، در تابش زمینه کیهانی1 نشانههایی از برخورد جهان با ما دیگر حبابهای کیهانی وجود خواهد داشت. (Kleban, Levi, & Sigurdson, 2013) برخی از کیهان شناسان دقیقاً چنین پژوهشهایی را انجام داده اند و هیچ نشانهای از این قبیل را تابش زمینه نیافتند. (Feeney, Johnson, Mortlock, & Peiris, 2011) عدم موفقیت این نسخه از فرضیه چندجهانی در آزمایش های قابل مشاهده، این ادعا را که حداقل برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی قابل آزمایش هستند را، تأیید می کند.» (Manson, 2020)
کریگ فیلسوف خداباور مسیحی نیز در اینباره چنین مینویسد:
«فرضیه چندجهانی اساسا تلاشی است از سمت مجدوبان فرضیه شانس برای افزودن به منابع احتمالی خود در جهت کاهش نامحتمل بودن وقوع طراحی دقیق. این حقیقت که مخالفان طراحی مجبورند به چنین فرضیه خارقالعادهای متوسل شوند، تاییدی بر این حرف است که طراحی دقیق کیهانی از نظر ضرورتی فیزیکی به به تنهایی یا از نظر شانس محض، در صورت عدم وجود یک مجموعه جهانی قابل توضیح نیست. فرضیه چندجهانی به نوعی تعریفی ضمنی از فرضیه طراحی در تشخیص این نکته است که طراحی دقیق نیاز به توضیح دارد.» (Craig, 2003, p. 171)
در فصلی با عنوان «پرهیز از استنتاج طراحی» ،هُلدِر مینویسد:
«به منظور انکار طراحی، اغلب فرض بر این است که بینهایت جهان وجود دارد که در آن ویژگی های ثابت جهانی برای هر یک به طور تصادفی انتخاب می شوند.» (Holder, 2017, p. 49) دل راتچ نیز موافق است که حداتقل تا حدی انگیزه برای فرضیه چندجهانی همین است:
«گسترهای که ظاهراً با چنین استدلال های طراحی دقیق به دست آمده، به اندازه کافی قابل ملاحظه بوده است که تحریک کننده و انگیزه بخشِ نوع خاصی از نظریه کیهان شناسی – نظریههای چندجهانی – باشد که جذابیت های درک شده آن منحصراً تجربی بودن و پیشبینی پذیر بودن آنان نیست بلکه شامل توانایی ظاهری آنها در نفی استنتاج طراحی دقیق است.» (Ratzsch, 2005)
همانطور که مانسون در مقاله خود اشاره میکند: «البته لازم به ذکر است که برخی از طرفداران چندجهانی در کیهانشناسی می گویند که انگیزه آنها تمایل به جلوگیری از فرضیه طراحی است. لئونارد سوسكیند، اینطور مینویسد که «تمام هدف علم جلوگیری از این نوع داستان های آفرینش باورانه است». این موارد اتهاماتی جدی هستند. صرفا ادعا نشده که، بیخدایان هنگامی که با استدلال طراحی دقیق کیهانی روبرو هستند، بسیاری از بیخدایان فرضیه چندجهانی را مطرح می کنند. به هرحال، بیشتر بیخدایان فیزیکدان نیستند و اگر بیخدایان از برخی فرضیه های چندجهانی برای اهداف خود استفاده کنند، این تقصیر فیزیکدانانی نیست که نظریه های چندجهانی را پیش میبرند. نه اصلا، ادعای هدف این است که همه یا اکثر فیزیکدانان که نظریههای چندجهانی را پیش میبرند، خودشان این کار را انجام می دهند تا از خداباوری جلوگیری کنند.» (Manson, 2020)
مثالهایی از این جنس به راحتی یافت میشوند. در نمونه دیگری، کاردینال کریستوف شانبورن مینویسد:
«اکنون در آغاز قرن بیست و یکم ، با مواجهه با ادعاهای علمی مانند نئو داروینیسم و فرضیه چنندجهانی در کیهان شناسی اختراع شده تا از شواهد و مدارک بسیار منبی بر هدفمندی و طراحی های موجود در علم مدرن جلوگیری شود ، بار دیگر کلیسای کاتولیک با اعلام این مسئله که از طراحی مشهود در طبیعت واقعی است، از عقل بشر دفاع می کند.» (Shönborn, 2005)
در اینجا با دو افسانه محبوب سروکار داریم که باید درباره آنان نظر کیهانشناسان و متخصصان مرتبط را بدانیم. اولین افسانه در این مثال ها این است که نظریه چندجهانی غیرعملی و غیرقابل آزمایش است» و دومین مورد نیز با اشاره به پرهیز از استنتاج طراحی، بیان میکند که فرضیه چندجهانی فقط برای جلوگیری از پیامدهای شفافِ طراحی دقیق از خداباوری طراحی شده است.
نظرسنجی مانسون از کیهانشناسان
نیل مانسون، پروفسور فلسفه دانشگاه میسیسیپی، در سال 2020 جهت بررسی این دو افسانه طی یک نظرسنجی که شامل 126 نفر کیهانشناس از نقاط مختلف جهان است، درصدد راستیآزمایی این دو ادعا برآمده است و نتایج آن را در مقالهای که در ژورنال علم و الهیات به چاپ رسید، گزارش کرده است. نتایج به دست آمده برای مناظره بین طبیعتگرایان و خداباوران درباره طراحی دقیق و چندجهانی بسیار حائر اهمیت است.
1-****«نظریه چندجهانی غیرعملی و غیرقابل آزمایش است.»
«پاسخ های این نظرسنجی از این ادعا حمایت میکند که فرضیه چندجهانی علمی و قابل آزمایش است. در دو سؤال مستقیما به وضعیت علمی فرضیه چندجهانی پرداخته شده است: این دو سوال «دقت» و «قابلیت آزمایش» بودن چندجهانی را مشخص میکند. از شرکت کنندگان خواسته شد تا نگرش خود نسبت به فرضیه چندجهانی را مشخص کنند ، 39٪ از پاسخ دهندگان اظهار کردند که می توان آن را به صورت علمی دقیق تعریف کرد و فیزیکدانانی که در مورد آن بحث می کنند، معمولاً این کار را به ورش دقیق علمی انجام میدهند. 30٪ از آنان اظهار کردند كه این فرضیه می تواند به ورش دقیق علمی تعریف شود اما فیزیكدانانی كه در مورد آن بحث می كنند، معمولاً این كار را به ورش دقیق علمی انجام نمی دهند. 15٪ بیان کردند كه این فرضیه به ورش دقیق علمی قابل تعریف نیست و فیزیكدانانی كه در مورد آن بحث می كنند در انجام این كار اشتباه می كنند. 17٪ بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست. در همین بخش از شرکت ککندگان خواسته شد درباره آزمایشپذیری چندجهانی نیز دیدگاه خود را مشخص کنند.
یک فرضیه «ازمایشپذیر» تعریف شد اگر و فقط اگر داده های تجربی قادر باشند به عنوان مدرکی برای اثبات یا رد آن مورد استفاده قرار گیرند. وقتی از آنها خواسته شد دیدگاه خود در مورد آزمایشپذیر بودن فرضیه چندجهانی را مشخص کنند ، 17٪ اظهار کردند که اکنون قابل آزمایش است، 21٪ اظهار کردند که اکنون قابل آزمایش نیست اما در آینده خواهد بود و 26٪ بیان کردند که هرگز قابل آزمایش نخواهد بود. 36٪ بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست.
پاسخ به سؤال «دقت» نتایج درهمی ارائه می دهد. این یافته ها آینده مطلوبی برای فرضیهای واقعا علمی از چندجهانی را نشان میدهند. اکثر کیهان شناسان تصور می کنند که برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی نه تنها میتوانند دقیق تعریف شوند بلکه به صورت جدی مورد بحث قرار میگیرند، و جدای از اینکه آیا فیزیکدانانی که درباره فرضیه چندگانه بحث می کنند، این کار را با روشی دقیق انجام می دهند یا نه، تقریبا 70٪ آنان موافقند که می توان برخی نسخه های فرضیه چندجهانی را با دقت تعریف کرد. با این حال، تعداد کیهان شناسانی که می گویند هیچ نسخه ای از فرضیه چندجهانی در حال حاضر به درستی تعریف نشده و به درستی مورد بحث قرار نمیگیرد، اندکی از کسانی که می گویند برخی نسخه های آن دارای این ویژگیهاست، بیشتر است.
شواهد موجود در مورد سوال «آزمایشپذیری» نسبت به دقت، از قدرت کمتری برخوردار هستند. یکی از توضیحات احتمالی این است که آزمایشپذیری مفهومی قویتر از دقت علمی است. توضیح دیگر این است که برخی از کیهان شناسان تعریف «آزمایشپذیری» ارائه شده را نمی پذیرند. بیش از یک سوم کیهان شناسان مورد بررسی هیچ یک از سه گزینه درباره آزمایشپذیری فرضیه چندجهانی را انتخاب نکردند که این مطلب نشان دهنده این است که بسیاری با این سوال مشکل داشتند. در میان کسانی که انتخاب کردند، آنهایی که گفتند برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی اکنون آزمایشپذیر هستند یا در آینده آزمایشپذیر خواهند بود، بیشتر از تعداد کسانی است که هیچ نسخهای از چندجهانی را هرگز قابل آزمایش نمیدانستند. با وجود اختلاف بین سؤالات «دقت» و «آزمایشپذیری»، اکثریت قابل توجهی از کیهان شناسان در نظرسنجی بیان میکنند که برخی فرضیه های چندجهانی را میتوان به روش دقیق علمی تعریف کرد و اکثریت قابل توجهی از کسانی که عقیده خود را ابراز کردند، بیان کردند که برخی نسخه های فرضیه چندجهانی آزمایش شده یا آزمایشپذیرخواهند بود.
براساس نتایج نظرسنجی، در مقایسه با کسانی که تصور میکنند فرضیه چندجهانی غیرعلمی است و هرگز قابل آزمایش نخواهد بود، بیشتر کیهان شناسان فکر میکنند که فرضیه چندجهانی می تواند به روشی دقیق و علمی تعریف شده و یا درحال حاظر یا در آینده ، آزمایش شود. این نتایج توجیه کننده اعتراض «غیرعلمی و آزمایشناپذیر بودنِ» فرضیه چند جهانی نیستند. تا زمانی که مدافعان برهان طراحی دقیق داده های جدید و یا نظرسنجی بهتری را از متخصصان مربوطه به دست نیاوردهاند، باید از بیان اینکه فرضیه چندجهانی غیرعلمی و آزمایشناپذیر است دست بکشند. چنانچه قادر به انجام این کار نیستند، حداقل باید تصدیق کنند که هیچ مدرک خوبی مبنی بر اینکه نظر آنها توسط بخش عمدهای از کیهان شناسان به رسمیت شناخته میشود، ندارند.
2- «فرضیه چندجهانی فقط برای جلوگیری از پیامدهای شفافِ طراحی دقیق از خداباوری طراحی شده است.»
بسیاری از طرفداران استدلال طراحی دقیق ادعا کردهاند که انگیزه اصلی فرضیه چندجهانی، بیخدایی لجبازانهای است. از پاسخ دهندگان پرسیده شد که آنها انگیزه موجود در میان فیزیکدانانی که فرضیه چندجهانی را پیش میبرند را چه میدانند: «ارزش ذاتی آن» در مقابل «توانایی آن برای در کنار زدن این ادعا که جهان برای حیات به صورت دقیق طراحی نشده است».
از افراد مورد بررسی پرسیده شد که کدام دلیل نزدیک ترین توضیح برای این است که چرا فرضیه چندجهانی از سمت فیزیکدانان تا این حد حائز اهمیت است. 24% بیان کردند که صرفا جذابیت ذاتی این مسئله است نه این تصور که فرضیه قدرت نفی این ادعا را دارد که جهان برای حیات به صورت دقیقی طراحی شده است. 19% اظهار داشتند که این امر صرفا به دلیل جذابیت ذاتی آن است و فقط بخشی از آن به دلیل قدرت متصور برای این فرضیه، در نفی ادعایِ طراحیِ دقیقِ جهان برای حیات است. 16% بیان کردند که هم به دلیل جذابیت ذاتی و هم به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حایت جهان است. 18% بیان کردند که اغلب به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات بوده و فقط بخشی از دلیل آنان جذابیت ذاتی آن است. 1% نیز اظهار کرد که صرفا به دلیل قدرت متصور این فرضیه در نفی طراحی دقیق برای حیات است ونه به دلیل جذابیت ذاتی آن است. 23% بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست.
نتایج تصویر درهمی را نشان میدهند. فقط یکی از پاسخ دهندگان گفت که صرفا به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات از سمت فیزیکدانان حائز اهمیت است. علاوه بر این، در میان کسانی که پاسخ مشخص به این سوال دادند (77%)، محبوب ترین پاسخ (24%) این بود که نفی طراحی دقیق به هیچ عنوان دلیل اهمیت داشتن این فرضیه برای فیزیکدانان نیست. در نهایت، بیش از نیمی از کسانی که پاسخ مشخص داند (43% از تمام پاسخدهندگان) بیان کردند که این جذابیت ذاتی دلیل اصلی اهمیتی است که فیزیکدانان به این فرضیه میدهند و نه قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات. این نتایج نشان می دهد که این تصور که محبوبیت فرضیه چندجهانی صرفا توسط فیزیکدانان بیخدا در دفاع از اعتقاد خود مطرح میشود، نادرست است.
از طرف دیگر حدود دو سوم از کسانی که پاسخ مشخص دادند (54% از کل پاسخ دهندگان) موافق بودند که میل به نفی طراحی دقیق برای حیات در جهان حداقل تا حدی اهمیتی که فیزیکدانان به این فرضیه میدهند را توضیح میدهد. اندکی بیش از نیمی از کسانی که پاسخ مشخص دادهاند (35٪ از پاسخ دهندگان) قبول کردند میل به نفی طراحی دقیق برای حیات در جهان حداقل به اندازه جذابیت ذاتی این امر را توضیح میدهد و یک چهارم از کسانی که پاسخ مشخص داشتند (19٪ از کل پاسخ دهندگان) اظهار داشتند که این میل دلیل اصلی محبوبیت فرضیه چندجهانی است.
در کل، نتایج «نفی طراحی دقیق» به هیچ وجه نشان دهنده این تعمیم نیست که فرضیه چندجهانی برایِ یا حداقل تا حدی، برای نجات بیخدایی ساخت و پرداخته شده است. هرچند که تد پیترز منتقد فرضیه چندجهانی است اما به نظر میرسد در باره انگیزههای طرح آن، در مسیر درستی حرکت میکند:
«ایده پایه چندجهانی به سادگی فقط به عنوان ابزاری ضد دینی تحول نیافته تا ما را از جهانی منحصر به فرد رها کند. مفهوم چندجهانی برای کیهانشناسانی که در تلاش برای توصیف رخدادهایی هستند که در زمان تورم رخداده است، با عقل جور در میآید.» (Peters, 2017, p. 148)
با توجه به آنچه بیان شد، این اتهام که «فرضیه چندجهانی آخرین تلاش بیخدای بیچاره» است در همین دسته از اتهامات قرار میگیرد که چندجهانی راغیرعلمی و آزمایشناپذیر میداند. هر دو این اتهام ها باید آرشیو شوند. یا این، یا اینکه مدافعان طراحی دقیق بیاد اظهار کنند که آنان بدون مدارکِ شهادت کافی از دانشمندان، در حال نسبت دادن انگیزه هایی به فیزیک دانان و کیهان شناسان هستن.
نتیجه
چندین ادعایی که اغلب درباره طراحی دقیق مطرح و چندجهانی مطرح میشود با توجه به مدارک موجود از نظرسنجی کیهانشناسان، حمایت نمیشوند. فلاسفه و الهیدانانی که از برهان طراحی دقیق استفاده میکنند کماکان به تکراراین ادعاها ادامه میدهند درحالی که از آنچه در این مقاله مطرح شده، چشم پوشی میکنند. این کار نه تنها از لحاظ دانشوری بیمسئولیتی است بلکه یک استراتژی نامطلوب است. مدافعان این برهان آنان را به گونهای تبلیغ میکنند که گویی مبنای علمی دارند. نادیده گرفتن مدارکِ غیردوستانه از متخصصان رشته های علمی که مشغول به کار در قلبِ طراحی دقیق کار هستند، به جد از اعتبار آنان میکاهد.
نگرش بهتر برای مدافعان طراحی دقیق این است که اطلاعات بهتری از فیزیکدانان و کیهانشناسان دریافت کنند. نتایج یک نظرسنجی گسترده از متخصصان علمی همراه با سوالاتی که امکان ارائه پاسخ های روایی داشته باشد، کمک شایانی در مسیر پاسخ دادن به برخی از این سوالات درباره برهان طراحی دقیق خواهد بود. نظرسنجی اجرا شده به این روش هم به حامیان و هم به منتقدان برهان طراحی دقیق فهم عمیق تری از چرایی نوع اعتقاد کیهان شناسان و آنچه درباره طراحی دقیق و چندجهانی به آن معتقد هستند، فراهم میکند. این اطلاعاتی است که هرکسی خواستار آن است.» (Manson, 2020)
منابع
Craig, W. L. (2003). Design and the anthropic fine-tuning of the universe. In G. a. Design, & N. A. Manson (Ed.). Routledge.
Davies, P. (1992). The Mind of God: The Scientific Basis for a Rational World. New York: Simon & Schuster.
Feeney, S. M., Johnson, M. C., Mortlock, D. J., & Peiris, H. V. (2011). First Observational Tests of Eternal Inflation. arXiv.
Holder, R. D. (2017). Tthe Multiverse, and Everything: Modern Cosmology and the Argument from Design. Routledge.
Kleban, M., Levi, T. S., & Sigurdson, K. (2013). Observing the Multiverse with Cosmic Wakes. Physical Review.
Lewis, G. F., Barnes, L. A., & Schmidt, B. (2016). A Fortunate Universe: Life in a Finely Tuned Cosmos. Cambridge University Press .
Manson, N. A. (2009). The Fine-Tuning Argument. Philosophy Compass, 4(1), 271–286. doi:10.1111/j.1747-9991.2008.00188.x
Manson, N. A. (2020). The Multiverse: What Philosophers and Theologians Get Wrong. Theology and Science. doi:DOI: 10.1080/14746700.2019.1710348
Peters, T. (2017). God in Cosmic History. Winona, MN: Anselm Academic.
Polkinghorne, J. (1995). Serious Talk: Science and Religion in Dialogue. Harrisburg, PA: Trinity Press International.
Ratzsch, D. (2005). Saturation, World Ensembles, and Design: Death by a Thousand Multiplications? Faith and Philosophy, 22, 667.
Shönborn, C. (2005, July 7). Finding Design in Nature. The New York Times.
1 CMB
