مقدمه
یاسر میردامادی مقاله مختصری از کستراپ را به اشتراک گذاشته که «مختصر و مفید» به نقد مادی انگاری در متافیزیک میپردازد(Kastrup, 2019). نام کستراپ باید برای مخاطبان آشنا باشد. وی دانشمند علوم کامپیوتر است و در فلسفه نیز قلم میزند. پیشبینی موضع فلسفی وی حتی در صورت عدم آشنایی با وی دشوار نیست. وی مدافع اصالت تصور (idealism) است وهدف اصلی خود برای حمله به مادیانگاری را تبیین آگاهی میداند. اولین نقد کستراپ، عدم توانایی تبیین کیفیات ذهن توسط مادیانگاری است. وی اعتقاد دارد که هیچ چیزی درباره موقعیت و ترکیبات مادی توانایی تبیین کیفیات فردی ما مانند چگونگی مزه شراب یا چگونگی عاشق شدن را ندارند. دومیناعتراض وی این است که آزمایش های فیزیک کوانتوم نشان دهنده شکست فیزیکالیسم واقع گرایانه است و بدون ارائه تعریفی دلخواه از فیزیکالیسم که انسجام منطقی خود را از دست میدهد، نگهداری این تصویر متافیزیکی ممکن نخواهد بود(Kastrup, 2018). کستراپ در سومیناعتراض خود بیان میکند که مدارکی وجود دارد که «حداقل برخی موارد در آسیب های فیزیکی با غنی تر شدن آگاهی یا مهارتهای شناسا» همراه هستند که این خلاف ادعای فیزیکالیست را نشان میدهد(Kastrup, 2017)- اینکه رابطه بین آگاهی و رسانه های فیزیکی نشان دهنده این است که آسیب یکی از این موارد منجر به آسیب دیگری میشود. در چهارمین اعتراض(Kastrup, 2019)، در نظر وی کیفیات ذهن و موارد غنی تر شدن آگاهی در غیبت ماده، تبیین را برای فیزیکالیست دشوار تر میکند چراکه فیزیکالیست راهی را برای شامل کردن این داده ها در تبیینهای خود ندارد. نکته دیگری که وی بیان میکند به این شرح است که دو نکته نهایی وی نیز متمرکز بر تبیینهای فیزیکالیستی است. در پنجمیناعتراض(Kastrup, 2019)، بیان میکند که مادیانگاری منطقا نامنسجم است چراکه «ماده انتزاعی است برآمده از ذهن» در نتیجه، مادیانگاران در صدد تقلیل ذهن به مفهومی هستند که خود ساخته ذهن آنهاست. درششمین موضع خود(Kastrup, 2019) بیان میکند که «موفقیت علم و تکنولوژی را نباید به پای مادیانگاری نوشت بلکه این موفقیت را باید به حساب توانایی ما در کاوش، مدل سازی و پیش بینی رفتار طبیعت نوشت. علم و تکنولوژی میتوانند به همان اندازه عملکردی مطلوب، یا شاید بهتری- داشته باشند اگر هیچ تعهد متافیزیکی درکار نبوده و یا متافیزیکی سازگار با این رفتار {کاوش} داشته باشیم». از آنچه گفته شد، وی اعتقاد دارد که مادیانگاری به دلیل عدم رعایت فضیلت سادگی در اصل صرفه جویی دچار مشکل میشود- با اضافه کردن عنصری اضافه در تبیین خود (ماده)، به پیچیدگی تبیین خود اضافه میکند. درواقع در نظر کستراپ، مادیانگار مقولهای را اضافه میکند که ورای تصدیقهای تجربی بوده و تحت مادیانگاری چنان از گستره آن فراتر میروند که این مقولات حتی از انواع جهانهای معنوی که در ادیان دنیا طرح شده اند، فراتر رفته و بیش از عناصر معنوی غیرقابل دسترس هستند.
نقد و بررسی کستراپ
در این قسمت از دومین تا آخرین اعتراض را بررسی کرده و سپس به اولین اعتراض کستراپ درباره تبیین مادیانگار از کیفیات ذهن بازخواهم گشت. در پایان نشان خواهم داد که اگر قرار بر شکست مادیانگاری باشد، این شکست نمیتواند از براهینی که کستراپ ارائه میکند نتیجه شود. برای رسیدن به ایننتجه باید با هریک از اعترضات کستراپ روبرو شده و به موارد تبیینی از سمت مادیانگار در این بحث اشاره کرد. با تکبه بر موضع طبیعتگرایی خود و با اشاره به فضیبت های تبیینی در طرفین بحث تلاش میکنم تا راه را برای ناشن دادن ناموفق بودن براهین کستراپ هموار کنم. در هرمرحله با کمی شرح موضع خود کار را آغاز کرده و سپس به اعتراض کستراپ باز میگردم.
دومین اعتراض:
«فیزیک کوانتوم نشان دهنده شکست فیزیکالیسم واقع گرایانه است».
تبیین و طبیعتگرایی
برای یک طبیعتگرا در رقابت تبیینی، بهترین تبیینها حاصل علومی است که تاحد بالایی صوریسازیA شدهاند. بنابراین، بهترین تبیینهای موجود اعضای مجموعهای هستند که حاصل نظریه های صوری سازه شدهاند. دلایل تاکید طبیعتگرا به این برداشت از تبیین به این دلیلی است که با افزایش صوریسازی نظریهها، آنان بیشتر به ابطال پذیری نزدیک شده و دامنه داده های خود را به کاوش و ارزیابی علومِ دیگر نیز باز میکنند و بنابراین ضمن ابطال پذیری، سازگاری تبیین حاصل از نظریه با داده های پیشین نیز میتواند بررسی شود(Graham Oppy, 2019, pp. 154–161). در اینجا قصد ندارم به جزئیات این نگرش تبیینی بپردازم بلکه صرفا تلاش شرح موضع طبیعتگرا به تبیین است.
نکته دیگر درباب تبیین این است که تمام تولیدات در یک تبیینِ صوریسازی شده نیز منطقا به دنبال نظریه، عضوی از مجموعه بهترین تبیینهای ما هستند. درواقع موفقیت تبیین های به دست آمده نشان از موفقیت نظریه تبیینی دارد (مانند یک پیشبینی به دست آمده از تبیینی که حاصل از چنین نظریهای باشد). تبیین ها در این حالت میتوانند به طور خاصتر چرایی وجود یک سناریو یا رخداد خاص را تبیین کرده و البته شکست و کمبود داده در برخی دیگر از دامنه ها را نیز پیش بینی کنند یا تبیین کنند. به عبارت دیگر، تبیین ها هم آنچه هست را تبیین میکنند هم آنچه میتوانست باشد اما اکنون نیست.
بررسی دومین اعتراض:
کستراپ و تبیین
بالاخره به اعتراض کستراپ باز میگردیم. جدای از اینکه شخصی طبیعتگرا، مادانگار، خداباور یا ندانمگرا باشد، صرفا به خودی خود مشکلی با تبیین های علمی نیست. به عبارت دیگر، صرف اینکه تبیینی علمی است از آن دنبال نمیشود که این تبیین با خداباوری یا اصالت تصور ناسازگار بوده یا متضادند. به عبارتی، ادعای اصلی کستراپ در اصالت تصور این نیست که تبیین های علمی فاقد اعتبارند بلکه تبیین های علمی صرفا کامل نیستند یا براساس عناصر درستی تبیین نشدهاند چراکه از عنصر اصلی هستی شناسانه، که تصورات ما باشد غافل ماندهاند و بنابراین حتی موفقیت علم نیز با همین عنصر تبیین میشود نه فیزیکالیسم و عناصر مادی. این نکته اما درباره ششمین اعتراض وی است که در بخش های بعدی به آن میپردازم در اینجا اما کمی همپوشانی با اعرتاض ششم وجود دارد.
آیا عناصر روانی میتوانند بخشی از عناصر تبیینی ما باشند؟ چنانچه بهترین تبیین های ما حاصل نظریه هایی هستند که تاحد بالایی صوریسازی شدهاند، و در آنان هیچ عنصر روانی وارد نشده است، تبیین هایی که به عناصر روانی متوسل میشوند، عضو (یا برآمده) از بهترین نظریههای ما نیستند و در میان بهترین گزینه های ما برای تبیین پدیده ها نیستند.B
«وجود داشتن در ریاضیات صرفا چیزی بیشتر از سازگاری نیست، برای وجود ریاضی عناصر باید به صورت منسجمی قابل تعریف باشند، بنابراین، تمامی مفاهیمی را که با اسنجام قابل تعریف کردن باشند، مدلهای ریاضی دارند. برخلاف آن، اگر مفومی توانایی صوریسازی شدن نداشته باشد، آنگار هیچ مدل ریاضی نداشته و بنابراین توانایی تعریف شدن به صورت منسجم را ندارد، اگر چنین توانایی را نداشته باشد، انگاه عناصر آن نمیتوانند وجودی داشته باشند، فاقد محتوی بوده و هیچگونه مصداقی ندارد و بنابراین، احتمالا مرجعی ندارند. با توجه به اینکه عناصر روانی توانایی صوریسازی شدن نداشته و فاقد مدل ریاضی میباشند، و بنابراین توانایی تعریف شدن به صورت منسجم را ندارند، انگاه عناصر آن نمیتوانند وجودی داشته باشند، فاقد محتوی بوده و هیچگونه مصداقی ندارد و بنابراین، احتمالا مرجعی ندارند.»(Graham Oppy, 2019, pp. 154–161) (با تلخیص و ویرایش نقل شده) این نگرش صرفا بیان میکند حتی اگر فیزیکالیسم برای رسیدن به تبیین نهایی اشتباه یا ناکافی باشد، این تبیین هرچه باشد، نمیتوان آنرا در دایره اصالت تصور یافت چراکه در نهایت، تبیین هایی که به عناصر روانی متوسل میشوند، عضو (یا برآمده) از بهترین نظریههای ما نیستند و در میان بهترین گزینه های ما برای تبیین پدیده ها نیستند. بنابراین صرف نظر از اینکه داده های برآمده از فیزیک کوانتوم برای فیزیکالیست مشکل ایجاد میکنند یا نه، نمیتوان برای حل این مشکل به تبیینهای روانی متوسل شد. اما آیا واقعا نمیتوان انتظار تبیین این دادهها را از فیزیکالیسم داشت وباید شکست فیزیکالیسم را نتیجه گرفت؟ پاسخ این سوال بررسی چهارمین اعتراض مشخص میشود.
سومین اعتراض :
«همراهی حداقل برخی موارد در آسیب های فیزیکی با غنی تر شدن آگاهی یا مهارتهای شناسا»
مغالطه مدارک سرکوب شده
هنگام بررسی موضوعی در تحقیق و بررسی های خود و همچنین در ارائه براهین درباره موضوعی باید به این نکته توجه داشت که تمام مدارک موجود را باید در نظر گرفت. بیشتر اوقات مغالطه مدارک سرکوب شده به این شکل ظاهر میشود که شخص پیشفرض میگیرد که هیچ مدرک مهمی توسط گزاره های برهان نادیده گرفته نشده است آن هم هنگامی که واقعا مدارک مخالف نادیده گرفته شده است.(Hurley, 2010, p. 156) تصور کنید که شخص X در خیابان دکتر آسایش زندگی میکند و استدلال میکند که چون در این خیابان هیچ تصادفی اتفاق نیافتاده است، بنابراین خیابان آسایش، خیابان امنی است. در این حالت اگر مدارک موجود نشان دهنده وجود سارقان خودرو یا سوابق سرقت خودرو در این خیابان باشد، استدلال شخص در اینباره که خیابان آسایش امن است با مشکلی اساسی روبروست چراکه وی مدرکی که مخالف نتیجه وی را نشان میدهد، نادیده گرفته است. برای مثال فروشگاهی که ادعا میکند: بهترین همبرگر در شهر را داشته و همچنین فرصتی را برای دورهم بودن به خانواده ها میدهد، پس شما را برای فرصت دورهم بون و لذت بردن با خانواده به این فروشگاه دعوت میکند. این فروشگاه مدراک مخالف خود مانند چربی بسیار بالای غذاهای خود و خطراتی چنان افزایش چربی خون، گرفتگی رگ ها و غیره را نادیده گرفته است. از آنجایی که همیشه مشخص نیست دلیل کنار گذاشتن مدرک از سمت ارائه دهنده برهان چیست، برخی نظر داده اند که شاید باید این مغالطه را نوعی بایاس یا جهت گیری ذهنی در نظر گرفت. (Walton, 1996, pp. 124–133) آنچه مشهود است اما به هرحال این است که شخص در برهان خود، مدرک یا مدارکی را نادیده گرفته است. درواقع احتمال درستی نتیجه وی را باید با کل مدارک موجود(Hurley, 2010, p. 49) سنجید. نوع دیگری از این مغالطه هنگامی رخ میدهد که شخص در براهین خود تنها بخشی از دادههایی را که در تایید گفته خود اوست، نقل میکند. در صورتیکه اگر تمام آنرا نقل کند، مشخص میشود که وی نکات کلیدی یا مدارک مخالف خود را سرکوب کرده است.
حتی اگر اینطور باشد که «حداقل برخی موارد در آسیب های فیزیکی با غنی تر شدن آگاهی یا مهارهای شناسا» همراه هستند، از ان دنبال نمیشود که کل مدارک موجود باید احتمال تبیین ما را به سمت اصالت تصور متمایل کند. حداقل تا هنگام رسیدن به تبیین هوشیاری و تبیین آن، تمامی نظریات ما و تبیینهای حاصل آنان صرفا با تکیه بر عناصر مادی پیشروی کردهاند. (چرا حداقل تا اینجا؟ چون تا به اینجا درباره اعتراض دوم و شامل کردن آنان در تبیینهای فیزیکالیستی و البته پیشرفت علوم - اعتراض ششم کستراپ، هیچ چیز را بیان نکردم). به عبارت دیگر، موفقیت تبیینهای مادهانگار در علوم را نمیتوان در برابر «حداقل برخی موارد» مخلاف تا حدی نادیده گرفت که تبیین های مادیانگارانه به صورت کامل کنارگذاشت. (شاید گفته شود که این تبیین ها صرفا ناقص هستند و از تبیین هوشیاری ناتوان اما انگاه قاطعیتC برهان برای ما ملاک خواهد بود نه صرفا نتیجه آن، در آخرین بخش هنگام بررسی اعتراض دوم به این مورد نیز اشارهای خواهم داشت).
چهارمین و پنجمین اعتراض:
کیفیات ذهن، تبیین را برای فیزیکالیست دشوار تر میکند و مادیانگاری منطقا نامنسجم است چراکه «ماده انتزاعی است برآمده از ذهن»
مقولات را قاطی نکنیم!
در نظر کستراپ از آنجایی که ماده انتزاعی است برآمده از ذهن، فیزیکالیست راهی را برای تبیین ذهن، هوشیاری و دیگر عناصر «روانی» ندارد. درواقع به دلیل پیوستگی این دو مورد به یکیدگر آنان را باهم در این بخش در نظر میگیرم. لازم است بار دیگر به اعتقاد کستراپ در این زمینه اشاره کنم. وی اعتقاد دارد که مادیانگاری به دلیل عدم رعایت فضیلت سادگی در اصل صرفه جویی دچار مشکل میشود چراکه با اضافه کردن عنصری اضافه در تبیین خود (ماده)، به پیچیدگی تبیین خود اضافه میکند. درواقع در نظر کستراپ، مادیانگار مقولهای را اضافه میکند که ورای تصدیقهای تجربی بوده و تحت مادیانگاری چنان از گستره آن فراتر میروند که این مقولات حتی از انواع جهانهای معنوی که در ادیان دنیا طرح شده اند، فراتر رفته و بیش از عناصر معنوی غیرقابل دسترس هستند.
کستراپ واقعا استدلالی برای درنظر گرفتن عنصری روانی را به غیر از نیاز تبیینی ارائه نمیدهد که البته هیچ اشکالی به این نوع استدلال به خودی خود نیست اما بیان اینکه برای تبیین ذهن نیاز به یک عنصر روانی داریم، با پاسخ قابل انتظاری از سمت طبیعتگرا همراه است. هرچند باید بیان کنم که با توجه به اصل همدلی، چنانچه قرار باشد منصفانه پیش برویم، کستراپ واقعا در خلال آنچه در این مختصر نوشته فرصت دست و پنجه نرم کردن با تمام جوانب بحث را نداشته است. به هرحال، من نیز در اینجا به اختصار صرفا به همین پاسخ اشاره میکنم چراکه تمرکز بیشتر من بر تبیین خواهد بود.
« تمام چیزی که فیزیکالیسم میگوید این است که تنها «چیز» هایی که وجود دارند فیزیکی هستند. این به این معنی نیست که برای مثال ذهن ها وجود ندارند. تمام معنای آن این است که ذهن ها هرچه که باشند مجموعه ای از چیزها{ی مختلف} نیستند. اگر فکر کنیم که چنین است ، به گفته ژیلبر رایل دچار «اشتباه مقولهای» شدهایم. اشتباه این است که به ذهن و ماده به عنوان دو ماده متفاوت از یک مقوله، یعنی «چیزها» نگاه کرد. این اشتباه است. در سر من دو چیز متفاوت وجود ندارد- روان (ذهن من) و فیزیکی (مغز من)- که به شکلی در کنار هم کار میکنند. بلکه برای فیزیکالیست، تنها یک چیز در سر من وجود دارد که آن هم مغز من است. درحالتی بسیار مهم، این درست است که بگویم من یک ذهن دارم، همانطور که قادر به فکرکردن بوده و هوشیار هستم. اما دچار اشتباه میشوم اگر فکرکنم که این حکم که «من یک ذهن دارم» مستلزم این است که «من حاوی بخشی غیرمادی {جدا از ماده} هستم که عنصری غیر فیزیکی است»(Baggini, 2003, p. 6).
آپی، کستراپ و اشتباه در محاسبه امتیازات تبیینی
هنگامی که دادههایی را در نظر میگیریم که طبیعتگرا و مدافع اصالتتصور درصدد تبیین آنان هستند، باید توجه کنیم که دادههایی که به واقعیت علیت طبیعی باز میگردد در هر دو تبیینها باید پوشش داده شوند و درواقع هیچکدام از این دو مواضع مخالف این نکته نیست و مشکلی نیز با تبیین واقعیت دنیای طبیعی ندارد. بنابراین تا این بخش هر دو این دیدگاه ها دادههای مشترکی را در تبیینهای خود وارد میکنند اما چنانچه آپی بیان میکند، این مدافع اصالتتصور است که باید علاوه بر شامل کردن تمامی دادههای مشترک بین خود و طبیعتگرا (که در این حالت یک فیزیکالیست است)، به عناصر تبیینی خود اضافه کند. به عبارت دیگر، دادههای موجود در مجموعه دادههای طبیعتگرایی و اصالتتصور با یکدیگر برابر است اما در اصالتتصور باید علاوه بر این دادهها عنصر دیگری را به دادههای خود نیز اضافه کنیم، داده که عنصری روانی را وارد تبیین میکند و برخلاف دیگر دادهها نیز (جدای از فیزیکی بودن یا نبودن آن) طبیعی نیست. بنابراین، خلاف آنچه کستراپ بیان میکند، این طرفداران اصالت تصور هستند که علاوه بردادههای مشترک در تبیین، با وارد کردن عنصری روانی به پیچیدگی تبیین خود اضافه میکنند نه طبیعتگرایان(Goldschmidt & Pearce, 2018).D
آما آیا مادیانگار مقولهای را اضافه میکند که ورای تصدیقهای تجربی بوده و تحت مادیانگاری چنان از گستره آن فراتر میروند که این مقولات حتی از انواع جهانهای معنوی که در ادیان دنیا طرح شده اند، فراتر رفته و بیش از عناصر معنوی غیرقابل دسترس هستند؟ این سوال تاحدی از پیشفرض های اغنائی رنج میبرد که سخت میتوان آنرا پرسشی صادق دانست، با اینحال اما من آنرا به عنوان پرسشی صادقانه (اعتراضی صادقه) میبینم.
با توجه به اینکه دادههای فیزیکی توسط بهترین تبیینها (تبیین هایی که به حد بالایی صوریسازی شدهاند) استفاده شده و تبیینهای طبیعی ارائه میدهند که دادههایی از این نوع تولید میکنند، دایره تبیینهای ممکن به عناصر طبیعی و دادههای فیزیکی محدود شده است و چیزی فراتر از آن وجود ندارد. بنابراین، بر خلاف ادعای کستراپ، تحت مادیگرایی عناصر و تبیین ها فراتر از تجربه و ارزیابی نیستند. چنانچه بخواهیم این ادعا را محک بزنیم کافیست احتمالات پیشین را با مشاهدات خود مقایسه کرده و سپس با احتمالات پسینی خود، نتیجه را بررسی کنیم.
در یک سمت، انتظار این است که از آنجایی که بهترین تبیینهای ما صرفا دادههای فیزیک را استفاه کرده و تبیینهای حاصل آنان نیز با صوریسازی بیشتر به بررسی های بیشتر و ابطال پذیری بیشتر باز میشوند، اختلاف کمتری را درباره آنان بیابیم و همچنین اجماع مشخصیتری را درباره این تبیینها مشاهده کنیم. برای کستراپ اما احتمال پسینی ما بعد از مشاهده پژوهشهای فیزیکالیستی از واقعیت باید با کمبود اجماع کسانی همراه شوند که با تکیه با این تبیینها در پی فهم هستی هستند چراکه این نوع تبیینها عناصری را فرض میکنند که غیر قبال دسترس هستند تا جایی که حتی از انواع جهانهای معنوی که در ادیان دنیا طرح شده اند، فراتر میروند.
آیا بعد از مشاهدات خود از اجماع متخصصانی که با این نوع دادهها به دنبال تبیین هستی هستند با این واقعیت برخورد میکنیم؟ خیر. متخصصان امروزه به اجماع رسیدهاند که قوانین جاذبه توانایی تبیین دارند، نظریه فرگشت توانایی تبیینی دارد و در کارکرد جزئیات بسیاری از این مسائل که درمیان بهترین تبیین های ما هستند، به اجماع رسیدهاند. بنابراین، احتمال پسینی خلاف انتظار کستراپ بوده و اجماع موجود نشان دهنده این است که در دسترس بودن این عناصر فیزیکی قادر به ایجاد بررسیهای متفاوت متخصصان رسیدن آنان به نتجه مشابه بوده است. علاوه بر این مشخص است که به دلیل اینکه آنچه طبیعی است ( صوریسازی شده یا حاصل نظریه ای است که صوریسازی شده است) از بهترین تبیینهای ما بوده و برای طبیعتگرایان نیز هیچ چیز فراتر از واقعیت علّی طبیعی نمیرود، این عناصر فیزیکی فراتر از انواع عناصری نمیروند که در انواع جهان های معنوی وجود دارند.
عکس این سناریو اما انتظار پیشینی و پسینی فیزیکالیست از عناصر روانی و غیر طبیعی را بررسی میکند. چنانچه طبیعتگرا در موضع تبیینی بهترین باشد، باید انتظار مشاهده عدم اجماع و غیرقابل دسترس بودن این عناصر را در بررسیهای خود داشته باشیم. علاوه بر آن، از آنجایی که این دادهها صوریسازی نشدهاند، میتوان گفت که پیشبینی طبیعتگرا این است که این عناصر در هیچکدام از بهترین تبیینهای ما حضور ندارند. اما آیا این درست است؟ بله. عناصری روانی مانند خدا، روح و عناصر دینی یا غیر دینی مانند آن نه تنها صوریسازی نشده و عضو از بهترین تبیینهای ما نیستند بلکه عضو هیچ برنامه پژوهشی برای تبیین هستی نبوده و فاقد مدلهای ریاضی هستند. علاوه بر این، نه تنها متخصصان ادیان مختلف به اجماع مشخصی دست نیافتند، بلکه اعضای درونی هر یک از ادیان نیز از لحاظ معرفتی و متافیزیکی درباره هرکدام از این عناصر با یکدیگر اختلافاتی دارند. درواقع تغییرات در بهترین تبیینهای ما به سمت اجماع پیشمیرود اما تبیینهای غیر طبیعی به دلیل دشوار بودن بررسی و غیرقابل دسترسی بودن آنان (صوریسازی کمتر، فرصت کاوش کمتر و ابطال پذیری کمتر) کماکان توانایی ایجاد اجماع مشخصی را نداشتند. این مشاهده مهر تاییدی بر احتمال پسینی و تبیین فیزیکالیستی از شکست اصالتتصور است (چرا این داده در تبیین های ما حضور ندارد).
اعتراض ششم:
«موفقیت علم و تکنولوژی را باید به حساب توانایی ما در کاوش، مدل سازی و پیش بینی رفتار طبیعت نوشت».
این ادعای کستراپ که باید موفقیت علم و تکنولوژی را به حساب توانایی ما در کاوش، مدل سازی و پیش بینی رفتار طبیعت نوشت نیز تنها سوال و انتظارات تبیینی ما را یک مرحله به عقبتر میبرد. درواقع میتوان اینطور پرسید که کدامیک از دیدگاههای موجود عناصری را در تبیینهای خود وارد کرده که توانایی ارزیابی و کاوش مارا بالا برده و همچنین ما را قادر به مدلسازی و پیسبینی رفتار طبیعت کند؟ پاسخ باید واضح باشد. از آنجایی که برای یک طبیعتگرا در رقابت تبیینی، بهترین تبیینها حاصل علومی است که تاحد بالایی صوریسازی شدهاند. بنابراین، بهترین تبیینهای موجود اعضای مجموعهای هستند که حاصل نظریه های صوری سازه شدهاند. همانطور که در ابتدا گفته شد، دلایل تاکید طبیعتگرا به این برداشت از تبیین به این دلیلی است که با افزایش صوریسازی نظریهها، آنان بیشتر به ابطال پذیری نزدیک شده و دامنه داده های خود را به کاوش و ارزیابی علومِ دیگر نیز باز میکنند و بنابراین ضمن ابطال پذیری، سازگاری تبیینِ حاصل از نظریه، با داده های پیشین نیز قابل بررسی است. هیچکدام از عناصر روانی یا عناصری که توسط مدافعان اصالتتصور مطرح میشود اما نه تنها از اعضای بهترین تبیینهای ما نیستند بلکه فاقد مدلسازی و ایجاد اجماع در کاوشهای ما هستند و بنابراین، در طول پیشرفت علوم و تکنولوژی، تبیین های طبیعی ما که در بین بهترین تبیینهای ما هستند، هیچکدام از عناصر و دادههای روانی بهره نگرفته و تبیینی روانی را حاصل نکردهاند. علاوه براین، اگر مفومی توانایی صوریسازی شدن نداشته باشد، آنگار هیچ مدل ریاضی نداشته و بنابراین توانایی تعریف شدن به صورت منسجم را ندارد، اگر چنین توانایی را نداشته باشد، انگاه عناصر آن نمیتوانند وجودی داشته باشند، فاقد محتوی بوده و هیچگونه مصداقی ندارد و بنابراین، احتمالا مرجعی ندارند. با توجه به اینکه عناصر روانی توانایی صوریسازی شدن نداشته و فاقد مدل ریاضی میباشند، و بنابراین توانایی تعریف شدن به صورت منسجم را ندارند، انگاه عناصر آن نمیتوانند وجودی داشته باشند، فاقد محتوی بوده و هیچگونه مصداقی ندارد و بنابراین، احتمالا مرجعی ندارند.E کستراپ همچنین بیان میکند که:
بخش دوم اعتراض ششم
«علم و تکنولوژی میتوانند به همان اندازه عملکردی مطلوب، یا شاید بهتری- داشته باشند اگر هیچ تعهد متافیزیکی درکار نبوده و یا متافیزیکی سازگار با آن داشته باشیم».
اینکه علم و تکنولوژی میتوانند بدون هیچ تعد متافیزیک کارکرد خود را داشت هباشند یا بهتر عمل کنند، به هیچ عنوان چیزی نیست که یک طبیعتگرا، یک خداباور، یک فیزیکالیست یا یک مدافع اصالتتصور با آن مخالفت کند. به نظر میرسد که کستراپ طبیعتگرایی روش شناختی علوم را با طبیعتگرایی هستیشناسانه یا فیزیکالیسم متافیزیکی خلط کرده است.
طبیعتگرایی روششناختی در علوم هیچ نیازی به تعهد متافیزیک یا هستیشناسی نداشته و ندارد. علوم و تبیینهای علمی نیز صرفا برنامههای پژوهشی هستند. این درست است که این برنامه ها و روندها از عناصر فیزیکی استفاده میکنند، اما صرف استفاده از این عناصر در تبیین به این معنا نیست که علوم به فیزیکالیسم متعهد هستند یا نوعی هستیشناسی را در پیشگرفتند. به عبارت دیگر، تبیینهای علوم ختلف میتواند بخشی از تبیینهای خداباور، مدافع اصالتتصور و یا طبیعتگرا و بسیاری از دیدگاههای دیگر نیز باشد چراکه طبیعتگرایی روش سناختی ههیچ حکمی را نسبت به عناصر متافیزیکی و هستیشناسی بیان نکرده و نمیکند. در طبیعت گرایی علوم صرفا به این دلیل که تابحال نتوانستهایم روشهای برای ایجاد امجاع در میان متخصصان برای کاوش درباره عناصر روانی بیابیم، از اظهار نظر درباره آنان خود داری کرده و بدون این عناصر به تبیینهای خود ادامه میدهیم، حداقل تا زمانی که عناصر روانی بتوانند در میان بهترین تبیینهای ما یا در یک برنامه پژوهشی مطلوب شرکت داشته باشند. بنابراین سازگاری طبیعتگرایی روش شناختی با انواع مختلفی از دیدگاههای متافیزیکی و هستیشناسانه را نباید به عنوان استلزام به آن دیدگاهها درک کرد. طبیعتگرایی روش شناختی در علوم با دیدگاه های متفاوتی سازگار است اما خود به خودی خود مستلزم دیدگاه متافیزیکی یا هستی شناسی خاصی نیست. آخرین نکته اینکه اگر به دنبال یک متافیزیک سازگار با علوم هستیم، همانطور که در قسمتهای قبل نشان دادم، این گزینه سازگاری حداقل تا به اینجا نمیتواند اصالتتصور باشد (حتی با فرض طبیعتگرایی روششناختی).
اعتراض اول:
«عدم توانایی تبیین کیفیات ذهن توسط مادیانگاری»
اجازه دهید با اصل همدلی پیش برویم، به عبارتی، این نکته را نادیده بگیریم که صرفا عناصر مادی توانستهاند در میان بهترین تبیینهای باشند و همینطور اینکه تبیین های فیزیک کوانتوم برآمده از نظریههایی هستند که تاحدبالایی صوریسازی شدهاند و بنابراین، هر آنچه از این نظریه حاصل شود نیز خود طبیعی بوده و در نوع خود فاقد عناصر فرای طبیعی خواهد بود. درواقع نتایج این نظریات، دادههایی فیزیکی هستند که نتیجه بهترین نظریههای تبیینی ما هستند. این ملاحظه و ملاحظات مشابه اما به کنار. در این بخش فرض میکنیم که اعتراض کستراپ صادق است. با اینحال تصور میکنم که بازهم با مشکل روبرو خواهیم شد. حتی اگر این اعتراضات را روا بدانیم اما قاطعیت این برهان با مشکلی اساسی روبروست.
قاطعیت برهان کستراپ
در اینجا قصد وارد شدن به ادبیات منطق و برهان را ندارم اما صرفا به یکی از مهافیم طرح شده برای تبیین قاطعیت اشاره میکنم و نشان خواهم داد که فهم قاطعیت در قلمرو تبیین و احتمالات (چنانچه در بخش فوق «آپی، کستراپ و اشتباه در محاسبه امتیازات تبیینی» شرح دادم) احتمال پسینی این برهان را برای نتیجه مدافعان اصالتتصور مشکل ساز میکند. به دنبال برخی دیگر(Godden & Zenker, 2018; Goddu, 2004; Welch, 2020)، چنانچه قاطعیت یک برهان را به شکل احتمالی درک کنیم، بدون وارد شدن به محاسبات و باز تعریف آنچه در ادبیات آمده، صرفا میتوان گفت که هرچقدر احتمال پیشینی اصالتتصور را بالا بدانیم، بعد از بررسی مشاهدات خود و با بروز رسانی احتمال پسینیمان، چارهای جز کاهش احتمال تبیینهای آنرا نداریم. به عبارت دیگر، احتمال پسینی تبیینهای برآمده از عناصر مفروض در اصالتتصور پایین تر از تبیینهای برآمده از عناصر مفروض در مادیانگاری است و بنابراین، حتی با موفقیت این برهان نیز، نمیتوان انتظار داشت که عناصر روانی بتوانند از اعضای یکی از بهترین تبیینهای ما در رقابت تبیینی در فهم هوشیاری باشند. همچنین، با توجه به شکستهای پیشین وارد کردن عناصر روانی در بهترین تبیینها و ارائه مدلسازی های مختلف بر مبنای آنان، احتمال موفقیت رسیدن به اجماع، کاوش و مدلسازی بر مبنای عناصر روانی را نیز باید ناچیز دانست
نتیجه
شاید مادیانگاری به بنبست رسیده و یا به بنبست خواهد رسید اما نه به دلایلی که کستراپ ارائه میکند. در بخشهای پیشین ضمن بررسی مختصر اعتراضات کستراپ، نشان دادم که دلایل وی برای رد مادیانگاری اشتباه یا ضعیف بوده و حتی با صادق دانستن آنان نیز نمیتوان احتمال پسینی خوشبینانهای را به اصالتتصور و صدق تبینهای آن داد. همچنین نشان دادم که چرا موفقیت علم و تکنولوژی با فیزیکالیسم از احتمال تبیینی بیشتری برخوردار بوده و تفاوت در دسترس بودن عناصر فیزیکی و روانی چیست و اینکه بررسی مشاهدات ما از مدارک موجود چگونه خلاف انتظارات کستراپ را نشان میدهد. مانند همیشه، آنچه گفته شده به اختصار آمده است. آنچه کمبود بنده است را شما بنویسید.
منابع
Baggini, J. (2003). Atheism: A very short introduction. Oxford University Press.
Godden, D., & Zenker, F. (2018). A probabilistic analysis of argument cogency. Synthese, 195(4), 1715–1740. https://doi.org/10.1007/s11229-016-1299-2
Goddu, G. C. (2004). Cogency and the Validation of Induction. Argumentation, 18(1), 25–41. https://doi.org/10.1023/B:ARGU.0000014869.24575.5b
Goldschmidt, T., & Pearce, K. L. (Eds.). (2018). Idealism (Vol. 1). Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/oso/9780198746973.001.0001
Hurley, P. J. (2010). A Concise Introduction to Logic (11th edition). Cengage Learning.
Kastrup, B. (2017). Transcending the Brain—Scientific American Blog Network. https://blogs.scientificamerican.com/guest-blog/transcending-the-brain/
Kastrup, B. (2018). Coming to Grips with the Implications of Quantum Mechanics—Scientific American Blog Network. https://blogs.scientificamerican.com/observations/coming-to-grips-with-the-implications-of-quantum-mechanics/
Kastrup, B. (2019, November 15). Why Materialism Is A Dead-End. IAI TV - Changing How the World Thinks. https://iai.tv/articles/why-materialism-is-a-dead-end-bernardo-kastrup-auid-1271
Oppy, G. (2018). Atheism and Agnosticism. Cambridge University Press.
Oppy, Graham (Ed.). (2019). A companion to atheism and philosophy (First Edition). Wiley.
Taylor, A. P. (2018). Review of Idealism: New Essays in Metaphysics [Review of Review of Idealism: New Essays in Metaphysics, by T. G. and K. L. Pearce (ed.)]. https://ndpr.nd.edu/news/idealism-new-essays-in-metaphysics/
Walton, D. (1996). Fallacies Arising from Ambiguity. Springer Netherlands. https://doi.org/10.1007/978-94-015-8632-0
Welch, J. R. (2020). Credence for conclusions: A brief for Jeffrey’s rule. Synthese, 197(5), 2051–2072. https://doi.org/10.1007/s11229-018-1782-z
A Highly formulized
B باید توجه داشت که این نگرش به تبیین ما را ملزم به اعتقاد به اعیان ریاضی نمیکند. صرفا این طرح از تبیین بیان میکند که اگر برخی عبارات ریاضی به چیزی اشاره کنند، آن عناصر نیز به دلیل اینکه حاصل نظریه های صوریسازی شدهاند، خود طبیعی میباشند.
C Cogency
D در بررسی استدلال آپی اعتراض شده است که تنها چیزی که منقد وی برای سادگی نیاز دارد یک ذهن است و این خلاف ادعای آپی درباره ساده بودن طبیعت گرایی را نشان میدهد(Taylor, 2018) اما آپی بیان میکند که: « ممکن است برخی فکر کنند که دیدگاههای متافیزیکی دیگری نیز وجود دارد که از آن دیدگاه، طبیعتگرایی را میتوان به شکلی دید که چیزی بیش از حداقلی باشد. برای مثال، ایدهآلیسم برکلیگونه را در نظر بگیرید که بیان میکند اشیا طبیعی و قدرتهای طبیعی، ایدههایی در ذهن خدا هستند. آیا ایدهآلیستهای برکلیگونه تعهدات کمتری از طبیعتگرایان ندارند؟ به هیچ وجه! برای هر عنصر (بنیادی) طبیعی، ایدهآلیسم بارکلیگونه به یک ایده برابر و متمایز در ذهن خدا متعهد است. برای هر قدرت (بنیادی) طبیعی، ایدهآلیسم بارکلیگونه به یک ایده برابر و متمایز در ذهن خدا متعهد است. درباره تعهدات بنیادی، توازن وجود دارد- به جز این که ایدهآلیسم بارکلیگونه به خدا (و شاید چیزهای بیشتری) متعهد است. هنگامی که درست حساب کنیم، تعهدات (بنیادی) ایدهآلیسم بارکلی گونه از تعهدات (بنیادی) طبیعتگرایان پیشی میگیرد. (ممکن است خداباور دیگری بیان کند: از آنجایی که تنها یک ایده در ذهن خدا وجود دارد – ایدهی تمام چیزهایی که وجود دارد- خداباوری تعهدات کمتری از طبیعتگرایی ندارد؟ به هیچ وجه! طبیعتگرایان میتوانند بگویند که تنها یک چیز وجود دارد: واقعیت طبیعی. هر نارضایتی که از ادعای طبیعتگرا برآید، به همان اندازه نیز از ادعای برابرِ خداباور برمیآید.)»(G. Oppy, 2018)
E هر دو این ایده ها به دنبال فیلسوف امریکایی طبیعتگرا، اریک استاینهارت مطرح شده است(Graham Oppy, 2019, pp. 154–161).
