مختصری در باب تثلیث و بساطت الهی

بساطت الهی یکی از آموزه هایی است که خداباوری کلاسیک با آن پیوند خورده است. چهارمین شورای لاتران خدا را به طور کلی جوهر یا وجودی بسیط میداند. طبق این باورخدا خالی از هرگونه ترکیب، بخش های متافیزیکی، پیچیدگی متافیزیکی یا فیزیکی می‌باشد(Dolezal, 2011; Vallicella, 1992). بساطت الهی برای محنت‌ناپذیری(immutability) خدا، به طور ناپخته اینکه از بیرون از ذات خود تغییر پپذیرنیست و زمانمند نبودن خدا، اینکه خدا غير زمانمند است و از لخاظ متافیزیکی یا هستی شناختی، آغاز، دنباله و یا پایانی زمانی ندارد، نیاز است(Mullins, 2013). تثلیث به طور کلی دارای سه تعهد است. ابتدا اینکه سه عنصر (شخص، وجه، جنبه، زاویه) الهی وجود دارد. دوم اینکه که هیچکدام از این سه به لحاظ عددی با دیگری این‌همان نیست و سوم اینکه، این سه عنصر (شخص، وجه، جنبه، زاویه)، همه یک ذات الهی دارند و آخرین نکته اینکه، این سه به شکلی بایکدیگر این‌همان هستند که همگی با یکدیگر مرتبط هستند و تنها یک خدا وجود دارد- یک سوژه اما سه حالت بودن(Marmion & van Nieuwenhove, 2010; Pawl, 2020, p. 10). نکته هم این است که نظریه در تلاش است با تمایز میان اشخاص تثلیث، و ماهیت تثلیث، با حفظ تفاوت های اشخاص، ماهیتی واحد را برای آنان در نظر گیرد. برای مثال، زمانی که آگوسنیت از اشخاص صحبت میکند، تمرکز وی صرفا بر «نمونه token» منطقی است نه «نوعtype» دیگری از اشخاص و از این رو، استفاده از «اشخاصpersons» صرفا برای بیان زبانشناسانه توصیفی برای خدا خواهد بود نه آورنده و یا اضافه کننده اطلاعاتی هستی شناختی در خدا(Hasker, 2013, p. 19).

  1. اگر بساطت الهی صادق باشد آنگاه هرآورده‌ای در خدا با خدا این‌همان است. {بساطت الهی}
  2. هرچیزی با خود اینهمان است. {تعدی این‌همانی}
  3. اشخاص تثلیث هرکدام آورده ای هستی شناختی دارند. {اگر آورده ای هستی شناختی نداشتند، وجود نداشتند!}
  4. بنابراین، پدر، پسر و روح القدس هرسه با خدا این همان هستند. {1و3 -خدا بسیط است، هرچه در خدا است، از خداست}
  5. بناراین، پدر،پسر و روح القدس هر سه با یکدیگر این همان هستند. {2و4}
  6. اگر پدر،پسر و روح القدس سه عنصر متمایز از یکدیگر باشند، آنگاه میتوان تثلیت را نیز صادق دانست.
  7. تثلیت اما صادق نیست چنانچه بساطت الهی صادق باشد.

توجه کنید که با اینکه این بودن (thisness) در پدر، پسر و روح القدس وجود دارد اما خود بودگی (haecceity) آنان یکی است. برای مثال، با اینکه من و دیگران همه در خود بودگی خود انسانیتی مشترک داریم اما انسانیت من با انسانیت حمید، وحید و فرشته متفاوت است، هرکدام از ما به واسطه این بودن خود ماهیتی متفاوت از دیگری داریم-این بودن در رابطه با خود قرار دارد نه چیز دیگری- اگر غیر از این باشد، همه ما یکی هستیم و درواقع تثلیثی هم درکار نیست. اما اگر تثلیث صادق باشد و خدا بسیط باشد، این بودن های پدر، پسر و روح القدس، دیگر یکی نیستند چراکه هرکدام این بودنِ خود را دارند، بنابراین یا تثلیث اشتباه است و یا اینکه بساطت الهی صادق نیست. قصد من این نیست که نشان دهم این برهان کاملا موفق است اما تنش مهمی را بیان میکند و آنچه در #دو_آتئیست دراینباره گفتم را روشن‌تر میکند. این درست است که شخص معتقد به تثلیث میتواند بیان کند که ما ترتیبِ وجود در میان این سه را جدا نکرده ایم و زمانی که آنان را در نظر بگیریم، مشکل حل میشود. به عبارتی، این الوهیت (Godhead) است که وجود را به دیگر عناصر میبخشد. اما اگر چنین باشد، آنگاه این سه دیگر وجودی مستقل نخواهند داشت، و یکی خواهند بود.

منابع

Dolezal, J. E. (2011). God without Parts: Divine Simplicity and the Metaphysics of God’s Absoluteness. Wipf and Stock Publishers.

Hasker, W. (2013). Metaphysics and the Tri-Personal God. Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/acprof:oso/9780199681518.001.0001

Marmion, D., & van Nieuwenhove, R. (Eds.). (2010). Contemporary trinitarian theology: Problems and perspectives. In An Introduction to the Trinity (pp. 201–243). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511781209.006

Mullins, R. T. (2013). Simply Impossible: A Case against Divine Simplicity. Journal of Reformed Theology, 7(2), 181–203. https://doi.org/10.1163/15697312-12341294

Pawl, T. J. (2020). The Incarnation. Cambridge University Press.

Vallicella, W. F. (1992). Divine Simplicity: A New Defense. Faith and Philosophy, 9(4), 508–525. https://doi.org/10.5840/faithphil19929441

اشکان مهر روشن