مقدمه: سناریو اول
سی سال است در انبار کارخانه شکلات سازی بزرگی کار میکنید که قفسه های مختلفی از شکلات در آن قرار دارد. کارخانه دار هیچ سیاست مشخصی برای انجام انبارداری ندارد، به عبارتی برای کارخانه دار اصولا هیچ اهمیتی ندارد که کالاها چطور در کارخانه انبار میشوند. اصولا کارخانه دار هیچ اهمیتی به درستی یا نادرستی، مرتب بودن یا نامرتب بودن انبار نمیدهد. کارخانه دار میداند که انباردار اصلی که رئیس و همکار شما است، انسانی است که بی دلیل و دلبخواهی کاری را انجام نمیدهد و به این واسطه حتما میدانید که رئیس شما در کارهایی که انجام میدهد موجه است. آنچه از دیگران درباره وی شنیده و خود نیز کمی درباره آن میدانید این است که وی به دلیل علاقه به رنگ «آبی»، همیشه شکلات هایی که بسته آبی دارند را بالاتر از بسته های دیگر با رنگ های متفاوت قرار میدهد و بسته های شکلات را به طور «عمودی» در کنار هم قرار میدهد تا فضای کمتری را در هر قفسه اشغال کند. تمام افرادی که از وی صحبت میکنند نیز ازعلاقه وی به رنگ آبی و چیدمان عمودی وی صحبت میکنند. رئیس شما یعنی انباردار اصلی، امید است. امید فقط زمانی وارد انبار میشود که هیچکس دیگری در آن نیست و از این رو کسی خود امید را ملاقات نکرده است و همه از جمله شما صرفا درباره وی خوانده و شنیده اید. هر روز صبح وظیفه شما این است که واردن شدن کالاها به انبار را تایید کرده، نام شخصی که در شیفتِ پیش از شما در انبار کار میکرده را تایید و سپس نام خود را برای شیفت صبح در لیست بنویسید. در این سناریو ما هیچ شکی بر موجه بودن امید در کارها و افعال وی نداریم.
یادگیری از جهان واقع: ادامه سناریو
یک روز صبح سرکار میروید و میبینید که بسته های شکلات هرکدام به طور بهم ریخته ای در بخشی های متفاوتی قرار گرفتهاند. شکلات های قرمز اما تنها شکلات هایی هستند که به طور افقی در نیمی از قفسه ها مرتب کنار هم قرار گرفته اند. از آنجایی که می باسیت لیست شیفت قبلی را چک کرده و نام شخصی که در شیفتِ پیش از شما در انبار کار میکرده را تایید کنید. آیا بعد از سی سال شنیده ها، خوانده ها و گزارشات دیگران از تجاب خودشون که از محتوای عملکرد و از شخصیت امید خبر میدهد و همچنین، با گفته ها و شنیده های شما از دیگران درباره امید، به این نتیجه میرسید که امید در شیفت قبل از شما انبارداری کرده است؟
تصمیم میگیرید که به کارخانه دار اطلاع دهید. برای کارخانه دار این مهم نیست که انبار بهم ریخته است یا نه، بهم ریختگی انبار و نامرتب بودن آن هیچ آورده منفی یا مثبتی برای کارخانه دار ندارد. وی تنها میخواهد اطمینان کسب کند که امید شب پیش در انبار کار میکرده یا نه. وی نیز چنان شما نتیجه گیری میکند که به احتمال زیاد، به واسطه رنگ قرمز بسته ها و افقی بودن چیدمان و نامرتب بودن آنان، امید کسی نبوده که شب گذشته در شیفت قبلی، یعنی پیش از شما در انبار کار میکرده است.
به این واسطه برای کارخانه دار هیچ اشکال اخلاقی ای بر نوع کار کردن امید در انبار نیست (چیدمان، رنگ بسته ها و غیره) بلکه تنها محوریت برای کارخانه دار تایید ساعات کارکرد امید است و حقایق موجود درانبار نشان میدهد که امید کسی نیست که صاحب یا تنظیم کننده یا نظم دهنده بسته ها در انبار در شب گذشته باشد. به عبارت دیگر، امید در شب گذشته انبار دار نبوده است. البته که چنین چیزی به این معنا نیست که هیچ شانسی یا هیچ احتمالی وجود ندارد که امید نامرتب و به این شیوه چیدمان انبار را انجام داده باشد، چراکه میدانیم وی بی دلیل کاری را انجام نمیدهد و نمیدانیم که وی دلبخواهی کاری را انجام نمیدهد. اما با توجه به نوع چیدمان و الگوی قرار گرفته بسته ها در انبار میدانیم که احتمال اینکه امید *این نوع چیدمان در انبارداری را داشته باشد کم بوده و به این واسه این نوع چیدمان را به امید نسبت نمیدهیم. در نتیجه، به واسطه دانستن حقایق بسته ها در انبار (نوع چیدمان و الگوی قرار گیری آن ها در کنار هم) و همچنین دانستن محتوای چیزی که درباره امید میدانیم، انبارداری در شیفت قبلی را به امید نسیت نمیدهیم.
در تمایز شر و حقایق مربوط به شر
چنانچه سناریوی فوق را فهم کرده باشیم، متوجه خواهیم بود که هیچ اشکال اخلاقی ای بر امید وارد نیست اما دلایل و حقایق کافی ای در دست داریم که بهترین توضیح آنان این نیست که امید در شیفت قبلی کار میکرده است. به همین شکل نیز، شخصی ممکن است اصولا اخلاق، بدی، خوبی یا هیچ چیز دیگری که از لحاظ ارزشی یا سنجشی مهم است را قبول نکند و نپذیرد (مثل کارخانه دار نسبت به چیدمان انبار) اما به واسطه الگوی حقایق شرور (نه خودِ شر) یا نوع خاصی از پیوند شرور در برخی مناطق، به طور غیر مستقیم و با استفاده از نوع چیدمان حقایق مربوط به شر (مثلا اینکه چرا در برخی مناطق زلزله زیاد تر از دیگر مناطق است؟ گویی که الگوی زلزله برای جهان اهمیتی ندارد و الگوی خاصی را دنبال نمیکند)، نتیجه گیری کند که چنان که امید در شیفت قبلی کار نمیکرد، خدا نیز آفریده جهان نیست. نه به این واسطه که آفریده جهان کار بدی، یا شری انجام داده است، کما اینکه امید در نگاه کارخانه دار کار بدی یا اشتباهی انجام نداده است و اصلا نوع چیدمان برای انباردار مهم نیست، بلکه صرفا حقایق موجود در انبار (یعنی نوع چیدمان بسته ها) و به همین شکل، حقایق موجود در جهان (مثل توزیع زلزله در جهان) تایید کننده محتوای شخصیت امید به عنوان انباردار یا تایید کننده محتوای ویژگی های مرتبط با خدا، به عنوان آفریننده ای با محتوای خاصی (کاملا خیری) نیست. در چنین نگرشی به مسئله شر، یا در چنین نگرشی درباره اینکه آیا امید در شیفت قبلی کار میکرده یا نه، اساسا و اصولا این مهم نیست که خدا دلیلی اخلاقی برای شرور دارد یا نه، بلکه محتوای دلیل برای توضیح دادن نوع چیدمان خاص شر مهم است کما اینکه برای کارخانه دار مرتب بودن یا نامرتب بودن، درستی یا نادرستی انبارداری مهم نیست، بلکه نوع چیدمان خاصی از بسته ها وجود دارد که برای وی تایید کننده وجود امید است. به همین شکل نیز، در مسئله شر لزوما مهم نیست که شر یا خیر وجود داشته باشد یا نه، بلکه آنچه مهم است این که چه چیزی نوع چیدمان حوادث طبیعی یا حقایق مرتبط با آنان را بهتر توضیح میدهد. رئیس انبادار، امید، در کارهایی که انجام میدهد موجه است اما در نور حقایق موجود شما باید از اعتماد به نفس خود ناظر بر اینکه امید انباردار شیفت گذشته است، بکاهید. همانطور که بهترین توضیح این است که امید شب گذشته در انبار وجود نداشته است، بهترین توضیح برای چیدمان حقایق شر و نوع توزیع آنان در جهان واقع این است که خدا وجود ندارد.
در نتیجه
بنابراین، نباید «مسئله شر» را با مسئله شر ناظر به «حقایق شر» در کنار هم یکی گرفت. این مسائل با یکدیگر فرق میکنند و پاسخ به یکی پاسخ به دیگری نیست. همچنین باید اشاره کنم که چنین نگرشی درست نیست که مسئله شر را نمیتوان بدون پذیرش واقعیت اخلاقی یا سنجشی (evaluative) یا حتی با پذیرش پوچ گرایی اخلاقی (حال نظریه خطا یا امثال آن) ارائه کرد. دامنه مسائل شر گسترده تر از این است که به این راحتی بتوان آنان را کنار زد. چنین چیزی ضمن نشان دادن عمق مسئله شر، نشان میدهد که برداشت های عام و ناپخته از مسئله شر ناظر بر اینکه لزوما چنین نگرشی واقع گرایی اخلاقی را پیشفرض گرفته یا به طوری نیازمند فرض آن است، نادرست هستند. با اینکه من واقع گرای اخلاقی هستم برای من، و اکنون شما، باید مشخص باشد که مسئله شر لزوما نیازی به واقع گرایی اخلاقی ندارد بلکه میتوان مسئله شر را به طور تبیینی و به شکلی غیرمستقیم تقریر کرد.
در این سناریو، در بهترین حالت، با توجه به اینکه توضیح حقایق مرتبط با شر تحت خداباوری در دسترس نیست (برای مثال، خداباوری شک گرا ممکن است بیان کند که خدا کماکان موجه است اما محتوای آنچه آن را موجه میکند، نمیداند و یا اینکه بیان کند فهم انسان از دلایل آن عاجز است)، شخص خداباور توضیحی برای حقایق شر در دست ندارد. اجازه دهید کمی واضح تر بیان کنم: چرا این نوع چیدمان زلزله یا این الگوی حقایقی مرتبط با شر را به جای الگو یا چیدمان دیگری باید در خداباوری انتظار کشید؟ چنانچه پاسخی به این سوال نداشته باشیم، نمیتوانیم یکی از وضعیت امور را از دیگری برتری داده و وضعیت خاصی از چیدمان در جهان واقع را به خداباوری نسبت دهیم. تبیین خداباورانه در این سناریو آگاهی بخش (informative) نیست و چیزی در آن وجود ندارد که بتوان با شناسایی آن، احتمال یکی از وضعیت امور را بالاتر از دیگری دانست و سپس آنرا به خدا، یا انتظارات تبیین های ما برآمده از فهم ما از خدا، به جهان نسبت داد. باتوجه به آنچه گفته شد،خداباور باید از اعتماد به نفس خود به لحاظ معرفتی به نتیجه خداباوری بکاهد. (حتی اگر دلیلی دیگری دارد که وی را به طور کاملا مستقلی به سمت خداباوری آورده است و میداند که آن برهان درست است، با ملاحظات این چنینی از شر دلیلی برای کاهش اعتماد به نفس خود به نتیجه خداباوری (از لحاظ معرفتی) در دست دارد). در بدترین حالت، چنانچه طبیعت گرایی بتواند چیدمان یا حقایق شر را تبیین کند، دلیلی در دست داریم که نشان میدهد خداباوری حتی احتمال پایین تری هم خواهد داشت. مشخص است که در این نگرش اساسا خداباوری شک گرایانه وارد ملاحظات نمیشود. اینکه چرا خداباوری شک گرایانه در برابر چنین مسائل شری مشکلات را گسترده تر و عمیق تر میکند، پرسشی است در پایان این مطلب که پاسخ و بررسی آن را به مخاطب میسپارم.
