مقدمه
در براهین طراحی دقیق اغلب اظهار میشود که احتمال طراحی دقیق تحت خداباوری بالاتر از طبیعتگرایی است. به عبارتی، برهان طراحی دقیق را میتوان تلاشی برای تبیین طراحی دقیق برآمده از مقادیر فیزیکی ثابتهای کیهانی دانست. بنابراین در نظر خداباور، احتمال طراحی دقیق هستی با توجه به اینکه بسیاری از مقادیر هستی تحت وجود یک طراح فراطبیعی با قدرت و دانشی بسیار بالا دقیقا طراحی شده اند ، بیشتر از صفر است. (Collins, 2009) (Lewis, Barnes, & Schmidt, 2016)در ادبیات مکتوب البته در نقد برهان اغلب بر همین بخش از برهان تمرکز شده است. (Howson, 2011) (Manson, 2009).
در اینجا اما فرض میکنیم که به قول معروف، طراحی دقیق وجود دارد. استثناهایی در ادبیات مکتوب وجود دارد که غالبا توسط خداباوران نادیده گرفته میشود. کیهانشناس طبیعتگرا شان کَرُل (Carroll & Craig, 2016) و البته جیمز فُدُر (Fodor & McAfee, 2018) تنها دو نفر از کسانی هستند که بر خلاف وجود طراحی دقیق نوشته و گفته اند. این مختصر اما برای پرداختن به این بحث نیست و در سری پستهای نقد براهین طراحی دقیق مشخصا به آنها خواهم پرداخت. در این بخش، با فرض وجود طراحی دقیق به دنبال یافتن تبیینی برای آن هستیم. با توجه به تعهدات هستیشناسانه خداباوری و طبیعتگرایی، در ادامه این بخش استدلال خواهم کرد که احتمال طراحی دقیق هستی با توجه به تعهدات دو دیدگاه، برخلاف خداباوری به پیشبینی طبیعتگرایی و البته فیزیکالیسم نزدیکتر بوده و به دنبال آن طراحی دقیق تحت طبیعتگرایی محتمل تر خواهد بود.
تعهدات دیدگاهها
ابتدا با نگاه کردن به تعهدات طبیعتگرایی و خداباوری شروع کنیم. با توجه به تعهدات هرکدام از دیدگاهها میتوان به پیشبینیها، انتظارات و البته احتمالات پیشین پدیده های مختلف در نظر آنان پی برد. احتمال پیشین یک فرضیه هیچ ارتباطی با مشاهدات مستقیمی که مورد بحث هستند ندارد، هرچند که ممکن است به مشاهدات گذشته وابسته باشد. (Jeffreys, 1961,2003 Reprint, p. 57) احتمالات پیشین درواقع احتمالات فرضیه ها پیش از ورود اطلاعات میباشد. (Huber, 2019, p. 109) این احتمالات صرفا بیان کننده انتظارات ما نسبت به تعهدات ما میباشند.
مشخص است که طبیعتگرایی در هستیشناسیِ خود تعهدی به وجود زندگی پس از مرگ ندارد و درواقع حیات را پدیده ای کاملا طبیعی و البته فیزیکی میداند. شرایط ظهور حیات تحت دیدگاه طبیعتگرایانه نیاز به وجود زمینه های فیزیکی خاص، ترکیبیات شیمیایی مطلوب و البته فضای امکانی برای این امر فیزیکی دارد. در سمت دیگر، خداباوری نه تنها حیات پس از مرگ را ممکن میداند، بلکه ادامه حیات و هوشیاری فرد را به دنبال تعهدات هستیشناسانه خود، محتمل و بنیادی میداند. (Swinburne, 2019) بنابراین، تحت خداباوری حیات درواقع خانه خود را در روح و به هرحال، خارج از دامنه ها و ظرفیت های فیزیکی محتمل میداند. در خداباوری مرگ جسم هیچ مشکلی را برای ادامه حیات ایجاد نمیکند چراکه حیات خانه خود را درخداباوری نه در جسم، بلکه در روح میداند. این درک غیرفیزیکالیستی از حیات است که بر اساس آن استدلال خواهم کرد که: احتمال طراحی دقیق هستی با توجه به اینکه بسیاری از مقادیر هستی و تحت غیبت یک طراح فراطبیعی دقیقا طراحی شده اند، محتمل تر از احتمال طراحی دقیق هستی تحت وجود یک طراح فراطبیعی است.
احتمال پیشین و انتظارها از تعهدات
اگر قرار باشد انتظاراتمان از هر دیدگاه را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیریم، آنگاه طبیعتگرایی برای حیات تنها یک عضو دارد. حیات فیزیکی که برای ظهور خود باید دارای شرایط خاص فیزیکی، زیستی و شیمیایی باشد. در سمت خداباوری تنها با حیات غیر فیزیکی روبرو هستیم. بنابراین؛ احتمال حیات در خداباوری هیچ نیازی به وجود شرایط خاص فیزیکی و شیمیایی برای ظهور حیات نیست چراکه اصلا حیات فیزیکی نیست و اینکه چه مقادیر فیزیکی، زیستی یا شیمیایی برای حیات وجود داشته یا نداشته باشند، برای ظهور حیات تحت خداباوری هیچ ارتباطی به حیات ندارد. این روح است که خانه حیات است. باتوجه به آنچه گفته شد، باید توجه داشت که وجود یا عدم وجود یک هستی فیزیکی، ارتباطی با حیات یا ظهور حیات در خداباوری ندارد چراکه در هرحال حیات غیرفیزیکی است.
احتمال طراحی دقیق و ظهور حیات
درخداباوری، برخلاف طبیعت گرایی حیات پدیدهای فیزیکی شامل مجموعهای از اتم ها نیست. بنابراین، مهم نیست که جرم الکترون یا پروتن چقدر باشد، حیات هنوز وجود دارد. چنانچه کیهان شناس طبیعتگرا، شان کرُل بیان میکند، وجود حیات فیزیکی یکی از پیشبینیهای خداباوری نیست. تنها دیدگاهی که برای ظهور حیات نیازمند وجود مقادیر خاص زیستی، فیزیکی و شیمیایی برای ظهور حیات است، طبیعتگرایی است. (Carroll & Craig, 2016) بنابراین، احتمال پیشین طبیعتگرایی برای طراحی دقیق را نه تنها نمیتوان صفر در نظر گرفت بلکه با توجه به انتظارات فیزیکالیستی یک طبیعتگرا برای حیات فیزیکی، ظهور حیات تنها با وجود مقادیر کیهانی بخصوصی در شرایط زیستی، شیمیایی و فیزیکی قابل انتظار است.
نتیجه
از آنچه گفته شد نباید به اشتباه نتیجه گرفت که برای یک طبیعتگرا احتمال وجود یا ظهور حیات باید بالا باشد. در طبیعتگرایی انسان یا حیات هوشمند برخلاف خداباوری پدیده ای تضمین شده یا بنیادین نیست (Wood, 2019, p. 50) و به همین دلیل انتظار پیشین طبیعتگرایی به ظهور حیات احتمال بالا یا پایین نمیدهد، انسان را اشرف مخلوقات نمیداند و اغلب مسیر زیستی را خارج از غایت انگاری میبیند. با توجه به موضع طبیعتگرایی و انتظارات برآمده از تعهدات آن، تنها میتوان گفت که اگرقرار باشد حیات وجود داشته باشد، آنگاه انتظار میرود که حیات پدیده ای فیزیکی باشد که با وجود مقادیر کیهانی بخصوصی در شرایط زیستی، شیمیایی و فیزیکی خاصی ظهور کند. اینکه احتمال تحقق این پدیده چقدر بالا یا پایین باشد چیزیست که علوم تثبیت شده برای طبیعتگرایی مشخص میکنند. از آنجایی که این احتمال هنوز به به دست نیامده است، طبیعتگرایان نیز بر محتمل بودن یا نبودن حیات از قضاوت خودداری میکنند. به هرحال، همانطور که فیزیکدان طبیعتگرا، مَت یانگ اشاره میکند، در طبیعتگرایی تنها راه موجود برای ظهور حیات صرفا به صورت ترکیبی از اتم هاست خواهد بود که البته برای رسیدن به شرایط خاصِ حیات، نیاز به زمان مطلوب دارند. (Young, 2001, p. 218) برخلاف این موضع اما خداباوری حیات را حتی فیزیکی نمیداند و نیازی به شرایط خاص ظهور حیات فیزیکی یا گذر زمان کافی برای فراهم شدن شرایط آنرا هم ندارد. بنابراین تحت خداباوری اصلا طراحی دقیق مقادیر کیهانی هیچ ارتباطی به حیات یا ظهور حیات فیزیکی ندارد.
باید توجه داشت که در خداباوری، پیشبینی وجود یک هستی فیزیکی ارتباطی با داشتن یک حیات فیزیکی ندارد- دقیقا به همان شکلی که وجود جسم فیزیکی ارتباطی با حیات ندارد. سادهتر بگوییم، جدای از اینکه جسم یا هر حیات فیزیکی دیگری وجود داشته باشد یا نه روح خانه حیات است و به همین دلیل، در خداباوری، وجود حیات فیزیکی انتظار نمیرود. به همین شکل نیز وجود یا عدم وجود طراحی دقیق مقادیر فیزیکی کیهانی هیچ ارتباطی با انتظارات پیشین خداباوری ندارد چراکه برای خداباوری حیات اصلا فیزیکی نیست و در غیبت این مقادیر کیهانی هیچ آسیبی به حیات یا ظهور آن نمیرسد – بار دیگر تاکید میکنم که خانه حیات در خداباوری، روح است نه ظرفیتهای فیزیکی. بنابر آنچه که گفته شد، اینکه طراحی دقیق دارای مقادیر فیزیکی کیهانی خاصی برای ظهور حیات است که دارای زمان کافی نیز برای تحقق یافتن بوده، بسیار نزدیکتر به انتظار طبیعتگراست.
منابع
Carroll, S., & Craig, W. L. (2016). God and Cosmology: William Lane Craig and Sean Carroll in Dialogue. Fortress Press.
Collins, R. (2009). The Teleological Argument: An Exploration of the Fine-Tuning of the Universe. In W. L. Craig, & J. P. Moreland, The Blackwell Companion to Natural Theology (p. 252). Wiley-Blackwell.
Fodor, J., & McAfee, D. G. (2018). Unreasonable Faith: How William Lane Craig Overstates the Case for Christianity . Hypatia Press.
Howson, C. (2011). Objecting to God. In Objecting to God. Cambridge University Press.
Huber, F. (2019). A Logical Introduction to Probability and Induction. Oxford University Press.
Jeffreys, H. (1961,2003 Reprint). Theory of Probability (Third ed.). Oxford University Press.
Lewis, G. F., Barnes, L. A., & Schmidt, B. (2016). A Fortunate Universe: Life in a Finely Tuned Cosmos. Cambridge University Press .
Manson, N. A. (2009). The Fine-Tuning Argument. Philosophy Compass, 4(1), 271–286. doi:10.1111/j.1747-9991.2008.00188.x
Swinburne, R. (2019). Are We Bodies or Souls? Oxford University Press.
Wood, G. (2019). Method: Atheism. In J. W. Koterski, & G. Oppy (Eds.), Theism and atheism: opposing arguments in philosophy. Macmillan Reference.
Young, M. (2001). No Sense of Obligation Science and Religion in an Impersonal Universe .
