برهانی اخلاقی برای طبیعت گرایی

مقدمه

تحت فرض درستی طبیعت گرایی، یکی از پیش‌بینی های این دیدگاه را میتوان شباهت های اخلاقی بین خداباوران (در اینجا خداباوری را به شکل کلاسیک آن در ادیان ابراهیمی در نظر دارم) و خدناباوران دانست. درواقع دین در طبیعت‌گرایی، خود پدیده ای طبیعی است که در برخورد با شرایط اجتماعی، فرهنگی شرایط زیستی و جغرافیایی و... شکل گرفته است. اگر طبیعت گرایی درست باشد، تحت طبیعت گرایی انتظار میرود که خداباوران و خداناباوران دارای خصوصیات اخلاقی تقریبا مشابهی بوده و خصوصیت های اخلاقی آنان در طول زندگی مشابه باشدi چرا که در هردو سمت (با وجود نداشتن خدا تحت طبیعت گرایی) معیارهای اخلاقی مستقلی از سمت خدا شکل نگرفته است که باعث تفاوت اخلاقی میان خداباوران و خداناباوران شود. اگر طبیعت گرایی نادرست باشد درواقع باید (چنانچه بیشتر خداباوران فکر میکنند) شاهد تفاوت های فاحش اخلاقی بین خداناباوران و خداباوران- به ویژه در خصوصیت های اخلاقی آنان باشیم. پیش از ارائه برهان در اینجا، به شرح چند مورد مرتبط می‌پردازم.

اولین مورد درباره طیف اعتقادی موجود است. واضح است که بخش بزرگی از جمعیت حاضر تمایلی به دین ندارند و خود را وابسته به ادیان مختلف نمیدانند که در این دسته میتوان خداناباوران ، حتی خداناباوران پوچ گرا را نیز شامل کرد. در سمت دیگر، خداباوران معتقدی وجود دارند که تکالیف و محتوی اخلاقی خود را از دین گرفته اند که در این دسته میتوان خداباورانی را که دین در آنان تغییرات عمیق اخلاقی ایجاد کرده را هم وارد کرد. منظور در اینجا اشخاصی است که به دلیل خداباوری دارای خصوصیت های اخلاقی خاصی هستند که با فرض درستی خداباوری، نمی‌توانستند این خصوصیت ها را (بدون خداباوری) داشته باشند یا حداقل اینکه، داشتن این خصوصیت ها در خداباوری از احتمال پایینی برخوردار بود.

نکته دوم اینکه، حتی به بررسی صدق و کذبِ این معیارهای اخلاقی نزدیک هم نمیشویم بلکه صرفا وجود آنان را یکی از داده هایی میدانیم که دو فرض یا تصویر کلی (طبیعت گرایی و خداباوری) در رقابت با یکدیگر درصدد توضیح آن هستند. مشخصا است که استراتژی من برای طرح این برهان متوسل به استنتاج به بهترین توضیح میشود. دراینجا فقط به دنبال وجود شباهت اخلاقی بین خداباوران و خداناباوران در توضیح اطلاعات موجود، قصد دارم نشان دهم که طبیعت‌گرایی، در مقایسه با خداباوری، توضیح بهتری را برای این شباهت اخلاقی میان خداباروان و خداناباوران ارائه میدهد.

شباهت اخلاقی

افراد خداباور و خداناباور صرف بیخدا بودن یا خداباور بودن، تمایل بیشتری به انجام امور خلاف قوانین، قتل، دزدی و ... ندارند. با اینکه این حقیقت مشخص است اما در اینباره نیازی نیست با کلی گویی پیش روی کنیم. تحقیق اخیر که بولیوانت و دیگران به چاپ رساندند نیز اشاره به شباهت های مهمی داردii، به عنوان هفتمین یافته کلیدی در این تحقیق، نویسندگان بیان میکنند که « بیخدایان و ندانم‌گرایان واقعیت های عینی ارزش های اخلاقی، شأن انسانی و حقوق سرپرستی و «ارزش عمیقِ» طبیعت را در درصدی مشابه با کل جمعیت در کشورشان، تایید میکنند.»iii و در بخش یافته های اخلاقی نیز چنین نوشته اند که «یافته های ما هیچ تفاوت منجسمی را میان ناباوران و کل جمعیت نشان نمیدهد»iv. گزارشی از این تحقیق را پیش از این ارائه کرده ام و به همین خاطر قصد تکرار آن را در این بخش ندارم. نکته اصلی بنابراین وجود اطلاعاتی مبنی بر شباهت اخلاقی خداباوران و خداناباوران با یکدیگر است.

درصورت درست بودن خداباوری باید شاهد تفاوت های اخلاقی مشخصی در زندگی خداباوران و خداناباوران باشیم - حداقل در آنچه معیار های کلی اخلاق است- باید تفاوت مشخصی بین آنان وجود داشته باشد. وجود شباهت اخلاقی بین خداباوران و خداناباوران با فرض درست بودن خداباوری، تعجب برانگیز است. این مطلب را به این دلیل بخشی از پیش بینی خداباوری میدانم که بسیاری از فلاسفه خداباور اعتقاد دارند که در صورت وجود نداشتن خدا، اخلاق تنها در ترجیحاتv شخصی افراد خلاصه میشود و جایی برای عینیت اخلاقیvi وجود نخواهد داشتvii و این خود یکی از دلایل انتظارِ وجودِ تفاوت های اخلاقی در خداباوری میباشد. مطهری یکی از خداباورانی است که حتی در رابطه با خداباوری به دنبال نمود «انسانی کامل» در این تفکر است.viii اگر طبیعت گرایی درست باشد، احتمال وجود این شباهت اخلاقی نه تنها با طبیعت گرایی سازگارتر است.بلکه حتی وجود آن نیز تحت طبیعت گرایی انتظار میرود. چنانچه طبیعت گرایی بیان میکند، منبع اخلاق برای همه یکی است و منبعی خدایی وجود ندارد و به همین خاطر تحت طبیعت گرایی، شباهت اخلاقی خداناباوران و خداباوران تعجب برانگیز نبوده و درمقایسه با خداباوری قابل انتظارتر میباشد.

برهانی اخلاقی برای طبیعت گرایی

اگر طبیعت گرایی = N، خداباوری = T و شباهت های اخلاقی = MS بگیریم ، آنگاه به صورت احتمال میتوان گفت که:

1)     اگر MS وجود داشته باشد، P(T) کاهش دارد.

2)     MS وجود دارد.

3)     بنابراین، P(T) کاهش میابد.

1)     اگر MS وجود داشته باشد، P(N) افزایش

دارد.

2)     MS وجود دارد.

3)     بنابراین، P(N) افزایش میابد.

با توجه به آنچه گفته شد اما MS صرفا وجود ندارد بلکه تا حدی وجود دارد که خداباوران و خداناباوران تقریبا در آن مشابه هستند (مانند خصوصیات اخلاقی یا معیارهای اخلاقی) بنابراین، P(MS) از احتمال بالایی برخوردار است. در اینصورت میتوان گفت که:

:A

1- P(T) با وجود P(MS) احتمال پایینی دارد.

-احتمال پیشین (MS) با وجود T پایین تر است.

2- P(MS) احتمال بالایی دارد.

-با توجه به شباهت های اخلاقی

3- بنابراین، P(T) احتمال پایین تری با وجود P(MS) دارد.

-احتمال پسینی (T) باید کاهش یابد.

در سمت دیگر با توجه به پیش‌بینی طبیعت گرایی از شباهت اخلاقی میتوان گفت که:

:B

1- P(N) با وجود P(MS) احتمال بالایی دارد.

-احتمال پیشین (MS) با وجود N بالاتر است.

2- P(MS) احتمال بالایی دارد.

-با توجه به شباهت های اخلاقی

3- بنابراین، P(N) احتمال بالاتری با وجود P(MS) دارد.

-احتمال پسینی (N) باید افزایش پیدا کند.

در نتیجه از A و B مشخص است که:

  1. اگرPr⁡(MS⁄(T).Pr⁡(T))<Pr⁡(MS⁄(N).) Pr⁡(N) آنگاه، N توضیح بهتری برای P(MS) است.

  2. میدانیم که:Pr⁡(MS⁄(T).Pr⁡(T))<Pr⁡(MS⁄(N).) Pr⁡(N)

  3. بنابراین، طبیعت گرایی توضیح بهتری برای P(MS) است.

منابع و توضیحات

i این مورد را مدیون فیلسوف طبیعت گرا

Flipe Leon

هستم

ii Lanman J, Bullivant S, Farias M, Lee L. Understanding Unbelief: Atheists and agnostics around the world: Interim findings from 2019 research in Brazil, China, Denmark, Japan, the United Kingdom and the United States. 2019

iii قبلی

iv قبلی

v Preference

vi Objective morality

vii William Lane Craig, Reasonable Faith: Christian Truth and Apologetics, Crossway Books, 2008, p 74

viii کتابی به همین عنوان از مطهری:

مرتضی مطهری، انسان کامل،تهران،قم، صدرا، 1367

اشکان مهر روشن