برضد حمکت خدا

در بده بستان های مربوط به مسئله قرینه ای شر و حتی در مواردی مشابه با مسئله اختفای الهی، معمولا شخص خداباور دست به دامان خداباوری شک گرایانه میشود. متاسفانه اما ملاحظات مطرح شده توسط خداباور به واسطه این استراتژی کافی نیست اما پیش از اشاره به این کمبود، باید به مقدماتی از بحث اشاره کنم. در بخش اول، ابتدا شرح مختصری از چند مفهوم و اصطلاح ارائه میدهم و در سپس در بخش دوم به ارائه پاسخ معمول از سمت خداباوران شک گرایانه میپردازم. در بخش سوم نشان میدهم که چطور ملاحظه مطرح شده از حمکت خدا در برابر عدم وجود شر گزاف ناتوان است. در بخش چهارم ملاحظه ای مختصر را ارائه میکنم که نشان میدهد چطور حکمت خدا به افزایش احتمال شر گزاف می انجامد.

مختصری از مفاهیم

شر وضعیتی از امور است که تعهدات شخص خداباور درباره خدا با داده های خاصی (انواعی از داده ها یا توزیع آنان) در تنش قرار میگیرد. این نتش ممکن است تبیینی، استقرایی، استنتاجی اخلاقی و یا غیراخلاقی باشد. مثلا زمانی که ویلیام رو به آهویی اشاره میکند که پس از زمانی طولانی در جنگل با مرگ خود روبرو میشود، وی به شری طبیعی و اخلاقی اشاره دارد. در این سناریو«رعد و برق به درخت مرده ای برخورد کرده و منجر به آتش سوزی در جنگل می شود. در آتش بچه آهویی به دام میافتد، به طرز وحشتناکی می سوزد و بعد از چندین روز در رنج نهایتا مرگ از رنج او می‌کاهد. تا جایی که به نظر میرسد، رنج شدید بچه آهو بیهوده است. چراکه به نظر نمی رسد خیر بزرگتری وجود داشته باشد که پیشگیری از رنج آهو مستلزم از دست دادن آن خیر یا وقوع شری به همان اندازه بد یا بدتر باشد»(Rowe, 1979, p. 337). استراتژی معمول در خداباوری شک گرایانه این است که مشخص نیست به چه واسطه ای شخص خداباور از اینکه به نظر میرسد خیر بزرگ تر یا دلیلی برای موجه بودن این رخداد نیست به این سمت میرود که چنین شری موجه نبوده و شری گزاف است. شر وجود دارد اما گزاف نیست، بلکه ممکن است ملاحظات یا دلایل بسیاری (اخلاقی، خیر بزرگ تر، معنا بخشی یا حتی ملاحظات غیر اخلاقی) وجود داشته باشد که شر مورد نظر را موجه کند. نکته این است که نمیتوانیم تصور کنیم ما به تمامی حقایق مورد نظر درباره این امور دسترسی داریم. خدا اما به آنان دسترسی دارد و به این واسطه دلیل یا دلایلی وجود دارند که در نظر وی، وجود چنین شروری را موجه میکنند حتی اگر ما (خداباور و بیخدا) ندانیم که آن ملاحظات چه هستند. به این واسطه شخص خداباور به وجود شر گزاف، شری که موجه نباشد، شکاک است.

گفتمان معمول

شخص خداباور ممکن است به مواردی از شر دست ببرد که معناسازی شخص را از وی میگیرد (M)، مواردی که شخصیت سازی و همکاری افراد را در مخاطره جدی قرار میدهند (C)، مواردی که شخص قربانی شر بهای به شدت بالایی در حفاظت از ارزش اختیار شخص متجاوز یا قاتل ایفا میکند (F) و مواردی دیگر از این قبیل. استدلال سپس تلاش میکند به واسطه کنارهم چیدن این موارد1 جمع احتمالات شر گزاف را بالا ببرد و به این واسطه احتمال خداباوری را پایین آورد. نکته این است که تمام موارد شر، بر اساس خداباوری شک گرایانه، صرف وجود تنش میان آنچه به نظر میرسد را با آنچه واقعا درباره این امور صادق است، اشتباه گرفته است اما منکر داده های تنش نیست بکله تنیجه تنش را تکذیب میکند- به دلایل و ملاحظاتی که ممکن است درباره هرکدام از آنان علمی نداشته باشیم اما خدا از آنان آگاه باشد. به این واسطه، حکمت خدا مانع از انباشت این احتمالات خواهد شد. نکته قابل توجه این است که نتیجه برآمده از این استقرا در انباشت احتمالات قدرت این را ندارد که احتمال خداباوری را به حد قابل توجهی کاهش دهد2 چراکه توانایی شخص بیخدا در جمع کردن این موارد در کنارهم به واسطه فرضی اشتباه در دیدگاه وی بهم ریخته است. این فرض که ارزش ها و ملاحظاتی که وی میداند، تمام ملاحظاتی هستند که درباره موجه بودن این شرور ممکن (یا محتمل) هستند.

برضد حکمت خدا

متاسفانه شخص خداباور و حتی گاها شخص بیخدا در این بخش از بحث تصور میکنند که کار پایان یافته است و ملاحظات شر گزاف پاسخ داده شده اند اما چنین چیزی درست نیست. در ملاحظات بالا موارد مختلف در کنار هم قرار گفته (M&C&F&…) و جمع این احتمالات هدف برهان خواهد بود. تصور کنید که خداباور در این بخش از احتمالات ملاحظات موفقی داشته باشد3 با اینحال بازهم احتمال وجود شر گزاف پایین نخواهد بود. به جای اینکه تصور کنید موراد مختلف شر را کنارهم قرار داده و با جمع آنان کار داریم، تصور کنید که استقرای مورد نظر را بر شمارش کل مجموعه موارد شر استوار کنیم{ M&C&F&…}. در این حالت، در حال اضافه کردن عطف ها به یکدیگر و سپس رسیدن به جمع احتمالات آنان نیستیم بلکه در حال بررسی کل اعضای مجموعه ای هستیم که حداقل یک مورد شرگزاف در آنان وجود دارد. در چنین نگرشی، حتی با اینکه چنین چیزی صادق است که هرکدام از موارد شر ممکن است حکمتی داشته باشند، این درست نیست که عضوی از مجموعه وجود نخواهد داشت که شری گزاف باشد. تصور کنید شرگزاف در میان 100 عضو، در عضو 99 از مجموعه باشد، آنگاه شخصی که در حال بررسی اعضای آن است و صرفا به 40 مورد اول از آنان علم دارد، کماکان تصور میکند که دلیل موجهی برای این اعضا وجود دارد اما با رسیدن به عضو 99 متوجه میشود که از اینکه برای تعدادی از این اعضا دلایل موجهی وجود دارد، دنبال نمیشود که دلیل موجهی برای همه اعضای آن وجود دارد4. بار دیگر اشاره میکنم که درپاسخ به این نوع نگرش به مسئله شر نمیتوان از حمکت خدا سخن گفت چراکه فرض ما بر صدق چنین نگرشی از پیش وارد این ملاحظه شده است.

تعهدات خداباور و شر

تصور کنید که موارد بسیاری به خداباور ارائه کنیم که در دیدگاه وی به شر تنش ایجاد کند. وی درباره هر کدام بیان کند: «خدا میبایست از دلیل موجهی برای این رنج برخوردار باشد، حتی اگر ندانیم آن چیز (یاچیزها) چه باشند. بنابراین، رنج ها همواره ارزشی دارند و اساسا رنج بی دلیل وجود ندارد». شخص خداباور در حال بیان این نکته است که داده های موجودی که برای وی در تنش قرار گرفته است را به رسمت شناخته است (نیاز تبیینی، احتمالی و استدلالی آن را شناسایی کرده) اما بیان میکند که حرکت درست از آنان به سمت شر موجه نیست (نتیجه تبیین، احتمال و استدلال چیز/چیزهای دیگری است که نمیدانیم). شخص خداباور بیان میکند که صرف داده هایی که برای وی تنشی ایجاد کرده است، برای محتمال کردن بیخدایی (تاحد موجه کردن) برای شر گزاف محتمل نیست. چنانچه تعداد این موارد زیاد شود اما شخص خداباور در حال افزایش تنش ها در هرکدام از اعضای مجموعه است به طوری که احتمال وجود تنش در حداقل یک عضو از مجموعه را افزایش میدهد. به این واسطه، حتی اگر شخص خداباور تصور کنند که هر رخدادی از شر حکمتی دارد که وی از آنان آگاه نیست، بازهم چنین چیزی به این معنا خواهد بود که احتمال وجود شر گزاف در حداقل یک عضو از مجموعه بالا خواهد بود و به این واسطه، وجود شر گزاف کماکان محتمل است.

در پایان

آنچه در این مختصر ناظر بر دو نوع استقرای متفاوت ناپخته بیان شد، با اینکه کامل نیست اما باید در بررسی های ما از شر و خانواده براهین اختفا روشنگر باشد. خداباوری شک گرایانه برای پاسخ به مسئله شر و یا اختفای الهی کافی نیست و شخص خداباور در هرحال گزینه ای غیر از وارد شدن به ملاحظات قرینه ای نخواهد داشت چراکه عدم وارد شدن به ملاحظات قرینه ای برای موارد بسیاری از شر به معنای افزایش احتمال حداقل یک عضو از شر گزاف در مجموعه اعضای شرور مطرح شده خواهد بود. ملاحظات این بخش را با پرسشی دشوار برای مخاطب به پایان میرسانم اما آن را در این مختصر پاسخ نخواهم گفت. تصور کنید شخصی اخلاق را از سمت خدا دانسته و هرنوع دسترسی از سمت بشر به حقایق متعالی اخلاقی را ممکن ندانسته ویا در بهترین حالت، ضعیف تصور کند (و شاید همچنین با آنتی-تئودیسه همدل باشد)، آیا چنین شخصی میتواند از براهین مختلف ناظر بر تعهدات خداباوری، در ارتباط با براهین نظم و یا نقش خدا در هوشیاری و معنای زندگی استفاده کند؟

منابع

Rowe, W. L. (1979). The Problem of Evil and Some Varieties of Atheism. American Philosophical Quarterly, 16, 335–341.

Rowe, W. L., Draper, P., Swinburne, R., Stump, E., Plantinga, A., Alston, W. P., Wykstra, S. J., Inwagen, P. van, Russell, B., & Gale, R. M. (2008). The Evidential Argument from Evil. Indiana University Press.


1 توجه داشته باشید که نوع بیان ما به واسطه اینکه از نوع شر صحیت میکنیم یا توزیع و یا مقدار آن متفاوت خواهد بود. برای مقاصد کنونی اما به همین کلی گویی بسنده میکنم.

2 برخی تصور میکنند که خداباوری شک گرایانه مستلزم این است که احتمال خداباوری تغییری نخواهد کرد، چنین نگرشی اما به ندانم گرایی می انجامد و درست نیست. البته در بیان دقیق تر چنین تعهدی، مبنی بر تغییر نکردن احتمالات در خداباوری، حتی در نگرش محوری خداباوری شک گرایانه نیزوجود ندارد(Rowe et al., 2008, pp. 136–137).

3 این موضع نویسنده نیست اما دراینجا به دنبال خداباور آن را فرض کرده ایم.

4 باید مراقب بود که در پاسخ به این مسئله اشتباه نکنیم و بار دیگر به سمت ملاحظه احتمالی پیشین برویم- از اینکه چون شخص دلیلی برای p در اختیار داشته باشد یا به واسطه حکمت خدا موجه باشد، بنابراین برای q و دیگر موارد نیز به همین شکل توجیهی در دست خواهد بود- چنین تصوری بازگشت به پیشفرضی است که صدق آن را در این ملاحظه وارد کرده ایم نه پاسخ به آن.

اشکان مهر روشن