اشتباه پلانتینگا در برهان فرگشتی برضد طبیعت گرایی

مقدمه: «خوشا شما که جهان میرود به کام شما»؟

نظریه فرگشت را در نظر بگیرید. آنطور که یافته های علمی به ما میگویند، فرگشت روندی است خالی از شعور، آینده نگری و البته هدف. به عبارتی، به این واسطه که فرگشت غایت انگاری را از هستی شناسی ما حذف میکند، آنطور که فلاسفه انگلیسی زبان میگویند، فرگشت تاج سر1(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn1) طبیعت گرایی است- یا اینکه در نظر برخی- تارج سر ماتریالیسم نئوداروینیستی است. ترکیب فرگشت با طبیعت گرایی را در نظر بگیرید، در چنین نگرشی فرگشت صرفا بر بقای گونه ها متمرکز است و از این رو برای فرگشت مهم نیست که آیا قوای فکری و شناختی ما دقیق است یا نه. واضح تر بگوییم، برای فرگشت مهم نیست که قوای شناختی ما بتوانند حقایق خاصی را درست درک کنند و یا اینکه باورهای ما راه به صدق گزاره های شناختی ما بدهند. مشخصا چنین چیزی به این معناست که فرگشت در ترکیب با طبیعت گرایی فاقد لوازم معرفتی کافی برای تبیین قوای شناختی ماست. وضعیت حتی از این هم بدتر است، اگر فرگشت و طبیعت گرایی هدف و آینده نگری را از فرگشت حذف کرده باشند، آنگاه نمیتوانند به قوای شناختی، عقلی و استدلالی خود اعتماد کنند. به عبارتی دیگر به نظر میرسد که طبیعت گرا دیدگاهی است که ناقض خود را به یدک می‌کشد! اما اگر فرگشت در ترکیب با طبیعت گرایی توانایی توانایی تبیین ندارند، مشکلی نیست! خداباوری با فرگشت میتواند هم غایت انگاری از دست رفته را به ما برگرداند و هم اینکه، دیگر دلیل داریم (خدا) که به واسطه آن میدانیم قوای شناختی ما در طول مسیر فرگشت قابل اعتماد طراحی شده اند و به این واسطه که عاملی ضمانت بخش قوای شناختی و عقلی ما بوده است، دلیلی به بی اعتمادی به قوای شناختی خود نداریم. به طور ناپخته این ایده ای است که استخوان اصلی برهان پلانتینگا تحت عنوان برهان فرگشتی برضد طبیعت گرایی را شکل می‌دهد. برای ادامه بحث اما باید از ناپخته گویی کمی فاصله بگیریم و درصدد فهم پلانتیگا، معرفت شناسی وی و برهان وی برآییم.

پلانتینگا و مختصری از معرفت شناسی وی

به اخلاق باور، کیلفورد، فلو، راسل و دیگرانی فکر کنید که همچون هیوم براین تاکید داشتند که «شخص عاقل باورهای خود را با مدارک همگام میکند» (Hume, 1772, p. 127). در نظر قرینه گرایان، باور، حال برای وجود موجودات فضایی باشد، پسرخاله دکتر فلانی یا خدا، از لحاظ عقلانی به این واسطه قابل توجیه است که براهین، آنهم براهین و قراین خوبی در حمایت از آن وجود داشته باشد. واضح است که بسیاری از خداباوران امروزه هیچ اشنایی خاصی با ادبیات فلسفی خداباوری ندارند، دینداران عام امروزی در انواع براهین خدا تخصصی نداشته و آشنایی کمی با انواع تقریرها و آخرین تغییرات و نقدهای مختلف به این براهین دارند. چاره چیست؟ شاید بتوان چاره را در نوع باور برای خداباوران یافت، به عبارتی شاید اعتقاد به خدا نیز مانند اعتقاد به گذشته است، یا اینکه افراد دیگر هم دارای ذهن هستند و به این صورت باویر غیر-استنتاجی باشد. اما پیش از رسیدن به این بخش باید کمی از سرعت خود کم کنیم و درباره پلانتینگا و معرفت شناسی وی شرحی ارائه کنیم.

فعلا به صورت ناپخته پیش میرویم. گفتیم که باور با خدا نیاز به مدارک و براهین درستی دارد که آن را از لحاظ عقلانی موجه کند و اینکه این مدارک برای وجود خدا دردسترس نیستند و بنابراین، باور به خدا عقلانی نیست. در نظر پلانتینگا، اینکه «این مدارک برای وجود خدا دردسترس نیستند» به طوری کلی درست است اما چنین چیزی به این معنا نیست که به این واسطه باور به خدا نیز از لحاظ عقلی موجه نیست. درواقع به نظر میرسد که قرینه گرایان از دو استاندارد متفاوت استفاده میکنند، برای مثال همه ما با وجود اینکه براهین و مدارک ما برای این باور که دیگران نیز دارای ذهن و هوشیاری هستند، مطلوب نیست و بسیار در زمینه های فلسفی مورد اختلاف است، به آن باور داریم پس چرا باید استاندارد متفاوتی را برای وجود خدا درخواست کنیم؟ توجه داشته باشید که به طور سنتی، باور به خدا چنان باور به یک ذهن خلاق هرچند فاقد جسم درک شده است و از این رو نیز به همان اندازه که باور به اذهان دیگر موجه است، باور به خدا نیز موجه است (Plantinga, 1967, p. 271). درواقع اصلا چرا باید فکر کنیم که برای وجود خدا باید براهین و قراین ارائه کرد؟ در نظر پلانتینگا این خود باوری است که برهانی برای آن ارائه نشده است و صرفا فقط به طور مکرر تکرار شده و مرتبا توسط دیگران اظهار شده است:

«این ادعا به خودی خود مورد استدلال قرار نگرفته: به سادگی فقط ادعا شده، یا بهتر بگویم، فقط به عنوان بدیهی یا حداقل، باوری کاملاً بدیهی فرض شد. آنچه بدیهی تلقی شده را اکنون «قرینه گرایی» می‌نامند» (Plantinga, 2000, p. 70).

مبناگرایی کلاسیک بیان میکرد که باورهایی که واقعا باورهای پایه هستند یا از بدیهیات عقلی2(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn2) اند، یا از بدیهیات حسی3(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn3) یا از انواع باورهای خطاناپذیرند4(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn4) و تمام باورهای موجه یا معقول دیگری که باورهای غیرپایه هستند، میبایست ازاین باورها استنتاج شده و به دست آمده باشند.

بنابراین، با اینکه براهین و قراینی که برای وجود خدا در دست داریم کافی نیست، مبناگرایی کلاسیک بیان میکرد که باورهای غیر-استنتاجی5(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn5) که مثلا خبر از ادراک حسی ما میدهند، میتوانند موجه باشند آن هم بدون نیاز به براهین و قراین یا اینکه باور باید از باورهای واقعا پایه استناج شود. البته همین دیدگاه معرفتی دقیقا با مشکل روبروست چراکه خود نه واقعا باوری پایه است و نه قابل استنتاج از باورهای پایه است. این شرایط معرفتی دقیقا یکی از مواردی بود که ملاحظات قرینه گرایانه را برانگیخته میکرد. پلانتینگا کماکان یک مبناگرا بود اما مدل متفاوتی از باورهای پایه را برانگیخت مدلی که در آن باورهای پایه ممکن بود دارای ناقض بالقوه باشند. برای مثال دربخشی که درباره این شرایط ناقض باورهای پایه صحبت میکند(Plantinga, 2000, pp. 343–344)، بیان میکند که: «باور خداباورانه تنها به دلیل اینکه باوری پایه است مطمئناً از استدلال و ناقض مصون نخواهد بود. در این حالت، باور خداباورانه تنها به انواع باورهای دیگری که به این شکل پایه پذیرفته شده‌اند، شباهت دارد». البته نباید دو شرط مهم را فراموش کرد، اول اینکه ادراکات حسی و قوای شناختی ما در زمان شکل گرفتن باور باید در زمینه درستی قرار گرفته باشد و عملکرد قوای عقلی و حسی ما نیز درست باشد. در اینجا به مفهوم ضمانت میرسیم. برای پلانتینگا ضمانت بخشی از ملاحظه معرفتی است که به باور صادق اضافه میشود تا معرفت بخش باشد: ضمانت یک باور متوجه شرایط تولید باور است. با کنار هم گذاشتم باور پایه و ضمانت، به باورهای واقعا پایه6(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn6) میرسیم:

باورهای پایه: باوری واقعا یک باور پایه است که در کنار پایه بودن، برای شخصی که به آن باور دارد نیز ضمانت داشته باشد.

با توجه به آنچه بیان شد، مشخص میشود که ترکیب فرگشت با طبیعت گرایی در نظر پلانتینگا ناقضی برای ضمانت دیدگاه طبیعت‌گرا ایجاد میکند چراکه شرایطی که باورهای طبیعت گرا را ایجاد میکند -به واسطه اینکه تاریخ فرگشتی خالی از هدف و اهمیت برای صدق باورهای ماست- درواقع سازنده ناقضی برای ادعای ضمانت داشتن طبیعت گرایی هستند. طبیعت گرایی فاقد ضمانت معرفتی است اما خداباوری و فرگشت میتوانند در کنار هم این ضمانت را به شخص بازگردانند. به طور دقیق ضمانت7(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn7) برای پلانتینگا به این شرح است:

«یک باور برای شخص S تنها در صورتی تضمین می‌شود که آن باور در S توسط قوای شناختی که به درستی کار می‌کنند (به شرط عدم وجود اختلال) در یک محیط شناختی مناسب برای نوع قوه‌های شناختی S، بر اساس طرحی موفق که با هدف رسیدن به حقیقت طراحی شده باشد»(Plantinga, 2000, p. 156).

هماطور که نیازی نداریم برای اینکه اول صبح کره مربا خورده‌ایم، تئوری بافی کنیم اما باور داشتن به آن و دیگر باورهایی که بر مبنای حافظه ما هستند، معقول و باورهای پایه هستند- و همانطور که سطحی نارنجی رنگ بر میوه ای را میبینم (مثلا، یک نارنگی) که باوری پایه بر اساس ادراک است، باور به خدا نیز میتواند از این دسته باورها باشد. مثلا در تجارب دینی شخص تجربه داشته که به وجود آورنده باوری پایه از ادراک وی نسبت به وجود خداست. البته که شاید نتوان از این تجربه به عنوان گزاره ای برای برهانی منطقی استفاده کرد و یا اینکه شاید اصلا نتوان براهین یا مدارکی را برای این باور پیش رو نهاد اما از آنجایی که یک باور واقعا پایه است که (همانطور که خدا میخواهد با دیگران در ارتباط بوده و به آنان اهمیت میدهد) شرایطی را به وجود می آورد که قوای شناختی شخص درست کار میکند و شخص میتواند از لحاظ معرفتی به اوجود خدا معرفتا ضمانتی داشته باشد. این به این معنا نیست که هرباوری میتواند ضمانت داشته باشد چراکه ضمانت در گرو شرایط و زمینه مناسب است و بنابراین میتوان با ارائه ناقض هایی آن را کنار زد. با استفاده از باورهای واقعا پایه و آنچه معرفت شناسی اصلاح شده است، میتوان فهمید که ترکیب خدا با فرگشت هنگامی که دیگر موارد را در نظر میگیریم، چه امتیازی دارد مثلا مواردی مانند: اینکه خدا میخواهد با آفرینندگانش ارتباط داشته باشد، اهمیت خدا به ارتباط درست با آفرینندگان، ایجاد شرایط ارتباط با آنان (مثلا با توجه به تاثیرات روح القدس در فرد( که پلانتینگا آن را «حس خداشناختی»8(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn8) می‌نامد و البته ایجاد طرحی توسط خدا (برای مثال به براهین نظم فکر کنید) برای رسیدن به حقیقت (وجود خودش برای ارتباط با آفرینندگان) همگی نشان دهنده این است که شخص اگر ادعای شخص خداباور درباره وجود خدا (روح القدس یا هر مفهوم دیگری که در یک جامعه دیگر شکل گرفته باشد) درست باشد، آنگاه شخص خداباور میتواند باوری واقعا پایه به خدا داشته باشد و این باور پایه با فرگشت نیز مشکلی ایجاد نمیکند. بنابراین، برخلاف ظواهر، فرگشت و طبیعت گرایی فقط در سطح اندیشه بایکدیگر متفاوتند اما در عمق اندیشه تنش های مهمی میان آنان است، تنش هایی که در ترکیب فرگشت با خداباوری وجود ندارد (Plantinga, 2011). با توجه به این مختصر، هرچند ناپخته، میتوان به سمت برهان فرگشتی برضد طبیعت گرایی رفت.

سلام، پال دریپر هستم

پال دریپر فیلسوف طبیعت گرای آمریکایی است که به واسطه خفقان جمهوری اسلامی و کمبود آشنایی فارسی زبانان با وی، تاحد زیادی ناشخناخته مانده است. افکار، انتقادات و براهین دریپر اندیشه های پلانتینگا را شکل داده و در تقریرها و ملاحظات معرفت شناختی و قرینه ای پلانتینگا ایفای نقش کرده است. صحبت درباره دیپر و آثار او به درازا میکشد اما آنچه اینجا به طور مختصر باید به آن اشاره شود، براهین هیومی دریپر است. براهین هیومی به طور خاص به این شکل مطرح میشوند که توجیهات و قراین رتبه اول را پذیرا هستند- برای مثال، شخص میپذیرد که اصلا شر پاسخی ی پاسخ هایی کافی دارد اما در رتبه دوم، داده های مرتبط با همین شرور را مورد بررسی قرار میدهد – الگوهای جغرافیای رخداد شرور مختلف، ظواهر و مدت زمان شرور و دیگر موارد و سپس نشان میدهد که احتمال داده های موجود در این زمینه تحت فرض طبیعت گرایی با احتمال بیشتری همراه است تا خداباوری و از این رو، می‌بایست نظریه ای که در رتبه اول برای تبیین در نظر گرفته ایم را کنار گذاشته و نظریه دوم یعنی طبیعت گرایی را انتخاب کنیم. دریپر در جدیدترین تقریر خود در سال 2008 از این برهان، بیان میکند که ارتباط درد و لذت با موفقیت زاد ولد (تحت فرگشت) تحت طبیعت گرایی، در بادی امر، مدرکی قابل توجه برضد خداباوری است چراکه احتمال بیخدایی را به طور قابل توجهی افزایش میدهد(Draper, 2008) . فرصت برای شرح کاملی از دریپر در این مختصر نیست اما همین بس که محوریت برهان دریپر کزاره ای شرطی است که بیان میکند احتمال فرگشت با توجه به طبیعت گرایی بسیار بالاتر از احتمال فرگشت با توجه به خداباوری است. این چالش مهمی هم برای خداباروی به طور کلی است و هم برای دیدگاه پلانتینگا.

سلام میکنم، پلانتینگا هستم: پاسخی به برهان فرگشتی دریپر

پلانتینگا در کتاب خود «تضاد واقعا از کجا برمی خیزد: علم، دین، و طبیعت گرایی»(Plantinga, 2011, pp. 49–52) بار دیگر درصدد پاسخ دادن به برهان دیپر برمی‌آید. بخش اول برهان دریپر به این شرح است که: E= فرگشت، T=خداباوری، N= طبیعت‌گرایی

  1. P(E/N) بسیار بیشتر از P(E/T) است.
  2. خداباوری غیرامکانی است.

به زبان غیرصوری به این معنی که احتمال فرگشت تحت طبیعت گرایی بسیار بیشتر از احتمال فرگشت تحت خداباوری است. پاسخ پلانتینگا دو بخش داد. اولین بخش این است که برای موفقیت صدق گزاره (1) به اشتباه بودن گزاره ای در ارتباط با خداباوری نیازمندیم. یعنی اینکه خداباوری غیرامکانی9(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn9) است، باید اشتباه باشد. درواقع این گزاره که خداباوری غیرامکانی است(2)، به همراه گزاره (1) به این معناست که خداباوری لزوما صادق خواهد بود و این مشخصا نتیجه ای نیست که برای موفقیت گزاره (1) خوشایند باشد. بخش دوم پاسخ دریپر این است که حتی اگر این ملاحظه و نتیجه این برهان درست باشد، ملاحظات و براهین دیگری نیز وجود دارند که احتمال خداباوری را به طور کلی بیشتر از طبیعت گرایی میکنند.

تایلر واندر: «تشنه مسکین آب پندارد سراب»

بعد از بیست سال طرح برهان فرگشتی برضد طبیعت گرایی براساس احتملات عینی، تایلر واندر بود که خبر ناخوشی را آورد: پلانینگا در تقریر برهان خود درچار خطای منطقی است. «یکی از مشکلات مهم این برهان تکیه آن بر کذبی آشکار است: این درست نیست که «احتمال یک گزاره امکانی تحت گزاره ای ضرورتا کاذب، 1 خواهد بود» – و همچنین درست نیست که وقتی خداباوری لزوماً کاذب است، P(E/ T) =1 خواهد بود. مشخص نیست که چرا پلانتینگا غیر از این فکر می کند.

یکی از زنجیره‌های ممکن {در این} برهان، و آنچه ممکن است برای کسانی که پیش‌زمینه کمی در منطق صوری دارند، قابل قبول به نظر برسد، این است: هر استدلالی با پیش‌فرضی لزوماً کاذب (یا مقدمات مشترکا ناسازگار) بدون توجه به نتیجه‌گیری، {از لحاظ منطقی} معتبر خواهد بود. خودمانی تر بگوییم هر چیزی از یک تناقض دنبال می‌شود: اگر خداباوری لزوماً کاذب فرض شود، استدلال معتبری از خداباوری برای هر چیزی وجود دارد. بنابراین، استدلال معتبری از خداباوری به تکامل نیز وجود دارد. بنابراین، احتمال صدق تکامل با توجه به خداباوری‌ای که لزوما کاذب است – در اطلاعات پیش زمینه ما، بالاترین احتمال ممکن را خواهد داشت P(E/T) = 1.

باز هم پاسخ منفی است. همه چیز با این زنجیره استدلال درست است به غیر از مرحله نهایی. بله، با این فرض که خداباوری لزوماً کاذب است، استدلال معتبری از خداباوری به تکامل وجود خواهد داشت. اما همین فرض مستلزم وجود استدلال معتبری از خداباوری به کاذب بودن تکامل است: یک نتیجه از اینکه هر چیزی که از یک تناقض دنبال می شود، این است که تناقض‌ها، مستلزم تناقض در هر چیزی است که مستلزم آنان است. به طور معمول، برای هر گزاره p و q، P(q/p) = 1 که در آن استدلال معتبری از p به q وجود دارد، اما در موردی که P متناقض باشد، P(q/p) هیچ ارزشی نخواهد داشت: نه 1 ، نه صفر و نه چیزی در این میان. در ساده‌ترین حالت، یک احتمال مشروط، احتمال درستی یک گزاره در برابر پیش‌فرض درست بودن برخی گزاره‌های دیگر است. اما در موردی که این پیش‌فرض احتمالاً نمی‌تواند درست باشد، هیچ احتمال شرطی‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد**. اگر فرض کنیم که خداباوری لزوماً کاذب است، احتمال هر چیزی تحت خداباوری****– P(q/T) –ارزشی نخواهد داشت، و بنابراینP(E/T)نیز هیچ ارزشی نخواهد داشت.**

در ابتدا، پس از کشف اشتباه پلانتینگا، باید اعتراف کنم که در اصل (و مدتی پس از آن) فکر می‌کردم که اصلاح {بخش} اول آن استدلال او را بهبود میدهد. چراکه در صورتی که P(E/T) ارزشی نداشته باشد، P(E/N) نمی تواند بالاتر باشد، چه برسد به اینکه احتمال خیلی بیشتری داشته باشد. در این حالت:

1-P(E/N) بسیار بیشتر از P(E/T) است.

  1. خداباوری غیر امکانی است.

نمی تواند درست باشد: چراکه یا نادرست یا بی معنا خواهد بود. و بنابراین ممکن است به نظر برسد که بخش اول استدلال پلانتینگا، اگر به درستی ترمیم شود، هنوز نتیجه خود را ثابت می کند: (1) در صورتی که خداباوری لزوماً کاذب باشد، باز هم نمی تواند صادق باشد. بنابراین، اگر (1) صادق است و خداباوری یا لزوماً درست است یا لزوماً نادرست باشد – همانطور که (2) نشان می‌دهد – آنگاه استنتاجی به این نتیجه خواهد بود که خداباوری باید گزاره ای همان‌گو10(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn10) و لزوماً صادق باشد.

اما این ارزیابی از برهان کوته بینانه است. علاوه بر ایده فوق، باید از خود بپرسیم، همانطور که پلانتینگا نمی‌پرسد، پیامدهای لزوماً واقعی بودن خداباوری چیست. این سناریو را در نظر بگیرید: اگر خداباوری لزوماً صادق باشد، هر چیزی که با آن ناسازگار باشد، لزوماً نادرست خواهد بود. طبیعت گرایی با خداباوری ناسازگار است. بنابراین، اگر خداباوری لزوماً صادق باشد، طبیعت گرایی لزوماً نادرست خواهد بود.

اما این ارزیابی از برهان کوته بینانه است. ما همچنین باید از خود بپرسیم، همانطور که پلانتینگا {از خود} نمی‌پرسد، پیامدهای لزوماً صادق بودن خداباوری چیست؟

*چنین حالتی را در نظر بگیرید: اگر خداباوری لزوماً صادق باشد، هر چیزی که با آن ناسازگار است، لزوماً کاذب خواهد بود. طبیعت گرایی با خداباوری ناسازگار است. بنابراین، اگر خداباوری لزوماً صادق باشد، طبیعت گرایی لزوماً کاذب خواهد بود. اما حتی در صورتی که طبیعت گرایی لزوماً کاذب باشد،*P(E/N)هیچ ارزشی نخواهد داشت و این مانع صادق بودن (1) می شود. پس صادق بودن (1) نه تنها مستلزم این است که خداباوری متناقض نباشد، بلکه مستلزم این است که خداباوری همان‌گو نیز نباشد. زیرا همان‌گو بودن آن به این معنی است کهP(E/N)هیچ ارزشی ندارد، و به دبنال آن (1) ابطال می شود: علاوه بر این، و متناقض نبودن خداباوری مستلزم این است کهP(E/T)ارزشی ندارد، بنابراین (1) ابطال می شود. به شکلی پیش پاافتاده11(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftn11)،*(1)و (2) با هم نشان می دهند که خداباوری یک همان‌گو است، اما این تنها به این دلیل است که آنها با هم مستلزم هرچیزی هستند: (1) و (2) ناسازگارند.*

ممکن است کسی استدلال کند که این نتیجه بدی برای پلانتینگا نیست. از این گذشته، همچنان دفاع دریپر از (1) متعهد به نادرستی (2) است، {وعلاوه بر آن} در تقابل با این ملاحظات فرگشتی، «بیشتر خداباورانی که درباره آن فکر کرده‌اند» و برخلاف این امر نتیجه گیری کردند. اما به نظر من نکته واقعی استدلال اول با تحلیل من تضعیف می شود:

اینطور نیست که فقط افرادی مانند دریپر (یعنی افرادی که معتقد به همان‌گو بودن خداباوری نیستند) در ترکیب (1) و (2) مشکل داشته باشند؛ به همین ترتیبت کسانی هم که فکر می کنند خداباوری لزوماً صادق است، نمی توانند هردو گزارهای (1) و (2) را به طور منطقا سازگاری بپذیرند. در مورد (1) و (2) نتیجه جالب این نیست که آنها به طور مشترک مستلزم حقیقتی ضروری خداباوری هستند، چراکه این استلزام به طور پیش‌پا افتاده‌ای از گزاره ها دنبال میشود. در عوض، نتیجه جالب این است که (1) مستلزم نادرست بودن (2) (و بالعکس) است»(T. A. Wunder, 2013).

«پاسخ اصلی پلانتینگا در اینجا اعتراف به این بود که مشکلاتی که مشاهده کردم واقعاً زمانی به وجود آمدند که احتمالات مورد بحث عینی بودند، اما وی پیشنهاد کرد که احتمالات موجود در EAAN اکنون باید به عنوان احتمالات معرفتی خوانده شوند: احتمال معرفتی، در نظر پلانتینگا میتواند مشکلات برآمده از ریاضات احتمال را نادیده بگیرد»(T. Wunder, 2015, p. 394). واندر در مقاله 2015 خود اما با بررسی معرفتی برهان نشان میدهد که تقریر این برهان برپایه های احتمالات معرفتی برای فلسفه پلانتینگا دردسر ساز است و زمینه سازی بیشتری برای ارائه چنین دیدگاهی از برهان نیاز است. جالب اینکه ملاحظه مستقل دیگری از گریت نیلز نشان میدهد که طرح معرفتی از برهان پلانتینگا با معرفت شناسی اصلاح شده وی در تنش است (نکته ای بسیار مشابه هرچند با تحلیل دقیق تری از آنچه واندر مطرح میکند) (Neels, 2022).

خب که چی؟ پاسخ دوم پلانتینگا

«… تصور کنید «L» {این است که} «روی زمین حیات وجود دارد» باشد. با توجه به دشواری‌های فوق‌العاده در درک این که چگونه زندگی می‌توانست صرفا به موجب قوانین فیزیک پدیدار شود، P(L/N) پایین است. اما P(L/T) کم نیست: این احتمال وجود دارد که خدا در خداباوری مایل باشد که زندگی، و انواع مختلف زندگی وجود داشته باشد. بنابراین P(L/T) بسیار بالاتر است، من حدس می‌زنم به مراتب بسیار زیادتر از P(L/N) باشد. به همین ترتیب، تصور کنید که «I»این گزاره باشد که «موجودات هوشیار وجود دارند» باشد. تصور کنید «M» این گزاره باشد که «موجودی با حس اخلاقی وجود دارد» باشد. تصور کنید «W» این است که «مخلوقاتی هستند که خدا را می پرستند»; هر یک از P(I/T)، P(M/T) و P(W/T) بسیار بیشتر از P(I/N)، P(M/N) و P(W/N) هستند… همچنین بسیاری دیگر از «حقایق شناخته شده» وجود خواهند داشت که در مورد خداباوری بیشتر از طبیعت گرایی محتمل هستند. با این حال، اگر چنین باشد {که تمایل خدا برای وجود حیات و دیگر مواردی از وجود آنان با خبر هستیم، احتمال وجود آنان را بالا ببرد}، شواهدی که دریپر به به نفع طبیعت‌گرایی به آن اشاره میکند، بیش از حد نیاز توسط حقایقی که تحت خداباوری محتمل هستند، خداباوری را به مراتب بسیار زیادتر محتمل میکند»(Plantinga, 2011, p. 51). – برای مشخص کردن نقل، اورده شخصی وبلاگ نویس اضافه شده است.

«ملاحظات زیای را میتوان در اینجا مطرح کرد اما اجازه دهید با گزاره (2) پیش برویم که

:2-خداباوری غیرامکانی است.

به دلایل مشابهی که در بخش قبل مطرح شد، اگر (2) صادق باشد، هیچ یک از ادعاهای احتمالی ارائه شده در بخش بالا نمی تواند صادق باشد – یعنی اگر خداباوری لزوماً صادق یا لزوماً کاذب باشد. در مورد دوم یعنی این که خداباوری لزوماً کاذب باشد، هر یک از P(L/T)، P(I/T)، و غیره هیچکدام هیچ ارزشی نخواهند داشت و به همین دلیل مطمئنا نیز «به مراتب بسیار زیادتری» از همنوع طبیعت‌گرای خود محتمل تر نخواهند بود. چنانچه مورد قبلی صادق باشد، یعنی خداباوری لزوماً صادق باشد، هر یک از موارد P(L/N)، P(I/N)، و غیره اصلاً ارزشی ندارند، و قطعاً نمی‌توانند به مراتب از ارزش کمتری از همتایان خداباوری داشته باشند.

ادعاهای مبنی بر اینکه خداباوری چیزهایی مانند زندگی، موجودات هوشیار، ارزش‌های اخلاقی و موجوداتی که پرستش میکنند را نسبت به طبیعت‌گرایی به مراتب محتمل‌تر می‌کند، در نظر بگیرید: این ادعاها و سایر ادعاها را «ادعاهای بزرگ خداباورانه» بنامید. ادعاهای بزرگ خداباورانه ایجاب می کند که خداباوری از نظر منطقی ضروری نباشد. هر گونه دفاع منطقا سازگار از ادعاهای بزرگ خداباورانه، بر خلاف آنچه اکثر خداباورانی که در مورد چنین موضوعاتی فکر می کنند، ناگزیر می شود بپذیرد که خداباوری منطقاً امکانی است»(T. A. Wunder, 2013, p. 72).

چکیده گفتار: پلانتینگا و برهان فرگشتی برضد طبیعت گرایی

در ادامه از R به عوان جایگزینی برای قوه شناختی قابل اعتماد استفاده میکنیم. در این صورت – تصور کنید که گذاره (1) درست باشد- داریم که:

(1) P(R/N&E) کم است.

(2) هر کس N&E را بپذیرد (باور کند) و ببیند P(R/N&E) کم است، برای R یک نقیض دارد.

(3) هرکسی که برای R نقیضی داشته باشد، برای هر باور دیگری که فکر می‌کند دارد، از جمله خود N&E، یک نقیض دارد.

(4) اگر کسی که N&E را می‌پذیرد، در نتیجه یک نقیض برای N&E به دست آورده، N&E خودمتناقض است و عقلاً نمی‌توان آن را پذیرفت.

(5) بنابراین، N&E را نمی توان به طور منطقی پذیرفت. (Plantinga 2011a, 344-345)

«اگر احتمال عینی Y صفر باشد، احتمال عینی X تحت Y تعریف نشده است. حال، اگر خداباوری غیر امکانی است، پس اگر خداباوری صادق باشد، لزوماً صادق است، که مستلزم این است که N لزوماً کاذب باشد و بنابراین احتمال (N) صفر خواهد بود. (عکس آن نیز صادق است: اگر N درست باشد، خداباوری لزوماً کاذب است). بنابراین احتمال عینی هر عطفی که حاوی N به عنوان یک عطف باشد، صفر خواهد بود. بنابراین، هر مصداقی با ساختار در P(X/N&Z) تنها در صورتی ارزش تعریف شده ای خواهد داشت که N احتمالاً صادق باشد، و صدق ممکن N مستلزم کاذب بودن این است که خداباوری ضروری باشد. بنابراین، اگر خداباوری لزوماً صادق است، N لزوماً کاذب است، و نتیجه می‌شود که P(R/N&E) پایین نیست. بلکه تعریف نشده است، و از این رو مقدمه (1) نادرست است و برهان فرگشتی برضد طبیعت‌گرایی نیز کاذب است (Henricks،2015، 392). از سوی دیگر، اگر P(R/N&E) تعریف‌نشده نباشد، (با استدلال بالا) نتیجه می‌شود که خداباوری لزوماً کاذب است، نتیجه‌ای که پلانتینگا بدون شک می‌خواهد از آن اجتناب کند. بنابراین، برهان فرگشتی برضد طبیعت‌گرایی – اگر بر اساس احتمالات عینی تنظیم شود و خداباوری غیرامکانی تلقی شود – با یک معضل روبرو می شود: یا برهانی کاذب است یا مستلزم این است که خداباوری لزوماً کاذب باشد» (Hendricks, 2020). تلاش ها برای رسیدن به شکل دیگری از برهان ادامه دارد اما نکته اصلی در این بخش صرفا این است که طرح پلانتینگا از آن شکست خورده است.

نتیجه

آنچه قرار بود نجات بخش خداباوری در تضمین قوه شناختی و فکری ما باشد (ضرورت خدا)، برهان را شکست میدهد. نتیجه طنز آمیز است اما به هرحال نتیجه ای است که فرگشت را به تاج سر طبیعت گرایی باز میگرداند و برهان فرگشتی دریپر را بی پاسخ. طبیعت کماکان خانه زندگی، موجودات هوشیار، ارزش‌های اخلاقی و بله حتی موجوداتی است که پرستش میکنند. زمانی که کتاب داکینز «توهم خدا» منتشر شد، اریک ویلنبرگ، فیلسوف آمریکایی نوشت: «خداباوران و بیخدایان باید توهم خدا را کنار گذاشته و مکالمات هیوم را بردارند»(Wielenberg, 2009). پلانتینگا ضربه مهمی به خداباوری من وارد کرد زمانی که در پژوهش بودم هرچند که فلسفه سوئینبرن ترمز مرا کشید و همدلی مرا با خداباوری تاحدی حفظ کرده -با اینکه یک بیخدا هستم- اما همانند وینلبرگ، به خداباوران و بیخدایان میگویم که پلانتینگا را کنار گذاشته و «وجود خدا» از سوئینبرن را بردارند. ملاحظات و بررسی معرفت شناسی اصلاح شده پلانتینگا زمان دیگری را می‌طلبد و از تمرکز مطلب حاضر نیز خارج است. با اینحال، چنانچه لازم دیدم، در آینده نقدی هم بر آن خواهم نوشت. عاقبت اینکه، با اینکه در فرا-اخلاق ناطبیعت گرای طبیعی هستم اما، طبیعت گرایانی که در فرا-اخلاق هم طبیعت گرا هستند، بی هیچ خدایی، فرشته ای، بهشتی و بدون مشکلی از سمت این برهان فرگشتی، میتوانند بر سر سفره فرگشت بنشینند. دل دیوانه ما بی دف و نی در رقص است/ شور ما نیست به این سلسله چندان محتاج.

منابع

Draper, P. (2008). Evolution and the problem of evil. In L. P. Pojman & M. Rea (Eds.), Philosophy of religion: An anthology (5th ed., pp. 207–219). Thomson Wadsworth.

Hendricks, P. (2020). Response to Wunder: Objective probability, non-contingent theism, and the EAAN. Religious Studies, 56(2), 292–296. https://doi.org/10.1017/S0034412518000306

Hume, D. (1772). An enquiry concerning human understanding. A dissertation on the passions. An enquiry concerning the principles of morals. The natural history of religion. T. Cadell.

Neels, G. (2022). Interpreting the probabilities in Plantinga’s evolutionary argument against naturalism. International Journal for Philosophy of Religion, 91(3), 163–175. https://doi.org/10.1007/s11153-021-09818-7

Plantinga, A. (1967). God and Other Minds: A Study of the Rational Justification of Belief in God (Revised ed. edition). Cornell University Press.

Plantinga, A. (2000). Warranted Christian Belief. Oxford University Press.

Plantinga, A. (2011). Where the Conflict Really Lies: Science, Religion, and Naturalism. Oxford University Press.

Wielenberg, E. (2009). Dawkins’s Gambit, Hume’s Aroma, and God’s Simplicity. Philosophia Christi, 11(1), 111–125. https://doi.org/10.5840/pc20091118

Wunder, T. (2015). The modality of theism and probabilistic natural theology: A tension in Alvin Plantinga’s philosophy. Religious Studies, 51(3), 391–399. https://doi.org/10.1017/S0034412515000293

Wunder, T. A. (2013). Alvin Plantinga on Paul Draper’s evolutionary atheology: Implications of theism’s noncontingency. International Journal for Philosophy of Religion, 74(1), 67–75. https://doi.org/10.1007/s11153-012-9361-6


1(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref1) Crown Jewel

2(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref2) Self-evident

3(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref3) Evident to senses

4(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref4) Incorrigible

5(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref5) Non-inferential

6(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref6) properly basic

7(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref7) پلانتینگا در مواردی ملاحظات متفاوتی برای توجیه و ضمانت باور دارد اما در این مطلب خاص، میتوان از ملاحظات صرف نظر کرد.

8(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref8) Sensus divinitatis

9(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref9) Noncontingent

10(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref10) Tautology

11(https://negahehandisheh.wordpress.com/2022/08/23/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%af/#_ftnref11) Trivial

اشکان مهر روشن