مقدمه
مختصری از ارائه دکتر ابراهیم آزادگان درباب دو برهان برای طبیعت گرایی منتشر شده است که وی در آن دو برهان مطرح شده توسط وریا امیری را نقد میکند. من هیچ برهان موفقی برای وجود خدا و یا برضد آن نمیبینم. نگرانی من از خداباوری صرفا تبیینی است و به این واسطه است که طبیعت گرا هستم. طرح تبیین، بروزرسانی آن و طرح های متفاوت از آنان را برای ندانم گرا، بیخدا و خداباور گشوده میبینم به این واسه مخالفت میان اشخاص را منطقا موجه میدانم و صرف اختلاف را نشان از عدم تعقل یا کمبود های فکری-شعوری باورهای شخص مقابل نمیبینم. برخورد های فلسفی در این زمینه امروز از درون دیدگاه ها شکل میگیرد. برای مثال چنانچه خدا وجود داشته باشد، این برهان را در نظر بگیرید: اگر خدا وجود داشته باشد، خدا وجود دارد. خدا وجود دارد. بنابراین، خدا وجود دارد. نکته این است که شاید اصلا بیان کننده این استدلال در پذیرش این مقدمات موجه باشد اما چنین برهانی نمیتواند ملاحظاتی را به کسانی ارائه کند که پیش از این وجود خدا رو نپذیرفته اند (Oppy, 2015). بنابراین نکته این است که آیا برهان مطرح شده و آنچه در خدمت مقدمات آن گفته میشود، ملاحظاتی را به شخصی که برهان را قبول نمیکند، ارائه میکند یا نه. به عبارتی، آیا به کسانی که یک یا چند مورد از مقدمات آن را قبول نمیکنند دلیل کافی یا موجهی برای تغییر باورهای آنان و پذیرفتن برهان ارائه میکند یا نه؟ در نظر من چنین شاه کلیدی بر بحث درباره وجود خدا با توجه به تاریخ این مناظره بعید است و به این واسطه، با اینکه براهین خوبی در طرفین میبینم (براهینی که از داخل دیدگاه شخص مخالف با وی وارد بحث میشوند– با استلزام های مورد پذیرش وی) که به دنبال نشان دادن امتیاز تبیینی هستند (نه آنچه تصور میکنند شخص به آن تعهد دارد) اما دلیل «موفقی» نمیبینم (دلیلی که میان تمامی افرادی که با مقدمات آن یا آنچه در خدمت آن گفته میشود، مخالف هستند، ملاحظاتی ارائه دهد که آنان را به تغییر نظر و پذیرش نتیجه -برای یا برضد- خدا سوق دهد). نکته اینکه همواره آورده براهینِ خوب در اختیار شخصی که برهان ناظر به استلزام های وی طرح میشود، و شخص آزاد است با به روز رسانی دیدگاه خود، یا کنار زدن عضوی از مجموعه باورهای خود که مشکلی را برای وی ساخته، به باور خود ادامه داده و یا اندیشه خود را ترمیم کند. مختصری که در اینجا بدان پرداخته میشود، ناظر برنقد آزادگان بر برهان اول وریا امیری، یعنی برهانی طبیعت گرایانه برضد خدای آنسلمی خواهد بود (به توجه به اینکه صدق طبیعت گرایی را ضروری میدانم، مشخصا نقد من به دکتر آزادگان درباب برهان دوم امیری دقیقا همان نکته ای خواهد بود که ایشان در نقد برهان دوم وریا مطرح کرده اند، به عبارتی، امکان وجود خدا صرفا امکانی معرفتی است و نه متافیزیکی) و از این رو ملاحظه ای بر برهان دوم ندارم (با اینکه هیچکدام از براهین -برای یا برضد خدا- را موفق نمیدانم اما برهان اول امیری را خوب میدانم). با توجه به آنچه گفته شد، تمرکز من از داخل دیدگاه ها – استلزام های مورد پذیرش طبیعت گرا- ناظر برنقد های آزادگان خواهد بود.
برهان استقرایی ضدآنسلمی
برهان ضدآنسلمی وریا امیری البته سابقه فلسفی میان طبیعت گرایان دارد اما در اینجا وارد این پیشینه فلسفی نخواهم شد. برهان استقرایی مطرح شده توسط امیری بر تمایز میان عناصر انضمامی1 و انتزاعی2 بنا شده است3. عناصر یا اشیای انضمامی در رابطه علّی قرار میگیرند اما عناصر انتزاعی چنین نیستند. برهان به این شرح بود که:****
C(x) : x عنصری انضمامی است.
P(x) : x ممکن الوجود است .
A : مفهوم خدای آنسلمی.
N(x) : وجودی واجب الوجود است.
B(x): وجودی انضمامی است.
- همه عناصر انضمامی در جهان ممکن الوجود هستند.
- بهترین تبیین برای یکنواختی ممکن الوجود بودن تمام عناصر انضمامی، این است که تمامی آنان ممکن الوجود هستند.
- خدای آنسلمی بنا به تعریف وجودِ انضمامیِ واجب الوجود است (نه ممکن الوجود).
- بنابراین، بر اساس بهترین تبیین ما خدای آنسلمی انضمامی واجب الوجود، وجود ندارد.
آزادگان چهار اشکال را بر برهان فوق (آنچه پیش از این آمده صرفا نمایانی expository برای واضح تر شدن آن است نه تقریر برهان argumentative به شکلی که در نظر امیری است) ارائه میکند. نشان خواهم داد که ملاحظات آزدگان در نقد امیری موفق نیستند. پیش از وارد شدن به نقد خود اما لازم میدانم حاشیه ای را شرح دهم.
عاری از تجربه گرایی خام و پوزیتیویسم در معرفت شناسی
در ادبیات خداباورانه فارسی، شفاهی و یا کتبی، مشخص نیست که چرا اصرار خداباور بر این است که نوعی تجربه گرایی خام و یا پوزیتیویست معرفتی را به شخص بیخدا نسبت دهد. عجیب این است که پذیرش این نگرش به معنای رد بیخدایی خواهد بود حال آنکه شخص بیخدا مدافع صدق (یا حداقل محتمل بودن) گذاره خدا وجود ندارد است. این اصرار معمولا با نوعی خلط استلزام و سازگاری همراه است که تصور میکند شخص طبیعت گرا همچین علم گرا نیز خواهد بود (برای مثال نگاه کنید به تمامی جلسات مناظره میان امیری و عبدالکریمی و تکرار این گفته از جانب عبدالکریمی). همانطور که الیوت سوبر، فیلسوف طبیعت گرای آمریکایی بیان میکند: «پوزیتیویست ها کاملا آگاه بودند که آنچه درباره «خدا وجود دارد» بیان میکنند همچنین درباره «خدا وجود ندارد» نیز به کار میرود. هردو بی معنا میشوند چراکه هردو قابل آزمایش نیستند. چنانچه پوزیتیویست ها درست بگویند، بیخدایی یا خداباوری صادق نخواهند بود. اما پوزیتیویست ها اشتباه میکنند؛ تئوری آزمایش پذیری معنایی قابل پذیرش نیست و اشتباه است که آزمایش پذیری را با معناداری یکی دانست»(Oppy, 2019, p. 291). با توجه به آنچه گفته شد، بیخدایی (و طبیعت گرایی) نه تنها سروکاری با این نگرش ندارد. بلکه حتی به این دلیل بیخدایی صادق است که این دیدگاه کاذب است. ممکن است شخصی تجربه گرایی را چنین بداند که اگر گزاره ای به طور دقیقی برآمده از استلزام استنتاجی گزاره های مشخصا قابل مشاهده نباشد، باور به آن نامعقول خواهد بود. چنانچه خدا وجودی باشد که نتوان آنرا مستقیما مشاهده کرد، و چنانچه وجود خدا از لحاظ منطقی منطقا با آنچه مشاهده میکنیم، سازگار باشد، آنگاه تجربه گرایی نتیجه میگیرد که میبایست ندانم گرا باشد، نه بیخدا و یا خداباور. اما چنان که پیش از این گفته شد، واکنش درست به وجود عناصر غیرقابل مشاهده این است که این فرض آغازین را رد کنیم. تجربه گرایی مطرح شده معیوب است. هرچند که وجود عناصر غیرقابل مشاهده نمیتواند از آنچه مشاهده میکنیم نتیجه گرفته شود، اغلب قراین فوق العاده ای برای عناصر غیرقابل مشاهده در دست داریم. البته درست است که نمیتوان الکترون ها را صرفا با جشم مشاهده کرد چراکه بسیار کوچک هستند درحالی که دایناسور ها قابل مشاهده هستند چنانچه اگر در زمان و مکان درستی قرار داشتیم، میتوانستیم آنان را ببینیم، اما ملاحظه بیان شده دلیل خوبی برای شک گرایی نسبت به وجود الکترون ها نیست». با توجه به آنچه گفته شد باید مشخص باشد که طبیعت گرایان مشکلی با مهبانگ، پیش بینی های فرگشتی نسبت به گذشته های دور و یا حتی پیش بینی های خداباورانه ندارند، بلکه هر داده ای که بتواند با جهان واقع محتمل بوده و در کنار یافته های علمی ما هماهنگی داشته باشد، از لخاظ فلسفی و تبیینی رضایت بخش باشد، وارد دامنه بهترین تبیین های ما شود. زمانی که دانشمندان بیان میکنند مهبانگ را دیده اند به این معنا نیست که آن را توسط حواس پنجگانه خود دیده اند بلکه نظریه ها و اندیشه های آنان فرضیه های کمکی ای دارد که چنانچه اندیشه آنان صادق باشد، میتواند تا حدی احتمال صدق نظریه را افزایش دهد. البته در میان خداباوران و بیخدایان افراد بسیاری از این موضع وارد بحث شده اند اما نکته گفته من اینجا این است که زمانی که طبیعت گرا از بهترین تبیین برای مشاهدات ما صحبت میکند، هدف وی نوعی اثبات گرایی و تجربه گرایی خام نیست. برعکس، وی منابع بسیاری برای قائل بودن به عناصری خارج از این دایره دارد اما اینکه عناصر فراطبیعی فاقد فضیلت های تبیینی کافی هستند، در کنار دیگر موارد، به دلیل گذشته ناموفق آنان در تبیین، عدم سازگاری آنان با دانسته های قبلی ما و پیچیدگی آنان است نه اینکه عناصر شرکت کننده در تبیین های آن یا هر تبیین دیگری (فلسفی یا علمی) قابل مشاهده نیست. با این مختصر، نقد اول را پاسخ میدهم.
اشکالات مطرح شده
با اینکه آزادگان چهار نقد را به امیری وارد میکند اما گاها برخی از نکات وی در مواردی با یکدیگر همپوشانی دارند. در ادامه تلاش میکنم تاحدی به طور گسسته به هرکدام بپردازم اما برحسب نیاز، گاها برخی موارد از نقدهای دیگر را به دلیل اشاره به مشابهت محتوای نقد، در بخش دیگری نقل میکنم. نقد اول، سوم و چهارم آزادگان «دامنه انضمامی های» دیگری را هدف گرفته که انضمامی هستند و البته به واسطه عطف دیگری، ممکن الوجود نیستند و به این واسطه دامنه ملاحظات امیری را ناکافی میداند. نقد اول، سوم و چهارم در نظرم به یک دلیل مشابه رضایت بخش نیستند و به این واسطه صرفا بعد از بررسی نقد اول، نیازی به ادامه بررسی از نقد سوم و چهارم نمیبینم. نقد دوم را اما کمی بیشتر شرح میدهم هرچند که در نظرم مختصر کوتاهی که بعد از نقل از آزادگان آورده ام، برای مقاصد من کافی خواهد بود.
«لیندا خانمی ۳۱ ساله، مجرد و خوشبرخورد است»4
- همه عناصر انضمامی (قابل مشاهده) در جهان ممکن الوجود هستند.
آزادگان بیان میکند که «اشکال اول به این خط از برهان که همه کانکریت های قابل مشاهده ممکن الوجود هستند... یعنی همه اشیای کانکریتِ قابل مشاهده ممکن الوجود هستند. آیا از این خط ما متیوانیم نتیجه بگیریم که خدای آنسلمی وجود ندارد؟ حداکثر چیزی که از این میتونیم نتیجه بگیریم اینه که خدای آنسلمی کانکریتِ قابل مشاهده (با چشم). ایشون داره راجع به مشاهده میگه دیگه، مشاهده منظورش perception خب، چون همه اشیای کانرکیت قابل مشاهده حالا استقرا داره روی این بسته میشه، روی اشیای کانرکیت قابل مشاهده، اکی، ایشون حداکثر میتونه نشون بده که همه اشیای کانکریت قابل مشاهده یعنی مشاهده با perception یعنی باچشم با حواس پنجگانه..... (وریا میگه تجربه حالا به هر طریفی تجربه کنیم)... تجربه حسی... همه کانکریت های قابل مشاهده با تجربه حسی هستند یا sense perception اینها استقرا روی اینا بسته میشه و ممکن الوجود هستن. یعنی کانکریت هست اما خدای ابراهیم ادیان ابراهیمی کانکریت هست ولی در علی الادعا مشاهده پذیر با چشم یا حواس پنجگانه ما نیست... قابل تجربه حسی نیست... بنابراین، استدلال اون روی خدای ادیان ابراهمی کار نمیکنه».
با توجه به حاشیه بخش قبل، برخلاف بیان آزادگان استدلال امیری کماکان روی ادیان ابراهیمی و دیگر عناصر انضمامی غیر قابل مشاهده کار میکند چراکه طبیعت گرایی و یا تجربه گرایی شخص بیخدا وی را مستلزم به پذیرش اثبات گرایی یا تجربه گرایی خامی نمیکند که مستلزم انکار امکان پذیرش عناصر غیرقابل مشاهده باشد. نکته این است که شخص طبیعت گرا دلیلی بر این نمیبیند که در میان مجموعه های انضمامی خود، عناصر غیرطبیعی را وارد کند. چرا؟ چون به دنبال استقرای مطرح شده، بهترین تبیین برای مشاهدات ما از هستی نشان دهنده ممکن الوجود بودن تمامی اعضای انضمامی خواهد بود اما اگر چنین باشد، احتمال واجب الوجود بودن چیزی که انضمامی باشد پایین است (در اینباره بیشتر در ادامه).
«یعنی از خط سوم به خط چهارم استدلال نمیتونه بره. اینکه تمام اونچه ملاحظه کردیم از اشیای کانکرتِ ممکن الوجود بودند، نمیشه نتیجه بگیره که پس بنابراین خدای آنسلمی ای که کانکریت هم هست، ممکن الوجوده... چون که خدای آنسلمی با وجود اینکه کانکریته و تاثیرات علی داره اما قابل مشاهده نیست».
با توجه به آنچه در ملاحظات فوق درباره طبیعت گرایی، ترجبه گرایی و عدم تمایل به اثبات گرایی خام بیان شد اما طبیعت گرا دلیلی بر این نمیبیند که تصور کند، صرف اینکه چیزی غیرقابل مشاهده است، از میان ملاحظات خواهد رفت. بنابراین، برخلاف گفته آزادگان حتی خدای آنسلمی هم که «با وجود اینکه کانکریته و تاثیرات علی داره اما قابل مشاهده نیست» مشکلی برای استدلال امیری و یا موضع طبیعت گرایی وی ایجاد نمیکنه چون اساسا با مشاهدات به معنای تبیینی آن سروکار دارد نه مشاهده به معنای خام و روزانه (وی در ادامه به طور مشخص تری نیز از این برداشت خام در نقد امیری بهره میگیرد: «به واسطه محدودیت cognitive ای که داریم به واطه محدودیت شناختی ای که داریم، یه چیزهایی رو داریم توی جهان میتونیم ببینیم. مثلا ما همه صداهای توی این دنبا رو نمیتونیم ببینم. همه طیف های رنگی رو احتمالا توی دنیا ما نمیتونیم مشاهده کنیم. حتی بین طیف های مختلف رنگ هایی که نزدیک بهم هستن نمیتونیم (اختلاف) قائل بشیم. یعنی میخوام بگم خیلی از امواح هست خیلی از چیزها هست که ما نمیتونیم ببینیمش یا مشاهدش کنیم... به خاطر وضعیت cognitive ای که داریم و این محدویتِ ما ازش نمیتونیم پرش کنیم بگیم خب حالا همه چیز در جهان اینجوریه» (بیشتر در این مورد در ادامه) ما همانطور که گفته شد هیچ چیزی در طبیعت گرایی وجود ندارد که به واسطه آن شخص طبیعت گرا خود را در چنین موقعیتی بیاید که با عناصر غیرقابل مشاهده مخالفت کند.
اما بخش دیگری در بیان آزادگان عجیب به نظر میرسد. وی بیان میکند که:
«صرف اینکه چیزی غیرقابل مشاهده است، از میان خواهد رفت. بنابراین، برخلاف گفته آزادگان حتی خدای آنسلمی هم که «با وجود اینکه کانکریته و تاثیرات علی داره اما قابل مشاهده نیست. بنابراین استدلال در اینجا بسته نمیشه ... یعنی به تعبیر دیگه validity استدلال ایشون زیر سوال میره و این نکته اول»
دقیقا مشخص نیست به چه شکلی اعتبار برهان امیری زیر سوال میرود. مشخصا ساختار برهان اعتبار دارد اما به احتمال زیاد، هدف آزادگان دقیق تر است. وی به دنبال نقد توزیع احتمالاتی برهان (یا حداقل دامنه استقرای ناظر بر مجموعه مورد بررسی) است. به عبارتی، گویی وی در این مرحله با اینکه امیری از توزیع احتمالات دراستقرا تاییدی گرفته، موافق است (برفرض که چنین استقرایی صحیح باشد، وی در ادامه اشکالی به این استقرا نیز وارد میکند که در اشکال دوم به آن میپردازم) اما این تایید صرفا متوجه عناصر ممکن الوجود است نه عناصر واجب الوجود و در نظر آزدگان این دامنه احتمال/استقرا در برهان امیری است که اعتبار استقرا را خدشه دار میکند. متاسفانه اما بازهم چنین برداشتی اشتباه است. برای واضح تر شدن این اشتباه اجازه دهید به زبان احتمالات روی آوریم (با فرض اینکه چنین استقرایی درست باشد)، آنگاه داریم که:
تمام عناصر انضمامی ممکن الوجود هستند:
P(P(x)∣C(x)) =1
همچنین، با توجه به تعریف خدای آنسلمی، خدا وجود انضمامی ضروری خواهد بود:
P(B(A)∣A∧N(A)) =1
هدف امیری به این واسطه این است که عطف این دو محتمل نخواهد بود:
P(P(x)∣C(x)∧(A∧N(A)))
باتوجه به آنچه گفته شد درواقع آنچه در اختیار داریم از این قرار است که:
اجازه دهید در اینجا کمی آهسته تر پیش برویم.
آنچه گفته شد،
،درواقع نشان دهنده احتمال این است که تمام عناصر انضمامی ممکن الوجود هستند با فرض اینکه خدای آنسلمی وجود داشته و ضروری است. از آنجایی احتمال این گزاره که تمام عناصر انضمامی ممکن الوجود هستند بالاست، این بخش درواقع از اهمیت خاصی برای مقاصد ما برخوردار نیست و به طور قابل توجهی تاثیری بر تمامیت احتمالات ما ندارد. به این واسطه نکته بحث بخش دیگری است.
آنچه بیان شد،
، نشان دهنده این احتمال است که خدای آنسلمی وجود دارد و ضروری است و اینکه تمام عناصر انضمامی ممکن الوجود هستند. نکته محوری بحث در اینجاست. باتوجه به تعداد و تنوع عناصر انضمامی در جهان، که تماما ممکن الوجود باشند، عطف این مورد با وجود انضمامیِ ضروری (خدا) به شدت نامحتمل است. دلیل این احتمال پایین این است که وجود یک ضرورت میان عناصر ممکن الوجود راه به پیچیدگی داده و نیاز به قراین بیشتر را وارد میکند. به واسطه احتمال پایینی که ذاتا در عطف این دو گزاره وجود دارد، احتمال کلی P(P(x)∣C(x)∧(A∧N(A))) پایین تر خواهد بود. بنابراین، عطفِ احتمال بالای ممکن الوجود بودن عناصر انضمامی با وجود انضمامی ِضروری (خدا) پایین تر خواهد بود.
آنچه گفته شد با اینکه از بیان احتمالات است، به نکته تبیین و اشکال آزادگان به امیری نیز مرتبط است. به این واسطه آزادگان اشتباه میکند که «استقرایی که ایشون داره میبنده روی خدای ادیان ابراهیمی قرار نمیگیره» چراکه دقیقا آورده برهان به این معنا خواهد بود که شامل کردن عنصری آنسلمی، احتمال صدق آن را (به واسطه عطف آن) کاهش میدهد. بنابراین، نقد اول آزادگان اشتباه است. آنچه در این مورد گفته شد، درباره نقد سوم و چهارم آزادگان نیز صادق است. نکته اضافه شدن عطف ها در دیدگاه آزادگان به انواع عناصر انضمامی است که احتمال آن را کاهش میدهد. به این واسطه از بررسی اضافه دو نقد دیگر پرهیز میکنم.
«اثر انتخاب مشاهده اینجا داره کار میکنه»
در ادامه آزادگان به واسطه ایده ای از الیوت سوبر، فیلسوف طبیعت گرایی آمریکایی، که در نقد تنظیم ظریف کیهانی از اثر انتخاب مشاهده استفاده میکند، به نقد امیری میپردازد. وی چنین بیان میکند که: «ایشون میفرمایند که همه کانکریت های مشاده شده ممکن الوجود هستند و بنابراین، هر کانکریتِ، از این باز نتیجه میگیرن که، هر کانکریتِ قابل مشاهده ممکن الوجوده، یعنی خوده این استدلالی که استدلال استقرایی که دارن.... ی اشکال دیگه ای هم بازم اینجا متیونم وارد کنم به خود این استقرا ... (مستقل از اینکه این استقرا درست باشه یا نه.. به خودِ این استقرا من میتونم اشکال وارد کنم). این اشکال، اشکالیه که من از الیوت سوبر یاد گرفتم و خب ایشون یک بایولوژیست فکر میکنم نچرالیستِ ولی اشکالی که (در بحث دیگری) همون اشکال رو بنظرم من میتونم بردارم بیارم و اینجا اپلای کنم به برهانی که وریا مطرح کرده».
اما این اشکال در واقع «میگه چی؟ میگه که.. این حرف رو سوبل جای دیگه مطرح کرده... من اینجا میخوام بیارم و اون میگه ببینین، مثلا، فرض کنید که شما میگین که تمام میکروب های مشاهده شده خب وقتی میخوایم ما میخوایم یک میکروبی رو ببینیم کجا مبینیم؟ با میکروسکوپ نگاه میکنیم دیگه. در دوسانتی متری عدسی یک میکروسکوپ قرار دارن. همه میکروب های مشاهده شده یا (آمیب های مشاهده شده) در دوسانتی متری یک میکروسکوپ هستند آیا از این میتونیم نتیجه بگیرم که همه میکروب های قابل مشاهده در جهان در دوسانتی متری عدسی یک میکروسکوپ هستند. به این میگیم observation selection effect... یعنی اینکه شما اونجایی که دارین نگاه میکنن رو محدودش کردین و به واسطه اون محدودیتش، نمیتونین اونو تعمیمش بدین به همه (چیزهایی که هست). حالا در مورد این استدلال وریا به نظر من این observation selection effect اینجا داره کار میکنه. به خاطر اینکه ما نمیتونیم از اینکه همه کانکتریت های مشاهده شده تا حالا ممکن الوجود بودن، نتیجه بگیریم که همه کانکریت ها (ممکن الوجود بودن). به خاطر چی؟ به خاطر اینکه ما مشاهدمون رو محدود کردیم. به واسطه محدودیت cognitive ای که داریم به واسطه محدودیت شناختی ای که داریم، یه چیزهایی رو داریم توی جهان میتونیم ببینیم. مثلا ما همه صداهای توی این دنبا رو نمیتونیم ببینم. همه طیف های رنگی رو احتمالا توی دنیا ما نمیتونیم مشاهده کنیم. حتی بین طیف های مختلف رنگ هایی که نزدیک بهم هستن نمیتونیم (اختلاف) قائل بشیم. یعنی میخوام بگم خیلی از امواح هست خیلی از چیزها هست که ما نمیتونیم ببینیمش یا مشاهدش کنیم... به خاطر وضعیت cognitive ای که داریم و این محدویتِ ما ازش نمیتونیم پرش کنیم بگیم خب حالا همه چیز در جهان اینجوریه. به نظرم این اشکال سوبری به برهان وریا هم وارده، بنابراین، بین خط سه و چهارشم که خودِ استقرایی هست که داره این ایشون ازش صحبت میکنه مشکل وجود داره».
متاسفانه نقد فوق درست نیست به این واسطه که در طبیعت گرایی، خدا و (و دیگر عناصر فراطبیعی) نه به طور پیشینی، بلکه به طور پسینی کنار گذاشته شده اند. همانطور که امیری در موضع خود بیان کرده است، به این واسطه که در گذشته مکررا پدیده های بسیاری را با چنین عناصر فراطبیعی ای تبیین کرده (مثل جن زدگی و تسخیر شیطانی شخصی که صرع دارد) و بارها اشتباه کرده ایم. امروز تبیین هایی طبیعی برای آنان داریم که جایگزین تبیین های فراطبیعی شده اند و این نکته ای است که ما از جهان آموخته ایم و درواقع احتمال پسینی پایین تبیین با چنین عناصر موجب کنار گذاشته شدن آنان شده است نه تصوری پیشینی (احتمال پیشینی). توجه داشته باید که وارد کردن مجدد چنین عناصری به تبیین های موجود ما صرفا منتج به شمارش دوباره5 و اشتباه در محاسبه احتمال میشود و صرفا با ترکیب خطا6 روبرو خواهیم شد.
اجازه دهید واضح تر قصد خود را با مثالی بیان کنم. در مرحله اول، تصمیم دارید درست نمایی7 موفقیت دانش آموزان در یک آزمون را به واسطه داده های تاریخی بررسی کنید به طوری که این دانش آموزان از روش های مطالعه متفاوتی استفاده کرده اند. در این سناریو دو مجموعه داده داریم. مجموعه A از دانشگاهی که به طور دقیق دانش آموزان خاصی را پذیرش میکند و مجموعه B که معیار پذیرش بسیار پایین تری دارد. در این سناریو هر دو مجموعه را، بدون در نظر گرفتن تفاوت هایی که در جمعیت دانش آموزان در هر دانشگاه وجود دارد، با یکدیگر ترکیب میکنید.
داده ها:
A: دانشگاهی که معیار پذیرش دقیق تری دارد- 90% دانش آموزان با روش مطالعه 1 در آزمون موفقیت کسب کرده اند.
B: دانشگاهی که معیار پذیرش پایین تری دارد- 60% دانش آ»وزان با روش مطالعه 1 در آزمون موفقیت کسب کرده اند.
بررسی نادرست شما در این سناریو چنین خواهد بود: بدون در نظر گرفتن تفاوت میان دانشگاه ها، هر دو داده را ترکیب کرده و نتیجه میگیرید که شانس موفقیت در آزمون با روش مطالعه 1 چنین خواهد بود: 75%. نکته اینجاست که پیش بینی وابسته به مجموعه داده ها از دو دانشگاه ویژگی های متفاوتی دارند که نتیجه اشتباهی را حاصل شده است.
در مرحمله دوم، زمانی که نتیجه اشتباه خود را یاد میگیرید، داده های مجموعه B را کنار زده و به این واسطه پاسخی که درخواهید یافت 90% موفقیت با روش مطالعه 1 خواهد بود. نکته بحث در اینجا به این شرح است که در مرحله دوم « شما اونجایی که دارین نگاه میکنن رو محدودش کردین» اما این محدودیت برآمده از اثر انتخاب مشاهده گر نیست بلکه آنچیزی است که از وارد کردن آن مشاهدات در مرحله نخست و رسیدن به پیش بینی اشتباه «یاد گرفتیم».
تصور کنید در مرحله سوم، شخصی دیگری بیان میکند که می بایست داده های حذف شده را به محاسبه بازگرداند در این حالت، این شخص کسی که دچار اثر انتخاب مشاهده گر است نه شخصی که در مرحله دوم با جدا کردن داده های مشکل ساز آنان را کنار زده است و به همین ترتیب نیز، دقیقا برعکس ادعای آزادگان، شخص خداباور در این سناریو، چنانچه اصرار بر وارد کردن مجدد داده ها کند، دچار اثر انتخاب مشاهده گر شده و باعث متورم شدن احتمالات به واسطه شمارش دوباره نیز میشود.
نتیجه
برهان امیری کماکان برهان خوبی است که نه دچار خطای استقرایی شده است و نه معرفی دیگر انواع و ویژگی های کیفی در انضمامی بودن، کمکی به خداباور در این سناریو خواهد کرد. به این واسطه، آزادگان دلیلی برای پذیرش نامطلوب بودن برهان به شخص طبیعت گرا ارائه نکرده است. توجه داشته باشید که بیان نکردم شخص خداباور نمیتواند و یا در موضعی نیست که چنین برهانی را اشتباه بداند بلکه آنچه بیان کردم این است که به شخص طبیعت گرا دلیلی برای پذیرش، به روز رسانی و یا نامطلوب دانستن نقد وی داده نشده است چراکه ملاحظات مطرح شده شکست میخورند و به این واسطه برهان ضدآنسلمی امیری کماکان پابرجا خواهد بود. لازم است اشاره کنم که این نقد از سمت من مطرح شده و لزوما منعکس کننده نظر امیری یا دیگر طبیعت گرایان نیست.
منابع
Oppy, G. (2015). What derivations cannot do. Religious Studies, 51(3), Article 3. https://doi.org/10.1017/S0034412515000256
Oppy, G. (Ed.). (2019). A companion to atheism and philosophy (First). Wiley
1 Concrete
2 Abstract
3- اینکه در تعریف این واژه ها دشواری وجود دارد، حقیقتی است که تقریبا برهمه واژه های فلسفی جاری است (زیبایی، اخلاق، خوبی، فضیلت، خدا، طبیعت، معرفت، دین، وحی و غیره). واژه به خودی خود در گفتمان کنونی از روشنگری لازم برخوردار است و لذا بر خلاف آزادگان نگرانی ای در «این سطح» از گفتگو از واژه ها نمیبینم.
4 مغالطه عطف منطقی
5 Double counting
6 -برگردان فارسی این عبارت از فارسی من به دور است.Compounding error
7 Likelihood
