وجود خدا به تنهایی جوابگوی تبیین نیست

مقدمه

بعد از انتشار مختصری درباره «خداباوری و تبیین» در نگاه اندیشه که شامل معیار هایی پیشینی در رقابت تبیین‌ها بود، یاسر میردامادیِ عزیز لطف کرده و مطلب بنده را در توییتر به اشتراک گذاشت. (میردامادی, Twitter, 2019) بعد از ارائه وفادارترین خلاصه‌ای که ممکن بود از کاراکترهای محدود در هر توییت دراینباره بیرون کشید، وی با تکیه بر نقد بردلی مانتون1 از «خداباوری و تبیین» (Monton, 2009)، به نقدی اشاره میکند که در نظر وی و مانتون میتواند با تکیه بر «صرف وجود خدا»، پاسخگوی چرایی‌های تبیینی ما باشد. (میردامادی, Twitter, 2019) در ادامه این پست نشان خواهم داد که: 1) «صرف وجود خدا» را نمیتوان بدون در نظر گرفتن نیات الهی، تبیینی رضایت‌بخش در نظر گرفت و 2) «فاعلانی شبیه ما (مثل پیامبران، امامان، عارفان و اولیای خدا)» را نیز نمیتوان در این رقابت تبیینی، یکی از داده‌ها و در نتیجه امتیازی تبیینی برای خداباوری در نظرگرفت. در نهایت، نتیجه خواهم گرفت که میردامادی (و البته خداباوران به صورت کلی) نمیوانند صرفا با تکیه بر وجود خدا تبیین‌های رضایت بخشی را ارائه کنند.

تبیین، داده‌ها و قیمه در ماست

در پست دیگری تحت عنوان «چرا قیمه ها رو میریزی تو ماستا؟» نکات مختصری را درباره تبیین آورده ام. برای قصد ما در این بخش اما تمرکز بر دو نکته از میان آنان کافی است. جهت پیوستگی و استقلال این مطلب، آنان را بار دیگر نقل میکنم.

وحید و دو تبیین

شخصی را تصور کنید که روتین روزانه وی رفتن به سرکار با مترو باشد، شخص مورد نظر را وحید مینامیم. وحید شخصی است که تقریبا همیشه از مترو استفاده میکند و از اینرو نه تنها از زمان حرکت خط های مختلف مترو آگاه است بلکه نسبت به شخصی که یک جیب زن ماهر در این خط از مترو میباشد نیز آگاه است. تصور کنید وحید بعد از پیاده شدن از مترو نتواند کیف پول خود را در جیب خود بیابد. سوال واضح این است که چه چیزی میتواند تبیین کننده و توضیح دهنده غیبت کیف پول در جیب وحید باشد؟ در اینجا وحید به دنبال تبیینی برای یک رخداد است. تبیین های وی میتواند فاکتورهای مختلفی داشته باشد و به آنچه رخداده نزدیک یا دور باشد. برای مثال وحید میتواند بیاد آورد که همان جیب‌زن معروف در مترو هنگام گذر از کنار وی با او برخورد کرده و انتظار میرود که کیف پولِ وحید توسط دزد به سرقت رفته باشد. تبیین دیگری که میتوان برای این غیبت کیف پول بیان کرد میتواند به سادگی فراموشی وحید در برداشتن آن از خانه باشد. در این صورت، وحید اصلا کیف پول خود را در مترو همراه خود نداشته است. با توجه به آنچه گفته شد به دو نکته باید توجه داشت.

  1. تبیین عناصر مورد اختلاف، امتیازی برای هیچکدام از تبیین ها نیست.

تصور کنید تبیین جیب‌زن را A و تبیین فراموشی را B درباره وحید بیان کرده اند. هنگام تصمیم گیری درباره تبیین ها و انتخاب تبیین بهتر از میان آنان مشخصا مخالفت هایی بین دیدگاه A و B وجود دارد. این مخالفت را نباید در تبیین A یا B برای وحید امتیازی تبیینی در رقابت با دیگری در نظر گرفت. برای مثال، اگر دیدگاه A فراموش کار بودن وحید را انکار میکند و وحید را آدم فراموش کاری نمیداند، اینکه دیدگاه رقیب B میتواند فراموش کاری وحید را تبیین کند، نباید امتیازی تبیینی برای B در نظر گرفته شود چراکه این بخش از اطلاعات صرفا از موارد اختلاف بین A و B است. رقابت تبیین ها و برتری یافتن در فضیلت های تبیینی باید با تمرکز بر تبیین و توضیح اطلاعات مشترک بین آنان انجام شود. به این اطلاعات مشترک داده می‌گوییم (Oppy, 2018) و درواقع تبیین ها در رقابت بایکدیگر برای تبیین داده ها هستند نه عناصر مورد اختلاف. به بیان دیگر:

«تصور کنید که خداباوران ادعا میکنند که (a) برخی اتفاقات معجزه آسا رخ داده است و (b) این رخدادها باید به عنوان نتیجه اعمال خدایان تبیین شود. اگر بیخدایان تکذیب کنند که چنین چیزهایی رخ داده است – و ندانم‌گرایان بر اینکه آیا این حوادث رخ داده اند یا نه، قضاوت خود را تعلیق کرده باشند – آنگاه نباید این ادعا را به عنوان امتیازی مرتبط با خداباوری در نظر گرفت که برای رخداد این حوادث تبیینی را ارائه میدهد، بلکه رخدادن این حوادث خود تنها بخشی از مخالفت بین خداباوران، ندانم‌گرایان و بیخدایان است. البته در این میان چیزی هست که تمام بیخدایان، ندانم‌گرایان و خداباوران با آن موافق هستند- اینکه، گزارش هایی مبنی بر رخداد این حوادث و دیگر حوادث معجزه آسا وجود دارد – و این داده‌ای است که در بررسی تطبیقی بیخدایی،ندانم‌گرایی و خداباوری به حساب می‌آید.» (Oppy, 2018, pp. 25-26)

در این بخش برای سادگی کار میتوانیم به دنبال (Kakas, Kowalski, & Toni, 1992) چنین بگوییم: اگر مجموعه ای از گزاره‌هایی را داشته باشیم (P) و گزاره H را نیز به عنوان مشاهده داشته باشیم، آنگاه تلاش ما در تبیین درواقع یافتن مجموعه ای از گزاره هاست  که میتواند توضیحی برای H باشد. به طوریکه:

(1)P∪Θ⊨H

حال تصور کنید که ما همچنین هرکدام ازΛ و Φ را نیز به ترتیب به جای طبیعت‌گرایی و خداباوری، مجموعه‌ای دیگر از گزاره های متفاوت بدانیم که دارای اعضای متفاوتی باشند آنگاه داریم که:

{طبیعت، زندگی پس از مرگ، خدا، پیامبران مبعوث شده از سمت خدا، وحی}= Λ

{طبیعت، غیبت عناصر فراطبیعی، غیبت زندگی پس از مرگ، غیبت وحی}=Φ

با توجه به تعریفی که از داده بیان شد:

Θ={x|x=(Φ∩Λ)}

(Φ∩Λ)در اینجا برابر است با طبیعت

در اینصورت ما باید، چنانچه سوینبرن فیلسوف مسیحی نیز معتقد است (Swinburne, 2004, pp. 6-7)، با تکیه بر داده‌ها و مقدمات مشترک در براهین خود به رقابت تبیینی بپردازیم.

2. تبیین ها باید توانایی تمایز رخدادها از یکدیگر را داشته باشند.

اگر تبیین فراموشکاری وحید B را در نظر بگیریم، شخصی که از این تبیین استفاده میکند باید بتواند به صورت منحصر به فرد از این تبیین استفاده کند. منحصر به فرد بودن تبیین ها باعث آگاه‌کننده بودن آنان میشود. برای مثال، اگر تبیین فراموشکاری وحید یک تبیین مطلوب باشد، نباید با استفاده از آن بتوان دیگر رخدادها را نیز تبیین کرد. اگر فراموشکاری وحید یک فاکتور در این تبیین باشد و وی روزی لپ‌تاپ خود را به همراه نداشته باشدC، روز دیگری چتر خود را به همراه نداشتهD و روز دیگری شارژر گوشی خود راE، استفاده از فراموشکار بودن وحید در تبیین این رخداد ها تمایزی ایجاد نکرده و دیگر آگاه‌کننده نخواهد بود- اطلاعات مشخصی را در اختیار ما قرار نخواهد داد. (Kitcher, 1981) در این حالت، تبیین های مختلفی باید ارائه شوند که چیزی بیشتر از فراموشکار بودن وحید را مطرح کنند. اگر تبیین ‌های مطلوبی داشته باشیم باید بتوانیم آنان را به صورت منحصر به فرد برای تبیینِ C، D و E بیان کنیم. به عبارتی، تبیین ها برای هر رخداد باید به گونه ای باشد که بتوانند تبیین رخداد مشخصِ خود را، از تبیینِ رخدادهای دیگر جداکنند. (Popper, 2002, pp. §31 (96), §35 (103)) ساده تر بگوییم، تبیین C طوری بیان شود که D و E را از قاعده تبیین خود مستثنی کند. از آنجایی که میتوان فراموشکاری وحید را برای هر یک از این رخدادها به کاربرد، تبیین ما بدون وجود اضافه دیگری، توانایی تمایز بین رخدادهای مختلف را نداشته و فاقد آگاهیِ مطلوب خواهد بود.

تصور کنید که در کنار P∪Θ⊨H(1) حالت های دیگری (برای مثال K-L-M) نیز وجود داشته باشند. تبیین مورد نظر ما قدرت تمایز بخشیدن بین اعضای احتمالی خود را ندارند درصورتی که تبیین به دست آمده از آن، عضویت تمام اعضای احتمالی را شامل شود (به عبارت دیگر، اگر به جای عضوی خاص، همه اعضا را به عنوان عضوهای مجموعه  پیش‌بینی کند). اگر داشته باشیم:

 (2)P∪Θ⊨K

(3)P∪Θ⊨L

(4)P∪Θ⊨M

Θ تبیین مطلوبی نیست، چراکه توانایی پیش‎بینی عضو منحصر به فردی

 را از میان H-K-L-M نداشته است. بنابراین برای یک تبیین موفق باید Θ را اینطور بیان کنیم:

Θ={x│x=(H⨁K⨁L⨁M) }

صرفِ وجود خدا و تمایز رخدادها

در تبیین پدیده ها، خداباور دو بار معرفتی را بر دوش میکشد. ابتدا فرض گرفتن عنصری است که وجود آن قابل مشاهده نیست و سپس، نشان دادن اینکه بهترین توضیح دهنده برای پدیده مورد بحث، درک آن به عنوان نتیجه‌ای حاصل از افعال آن عامل است. با اینکه این دو نکته کار را برای خداباور دشوار میکنند اما داوز با سوینبرن بر غیرممکن نبودن این نوع تبیین هم عقیده است. مثال سوینبرن در اینباره به این شرح است:

این احتمال وجود دارد که ما پدیده های غیرقابل تبیین مشخص دیگری را پیدا کنیم که بتواند توسط فعلِ فاعلِ غیرجسمانی (مانند یک روح یاجنِ‌شر) تبیین شود. برای مثال، پدیده تبیین شده به این شکل ، ممکن است این باشد که اشیای درون اتاق من، از جمله کتاب ها و صندلی ها شروع به پرواز کنند. فرض کرده ایم که جن شرور P با نيت ها، قدرت ها و باورهای مشخصی، مسئول این امر است. واضح است که باید فرض کنیم در قدرت ها و روشهای اکتساب باورهایش، کاملا برخلاف فاعل های آشنا در نزد ما هستند....اما ما می‌توانیم فرض کنیم که P ، همانند ما باورهایی دارد که با ویژگیهای اشیا تحت تأثیر قرار میگیرد و نیت هایی دارد از هم نوع با نیت هایی که ما داریم. به عنوان مثال؛ نیت‌هایی از نوع نیت های انسانی با تاریخ و خصوصیات معین. مثلا می توانیم فرض کنیم کهP قبل از این، یک شخص معين تجسم یافته ای بوده است که توسط X آسیب دیده است و نیز خیلی عاشق Y بوده است و X وY هم هنوز زنده هستند....این فرضیه در صورتی محتمل خواهد بود که قدرت تبیینی بالایی داشته باشد. مثلا اگر کتاب ها و صندلی ها با X برخورد نمایند یا خود به صورت کلمات در آیند و Y را از یک خطر قریب الوقوع آگاه کنند و یا از این قبیل، این فرضیه دارای قدرت تبیینی بالایی خواهد بود. رخدادهایی از این نوع را بیشتر از حد معمول انتظار داریم اگر P به این شکل فرض کرده باشیم. (Swinburne, 2004)

اگر اشیا فقط اطراف اتاق به پرواز درنیامده و بوضوح به سمت X در حرکت باشند، و به خصوص اگر شروع به شکل دادن به پیامی بکنند، به نظر معقول میرسد که چنین پدیده ای را با توسل به عنصری غیرقابل مشاهده تبیین کرد. البته، توضیحات جایگزین طبیعی نیز وجود دارند، مانند وجود طرحی فریب آمیز با استفاده از نوعی تکنولوژی که هم اکنون از شناخت آن ناتوان هستیم. اما داوز در این بخش فرض میکند که چنین امکانی را کنار گذاشته ایم. کاری که سوینبرن انجام داده همانند ویژگی های بررسی شده از سمت داوز است در اینکه تبیین های خداباورانه نه تنها وجود چیزی را فرض میگیرند بلکه نیت و قصدی را نیز به وی نسبت میدهند. موفقیت یا شکست هر دو این ادعاها به دلیل رابطه بسیار نزدیک آنان، بایکدیگر همراه است. تفاوت مهم این است که تبیین های خداباورانه عاملی را فرض میکنند که مانند آن‌را نمیتوان در هیچ نمونه دیگری یافت. همین نکته در نظر سوینبرن، شاید صرفا یک حقیقت تعجب برانگیز باشد (مانند عملکرد مکانیسم های کوانتومی)2.

برای روشن کردن عدم توانایی تبیین های خداباورانه در تمایز رخدادها، بار دیگر به مثال جن شرور سوینبرن باز میگردیم و کمی آنرا برای شفاف کردن هدف بحث تغییر میدهیم. فرض کنیم جن شروری وجود دارد که مسئول وجود داشتن و رفتارهای همه اجسام اتاق است. آنگاه میتوان پرسید که «چرا جوهر در اطراف اتاق به پرواز در آمد؟» در این سناریو این درست است که «چون جن شرور مسئول بوده است» اما این پاسخ خالی از محتوی تجربی است و چیزی بیشتر از مقدمه یک پاسخ واقعی نیست. از آنجایی که اگر به سادگی جوهر روی زمین نیز افتاده بود، پاسخ باردیگر همین جمله می‌بود و حتی اگر جوهر اصلا حرکت نکرده بود، باز هم همین پاسخ داده میشد. حتی در اینصورت نیز «جن شرور مسئول (ثابت ماندن جوهر) بوده است». داوز معترف است که «چون جن شرور مسئول بوده است» و اینطور خواسته است میتواند ادعایی جالب و آگاهی بخش باشد. آگاهی از وجود داشتن چنین عنصری خالی از لطف و آگاهی نیست اما این حقیقت به تنهایی توانایی ارائه تبیینی کافی از پدیده را ندارد چراکه توانایی کنارگذاشتن پدیده مورد نظر از پدیده های دیگری که ممکن است رخ دهند را ندارند. «چرا جوهر در اطراف اتاق به پرواز در آمد» «چون جن شرور مسئول بود (اراده کرد)» / «بله درست اما چرا جن شرور این کار را انجام داد (به جای کارهای دیگر)؟».

اگر تبیین های خداباورانه بخواهند درجه ای محتوی تجربی داشته باشند باید به این سوال درباره خدا نیز پاسخ بدهند. «بله درست اما چرا خدا این کار را انجام داد (به جای کارهای دیگر)؟» خداباور نباید صرفا به ما بگوید که داده یا رخداد E توسط خدا انجام شده است بلکه باید به ما بگوید که چرا خدا E را به جای هرچیز دیگری انجام داده است. بنابراین خداباور باید نیتی الهی را بیان کند که در تبیین وی از توضیح‌خواه مشارکت داشته باشد.

در برهان کیهان شناسی بخصوص از دیدگاه لایبنیتز، سوالی مطرح میشود «چرا با اینکه هیچ چیزی نمیتواند وجود داشته باشد، چیزی وجود دارد؟» اگر چنانچه بیان شده پاسخ این باشد که «چون این برآمده از صِرف وجود خداست» این پاسخ کافی نیست. حتی در پاسخ به سوال لایبنیتز، با اینکه درحال پرسیدن این هستیم که چرا هستی وجود دارد؟ و پاسخ آن خداست، اما اگر هستی وجود نداشت نیز پاسخ بار دیگر به همین شکل می‌بود. اگر خدا آزاد بود که آفرینشی انجام دهد یا نه، آنچه به دنبال دانستنش هستیم این است که چرا چیزی آفرید؟ (چرا این حالت بر خلاف حالت های دیگر). بنابراین حتی در پاسخ به سوال لایبنیتز باز هم نمیتوان صرفا بدون اینکه چرا خدا X را اراده کرده یا خواسته به این سوال پاسخ کافی داد. این مورد را میتوان درباره تقریبا تمامی داده‌هایی که نیاز به تبیین دارند مطرح کنیم. چرا فرگشت به جای مکانیسم دیگری؟ چرا این هستی به جای هستی دیگری؟ و ... . درنتیجه با توجه بدانچه گفته شد، در تبیین های خداباورانه، فرض وجود خدا صرفا شرطی ضروری است نه کافی، حداقل در صورتی که تبیین مورد نظر خالی از محتوی نباشد.

تبیین های خداباورانه، حتی در حالتی که مانتون (Monton, 2009) آنرا ترجیح میدهد نیز، در این مورد بیشتر به جای اینکه به

 نزدیک باشند، به

 نزدیک هستند. در تبیین ها نمیتوان صرفا با تکیه بر وجود خدا چرایی های تابیینی خود را در تمایز رخدادها پاسخ دهیم. در اینجا هم باید پرسید که چرا برخلاف H با K-L یا M روبرو نیستیم؟

پیامبران، امامان و دیگر عناصر مورد اختلاف

نکته بعدی از سمت یاسر میردامادی با تکیه بر «فاعلانی شبیه ما (مثل پیامبران، امامان، عارفان و اولیای خدا)» مطرح شده است. آنطور که وی تصور میکند میتوان با تکیه بر آنان، به چیزی نزدیک به نیت یا طرح الهی رسید اما براساس آنچه گفته شد، این عناصر را نمیتوان داده در نظر گرفت و درواقع نباید امتیازی تبیینی را نیز برای تبیین های مطرح شده برپایه آنان در نظر گرفت. اگر «فاعلانی شبیه ما (مثل پیامبران، امامان، عارفان و اولیای خدا)» را T بنامیم که بخشی از مجموعه گزاره های خداباوری(Λ) باشد، مشخصا آنان بخشی از طبیعت‌گرایی نیستند. در نهایت، چون:

1*)*

2) T∈Λ

(چراکه «فاعلانی شبیه ما (مثل پیامبران، امامان، عارفان و اولیای خدا)» بخشی از خداباوری است.)

3)T∉Φ اما**

(چراکه «فاعلانی شبیه ما (مثل پیامبران، امامان، عارفان و اولیای خدا)» بخشی از طبیعت‌گرایی نیست.)

بنابراین در اینجا

و بنابراین نه تنها داده ای را نباید در اینجا در نظر بگیریم بلکه تبیین مطلوبی نیز در دست نخواهیم داشت.

نتیجه

واضح است که هدف داوز را میتوان به راحتی با صِرف وجود خدا نیز همراه کرد. با اینحال، چنانچه نشان دادم، تکیه بر وجود خدا به تنهایی پاسخگوی چرایی های تبیینی ما نیست و همچنین نشان دادم که چرا نباید به دنبال میردامادی، پیامبر و امامان و مانند آنان را در میان داده‌های خود در نظر بگیریم. با توجه به عدم توانایی تبیین های خداباوری در تمایز رخدادها و البته تکیه بر چیزی فراتر از داده در رقابت تبیینی بین جهان‌بینی های طبیعت‌گرایی و خداباوری، چاره‌ای جز نتیجه گیری برضد موضع میردامادی باقی نمی‌ماند. تبیین برخلاف این اصول، تنها قیمه ریختن در ماست است.

منابع

Kakas, A. C., Kowalski, R. A., & Toni, F. (1992). Abductive logic programming. Journal of Logic and Computation, 6(2), 719-770.
Kitcher, P. (1981). Explanatory Unification. Philosophy of Science(48), 507–31.
Monton, B. (2009). Retrieved from Notre Dame Philosophical Reviews: https://ndpr.nd.edu/news/theism-and-explanation/

Oppy, G. (2018). Atheism and Agnosticism. Cambridge University Press.

Popper, K. (2002). The Logic of Scientific Discovery [1959]. Routledge Classics.

Swinburne, R. (2004). The Existence of God. Oxford University Press.

میردامادی, ی. (2019). Twitter.

میردامادی, ی. (2019, Augest). Twitter.

1 Bradley Monton

2 در اینجا نقش اطلاعات و داده های گذشته ما در بررسی تبیین ها اهمیت دارد.

اشکان مهر روشن