تیغ اوکام و رابطه آن با بیخدایی

مقدمه

قصد من در این پست معرفی تیغ اوکام و اشاره به موارد استفاده آن در فلسفه، برنامه نویسی یا زیست شناسی است. آنچه در این شرح وارد میشود با بهره گرفتن از کتابی با عنوان «تیغ های اوکام» نوشته الیُوت سُوبِرو منتشر شده توسط کمبریج استi که مشخصا تنها اختصاری برای آشنایی خوانندگان با این ابزار فلسفی خواهد بود، ابزاری که بیشتر از هر چیز دیگری تمرکز خود را بر فضیلت های توضیحی دارد. هنگام وجود توضیحات مختلف برای یک پدیده یا اطلاعات موجود، اصل صرفه جویی در تفکرii بیان میکند که باید توضیحی را در این میان انتخاب کرد که ساده تر بوده و بدون اضافه کردن فرض های غیرضروری، قادر است اطلاعات یا پدیده مورد نظر را توضیح دهد. بنابراین در تصمیم گیری بین دیدگاه های مختلف، نیازی به اضافه کردن فرض های خود بدون دلیل کافی را نداریم.

اصل صرفه جویی در تفکر بیان میکند که نظریه های ساده تر، از نظریه های پیچیده تر مطلوب تر هستند. تاریخ این این تفکر به ارسطو باز میگردد و اکنون نقش مهمی را در علوم تجربی ایفا میکند. تیغ اوکام همچنین در زندگی روزمره و فلسفه نیز استفاده میشود. باید توجه داشت که در این پست قصد من ارائه براهینی برای تیغ اوکام نیست که این کار از تمرکز حاضر این کیبورد دور بوده و وارد شدن به اثبات های آماری و احتمالاتی پیرامون تیغ اوکام بر عهده خوانندگان با حوصله و همچنین آشنا با ادبیات مکتوب در این زمینه است.iii

ریشه نام تیغ اوکام

ممکن است شروع این روایت به نام ویلیام اوکام (1285-1348)، اجتناب ناپذری به نظر برسد. از آنجایی که نام وی بر این اصل نهاده شده است. اما زمان نامگذاری آن ظاهرا بسیار بعد از اوکام اتفاق افتاد. در سال 1649 در کتاب خود فلسفه مسیحیِ روح، لیبرت فرویدمونت(1587-1653) ادعا میکند که وی این عبارت را ساخته است. وی در توضیح یکی از منتقدان ویلیام اوکام، از یک *«novacula occam» (چاقو یا تیغی کوچک) صحبت میکند ...*شعارِ معمول که «عناصر را نباید بیش از ضرورت اضافه کرد» در نوشته های اوکام ظاهر نمیشود، با این حال وی میگوید که «بیهوده است انجام کاری بیشتر برای چیزی که میتوان با کمتر آنرا انجام داد»iv و اینکه «تکثر نباید بدون ضرورت فرض شود»v. اوکام اولین شخصی نبود که این اصول را طرح کرد؛ طرح هایی مشابه در نوشته های آکویناس (1224-1274) و استاد اوکام ، دانز اسکتوس نیز دیده میشود. در نظر الیوت نام تیغ اوکام از عباراتی است که نامگذاری آن به کسی نسبت داده شده است که خود مخترع یا ابدع کننده نخستین آن نبوده استvi. الیوت همچنین در این میان به مورگان، میل، دکارت، نیوتون وکانت هم اشاره میکند که گفته هایی مرتبطی را مطرح کرده اند.

تیغ اوکام

اغلب وقتی تیغ اوکام به ذهن میرسد مردم تصور میکنند که تیغ اوکام منفی است (ادعایی اضافی نمیکند)، اما معمولا اینگونه فهمیده میشود که پیوستی مثبت نیز دارد. اینکه « فرضی را اگر برای توضیح چیزی لازم نیست، قبول نکن» اما چیز دیگری هم وجود دارد «فرضی را قبول  کن، اگر برای توضیح چیزی لازم است».vii برای مثال، چندخداباوری – این دیدگاه که بیش از یک خدا وجود دارد – را میتوان با استفاده از تیغ اوکام کنار زد، ارسطو از کسانی است که هنگام بحث درباره خدا بیان میکند که «کافی است که تنها یک محرّک {برای حرکت} تصور کنیم... که با ابدی بودنش اصل حرکت در هرچیز دیگری میباشد»viii. اوکام خود یکبار از این روش برای ارائه تصویر متفاوتی از تغییر در فلسفه قرون وسطی استفاده میکند که در انتهای کار وی تنها این مطلب را بیان میکند که، میتوان تغییر را بدون فرض خاصی توضیح داد، نه اینکه آن چیز وجود ندارد، بلکه وارد کردن آن فرض به توضیح مطلوب نیست. (این درواقع همان چیزیست که در سطرهای بالا، به آن منفی بودن تیغ گفتیم) اما در بخش دیگری از کتاب خود، اوکام هنگام بررسی اینکه آیا اجرام آسمانی از همان موادی ساخته شده اند که اجرام زمینی را تشکیل میدهند، برهانی «قانع کننده» را مطرح میکند که تیغ اوکام در شکل مثبت خود است (به این شکل که فرض دیگر اشتباه است):

«آنطور که به نظر من میرسد... ماده در {اجرام} آسمانی نیز همان نوعی است که پایین {در زمین} است و این به این دلیل است که همانطور که اغلب گفته میشود، تکثّر را نباید بدون ضرورت فرض کرد. اکنون، اما، به نظر نمیرسد که هیچ ضرورتی برای فرض گرفتن ماده ای متفاوت از نوعی که در اینجا {زمین}  وجود دارد، فرض کنیم چراکه هرچیزی را که بتوان توسط فرض گرفتن تنوع در مواد توضیح داد، میتوان به همان اندازه یا بهتر توسط فرض کردن مواد مشابه توضیح داد.»

بنابراین در اینجا شکل مثبت تیغ اوکام را شاهد هستیم که با استفاده از سادگی در برهان خود آن‌را به عنوان توجیهی بر نتیجه خود (یعنی یکی بودن ماده در زمین و اجرام آسمانی) استفاده کرده است.ix  در این نوع استفاده نوع دیگری از ماده وجود ندارد. بنابراین دو شکل از تیغ اوکام را در اختیار داریم که به آنان تیغ سکوت (شکل منفی آن) و تیغ تکذیب(شکل مثبت آن) میگویند. در مثالی که از ماده شرح داده شد، اوکام وجود مواد متخلف را به شکل مثبت اشتباه میداند و صرفا ابراز نمیکند که این فرض ممکن است درست باشد اما فرض آن ضروری نیست.

بنابراین درحالتی که هدف تیغ تنها شفاف کردنِ ضروری نبودن فرض است، تیغ به صورت منفی به کار میرود اما در صورتی که از آن برای رد کردن دیگر توضیحات استفاده کرد، آنگاه تیغ اوکام شکل تکذیب به خود میگیرد. در ادامه با نگاه به مثال بیخدایی و خداباوری میتوانیم دراینباره توضیح واضح تری بدهیم.

تیغ اوکام و بیخدایی

وجود داشتن طبیعت، مورد تصدیق بیخدایان و خداباوران است و در این دامنه است که بیشتر براهین خدا مطرح میشوند. طبیت گرایان بر این عقیده اند که تنها جاهن طبیعی وجود دارد ولی خداباوران اعتقاد دارند که چیز بیشتری نیز وجد دارد، عناصر فراطبیعی مانند خدا. اختلاف هنگامی مشخص میشود که درک کنیم که طبیعت گرایی (بیخدایی) فلسفی، موضع خود را در بازه طبیعت مطرح میکند. درواقع در طبیعت گرایی، برای توضیح و تبیین هستی نیازی به استفاده از عناصری فراتر از طبیعت (خدا، جن، شیطان، فرشته ، الهه و دیگر عناصر فراطبیعی) نداریم چراکه طبیعت گرایی سیستمی خود دار است و از نظر علّی معلولی نیز به واقعیت که صرفا طبیعی است، وابسته است. در این حالت طبیعت گرا اظهار میکند که اگر بتوان هستی و پدیده های طبیعی مانند شکل گیری کیهان، فرگشت، زلزله و دیگر پدیده های طبیعی را بدون ارجاع و استفاده و یا فرض گرفتن خدا (یا دیگر عناصر فراطبیعی) توضیح داد، فرض کردن وجود خدا دیگر ضروری نیست و از آنجایی که میتوان آنچه وجود دارد را نیز بدون استفاده از فراطبیعت توضیح داد، توضیحاتی که قابل آزمایش، ابطال پذیر و سازگار با اطلاعات گذشته ما هستند؛ با غیبتی از مدارک برای انواع دیگر توضیح روبرو میشویم که دلیلی برای قبول کردن آنان به عنوان توضیحات مطلوب نداریم. در نتیجه طبیعت گرایان بیان میکنند که از آنجایی که میتوان هستی را بدون استفاده از فرض وجود داشتن خدا، تبیین کرد، نیازی به وارد کردن خدا نبوده و این فرض ضروری نیست.

در مرحله بعدی استفاده از تیغ اوکام را میتوان در ندانم‌گرایی و بیخدایی به شکل منفی و مثبت آنرا دید. در دیدگاه یک ندانم‌گرا که قضاوت خود بر وجود داشتن یا نداشتن خدا را تعلیق کرده است؛ تنها وارد شدن فرض وجود خدا به توضیح هستی ، ضرورتی ندارد اما (صورت منفی تیغ) به این معنی نیست که این فرض اشتباه است (خدا وجود ندارد) بلکه ابراز میکند دلیلی برای ضروری دیدن استفاده از خدا در توضیحات نمیبینم.

در سمت دیگر اما بیخدایان هستند که قضاوت خود را تعلیق نکرده و بیان میکنند که استفاده از خدا در توضیح هستی تعهدی اضافه و متکّی بر عناصری اضافه است (تعهد به وجود خدا مبنی بر این فرض که فراطبیعت وجود دارد) اما از آنجایی که میتوان هستی را بدون استفاده از فراطبیعت، فرض وجود دشتن خدا و آفرینش و تنها با عناصر طبیعی ، به همان خوبی یا بهتر توضیح داد، باید طبیعت گرایی را توضیحی ساده تر، با فرض هایی کمتر در تبیین هستی دید که نتیجه مطلوب تری را ارائه میکند (مانند یکی بودن ماده ها در مثال اوکام). در این حالت، تیغ استفاده شده از نوع مثبت (تکذیب) است، در واقع هنگام انتخاب بین طبیعت گرایی و خداباوری در تبیین و توضیح هستی، میتوان مافوق بودن طبیعت گرایی را در سادگی و کم‌تر بودن فرض هایش، به این شکل بیان کرد: طبیعت گرایی همان موفقیت توضیحی یا موفقیت توضیحی بیشتری را با وجود فرض های کمتری از خداباوری دارد و میتوان از این دیدگاه به عنوان توجیهی برای نتیجه طبیعت گرایی بهره برد.

طبیعت گرایی و تیغ اوکام

همانطور که گفته شد :«فرضی را، اگر برای توضیح چیزی لازم نیست قبول نکن» که در این مرحله بیخدا به موفقیت توضیحات طبیعی، در عدم وجود عناصر فراطبیعی اشاره میکند. این مرحله استفاده منفی از تیغ اوکام است و ادعایی مبنی بر وجود نداشتن خدا ندارد، تنها ادعا این است که عناصر موجود توضیح مطلوبی را بدون وارد کردن خدا ارائه میدهند.

و همینطور گفته شد: «فرضی را قبول کن، اگر برای توضیح چیزی لازم است» ، اما از آنجایی که در طبیعت گرایی این فرض برای توضیح لازم نیست، بیخدا این فرض را قبول نکرده و آنرا به نفع طبیعت گرایی که ساده تر است، رد میکند.

کج فهمی تیغ اوکام

در صفحه ای اینترنتی درباره پاسخ به شبهات شخصی این سوال را مطرح کرده است: «برخی با استناد به اصل «تیغ اوکام»، در صدد نفی پروردگارند. چه پاسخی به آنها می‌توان داد؟!»

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa92585

در پاسخ به وی چنین آمده است که:

  • «اصل «تیغ اوکام»، اصلی منسوب به «ویلیام اوکام»، منطق‌دان و فیلسوف انگلیسی است. اوکام در قرن 14 میلادی، اصلی را مطرح کرد که به نام «تیغ اوکام»، «اُستُره‌ی اوکام»، «اصل امساک» یا «اصل اختصار تبیین» شناخته می‌شود. طبق این اصل، هرگاه درباره‌ی علت بروز پدیده‌ای، دو توضیح مختلف ارائه شود، در توضیحی که پیچیده‌تر باشد احتمال بروز اشتباه نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین و در شرایط مساوی بودن سایر موارد، احتمال صحیح‌بودن توضیح ساده‌تر بیشتر است. البته، برخی بر این باورند این اصل، اختراع اوکام نبوده، بلکه توماس آکویناس و حتی ارسطو به شکلی از آن اشاره کرده‌اند اما این نام برای اولین بار در قرن 19 به اوکام نسبت داده شد.
  • اما این‌که برخی آتئیست‌ها به وسیله سوء استفاده از منطق اوکام سعی می‌کنند که آفرینش جهان را از هیچ بدانند؛ از نظر منطقی مردود و غیر قابل پذیرش است؛ چرا که اولاً: قانون تیغ اوکام در علم، تنها به عنوان یک ابزار اکتشافی برای تکمیل و توسعه مدل‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، نه یک داور بین مدل‌های موجود!....

اما چنانچه دیدیم، این برداشت از تیغ اوکام نادرست است. چرا که تیغ اوکام تنها به صورت منفی استفاده نمیشود و هنگامی که به صورت مثبت استفاده شود، میتواند برای داوری بین دو توضیح یا مدل استفاده شود. تیغ اوکام در استنتاج از تکامل نژادی ژنتیکی کاربرد دارد. x  الیوت همچنین نقش تیغ اوکام در روانشناسی را نیز بررسی میکند.xi پاسخ دهنده اینطور ادامه میدهد که:

  • به بیان دیگر، این اصل، حقانیت و واقعیت‌داشتن نظریه ساده‌تر را اثبات نمی‌کند، بلکه می‌گوید یک ابزار برای توسعه علوم است؛ و تنها درصد احتمال صحیح بودن توضیح ساده بیشتر از توضیح دشوار است، نه آنکه لزوماً تنها این توضیح ساده است که صحیح خواهد بود!

برداشت اشتباه پاسخ دهنده اما در ادامه پاسخ وی واضح تر است. قبل از ادامه اما توجه داشته باشید که با توجه به تیغ اوکام، بدون دلیل کافی نباید فرض ها را اضافه کرد. در صورتی که دو توضیح وجود داشته باشند، که توضیح دیگر با وجود داشتن فرض های بیشتر، پیچیده تر باشد، تنها در صورتی میتواند بر دیدگاه دیگر برتری پیدا کند که نشان دهد، فرض های اضافه شده از دلیل کافی برخوردار هستند. ادامه آنچه پاسخ دهنده نوشته است:

  • در همین راستا،‌ مثال‌های نقض زیادی در تاریخ علم وجود دارد که توضیح ساده، نادرست بوده و در مقابل، توضیح دشوار، ‌منطبق با حقیقت می‌باشد؛ به عنوان نمونه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

دانشمندان مشاهده می‌کردند هر موج مادی در یک بستر مادی منتشر می‌شود، پس نظریه «اتر» را برای انتشار نور مطرح کرده‌اند که اجماع علمی در آن زمان روی این نظریه بود. وجود اتر از یک‌سو بسیار ساده بود؛ زیرا با مشاهدات هم‌خوانی داشت، از سوی دیگر بسیار پیچیده‌تر از عدم وجود اتر بود، اما دانشمندان این‌جا تیغ اوکام را به کار نگرفتند تا این‌که بعدها اثبات شد انتشار نور نیاز به بستر مادی ندارد.

اما دانشمندان در اینجا نیز از تیغ اوکام استفاده کردند، و این کاربرد به این خاطر بود که فرض های اضافه نظریه جدید که انرا پیچیده تر میکرد، از دلایل کافی برخوردار بود و مدراک آزمایشات میتوانند صدق این دلایل را نشان دهند. مثال های دیگر وی نیز از همین کج فهمی ها رنج میبرند. شخص پاسخ دهنده اعتراض بی ربطی را در اینجا وارد میکند که پاسخ کوتاهی نیز به آن میدهم:

  • نظریه اتمی؛ این‌که مواد از بلاک‌های به نام «اتم» درست شده‌اند، بسیار ساده‌تر از مدل اتمی جان دالتون بود که پیش انگاشت‌‌های بیشتری داشت و حتی بسیاری از پوزیتیویست‌‌های منطقی و همچنین دانشمندانی؛ مانند ارنست ماخ تا سال 1905 که انیشتین تز حرکت براونی را بدهد، حاضر به پذیرش جزء‌دار بودن اتم‌ها نبودند! لذا وفادار ماندن به تیغ اوکام می‌تواند علاقه شما به تئوری‌های نادرست را بیشتر کند.

اما از آنچه گفته شد دنبال نمیشود که « وفادار ماندن به تیغ اوکام می‌تواند علاقه شما به تئوری‌های نادرست را بیشتر کند.» (!) تمام آنچه میتوان گفت این است که کسانی که این نظریه‌ی درست را رد کرده بودند، متوجه دلایل کافی آن نبودند و یا دلایل کافیآنرا نادیده گرفته بودند که در این صورت اشتباه میکردند. آنها در صدق دلایل کافی اشتباه میکردند نه در استفاده از تیغ اوکام. به آفرینش و تکامل فکر کنید، برای مثال، شاید در تفکر شخصی، آفرینش توضیحی ساده تر از تکامل باشد که دارای فرض های کمتری و پیچیدگی های کمتری اس. آنچه این شخص آنرا درک نکرده این است که فرگشت با وجود پیچیده تر بودن خود از دلایل کافی برخوردار است که صدق این دلایل را میتوان در مدارکی مانند فسیل ها، مدارک باستان شناسی و دیگر مدارک آن دید، به همین خاطر است که حتی در نظر شخصی که تکامل را پیچیده تر از آفرینش میداند، تکامل توضیح بهتری است؛ چون فرض های اضافه آن ( که آنرا پیچیده تر میکند) با مدارک و دلایل کافی حمایت شده اند. پاسخ دهنده در ادامه مینویسد:

  • ثانیاً: این اصل(تیغ اوکام) اگر در مباحث علمی کاربرد داشته باشد، دلیل نمی‌شود که بتوان از آن در مسائل فلسفی و کلامی بهره برد؛ زیرا هر دانشی می‌تواند از ابزار خاص و مناسب خود بهره گیرد؛ مثلاً معادلات ریاضی را نمی‌توان با گزارشات تاریخی حل کرد، یا حقایق تاریخی را نمی‌توان با قواعد ریاضی به اثبات رساند..

اما این تنها برآمده از تعصب دینی و الهیاتی شخص پاسخ دهنده است. فلاسفه خداناباور و خداباور هردو از این تیغ اوکام استفاده میکنند. همانطور که استفاده خداباور از تیغ اوکام «سواستفاده نیست»، استفاده بیخدا از آن هم «سو استفاده» نیست. درواقع استفاده از منطق نیز مانند بازی شطرنج است؛ از این جهت که، ابزارهای تفکر و منطقی مورد استفاده طرفین در بازی هستند اما این به این معنا نیست که شخصی از یک حرکت یا استراتژی در شطرنج بهره میبرد از آن «سو استفاده» میکند. پس از فقط به این دلیل که تیغ اوکام بر خلاف خداباوری استفاده میشود، نمیتوان بدان «سو استفاده» گفت چراکه در این صورت بیخدا هم بیان خواهد کرد که اصل دلیل کافی مورد «سو استفاده» خداباوران است تا به خدا برسند! اما خوشبحتانه هر دو این گفته ها به اندازه هم بی‌اعتبارند. استفاده از منطق و ابزارهای تکفر در ارائه برهان ، سو استفاده نیستند. در آخرین بخش هم پاسخ دهنده ادعای بسیار عجیبی دارد:

  • ثالثاً: نتیجه‌گیری از این قاعده در رد توحید و این‌که آفرینش جهان پدید آمده است صحیح نیست؛ زیرا خداباوران هم می‌توانند از همین قاعده علیه آتئیست‌ها استفاده کرده و ادعا کنند که بر اساس «اصل تیغ اوکام»، اعتقاد به وجود آفریدگار، ساده‌تر از اعتقاد به آفرینش جهان از هیچ و پوچ است.

اما در صورتیکه بیخدایان ابراز کنند، هستی از هیچ بوجود آمده (که هیچ نیازی به این فرض در بیخدایی یا طبیعت گرایی نیست) این به این معناست که تنها یک نوع ماده وجود داشته و تنها قوانین طبیعت وجود داشته اند که به شکلی از هیچ، هستی را بوجود آورده اند و هیچ چیز بیشتری در این تفکر نیست، نه تعهدی به خدا هست، نه عناصر فراطبیعی نه وجود وحی ، وجود پیامبری نه وجود معجزه و نه دیگر عناصر این چنینی، بنابراین نمیتوان از همین قاعده بر ضد آتئیست ها استفاده کرد. در مقایسه با توضیح بیخدایان، اعتقاد به آفرینش جهان از سمت خدا پیچیده تر از اعتقاد به آفرینش از هیچ است. آفرینش با خدا نیاز به عناصر طبیعی و غیر طبیعی باهم دارد (نه تنها یک نوع) و در مورد یکتاپرستی ابراهیمی نیز باید فرض های دیگری را هم وارد آن کرد مانند: خدای شخصیت دار، وحی، پیامبران و ... که هیچکدام از آنان نه تنها از دلایل کافی برای توجیه پیچیدگی خود بهره مند نیستند؛ بلکه دارای فرض های اضافه تری از «آفرینش» از هیچ  در بیخدایی نیز هستند. درنتیجه درصورتیکه واقعا بوجود آمدن هستی از هیچ بوده باشد (که ادعای من یا اکثر طبیعت گرایان نیست)، این بیخدایی است که با فرض های کمتری توضیح ساده تری را ارئه میکند و با نداشتن فرض های اضافی در خود، نتیجه مطلوب تری را ارائه میکند.

i Sober, Elliot, Ockham’s Razors : A User’s Manual , Cambridge University Press, 2015

ii The law of Parsimony

iii الیوت در بخش دوم کتاب خود به این بخش از موضوع نگریسته

iv Ockham, 1986b, Tractatus de Corpore Christi, cap. 28, pp. 157–158.

v Ockham, 1986a, Ordinatio I, d.27, q.2, p. 202.

vi Sober, Elliot, Ockham’s Razors : A User’s Manual , Cambridge University Press, 2015, p 5.

vii قبلی  p7

viii Physics(8.6.259a)

ix Sober, Elliot, Ockham’s Razors : A User’s Manual , Cambridge University Press, 2015, p 11.

x Sober, Elliot, Ockham’s Razors : A User’s Manual , Cambridge University Press, 2015, p 153-206.

xi Parsimony in psychology:

Sober, Elliot, Ockham’s Razors : A User’s Manual , Cambridge University Press, 2015, 207-243.

اشکان مهر روشن