هیوم و معجزات (||)

دیوید هیوم

فهرست هیوم و معجزات

هیوم و معجزات (|)

*هیوم و معجزات (||)

در بخش *هیوم و معجزات (|)*تلاش شد تا به طور خلاصه ادعای هیوم درباره معجزات را شفاف سازی کرده و چنان گفته شد که هیوم – با استناد بر آنچه خود وی نوشته– به دنبال این نیست که با حکمی پیشین ، احتمال وقوع هرنوع معجزه ای را رد کند چراکه این برداشت نه با شک‌گرایی هیوم و نه با عملگرایی وی نسبت به شکگرایی بریتانیایی سازگار است . متن نقل شده به این شرح بود که:

«معجزه نقض قوانین طبیعت است ، تجربه محکم و تغییر ناپذیر قوانین طبیعت ،اثباتی برخلاف معجزه است،چراکه ماهیت این ادعا (معجزه) به کلی تجربی ترین استدلال ممکنی ست که میتوان تصور کرد ... درباره هر حادثه معجزه آسایی ، باید تجربه ای یکسان*,مخالف آن وجود داشته باشد چراکه در غیر این صورت مجاز به داشتن چنین لقبی نمیشد و به دلیل یکسان(متحدالشکل)  بودن این تجربه ، (خود این تجربه(*یک اثبات است. در اینجا یک اثبات کامل و مستقیم از ماهیت ادعا ،برخلاف وجود هرگونه معجزه ای وجود دارد. همانطور که نمیتوان چنین اثباتی را نابود کرد ( که تجربه یکسان برعلیه معجزه است) نمیتوان معجزه ای که وقوع آن معتبر دانسته میشود را نابود کرد ... مگر با اثباتی مخالف و مافوق آن.»

همینطور گفته شد که اثبات در نظر هیوم درواقع به معنای استفاده از دوپایه ارزش اعتبار- ی است که لاک (1690) آنان را معرفی کرده :

«آقای لاک تمامی استدلالات را به دو دسته محتمل و اثبات کننده (مدلل) تقسیم میکند. در این دیدگاه باید بگوییم که این تنها محتمل است که همه انسان ها خواهند مرد یا خورشید فردا طلوع میکند اما برای تطبیق دادن زبانمان با*]زبان[*معمول بهتر است استدلالات را به دو دسته: محتمل (آنچه هیوم در نظر دارد و البته تیر این بخش از کتاب وی است) و اثبات ها تقسیم کنیم. با اثبات پس منظور چنین استدلال هایی است که از تجربه به دست آمده وجایی را برای شک و مخالفت با آن باقی نمیگذارد.» (بخش شش «درباره احتمال»)

البته هیوم همچنین  ویژگی هایی که وی برای ارزیابی شاهدان و گفته های آنان بیان میکند که در این پست تنها به اشاره به آنها اکتفا میکنیم. این ویژگی ها را میتوان چنین خلاصه کرد:

  • ادعای شاهدان و گزارش آنان از معجزه باید با هم مطابق باشد نه اینکه یکی از شاهدان

دیگری را نقض کند.

  • تعداد شاهدان باید زیاد باشد، نه اندک.
  • شاهدان، شخصیت های قابل اعتماد و صادقی باشند نه اینکه شخصیت آنان سوال برانگیز باشد.
  • شاهدان باید از گروه بیطرف باشند نه متعصب یا جهت گیر به معجزه.
  • شاهدان، گزارش خود را بدون مکث یا پیچیدگی در کلام بیان کنند.

در ادامه هیوم و معجزات قصد دارم که از نتیجه شروع کرده و بعد از مختصری درباره نتیجه ای که هیوم مطرح میکند، با کمی شفاف سازی و نقل مستقیم از متن به سمت گذاره های استدلال و در نهایت صورت کلی آن پیش بروم. نکته ای که خواننده باید در نظر داشته باشد این است که «درباره معجزات» هیوم به دنبال این نیست که وقوع هر نوع معجزه ای را غیر ممکن بداند. وی به دنبال این نیست که ادعا کند معجزه ای اتفاق نیافتاده است. وی در «درباره معجزات» به دنبال این نیست که ادعا کند خدایی کامل و دانا معجزه نمیکند. نتجه هیوم حتی درصدد این ادعا برنمی‌آید که هیچکس نمیتواند اعتقادی معقول مبنی بر وقوع یک معجزه ، تنها بر گواه یا گزارش شاهدی یا شاهدان، داشته باشد بلکه تمرکز نتیجه هیوم بیشتر بر این است که:

 «هیچ گواهی نمیتواند چنین قدرتی داشته باشد که یک معجزه را اثبات کند و آنرا تبدیل به پایه ای توجیه شده برای سیستم های دینی تبدیل کند»

در اینجا باید توجه داشت که هیوم با این استدلال تنها بر شهادت و گواهی که برای موجه کردن سیستم های دینی استفاده میشود تمرکز کرده و نه هر نوعی از شهادت و یا هر گزارشی از یک رویداد. قبل از ادامه این پست بهتر است آنچه در پست قبلی گفته شد را تکرار کنم و بعد از اندکی توضیحات درباره برخی واژه هایی که هیوم از آن بهره میگیرد، این پست را خاتمه دهم.

آنچه از پست قبلی باید یادآور شوم:

  • هیوم به جای احتمالات از عبارت «استدلال اخلاقی» یا «استدلال با توجه به حقیقت و هستی» استفاده میکند. وی همچنین از عبارت «موارد مربوط به حقیقت» (matters of fact) نیز استفاده میکند.
  • درباره اثبات نیز باید توجه داشت که هیوم همانطور که گفته شد با دنبال کردن لاک ، اثبات را در این بخش درواقع استخراجی از حوادث و تجربیات مکرر گذشته میداند مانند اینکه خورشید فردا طلوع میکند را از طلوع خورشید در تجربیات گذشته استخراج و نتیجه کنیم. آنچه برای هیوم مهم است در واقع احتمالی است که دو ادعا در مقابل یکدیگر دارند و چناچه وقوع معجزه و خلاف آنرا در دو طرف ترازو بگذاریم، هیوم اولویت را به سمتی میدهد که «مافوق بودن» آن با مدارک و استدلالات مشخص شده.
  • با اینکه نمیتوان با قطعیت تمام از تجربه به این نتیجه رسید که همه انسان ها میمیرند اما میتوان این نتیجه را تا آنجایی که شکی موجه در مخالفت با آن ابزار نشده ،بسیار محتمل دانست. بر همین اساس است که هیوم به نقد معجزات میپردازد.
  • همچنین گفته شد:

هیوم در کتاب خود شهادت ناظر معجزه را استقرایی دانسته چرا که « هیچ انسانی ،تجربه دیگری غیر از تجربیات خود ندارد. تجربیات دیگران*]برای وی[*به اندازه ای ملاک است که وی به شهادت آنان ارزش میدهد که البته این ملاک نیز از تجربه خود شخص از طبیعت انسان برمیآید1

برای هیوم «استدلال اخلاقی» یا «استدلال با توجه به حقیقت و هستی» و یا همان «موارد مربوط به حقیقت» (matters of fact) در واقع آن دسته از ادعاهایی هستند که نمیتوان آنان به صورت حقایق پیشین و مستقل از تجربه شناخت از این دسته میتوان به ادعاهای تاریخی مانند ادعای مسیحیان به برگشت مسیح از مرگ یا ادعای مسلمانان به نوشته شدن قرآن توسط شخصی بی سواد یا دو نیم شدن ماه اشاره کرد و درواقع به همین خاطر است که هیوم میگوید «شخص عاقل اعتقادات خود را با مدارک مطابق میکند» چرا که با تجربیات گذشته اشخاص به طور کلی خورشید با توجه به گذشته فردا نیز طلوع خواهد کرد (توجه داشته باشید که با توجه به آنچه هیوم درباره علیت گفته و همچنین تجربه گرایی و شک گرایی وی ، هیوم ادعا به قطعیت نمیکند) و از این حیث است که وی طلوع خورشید را یک «اثبات کامل و مستقیم» میداند که از تجربه «خطاناپذیر گذشته» به دست آمده بنابراین مشخص است که وجود تجربیات مرتبط با گذشته مبنی بر طلوع خورشید نشان دهنده این نیست که احتمال طلوع نکردن خورشید صفر خواهد شد بلکه این تجربیات گذشته طلوع خورشید را محتمل تر میکند. نکته کلام اینکه:«هیوم ادعا نمیکند که فرد عاقل باید گزارش معجزات را رد کند برای اینکه این ادعا به ذات خود غیر ممکن است. وی همچنین ادعا نمیکند که هیچ کسی هیچگاه نمیتواند شاهد معجزه ای باشد. وی نکته بحث را فراموش نکرده  و قصد به تعریف معجزه به صورتی ندارد که آن را در کل غیر ممکن نشان دهد.»2

منابع و توضیحات

1 J. Y. T. Greig-The Letters of David Hume_ Volume 1-Oxford University Press, 1932, p 348

2 Garrett, Don. Cognition and Commitment in Hume's Philosophy, 1997 ,p 152

اشکان مهر روشن