خداباوری و تبیین**–**خلاصه کتاب بخش اول
1-خداباوری و تبیین - (|) برضد تبیین های دینی
زمانی در قرن نوزدهم خدا ناپدید شد با اینکه در فرهنگ عام میان مردم به شکل های مختلفی حضور داشت اما از مطالب کسانی که به عنوان دانشمندان شناخته شدند، ناپدید شد. برای کسانی که معتقد مانند «قوانین ثابت و بدون تغییر» هستی میتوانست گواه وجود آفریدگار باشد اما جدای از اینکه دانشمندان معتقد در زندگی فردی خود چگونه بودند، با متمرکز شدن علم بر دنیای طبیعی خدا از گفتمان علمی تبعید شد.
در نظر داوز چنین تغییری را میتوان بیشتر در علوم زیستی مشاهده کرد. پیش از داروین نظریات مطرح شده به نوعی زمینه های مصالحه گری با دین یا ماورای طبیعت را داشتند اما با رسیدن منشا انواع داروین چنین تبیین هایی به پایان رسید. بعد از داروین، حداقل توسط دانشمندان، هیچگاه یک تبیین دینی برای پدیده های طبیعی جدی گرفته نشد. به عبارت دیگر، حتی اگر دانشمندان قادر به کشف علل مختلف نباشند اما فرض میکنند که علتی طبیعی برای آنان وجود دارد. این دیدگاه اغلب به عنوان طبیعت گرایی روش شناختی مطرح شده است – دیدگاهی روش شناسانه که عوامل الهی از آن کنار گذاشته شده اند.
1-1-طبیعت گراییِ علوم
آیا تبیینی که شامل عاملی الهی میشود را میتوان تبیین خوبی دانست؟ آیا این تبیین ها میتوانند استاندارهای کلیِ رسایی تبیین ها را برآورده کنند، جدای از اینکه آنان را علمی یا غیر علمی بدانیم؟ داوز پیش از وارد شدن به این سوال، به دو نوع طبیعت گرایی و شرح مختصری از آنان میپردازد.
1-1-1-دو نوع طبیعت گرایی
طبیعت گرایی را میتوان با جدا کردن پیوند با فراطبیعی به شکلی که کواین1 آنرا در نظر دارد، مطرح کرد. در این نوع طبیعت گرایی دقیق ترین چیزی که میتوانیم در شرح و اطلاعات خود داشته باشیم از برآمده از تاثیراتِ قابل آزمایش در مورد موضوعات مختلف است. این نوع نگرش به طبیعت گرایی با خداباوری سازگار بوده و حتی با تبیین های پیشنهادی خداباوری نیز در تضاد نیست. کواین حتی اعتقاد داشت که درصورتی که خدا بتواند «فایدهی تبیینی غیر مستقیمی» داشته باشد، آنرا قبول میکند. امروزه چنین برداشتی از طبیعت گرایی بین فلاسفه معاصر معمول است. بحث داوز اما این نگرش به طبیعت گرایی – طبیعت گرایی معرفت شناسانه - نیست. وی ادعاهای خود را در نوع «قوی تری» از طبیعت گرایی دنبال میکند که شامل ادعای هستی شناسانه میشود نه صرفا طبیعتگرایی معرفت شناسانه. داوز دیدگاه خود از انوع طبیعت گرایی را چنین بیان میکند:
«{این دیدگاه که} هیچ چیزی در کنار طبیعت، اضافه بر آن یا خارج یا ماروای آن وجود ندارد. طبق این دیدگاه تمام آنچه وجود دارد، دنیای طبیعی است.»
داوز مطلع است که تعریفی که وی از طبیعت گرایی ارائه داده است، تعریفی ناپخته است و به دنبال آن سوالات بسیاری مطرح میشود. برای مثال منظور از طبیعت چیست؟ معیار طبیعی بودن چیست؟ علم فیزیک؟ ارجحیت علّیت طبیعی چیست؟ قصد داوز اما پرداختن به مسئله چیستی طبیعت گرایی نیست بلکه وی به دنبال تمرکز بر خود عنصر مشترکی در طبیعت گرایی است. به هرحال، طبیعت گرایی را به هرشکلی در نظر بگیریم، شکی نیست که در آن هیچگونه جوازی برای ارجاع به فراطبیعت وجود ندارد- عاملی که بخشی از دنیای طبیعی نبوده اما میتواند برآن تاثیر بگذارد. (در باب طبیعت گرایی پیش از این اندکی نوشته ام). یک طبیعت گرایی روش شناختی مصر خواهد بود که ما باید به گونه ادامه دهیم که، گوییعوامل فراطبیعی وجود ندارد، درحالی که یک طبیعت گرایی هستی شناسانه ادعا میکند که اصلا چنین عواملی وجود ندارند. هر دو این دیدگاه ها در یک چیز مشترک هستند اینکه تبیین ما از پدیده های مادی هیچ نقشی را برای شیاطین، جادوگان، ارواح و خدایان را شامل نمیشود. این ویژگی مرکزی در طول کتاب داوز و اولین مرحله در بررسی های وی است. وی در طول کتاب به دنبال طرح و پاسخ دهی به سوالات مشخصی است. آیا شرحی از اعمال الهی میتواند دارای نیرویی تبیینی باشد؟ آیا وجود و عمل یک عامل الهی میتواند فاکتور علّی اصلی در یک تبیین رضایتمند باشد؟ ناپخته تر بگوییم، آیا چنین تبیین هایی اصلا میتوانند چیزی را تبیین کنند؟
2-1-1-طبیعت گرایی روش شناختی و هستی شناسانه
طبیعت گرایی روش شناختی محتوی خاصی را برای دانش ما شناسایی نمیکند بلکه صرفا نوعی رویه معرفتی را مشخص میکند که البته مستلزم هستی شناسی خاصی نیست. درواقع این دیدگاه، پروژه ای پژوهشی برای علم است که مشخصا بسیار موفق بوده است. اما با تکیه بر این موفقیت -نبود ارجاعات به فراطبیعت در تبیین- میتوان استدلال کرد که بهترین تبیین برای موفقیت آن طبیعت گرایی هستی شناسانه است. داوز قصد دارد اما از این هم فراتر برود. واضح است که هر دو دیدگاه های طبیعت گرایی در کاوش های معرفتی و تبیینی خود یکی هستند و از این رو نیز جدای از اینکه موضع مورد نظر طبیعت گرایی روش شناختی باشد یا هستی شناسانه، آنها در این مورد از یکدیگر متمایز نیستند. در هر دو مورد همین نگرش است که کاوش شما را هدایت کرده و مشخص کننده انواع عناصری است که از آنان برای تبیین های پیشنهادی خود استفاده میکنید.
3-1-1-تعهدی پیشین؟
برخی ادعا میکنند که طبیعت گرایی روش شناختی صرفا یک نوع تعهد ماتریالیستی داگماتیک در جهان بینی است. در نظر آنان، اینطور نیست که علم موجه بودن ماتریالیسم را نشان داده باشد بلکه نوعی تعهد پیشین به طبیعت گرایی وجود دارد که انواع سوالاتی را که میتوان به آنان لقب «علمی» داد با توجه به آن تصمیم گرفته شده و مورد قبول واقع میشود. آیا دلایل مطلوبی برای قبول کردن این نوع نگرش وجود دارد و یا اینکه این دیدگاه علمی صرفا تعصبی بیخدایانه است؟ نکته اول اینکه دلایلی که در صدد رسیدن به این نتیجه هستند نیازی به پیشین بودن ندارند. به عبارت دیگر، میتوان با استفاده از گزاره های پسینی و با موفقیت توضیحی علم به این نتیجه رسید و این استدلالی است که داوز قصد دارد در بخشی هفتم کتاب ارائه دهد. دومین نکته اما این است که تمام براهین پیشینی برآمده از تعصب نیستند. ممکن است ملاحضات پیشینی برای کنار گذاشتن تبیی های دینی وجود داشته باشد که ما را متمایل به رد کردن آنان میکند. برای مثال، ممکن است که تبیین دینی پیشنهاد شده به دلیل ماهیت خود هیچ نیروی تبیینی نداشته باشد. داوز در ادامه با جزئیات بیشتری میپردازد به این سوال میپردازد. اما حتی اگر بتوان تبیین های دینی داشت، حداقل در اصول، ممکن است هنوز هم تبیین های طبیعی ارجحیت داشته باشند چراکه ممکن است دارنده برخی فضیلت های تبیینی باشند که توضیحات طبیعی از نبود آنان رنج میبرند. برای مثال درجه بالایی از قابل ازمایش بودن، سادگی، صرفه جویی و دقت. چنین ملاحضاتی پیشینی خواهند بود اما بعید به نظر میرسد که بتوان آنان را به سادگی صرفا تعصبات بیخدایانه دانست.
2-1-دین، توضیح و وحی
امروزه در مناظره ها و مباحث مرتبط با وجود خدا، طبیعت گرایی و دین اغلب گفته میشود که ادیان به نوعی به دنبال ارائه تبیین هایی نیز هستند. اگر وظیفه علم ارائه تبیین باشد نیز آنگاه دین و علم در رقابتی تبیینی هستند اما آیا این نگرش درست است؟ اگر تبیین های دینی نقشی را ایفا میکنند، این چه نقشی است؟ و تبیین های علمی و دینی چگونه با یکدیگر مرتبط هستند؟ و البته چه نوع اعتراضاتی را میتوان در رابطه با تبیین های دینی ارائه کرد؟
1-2-1-دین و توضیح
قصد داوز از واژه «تبیین های دینی» این نیست که ادیان درصدد ارائه تلاش هایی شبه علمی برای تبیین دادههای تجربی هستند و یا اینکه معتقدان به ادیان «ایمان خود را به دلیل اینکه حقایق تجربی را تبیین میکنند، حفظ میکنند». با اینحال باید توجه داشت که در ارائه براهین چیزی وجود ندارد که مانع خداباور برای ارائه براهینی شود که بر عناصر تبیینی استوار هستند. داوز، توماس آکوئینی مسیحی و البته «شاید فیلسوف قرون وسطی، فارابی» را که توماس آکوئینی از براهین وی نیز بهرهگرفته است، به عنوان مثال ارائه میکند. در این نوع دیدگاه، برخی اعتقاد دارند که حقایقی وجود دارند که تبیین آنان تنها با اضافه کردن فرض خدا ممکن است. امروزه اما برخی فراتر از این نیز میروند. برخی ادعا میکنند که نه تنها برخی حقایق نیازمند تبیین دینی هستند، بلکه تبیین دینی معرفی شده از سمت آنان میتواند پاسخگوی استاندارد هایِ تبیینیِ مورد انتظار ما در دیگر رشته ها و زمینه ها نیز باشد.
2-2-1-مناظره ای اشتباه
داور عقیده دارد که مناظره معاصر بر علمی بودن یا نبودن تبیین دینی به شکلی یک انحراف فکری بوده و آنان بی ربط با تبیین های دینی میداند. سوال مهم فلسفی از دیدگاه داوز این است که آیا چنین تبیین هایی اصلا مطلوب هستند یا نه؟ برخی مانند سوین برن اعتقاد دارند که تبیین های رویآورندگی (قصدی)، قابل تقلیل به تبیین دینی نیستند. داوز اعتقاد دارد که که با توجه به پیش بینی های برآمده از برخی از این تبیین ها، میتوان گفت حداقل ممکن است آنان را تا حدی بالاتر از علم قومی2 دانست. اما بازهم هدف مهمتری وجود دارد؛ ایا چنین تبیین هایی رسا (کافی) هستند یا نه؟ داوز چنین مینویسد که «در پاسخ به این سوال من و سویین برن احتمالا هم عقیده خواهیم بود».
3-2-1-دین و وحی
داور مطبی را نقل میکنند که در آن موضع نویسنده چنین است: *طبیت گرایی روش شناختی تنها تعهدی به متدولوژی تجربی است که به دلیل نتیجه بخش بودن آن در توضیح، موجه است. تبیین های طبیعی در علم موفق هستند اما تبیین های فراطبیعی موفق نیستند. این تعهد درواقع یک تعهد علمگرایانه و موقتی است نه یک تعهد ایدهاولوژیک.*داور با چنین دیدگاهی مشکلی ندارد. وی این دسته از چنین اعتراضاتی را، اعتراضات بالفعل3 به تجربیات دینی مینامد. اما دسته دیگری از اعتراضات دینی نیز وجود دارد که ادعای متمایز در میکند. در این دیدگاه، آنچه ادعاهای تبیینی ادیان را اشتباه میکند پیوند آنان با «وحی»، «شهود (درون بینی)»4 یا دیگر مکانیسم های شناسندهی درون ذهنی که قابل آزمایش نیستند. داوز این گونه اعتراضات را، اعتراضات اصولی (در اساس) به تبیین دینی میداند که در اصلِ تبیین، وارد کردن توضیحات دینی را موجه نمیدانند.
داوز در پاسخ به دسته دوم اعتراضات در تلاش نشان دادن خطایی منطقی در چنین دیدگاهی است. ممکن است ادعاهای مختلفی در اصل خود، بر پایه ایمان باشند اما با ارائه تبیینی که بتواند یکی از این ادعاها را به عنوان گزاره یا گزاره هایی داشته باشد، که کار تبیین را در آن انجام میدهند، میتوان از این ادعاها دفاع کرد.i اگر چنین چیزی درست باشد آنگاه نمیتوان تبیین دینی را به سبب اینکه برآمده از «وحی» هستند، نامعتبر دانست. کسی که چنین اعتراضی را به تبیین دینی داشته باشد، دچار مغالطه ژنتیکی شده و تفاوت چهارچوب اکتشاف و توجیه را با یکدیگر خلط کرده است. داوز مثال ریاضیدانی را نقل میکند که در خواب به یک قضیه ریاضی رسیده اما چون قضیه خود را، چنانچه ادعا میکند، در خواب یافته در صورتیکه بتواند اثبات ریاضی این قضیه را ارائه دهد، نمیتوان گفت که چون برآمده از خوابِ وی بوده، پس نامعتبر است. درباره تبیین دینی نیز به همین شکل، سوال مهم این نیست که «این تبیین از کجا آمده» بلکه باید پرسید «آیا میتوان از آن دفاع کرد» آیا میتواند به عنوان گزاره های تبیینی در یک تبیین موفق عمل کند؟». جالب است که حتی در دیدگاه طبیعت گرایان روش شناختی نیز چنین شرایطی در صورت فراهم شدن، میتوانند بخشی از تبیین ها باشند. برای مثال، در صورتیکه معرفت شناسی درون ذهنی مناسبی5 شکل گرفته و متدولوژی مناسبی برای تولید داده های اصلی و ارائه تبیینی برای آن مشخص شود. اما چنانچه داوز بیان میکند، اگر چنین معرفت شناسی یا متدولوژیای را در دست داشته باشیم- اگر ادعاهای فراطبیعی از لحاظ درون ذهنی قابل آزمایش باشند – آنگاه تنها اعتراض جدی به آنان اعتراضات بالفعل خواهد بود. به عبارتی، با توجه به اینکه در آزمایش شکست خورده اند دیگر شایستگی پذیرش ما را ندارند.
- اعتراضات به تبیین دینی
1-3-1- اعتراضی بالفعل
اولین نوع اعتراض در این دسته عقیده دارد که با اینکه ممکن است قضیه هایی که دارای عامل الهی هستند، زمانی تبیین موفقی به نظر میرسیدند اما امروزه آنان توسط تبیین های دیگری جایگزین شده اند. در علوم مختلف امروزه نظریه های طبیعی مختلفی در رقابت با یکدیگر داریم که بسیار موفق تر از نظریه های الهیاتی هستند. به عبارت دیگر، تبیین دینی نماینده تلاشی شکست خورده در سنت پژوهش هستند. همانطور که امروز شرح حرکت سیارات بطلیموس دیگر جدی گرفته نمیشود، نیازی به جدی گرفتن تبیین الهی نیز نداریم. با اینکه زمانی بود که تبیین بطلیموس بهترین توضیح موجود بود اما امروزه تبیین های بهتری جایگزین آن شده اند. داوز اعتقاد دارد که بیخدا نیز میتوانند به همین شکل قبول کند که شرح دینی از منشا موجودات زنده تا حدی قدرت تبیینی دارند اما این چنین تبیین هایی توسط تبیین های بهتری جایگزین شده اند. مثال داوز، اشاره به نظریه داروین است که برای قبول کردن آن در مقایسه با روایت دینی دلایل بیشتری داریم. طبق این قاعده در اعتراضات بالفعل، تبیین دینی در اصل مقبول هستند - میتوانند قدرت تبیینی داشته باشند- اما در حقیقت ما دلایل کافی برای قبول کردن آنان نداریم.
دواز با نقل مطلبی از شَنکس درباره طبیعت گرایی روش شناختی قصد روشن تر کردن این مطلب را دارد. چنانچه شنکس اعتقاد دارد:
طبیعت گرایی روش شناختی، به شکلی که در علوم حضور دارد، بر اساس عمومیتی استقرایی برآمده از 300 تا 400 سال تجربه علمی است. بارها و بارها دانشمندان فرضیات سِری و پنهانی {متفاوتی را} از ارواح تا قدرت های جادویی سِرّی تا تاثیرات فالگیری نجومی، حس ششم و غیره را در نظر گرفته اند و بارها و بارها چنین فرضیاتی رد شده اند. نه به دلیل یک جهت گیری فلسفی بلکه به این دلیل که هنگامی که آنان را با دقت بررسی کردهایم، حتی ذره ای مدرکِ مطلوب برای حمایت از آنان وجود نداشته است.ii
چنین دیگاهی یک اعتراض بالفعل است که در آن شنکس حاضر است نقش تبیین فراطبیعی را درصورت وجود نوعی «علمِ فراطبیعی» ببیند. با اینکه ممکن است تبیین آن برآمده از ایمان باشد اما {این تبیین} میتواند توسط مدارک حمایت شود. شنکس مثالی از پژوهشهای علمی درباره تاثیرات دعا را شرح میدهد که در بخش های بعدی از آن استفاده میکند و ما نیز به آن خواهیم پرداخت.
این اعتراضی متواضعانه به تبیین های دینی است که دفاع از آن نیز دشوار نیست. شکی نیست که در علوم مختلف و رشته های متفاوت، تبیین های دینی جای خود را به تبیین های طبیعی داده اند که علت های طبیعی را در تبیین های خود جای داده اند. هنگامی که چنین دیدگاهی را به این مناظره وارد کنیم، متوجه میشویم که کنار گذاشتن تبیین دینی تنها ملاحظه ای موقتی میباشد و تضمینی را برای کنار گذاشتن همیشگی آنان به ما ارائه نمیکند. برخی مخالفان تبیین دینی به دنبال روشی برای پایان کار تبیین دینی هستند. شاید بهترین گزینه در این بخش این است که حتی اگر قضیه ای درباره عامل الهی بتواند درست باشد اما بازهم در تبیین کردن حقایق موجود، شکست میخورد چراکه این تبیین ها توانایی ارضا کردن معیارهای تبیین مطلوب را که هرتبیینی باید آنان داشته باشد، ندارند. این دیدگاه اعتراضی در اصول تبیین است.
2-3-1- اعتراضی اصولی
نوعی از این اعتراض را میتوان در آثار داروین نیز دید. در بخشی از منشا انواع داروین اعتقاد خود را تا حدی در اینباره شرح میدهد. در نظر وی توسل به طرحی الهی - چیزی که امروز به آن طراحی هوشمند میگویند – در حقیقت هیچ چیزی را تبیین نمیکند. شاید فکر میکنیم که در حال تبیین کردن چیزی هستیم اما صرفا در حال تکرار حقایقی هستیم که نیاز به توضیح دارند. داوز از متنی از داروین که در سال 1838 نوشته شده نقل میکند که در آن داورین اعتقاد دارد که:
توضیح انواع ساختارها ... که از اراده خدا برای آفریدن حیوانات و گیاهات خاصی به دست آمده،توضیح نیست چراکه هیچکدام از خصوصیات یک قانون فیزیکی را ندارند و بنابراین بشدت بی فایده است. {این توضیح} هیچ چیزی را پیش بینی نمیکند چراکه ما هیچ چیزی درباره خواست خدا نمیدانیم، اینکه چگونه کار میکند یا اینکه اصلا مانند انسان، ثابت است یا نه. – علتی که معلول آنرا نمیدانیم.iii
انواع دیگری از سوالت مختلف را میتوان دراینباره پرسید برای مثال، داوکینز در اعتراض اصولی خود بیان میکند که «با وارد کردن طراحی فراطبیعی هیچ چیزی را تبیین نکرده ایم» چرا؟ به این دلیل که این تبیین «منشا طراح را بدون توضیح باقی میگذارد». نوع استادانه تری از این انتقاد را میتوان در استدلالی که توسط مککُلِی و لاسون ارائه شده دید. آنان استدلال میکند که گزاره هایی که درباره خدا هستند از لحاظ معنا شناسی «غیرعادی هستند» چراکه به بیشمار تفسیر باز بوده و به همین دلیل نیز نوعی انعطاف پذیری دارند که به نظر میرسد با وجود آنان، میتوانند همه چیز را تبیین کنند اما در دید آنان این یک اشکال است نه یک فضیلت چرا که:
مدل های دینی در برابر هر تجربه خلافی بازهم شکست ناپذیر خواهند بود. بنابراین، آنها هیچ چیزی را تبیین نمیکنند، چراکه نظریه ای که همه چیز را تبیین میکند، هیچ چیزی را تبیین نمیکند. هرچند به این دلیل که قادر به شکست نیستند، با هر حالت موجودی نیز سازگارند و این خود به این {نتیجه} منتهی میشود که به نظر میرسد آنان تبیینی برای هر چیزی دارند. اما هنگامی که تبیین ها کامل شوند، علم (و تبیین های واقعی) مرده است.iv
داوز نگاه مشابهی را از پنکاک شرح میدهد که در بخش های بعدی کتاب آن را بررسی میکند. در نظر پنکاک تبیین های دینی خالی زا ئیژگی هایی هستند که بتوان با توسل به آنان گفت که چه چیزی از آنان دنبال میشود یا نمیشود و البته به این خاطر که عامل مورد بحث توانایی انجام معجزه را دارد، احتمال درستی ما از پیش بینی خواسته های وی را نیز کاهش میدهد.
3-3-1- تصمیم گرفتن درباره مسئله
سوال کلیدی بنابراین این است که آیا چنین تبیین هایی در اصول اشتباه اند و یا اینکه در عمل جایگزین شده اند؟ برخی ادعا کردند که دلیل مورد قبول نبودن تبیین های دینی ابطال ناپذیر بودن آنان یا بی معنا بودن آنان است. اما اگر بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم که منظور این دسته از اعتراضات دقیقا ابطال پذیری آنان نیست. برای مثال شرّ گزاف نمونه ای است که میتواند برخی تبیین های خداباوری را ابطال کند. به نظر میرسد آنچه هدف بیشتر این اعتراضاتِ اصولی است، توسل تبیین دینی به عناصر و استراتژی های ارتجالی برای نجات دادن نظریه های اصلی دینی است که به آنان کمک میکند به جای معترف شدن به وجود مدارک مخالف، آنان را به شکلی ارتجالی تبیین کنند و درواقع اشکالات تبیینی خود را بپوشانند. با اینکه ممکن است بسیاری از دین داران مرتکب چنین اشتباهی شده باشند اما این به این معنی نیست که در بررسی دقیق تر این تبیین ها آنان ابطال ناپذیر هستند. تبیین های دینی ممکن است محتوی خاصی نداشته و ابطال ناپذیر نباشند اما شاید بتوان با بررسی دقیق تر و بیان متفاوتی از آنان این مشکلات را برطرف کرده و با ارائه محتوایی برای آنان، این تبیین ها را ابطال پذیر کرد.
سوالات مختلفی را میتوان در این مورد پرسید. برای مثال داوکینز اعتقاد دارد که تبیین های دینی مورد قبول نیستند چراکه توضیح دهنده خود را (خدا) بدون تبیین باقی میگذارد. به نظر میرسد که وی اعتقاد دارد هر تبیین موفقی باید همچنین توضیح دهنده خود را تبیین کند اما چنین خواسته ای منطقی نیست. بسیاری از تبیین های موفقِ ما سوالات و چالش های جدیدی را بوجود میآورند که نیاز داریم به آنان پاسخ دهیم. همانطور که پیتر لیپتون، فیلسوف علم بیان میکند: «یک خشکسالی ممکن است محصول بد را تبیین کند ، حتی اگر ندانیم که چرا یک خشکسالی وجود داشته است؛... مهبانگ پشت زمینه تشعشع را تبیین میکند حتی اگر خود مهبانگ تبیینی نداشته باشد».v
قبل از پیش روی باید پرسید که این تبیین ها از چه جنسی هستند؟ چه نوع عاملی در آن درگیر است؟ تحت چه شرایطی، اگر بتوان شرایطی را درنظر گرفت، وارد کردن چنین عاملی میتواند نقش تبیینی داشته باشند؟ این موضوع قسمت بدی بررسی های دواز است. در این قسمت اما وی خلاصه ای از پاسخ خود را بیان میکند. وی اعتقاد دارد که نمیوانیم فرض کنیم تبیین های دینی در اصول اشتباه اند. ما میتوانیم تبیین دینی را به گونه ای مشابه که در دیگر علوم از آن استفاده میشود، بیان کنیم. در این صورت، تبیین دینی، تبیین دیگری میان تبیین ها میباشد که عنصر غیرقابل مشاهده دیگری را در تبیین خود وارد میکنند چناچه برخی نظریه های علمی نیز در کارکرد خود ممکن است چنین کاری را انجام دهند. با دقت لازم ، شاید بتوان این تبیین ها را نیز قابل آزمایش کرد. اما این سوال دیگری است که آیا این تبیین ها میتوانند پاسخگوی معیارهای تبیین مطلوب باشند یا نه. در عمل، ممکن است که هیچ تبیین دینی پیشنهاد شده ای، قدرت تبیینی نداشته باشد و حتی ممکن است که اگر برخی از آنان قدرت تبیینی دارند؛ موردی نیست که توضیحات دینیِ پیشنهادی، بهترین تبیین موجود از هر پدیده ای باشد. به عقیده داوز این سوال را نمیتوان بدون در نظر گرفتن موارد مختلف تبیینی پاسخ داد.
آیا نگرش داوز به این موضوع توضیحات دینی را مانند طبیعت گرایی روش شناختی که پیش از این شرحی از آن داده شد، از پیش در رویه خود جدا میکند؟ خیر. امکان اینکه چنین تبیین هایی موجود باشند در نظر داوز باز است با این حال، احتمال درستی آنان و پاسخگویی آنان نسبت به فضیلت های تبیینی بعید به نظر میرسد. در نظر وی تبیین های دینی آخرین گزینه موجود برای ما هستند. اما اینکه تبیین های دینی مطلوب هستند یا نه سوالی جداست که موفقیت آنان در گرو بررسی فضیلت های تبیینی است. اگر قرار باشد تبیین های دینی برای عناصری ارائه شوند، آنگاه باید آنان نیز وارد رقابت با همین استانداردهای تبیینی شوند. اگر هستی چنان باشد که طبیعت گرایان میگویند، هیچ دلیل برای ترس یا وارد نشدن تبیین های دینی در این رقابت را نداریم.
1 V.W.Quin
2 Folk Science
3 De facto
4 Intuition
5 Inner subjective
i منظور وارد کردن توضیحات دینی به عنوان گزاره ای در
Explanans
توضیح دهنده
است.
ii Shanks, Niall. God, the Devil, and Darwin: A Critique of Intelligent Design Theory. Oxford: Oxford University Press, 2004,P 141. به اختصار نقل شده است
iii Darwin, Charles. “Essay on Theology and Natural Selection” [1838]. Notes on John Macculloch’s Proofs and Illustrations of the Attributes of God, transcribed and annotated by Paul H. Barrett. In Darwin on Man: A Psychological Study of Scientifi c Creativity together with Darwin’s Early and Unpublished Notebooks by Howard E. Gruber, 414–22. New York: E. P. Dutton, 1974, p 417–18.
iv Lawson, E. Thomas and Robert N. McCauley. Rethinking Religion: Connecting Cognition and Culture. Cambridge: Cambridge University Press, 199, p 161.
v Lipton, Peter. Inference to the Best Explanation Philosophical Issues in Science. London: Routledge, 1991, p 24.
