5- تجزیه شناختی
یک راهحل بدیع به مسئله خلافامکان توسط جاشوا ماگ (Mugg, 2016)پیشنهاد شده است. ماگ توضیح میدهد که «تجزیه شناختی زمانی رخ میدهد که اشخاص اطلاعاتی را از صورتذهنی استخراج کرده و بر روی اطلاعات استخراج شده محاسباتی انجام میدهند» (Mugg, 2016, p. 488). اطلاعات بخصوصی «کنار گذاشته میشوند» و بنابراین در روند استدلال استفاده نمیشوند. به همین ترتیب، «اعتقاداتی که مجاز به وارد شدن به روند استدلال هستند، همراه با فرض ها، به صورت شناختی از باورهای شخص،قرنطینه میشوند (Mugg, 2016, p. 488). ماگ از میخواهد مثال زیر را در نظر بگیریم:
«باگز بانی ممکن است حفرهای را از روی زمین برداشته و آنرا روی دیوار پرتاب کند. از لحاظ متافیزیکی ممکن نیست که حفرهای را برداشت اما قادر هستیم فرض کنیم که باگز حفره را برداشته و میفهمیم که حالا باگز میتواند با پریدن از دیوار عبور کند. بنابراین، میتوانیم وضعیتهای ناممکن را تصور کنیم و درباره اینکه در آن موقعیت چه چیزی دنبال میشود، قضاوتهایی داشته باشیم. در نمایشذهنی اوضاع ناممکن، باورهایی که به تضاد مستقیم منجر میشوند را کنار میگذاریم» (Mugg, 2016, p. 449).
ماگ توضیح میدهد که زمانی که تجزیه شناختی رخ میدهد «هنگامی که یک شرط خلافواقع را در نظرمیگیریم، اشخاص میتوانند اعتقاداتی که (زمانی که مقدم شروط خلافواقع باشند) را باعث تضاد میشوند را کنار گذارد. (Mugg, 2016, p. 449). یک خداباور ضرورتگرا میتواند با استفاده از تجزیه شناختی زمانی که به بررسی پرسش ارزششناسانه میپردازد، اعتقادات خود درباره وجود ضروری خدا را کنا بگذارد (عکس آن هم، یک بیخدای ضرورتگرا میتواند اعتقاد خود دراباره اینکه خدا ضرورتا وجود ندارد را کنار گذارد).
پیشنهاد ماگ در به کاربردن یک نظریه در فلسفه ذهن برای مسئلهای برای فلسفه دین بسیار بدیع است. اما پیشنهاد وی پرسش های بسیاری را بیپاسخ میگذارد. برای مثال، چطور باید دانست که کدام اعتقاد را قرنطینه کنیم زمانی که به پرسش ارزششناسانه پاسخ میدهیم؟ چراکه ممکن است این اعتقاد که وجود خدا ضروری است به قضاوتهای تطبیقی مرتبط باشد. در نهایت، چرا باید تصور کرد که آنچه درحال سنجشش بوسیله تجزیه شناختی هستیم با سنجشهای دقیق جهان واقع، مرتبط است؟
6- جهان های معرفتا ممکن
آخرین راهحلی که به آن میپردازم جهان های معرفتا ممکن هستند. تصور کنید که شخصی تمام راهحلهای پیشین را رد میکند. بیش از این، فرض کنید که شخص معترض همچنین اصرار به حفظ معناشناسی لوئیس/استالناکر برای خلافامکانات دارد. یک راهحل ساده و ]البته[ امیدوارم غیربحث برانگیز برای ارضای این ظرایط وجود دارد. این پاسخ اظهار میکند که هنگام پاسخ به پرسش ارزششناسانه درباره خدا مقایسه مرتبط، مقایسه ای است که به جای جهان های متافیزیک ممکن، بین جهان های معرفتا ممکن رخ میدهد . تصور میکنم که این راهحلی است که جانوسن هیچگاه در نقد وی از کتاب کرای آنرا درنظر نمیگیرد و این راهحلی است که جانوسن میتواند درحالی که فرض بر بداهتا صادق بودن گزارههای خلافامکان را نگه دارد، قبول کند.
7- ماگ و کاهین درباره راهحل معرفتی
ماگ به اختصار به آنچه وی راهحل معرفتی برای مسئله خلافامکان مینامد اشارهای کرده و آن را رد میکند. به همین ترتیب، کاهین شاره میکند که اگر خداباوری یا بیخدایی ضرورتگرا صادق باشند، آنگاه هر دو این مواضع:
«یک امکان واقعی را شرح نمیدهند. آنچه آنان شرح میدهند حداکثر امکانات معرفتی هستند- راههایی که در آنان چیزها، تا آنجایی که ما میدانیم (حتی ضروری بودن)، ممکن به شکل خاصی باشند. این امکانات معرفتی کماکان برای ندانمگرایان یا حتی برخی معتقدان باز خواهد بود. اما این گزینه ها برای کسانی که میدانند برخی مواضع یک سناریو ناممکن را شرح میدهد، بسته است – امکان وجود خدا برای بیخدایانی که مطمئن هستند مفهوم خدا منطقا نامنسجم است بسته است».(Kahane, 2012, p. 35) (Mugg, 2016, p. 443)
کاهین در ادامه مینویسند:
اگر بدانیم خدا ضرورتا وجود دارد، میتوانیم وجودش را ارزشمند بدانیم و از جهتی وجودش را به عنوان بهتر کردن جهان درک کنیم. اما فراتز این این نمیتوانیم تصور کنیم که بودن یا نبودن وی بد یا بدتر خواهد بود اگر ]خدا[ وجود نمیداشت. اگر این دید درست باشد، آنگاه دیدگاهها و گرایشها ابراز شده توسط بسیاری از خداباوران (وی بالعکس، توسط بسیاری از بیخدایان) درنهایت معقول نخواهند بود. (کاهین،قبلی 37، نقل شده در ماگ قبلی،443؛ تاکید از من)
توجه داشته باشید که در اولین نقل از کاهین، وی مفاهیم معرفت و اطمینان را به جای یکدیگر استفاده میکند. با اینحال، بسیار مهم است که با توجه به امکان معرفتی چگونه مفهوم معرفت را درک میکنیم. چراکه اگر معرفت برابر با اطمینان نباشد، آنگاه معرفت خطاپذیر است. چنانچه معرفت خطاپذری باشد، آنگاه این دید کاملا با کسی سازگار است که میگوید میداند خدا وجود دارد و در عین حال، عقیده داشته باشد که با توجه به تمام معرفت وی، خدا ممکن است وجود نداشته باشد. این چیزی بیش از اعتراف به این نیست که وی ممکن است اشتباه کرده باشد. این همچنین کاملا سازگار با درنظر گرفتن درجه بالایی از اطمینان برای گزاره خدا وجود دارد است، البته اگر درجه اطمینان 1 نباشد (یا برعکس، برای بیخدا 0 (صفر) باشد). آنگاه تنها اشخاصی امکان معرفتی برای آنان صدق نمیکند، افرادی هستند که از وجود خدا مطمئن هستند. میتوانیم چنین افرادی را از پاسخ امکان معرفتی کنار بگذاریم و درعین حال نیز توجه داشته باشیم که تقریبا تمام فلاسفه معاصر (از دیدگاه های مختلف) گرایش به خطاپذیری دارند. در جمع، برای یک فرد گفتن اینکه وی میداند خدا وجود دارد معقول است آنهم زمانی که معترف است با تمام معرفت وی، ممکن است خدا وجود نداشته باشد. مشخصا برخی از آنچه کاهین میگوید به نظر از این ایده حمایت میکند. وی مینویسند:
در اینجا تا زمانی که ندانیم یک موضع فلسفی درحال شرح یک ناممکن است، آنگاه امکان درستی این موضع، یا حداقل اینکه میتوانست درست باشد، از لحاظ معرفتی باقیمیماند. در اینجا به نظر میرسد که هیچ چیزی مانع ما در نسبت دادن ارزش به امکانی که از سمت این موضع شرح داده میشود، وجود ندارد، حداقل به صورت موقتی. به هرحال، هیچ مشکلی را در پرسشهای سنجشی قضاوتهایمان درباره وجود خدا نداریم زمانی که شرط پاسکال یا مناظره مسئله شر را در نظر میگیریم. با اینکه آگاه هستیم در برخی مواضع ممکن نیست خدا وجود داشته یا نداشته باشد، این کار را انجام میدهیم. از آنجایی که تصور میکنم اندک مواضع فلسفی وجود دارند که میتوان با اعتماد به نفس کامل آنان را کنار زد، این دامنه وسیعی را برای کاوش سنجشی در ارزش های مشروح در این امکانات باقیمیگذارد. (کاهین قبلی، 36؛ تاکید از من)
بار دیگر به نظر میرسد که منظور کاهین از «اعتماد به نفس کامل»، «اطمینان» است. حر ف وی درست است که فقط در صورتی که شخصی درباره x مطمئن نباشد، آنگاه نقیض x حداقل از لحاظ معرفتی ممکن است، حتی اگر از لحاظ متافیزیکی ممکن نباشد. در ادامه قصد من این است که به تفصیل به این راهحل معرفتی بپردازم. اینکه وجود یا عدم وجود خدا معرفتا ممکن باشد، به چه معناست؟
8- جهانهای معرفتا ممکن
دیوید چالمرز در مقاله خود «ماهیت فضای معرفتی» مدل نویدبخشی را ارائه میدهد که میتواند در فهم ما از مفهوم امکان معرفتی کمک کند. وی توضیح میدهد که «معمولا میگوییم که برای فردی از لحاظ معرفتی ممکن است که p، زمانی که باتمام معرفت شخص p. یک سناریو، به شکل موقعیتی است که با حداکثر خصوصیت های واضح میتواند وجود داشته باشد: به نوعی جهانی معرفتا ممکن، به شکل وسیع و شهودی آن» (Chalmers, 2011, p. 60). فضای معرفتی به واسطه انچه شخص میداند، محدود میشود (Chalmers, 2011, p. 61). چالمرز توضیح میدهد که «از لحاظ معرفتی برای من ممکن است که آب H2O نباشد اما در فهم به صورت کلی (با فرض اینکه آب واقعا H2O است)، هیچ دنیای ممکنی وجود ندارد که در آن آب H2O نباشد (Chalmers, 2011, p. 62). توجه داشته باشید که این مفهوم کاملا متفاوت از مفهوم امکان متافیزیکی است که با قضای شروط خلافواقع سروکار دارد. فضای معرفتی دراینجا درواقع با «فضایی که در آن ممکن است چیزها به شکلی باشند» سرو کار دارد.
ممکن است در اینجا کسی اعتراض کند که حتی با معرفت در ساختار گرایش به خطاپذیری، بسیاری ادعا میکنند که نسبت به وجود خدا دارای معرفت هستند. به عبارت دیگر، یک خداباور ضرورتگرا هنوز میتواند انکار کند که باتوجه به تمام معرفت وی، بازهم وجود نداشتن خدا ممکن نیست (و به همین ترتیب وجود خدا برای یک بیخدای ضرورتگرا). با اینحال اما این صرفا همان چیزی را شرح میدهد که چالمرز به آن امکانات دقیق معرفتی میگوید که به ادعای وی «توسط مفهوم امکان معرفتی عمیق حمایت میشود- {آنطور} که چیزهای ممکن است باشند، پیش از آنچه کسی میداند» (Chalmers, 2011, p. 62). وی اینطور توضیح میدهد:
برخلاف امکان دقیق معرفتی، امکان معرفتی عمیق وابسته به وضعیت معرفتی خاصی نیست و مشخصا نسبت به هر شخص نسبی نیست. از آنجایی که امکان معرفتی دقیق (برای یک فرد) وجود دارد که p هنگامی که (برای یک فرد) یک {دنیای} معرفتا ممکن وجود دارد که در آن p، امکان معرفتی عمیقی وجود دارد که p، آنهم هنگامی که یک سناریو با امکان معرفتی عمیق وجود داشته باشد که P در آن باشد. از آنجایی که بر این اساس تمام {جهانها} عمیقا معرفتا ممکن هستند، میتوانیم آنرا ساده تر بیان کنیم: p عمیقا معرفتا ممکن است هنگامی که {جهان معرفتا ممکنی} با p درون آن، وجود داشته باشد. (Chalmers, 2011, p. 62)
چنانچه این مفهوم را با وسعت حداکثری فهم کنیم، هر گزاره ای عمیقا معرفتا ممکن است. این حرکت را میتوان با این مشاهده برانگیخته کرد که افرادی وجود دارند که اصلا هیچ معرفتی ندارند و برای این افراد هر جملهای عمیقا معرفتا ممکن است. اگر امکان معرفتی دقیق مستلزم امکان معرفتی عمیق باشد، انگاه هرجملهای عمیقا معرفتا ممکن است (Chalmers, 2011, p. 62). به اختصار، امکان معرفتی گستردهتر از امکان متافیزیکی است. بر اساس تفسیر معناشناسی لوئیس/استالناکر از خلافامکانات، پرسش ارزششناسانه درباره خدا به این شکل در بهترین حالت باید به عنوان مقایسهای بین دو جهان معرفتا ممکن فهم شود؛ یک جهان با خدا و یک جهانِ بیخدا. راهحلهای بسیاری برای اعتراض خلافامکانات وجود دارد به طوری که مانعی برای طرح آغازین پرسش ارزششناسانه درباره خدا نباشد.
منابع
Chalmers, D. (2011). The Nature of Epistemic Space (E. Modality, A. Egan, & B. Weatherson, Eds.). Oxford University Press.
Kahane, G. (2012). The Value Question in Metaphysics. Philosophy and Phenomenological Research, LXXXV(1), 27–55.
Mugg, J. (2016). The Quietest Challenge to the Axiology of God: A Cognitive Approach to Counterpossibles. Faith and Philosophy, 33(4), 441–460.
