ارزش‌شناسی و طبیعت‌گرایی (|||) بخش اول–راه‌هایی برای حل نگرانی خلاف امکان

1- باید سکوت‌گرایی را درباره پرسش ارزش‌شناسانه بپذیریم

یک راه حل برای مسئله خلاف‌امکان این است که به سادگی قبول کنیم که هیچ سوال ارزش‌شناسانه‌ای وجود ندارد و بنابراین، ما باید درباره پرسش ارزش‌شناسانه سکوت‌گرا باشیم. این درواقع به جای اینکه راه حلی برای حل مسئله باشد، قبول نتیجه آن است. اگر خداباوری ضرورت‌گرا یا خداناباوری‌ ضرورت‌گرا درست باشد، آنگاه هیچ پاسخی به سوال ارزش‌شناسانه وجود ندارد. از آنجایی که نمیتوانیم جهان های خدایی را با جهان‌های بیخدا مقایسه کنیم، درباره پرسش ارزش‌شناسانه نیز باید سکوت‌گرا باشیم. هرچند اگر بخواهیم درباره پرسش ارزش‌شناسانه صحبتی داشته باشیم، آنگاه کماکان نیاز به راه حلی برای مسئله خلاف‌امکان هستیم. این نکته که به نظر میرسد بسیاری از ما درک شهودی کاملا مخالفی با سکوت‌گرایی داریم نیز، حائر اهمیت است.کاهین اشاره میکند که قضاوت‌های تطبیقی لازم برای پاسخ به پرسش ارزش‌شناسانه مشابه با آنهایی هستند که مکررا در مسائل شر و یا شرط پاسکال استفاده میشوند. اگر این قضاوت‌های تطبیقی دربادی امر معقول باشند، حتما راهی برای پاسخ به این نگرانی نیز وجود دارد.

2- میتوانیم ناممکن متافیزیکی را ارزش گذاری کنیم

راه حل دیگر این است که فرض کنیم میتوان به یک ناممکن متافیزیکی ارزشی را نسبت داد. برای مثال، یک اثبات در ریاضیات ممکن است به درستی زیبا یا فوق‌العاده خطاب شود حتی اگر مشخص ود که نامعتبر است. در سمت دیگر، همین که این اثبات نامعتبر است ممکن است ما را نسبت به قضاوت‌های زیبایی شناسی مشکوک کند. کاهین اینطور توضیح میدهد که «اگر میدانستیم خدا ضرورتا وجود دارد، میتوانستیم وجود آنرا با ارزش بدانیم، به این شکل که وجود او جهان را بهتر میکرد. اما اگر خدا وجود نداشت دیگر نمیتوان گفت که عدم وجود بهتر یا بدتر بود.» (Kahane, 2012, p. 37) این به این معناست که ما نمی‌توانیم بین جهان‌های خداباوری و بیخدایی که اغلب پایه هرنوع پاسخی به پرسش ارزش‌شناسانه تصور میشوند، قضاوت‌های تطبیقی داشته باشیم. به نظر میرسد که انتخاب این گزینه در گرو زحمت قابل توجهی در نشان دادن این است که چنین قضاوت‌های تطبیقی را میتوان بین آنچه از لحاظ متافیزیکی ضرورری است و آنچه از لحاظ از لحاظ متافیزیکی ناممکن است، انجام داد. من چنین مدلی را ارائه نمیکنم و بنابراین این راه حل را ]بیش از این[ دنبال نمیکنم.

3- باید ضرورت خدا را تکذیب کنیم

پیش از این اشاره کردم که در طول کتاب فرض میکنم که خدا موجودی ضروری است با اینحال این به صورت جهانی مورد قبول نیست و برخی فلاسفه ضروری بودن خدا را انکار میکنند. در این دیدگاه از لحاظ متافیزیکی وجود نداشتن خدا ممکن است. بنابراین،جهان‌های ممکنی وجود دارد که خدا در انان وجود ندارد. مقایسه مرتبط در اینجا که برای پاسخ به پرسش ارزش‌شناسانه مورد نیاز است، لزوما شامل خلاف‌امکانات نیست. این مورد صرفا پرسشی تطبیقی درباره جهان‌های ممکن خواهد بود، جهان‌هایی که خدا وجود دارد و جهان هایی که خدا وجود ندارد. بار دیگر به دو دولیل این راه‌حل را دنبال نمی‌کنم. اول اینکه ممکن است ارتجالی به نظر برسد چراکه پیش از این تصور کردم که خدا ضروری است. دوم اینکه تصور میکنم بسیاری از خداباوران مخالف دست برداشتن از ضرورت خدا هستند و من قصد دارم راه‌حلی را بیابم که تاجایی که امکان دارد برای بیشتر مردم مقبول باشد. به هرحال، این نگرانی برای خداباورانی که ضروری بودن خدا را انکار میکنند به راحتی قابل پرهیز است.

4- باید معناشناسی لوئیس/استالناکر از خلاف‌امکانات را رد کنیم

راه دیگر برای پرهیز از مسئله شروط خلاف‌واقع این است که تفسیر لوئیس/استالناکر از خلاف‌امکانات را رد کنیم.(Lewis, 1973; Stalnaker, 1987) . به هرحال، دیگر تفاسیر جایگزین از خلاف‌امکانات نیز وجود دارد که در انان خلاف‌امکانات بداهتا درست نیستند. این موضوع فراتراز تخصص من (و مشخصا فراتر از محدودیت فضای کتاب حاضر) است که بتوان عمیقا درباره جزئیات تفسیر درست معناشناسیِ خلاف‌امکانات وارد این مناظره شد. اما قصد دارم به چند نکته مرتبط با این راه‌حل را اشاره کنم. اول اینکه رد معناشناسی لوئیس/استالناکر درباره خلاف‌امکانات بدون رد کردن تمام معناشناسی ممکن است. دوم، همین که معناشناسی لوئیس/استالناکر نمیتواند پرسش ارزش‌شناسانه درباره خدا را قابل‌فهم کند، نکته ای است که باید برضد آن شمرد چراکه مخالف درک شهودی قوی (حداقل من و تصور میکنم بسیاری دیگر) است مبنی بر اینکه چنین قضاوت‌هایی نه تنها ممکن هستند بلکه در نهایت معقول هستند. درنظر داشته باشید که ما چنین قضاوت‌های تطبیقی درباره دیگر پرسش‌ها در فلسفه دین را بشدت مکررا هنگام بررسی های خود انجام میدهیم. همانطور که پیش از این اشاره شد، چنین قضاوت‌ها هنگامی که از شرط پاسکال صحبت میشود، رخ میدهند، همینطور برخی انواع مئسله شر و مسئله اخفای الهی. این نکته‌ای برضد هر معناشناسی خلاف‌امکانات است که نمیتواند این مقایسه ها را قابل فهم کند. با تمام آنچه گفته شد، اگر کسی اصرار بر حفظ کردن معناشناسی لوئیس/استالناکر دارد، ششمین و آخرین راه‌حلی که آن در این بخش بررسی میکنم، با آن سازگار است.

منابع

Kahane, G. (2012). The Value Question in Metaphysics. Philosophy and Phenomenological Research, LXXXV(1), 27–55.

Lewis, D. (1973). Counterfactuals. Harvard University Press.

Stalnaker, R. (1987). Inquiry. MIT Press.

اشکان مهر روشن