ارزش‌شناسی و طبیعت‌گرایی (|) – پیش‌زمینه ظهور براهین ارزش شناسی

براهین ارزش‌شناسانه برای طبیعت‌گرایی

کرک لوگید از جمله کسانی است که امروزه به صورت تخصصی با ارزش‌شناسی دست و پنجه نرم میکند. آنچه در این مختصر آمده شامل خلاصه‌ای است بسیار کوتاه از کتاب وی در سال 2020،  «جایگاه ارزش‌شناسی خداباوری و دیگر جهان‌بینی‌ها»(Lougheed, 2020) است که در سری کتاب های منتشر شده برای پیشروان در فلسفه دین تحت نظر فیلسوف خداباور یوجین ناگاساوا و فیلسوف خداناباور اریک ویلنبرگ ویراستاری میشود.مقاله آغازگر کاهین به این مطلب اشاره میکند که تامس نیگل در کتاب خود کلام آخر، با کنایه بیان میکند که «امیدوارم هیچ خدایی وجود نداشته باشد! من نمیخواهم خدایی وجود داشته باشد؛ نمیخواهم هستی به این شکل باشد». این ملاحظه به نظر معصومانه (هرچند شاید حتی فی‌البداهه) جرقه‌‌ کوچک اما روبه رشدی، در زیررشته فلسفه معاصر دین شد. مطمئنا نیگل در حال ابراز یک میل یا ترجیح است. فلاسفه اما به دنبال این بودند که آیا موضع نیگل از لحاظ منطقی قابل دفاع است یا نه. ادبیات ارزش‌شناسی خداباوری این پرسش را بررسی می‌کند که وجود خدا، اگر تاثیری در جهان داشته باشد، چه تاثیری برجهان داشته (یا خواهد داشت). این کاوش درباره پرسش از امکان وجود خدا متمایز است.

«فلاسفه دین مدت زیادی است که درگیر پرسش وجود خدا هستند. تصور میکنم که حتی افرادی که دانش مختصری از این رشته دارند نیز موافق خواهند بود. درباره براهین وجود خدا از جمله برهان کیهان‌شناسی، برهان وجودشناسی، برهان غایت‌شناسانه و براهین معنا و ارزش بسیار نوشته شده است. در سمت دیگر، درباره براهین علیه وجود خدا نیز مطالب زیادی نوشته شده است، از جمله انواع بسیار مختلفی از مطئله شر (منطقی و قرینه‌ای) و براهین اخفای الهی. در سال‌های اخیر، بسیاری از فلاسفه دین زبان خود را از سمت پرسش وجود خدا به سمت امکان عقلانی بودن باور به وجود خدا تغییر داده‌اند. این مورد اغلب با نگرش‌های غیر قرینه‌ای با معرفت شناسی دینی همراه است، بخصوص با آنچه از آن به عنوان معرفت شناسی اصلاح شده نام برده می‌شود. به همین ترتیب نیز فلاسفه تحلیلی دین موضوعات بیشتری که متمایل به الهایت هستند را بررسی کردند، موضوعاتی مثل ماهیت ایمان، پرستش و خصوصیات الهی.» بنابراین، آنچه مطرح میشود وجود خدا را مانند دیگر براهین کلاسیک هدف نمیگیرد.

از کدام خدا صحبت میکنیم؟

«مسئله ای که غالبا توسط فلاسفه معاصر دین نادیده گرفته میشود این است که چگونه راه‌حل های خاصی به مسائل وابسته به اینکه شخص کدام مفهوم خدا را در نظر داشته باشد، عوض میشود. به صورت حداقلی، هنگامی که از «خدا» در این کتاب میگویم، منظور من موجودی است که دانای مطلق، قادر مطلق و خیرمطلق است. این خدا ضرورتا (در تمام دنیاهای ممکن) وجود دارد و آفریننده و نیروبخش تمام آنچیزی است که ممکن‌الوجود است. این با فلاسفه‌ای که بیان می‌کنند براساس مفاهیم سنتی،کلاسیک یا خداباوری حداقلی کار میکنند، سازگار است. به همین ترتیب، این مفهوم به طوری طرح شده که با سه سنت اصلی یکتاپرستی اسلام، مسیحیت و یهودیت سازگار باشد. بنابراین، در بخش های بعدی هنگامی که به خدا ارجاع میدهم، قصد من این است که آنچه میگویم با سه سنت بزرگ یکتاپرستی سازگار باشد. میفهمم که مسائل پیچیده در پیش‌زمینه بحث وجود دارند. برای مثال، در تئوری احتمالات بیزی هرچه یک نظریه پیچیده‌تر باشد، احتمال درستی آن نیز کاهش می‌یابد. اگر این درست باشد، آنگاه خداباوری حداقلی احتمال بیشتری از خداباوری مسیحی دارد. با اینحال اما مسئله قرینه‌ای شر را درنظر بگیرید که اظهار میکند وجود نمونه های شر یا شرور گزاف بیشتر محتمل‌تر از وجود خداست. تحت این فرض که وجود خدا و شرور گراف با یکدیگر ناسازگارند، این برهان نشان میدهد که عدم وجود خدا محتمل تر از وجود خداست. (Rowe, 1979) هرچند که برخی بیان میکنند که پاسخ دادن به مسئله قرینه‌ای شر برای خداباوران مسیحی سهولت بیشتری دارد تا خداباوران حداقلی. این عقیده به این دلیل مطرح میشود که خداباور مسیحی به دامنه‌ای بیش از توسل به دکترین های مختلف مسیحی (سقوط، گناه اولیه، شیطان و مانند این‌ها) در پاسخ به چالش‌ها دسترسی دارد. بنابراین، با اینکه مسیحیت نظریه‌ای بسیار پیچیده‌تر از خداباوری حداقلی است، ممکن است از خداباوری حداقلی محتمل‌تر باشد (حداقل تاجایی که مسئله قرینه‌ای شر دخیل باشد). میتوان یک کتاب کامل (یا حتی آثاری در طول عمر) در جهت بررسی اینکه چگونه مفاهیم مختلف خدا به شکل مختلف با مسائل متنوع در فلسفه دین برخورد میکنند، نوشت. دلیل گفتن تمام این موارد برای من این است که اظهار به واقعی بودن این پدیده کنم که امیدوارم تاحدی درطول کتاب نسبت به آن حساسیت داشته باشم.» از آنجایی که این برهان از ترجیحات و عینی بودن قضاوت ها استفاه میکند، لوگید پیش از بررسی مشکلات و نقدهای مطرح در ادبیات مکتوب، مختصری درباره هرکدام از این مفاهیم را مطرح میکند.

قضاوت های ارزش‌شناسانه را میتوان به انواع مختلفی تعبیر کرد. معمول‌ترین راه برای فهم چنین قضاوت‌هایی در ادبیات مکتوب این است که آنان درباره قضاوت های تطبیقیدرباره جهان های ممکن متفاوت هستند. این قضاوت‌ها نامزد قضاوت های عینی هستند. کاهین چنین میگوید که:

«چه امکان هایی را در نظر میگیریم یا مقایسه میکنیم زمانی که می‌پرسیم، آیا وجود خدا خوب و بهتر است اگر خدا وجود داشته باشد و بد یا بدتر است اگر وجود نداشته باشد؟ از خداباوران خواسته نشده مرگ خدا را تصور کنند- تصور کنند که خدا دیگر وجود ندارد. همچنین با توجه به اینکه خداباوران اعتقاد دارند که خدا هستی را آفریده است، زمانی که از انان خواسته میشود وجود نداشتن او را در نظر بگیرند، از آنان نمیخواهیم که خلأ را در نظر بگیرند. مگر در موارد استثنایی که آنان را به وضوح آشکار میکنم، من اینطور مقایسه را میفهمم که شامل جهان واقع و نزدیک‌ترین جهان ممکن به آن میشود جایی که ]خدا وجود ندارد (یا برای بیخدا، جهانی که خدا وجود دارد)[». (Kahane, 2011)

بنابراین، مقایسه مورد بحث را باید به عنوان مقایسه بین یک جهان با خدا و نزدیک‌ترین جهان بیخدا دانست.

ترجیحات

«راه دیگر برای فهم مناظره این است که مناظره درباره ترجیحات فردی است. ترجیحات عقلانی مواردی هستند که برای هر فاعلی نسبی هستند به طوریکه قضاوت های تطبیقی به این شکل نسبی تصور نمیشوند. ترجیحات عقلانی ممکن است همیشه با قضاوت های عینی ارزش‌شناسانه مطابق نباشند. تابحال بررسی حائز اهمیتی از این تمایز انجام نشده است، حداقل در ادبیات ارزش‌شناسی خداباوری. تصور کنید که شخصی که تمایل به خودکشی دارد میتواند درک کند که بهترین مکان برای وی یک موسسه روانپزشکی است. برای وی این ترجیح که این مکان برای وی بهترین مکان است، عقلانی است حداقل تاجایی که این مکان برای دریافت درمان لازم برای افسردگی وی، بهترین گزینه است. هرچند وضعیت بهتر، وضعیتی است که در آن هیچ موسسه روانپزشکی نباشد چراکه نیازی برای انان نیست (جهانی را تصور کنید که در آن انسان‌ها مشکلات سلامت روانی ندارند). این موقعیت کاملا معقول است؛ ترجیحات عقلی و قضاوت ارزش عینی همیشه مطابق نیستند. به دلیل سادگی اما، مگر اینکه مشخصا خلاف آنرا بیان کنم، اینطور ادامه میدهم که گویی چنین قضاوت‌هایی بایکدیگر تطابق دارند.»

در بخش های بعدی از این سری پست‌ها بخشی از مشکلات و نقدهای مطرح شده در ادبیات مکتوب را پیش از رسیدن به این برهان بررسی خواهیم کرد.

منابع

Kahane, G. (2011). Should We Want God to Exist? Philosophy and Phenomenological Research, 82(3), 674–696.

Kraay, K. J. (2018). Invitation to the Axiology of Theism. In K. J. Kraay (Ed.), Does God Matter? Essays on the Axiological Consequences of Theism (pp. 1–36). Routledge.

Lougheed, K. (2020). The axiological status of theism and other worldviews. Palgrave Macmillan.

Rowe, W. L. (1979). The Problem of Evil and Some Varieties of Atheism. American Philosophical Quarterly, 16, 335–341.

اشکان مهر روشن