از سری پست های فرگشت
فهرست
فرگشت و بیخدایی
*گشتی در فرگشت – فرگشت چیست؟
گشتی در فرگشت – مدارک فرگشت
گشتی در فرگشت – چگونه و چرا
فرگشت و ویژگی های آن
این مقدمه درباره فرگشت چند بخش به صورت خلاصه امده است. لازم به ذکر است که آنچه نقل میشود را به ترجمه سلامت رنجبر از کتاب تکامل چیست نوشته ارنست مایر گرفته ام. این پست ها تنها خلاصه ای است از دو فصل ابتدایی این کتاب و تنها برای آشنایی خوانده با فرگشت و مدارک آن در این دو بخش به اختصار آمده است. در صورتی که خواننده از قبل با این اثر آشنایی دارد، میتواند از خواندن آن صرف نظر کند. کتاب مایر همچنین به صورت آنلاین نیز قابل دسترس است و از این رو به خواننده گرامی توصیه میکنم که در صورت آشنا نبودن با فرگشت، کل این کتاب را مطالعه کند. پست نخست را با مختصری از تاریخ فرگشت آغار میکنم.
در چگونه دنیایی زندگی میکنیم؟
انسان ها از روزگاران کهن این نیاز را احساس می کردند تا ناشناخته ها و مسائل پیچیده را برای خود توضیح دهند. حتی از روایات به جا مانده از ابتدایی ترین فرهنگ ها می توان دریافت که دربارهی منشأ و گذشته ی جهان اندیشهورزی کرده اند. مثلا در آنها پرسیده می شود: چه کسی یا چه چیزی جهان را پدید آورده است؟ آینده با خود چه چیزی به ارمغان خواهد آورد؟ ما انسانها چگونه به وجود آمده ایم؟ اسطوره های اقوام اولیه به چنین پرسش هایی پاسخ های گوناگونی داده اند. وجود جهان غالبا ساده برگزار شده، و هستی آن بدیهی فرض شده است، و باورشان بر این بوده است که جهان همواره همین طور بوده که امروز هست؛ اما دربارهی منشأ یا آفرینش انسان روایات گوناگونی به جا مانده است.
در دوران های بعدی بنیانگذاران ادیان و فیلسوفان نیز، درصدد بر آمدند تا پاسخهایی به همان سؤالات به دست دهند. اگر بخواهیم به این تلاش هایی که درصدد پاسخ بر آمده اند از نزدیک بپردازیم، سه مقوله را می توان از هم تمیز داد: نخست، آن پاسخ هایی که جهان را تداوم بی پایان می دانند؛ دوم، آنهایی که جهان را بی تغییر و با عمری کوتاه توصیف می کنند؛ و سوم، آنهایی که از جهانی متحول و متغیر سخن می گویند.
- جهانی با طول عمری بی کران
ارسطو، فیلسوف یونانی، اعتقاد داشت جهان همواره وجود داشته است. برخی از فرزانگان معتقد بودند این جهان ابدی هرگز تغییر نکرده است و همیشه همین طور بوده و پیوسته نیز همین گونه باقی خواهد ماند؛ دانشوران دیگری مدعی بودند، جهان دوره های گوناگونی را طی می کند، اما همیشه به حالت پیشین خود باز می گردد. باور به جهان که نامتناهی هیچگاه مطلوب همگان نبوده است: ظاهرة همواره این نیاز وجود داشته تا منشأ آن توضیح داده شود.
- جهان بی تغییر با عمری کوتاه
البته این اعتقاد مسیحیان بود، همانگونه که در انجیل توضیح داده شده است. این دیدگاه در سراسر دوران سده های میانه و تا اواسط سدهی نوزدهم به تفکر جهان غرب تسلط داشت. پایه های این اندیشه بر اساس توضیحات تورات و انجیل استوار بودند.
این باور که جهان و آفرینش متعاقب آن را بی تغییر می بیند،آفرینش باوری نامیده می شود. طرفداران آن مدعی اند جهان امروز همان گونه است که از ازل بوده و جانوران و گیاهان در کنار هم و با محیط خود به بهترین وجه انطباق یافته اند و اگر بلافاصله از ایشان سؤال شود پس میلیونها نوعی که طی میلیونها سال منقرض شده اند و این صد و پنجاه نوعی که هم اکنون به طور میانگین در روز از میان می روند را چگونه توضیح می دهید، پاسخی برای انقراض این میلیونها نوع ندارند... {در نظر آن ها} جهان بسیار جوان است بنابراین با محاسبات آنها این نتیجه به دست آمده بود که جهان در سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد آفریده شده است، یعنی ۶۰۰۰ سال پیش. این آموزه ها با اطلاعات به دست آمده از علوم طبیعی به ویژه با دانش زمین شناسی، دیرین شناسی، سنگواره شناسی به تناقض افتاد و به مباحثات شدیدی میان دانشمندان علوم طبیعی و معتقدین به خلق الساعه ی جهان انجامید.
ما کمابیش با داستان های مشابهی در روایات به جامانده از اقوام ابتدایی در سراسر جهان روبه رو می شویم. آنها هم از دیرباز، از زمان پایه ریزی نخستین فرهنگ ها، درصدد بر آمده اند تا به پرسش های بسیار اساسی دربارهی جهان پاسخ گویند. ما امروز نیز این افسانه ها را به عنوان بخشی از میراث فرهنگی خودمان ارج می نهیم و برای حفظ آنها تلاش می کنیم، اما اگر در پی حقیقت جهان باشیم، باید از علوم طبیعی پیروی کنیم.
پیشرفت نگره ی تکامل
از زمانی که در سدهی هفدهم انقلاب علوم طبیعی آغاز شد، هر روز تناقضات بیش تری بین اکتشافات انجام شده در علوم طبیعی و گزارشات انجیل بروز کرد. درستی و اعتبار آن گزارشات و اخبار به علت کشفيات زیاد در عرصهی زمین شناسی، دیرین شناسی زیست شناسی هر روز بیش تر و بیشتر دچار سستی شدند.
با اینکه طبیعی دان فرانسوی، ژان باتیست لامارک، در ۱۸۰۹ با یک نگره ی کاملا دوران ساز خود را به افکار عمومی معرفی کرد، لیکن تا ۱۸۵۹ کمابیش جهان بینی انجیلی نه تنها نزد عوام، بلکه حتی در میان دانشمندان علوم طبیعی و فیلسوفان نیز دست بالا را داشت. این شیوه ی تفکر یک پاسخ ساده برای همهی سؤالات داشت: جهان به یکباره پدید آمده است و پیدایش آن چنان خردمندانه بوده که هر موجود زنده ای به عالی ترین شکل با محل زیست خود سازگار شده است.
در طول این دوران گذار آکنده از اطلاعات متناقض کوشش میشد تا با همه ی سازش های ممکن، تناقضات برطرف شود. نتیجه ی چنین تلاشی این به اصطلاح نردبان طبیعت بود، یک زنجیره ی بزرگ حیات که در آن همهی پدیدههای جهان را در یک جدول صعودی طبقه بندی و تنظیم کرده بودند. در پایین ترین پله ها چیزهای بی جان قرار داشتند، مانند سنگها و مواد معدنی، در پله های بالاتر گلسنگها، خزه ها و گیاهان؛ بعد از آن مرجان ها و سایر جانوران کوچک و صعود به سمت جانوران عالی تر و سپس به پستانداران و سرانجام انسانها. گویی که این نردبان طبیعت هرگز تغییری نمی کند و تنها اندیشه ی سادهی آفرینش را بازتاب می کند، که همه چیز را در یک تسلسل صعودی که پیوسته به سمت كمال تنظیم شده بود نشان می داد.
- جهان متغیر
سده های ۱۷ و ۱۸ یک رشته تحولات و پیشرفت های علمی نیاز بود تا این که اندیشه ی تکامل در تمامیت خود بتواند جای پای خویش را در اذهان عموم محکم کند. اقبال عمومی از نگره های تکامل در عرصه ی علوم طبیعی موجب شد که دیگر جهان را تنها به مثابهی جایی برای تأثیر قوانین فیزیکی ببینند؛ و این مستلزم آن بود تا پا فراتر می گذاشتند و گذشته ی جهان را و حتی مهم تر از گذشته ی آن دگرگونی های جهان جانداران را از فراسوی زمان مورد توجه قرار می دادند. به خاطر این دگرگونی ها بود که مفهوم و ایدهی «تکامل» سرانجام به کرسی نشست و مورد پذیرش همگان قرار گرفت.
این تغییرات چه هستند؟
اما تغییراتی هم وجود دارند که آشکارا به طور دائم ادامه می یابند و به نظر می رسند که دارای جهت هستند. این دگرگونی ها را تکامل می نامند. نخستین اندیشه ای که بر خلاف نظرات ثابت گرا مدعی شد جهان نه تنها تغییر میکند، بلکه حتی یک فرایند تکاملی را هم می پیماید، به سدهی هیجدهم باز می گردد. سرانجام دریافتند که می توان از یک نردبان طبیعت ثابت و ایستا، یک پلکان گردان صعودی بیولوژیک ساخت، که از پست ترین سازوارهی زنده شروع و به سمت اشکال پیچیده تر و عالی تر حرکت می کند، تا این که سرانجام به انسان می انجامد. درست همانگونه که دگرگونی های تدریجی در جریان تکامل فردی یک سازواره از نخستین تخم بارور شده شروع می شود و تا به موجود کامل می انجامد، به همان نحو دنیای جانداران نیز در تمامیت خود بر اساس این تفکر از ساده ترین شکل آغاز می کند و به اشکال پیچیده تر تکامل پیدا می کند و سرانجام در بالاترین نقطه ی آن، در پایان مسیر، انسان ایستاده است. نخستین دانشمندی که این اندیشه را با جزئیات آن تدوین و بیان کرد لامارک، طبیعی دان فرانسوی بود.
تکامل در واقع یک تغییر بود، اما در آن دوران به گونه ای آنرا مطرح می کردند که به نظر می رسید به سوی کمال می رود، برخلاف تغییرات دوره ای مانند تغییرات فصل ها یا دگرگونی های نامنظم مانند دوران های یخبندان و تغییرات هوا.
سرانجام در چارچوب هم نهاد پژوهش های تکاملی، نظر یگانه ای زاده شد بدین مضمون: «تکامل تغییری است در صفات و خصوصیات جمعیت های موجودات زنده در طول زمان». به سخن دیگر، جمعیت به اصطلاح یکان تکامل است. البته ژنها، افراد و گونه های بیولوژیک ( یا انواع) هم دارای اهمیت هستند، لیکن تغییر جمعیتها علامت مشخصهی تکامل جانداران است.
تکامل نظم می آفریند. به همین دلیل گاهی ادعا می شود، آن با «قانون آنتروپی فیزیک که بر اساس آن همهی فرایندهای تکاملی به یک افزایش بی نظمی می انجامد، در تضاد است. در واقعیت چنین تناقضی وجود ندارد: یعنی قانون آنتروپی تنها در مورد سیستم های بسته صادق است، و حال آنکه تکامل یک گونه در یک سیستم باز انجام میگیرد که در آن موجودات زنده تا زمانی که خورشید انرژی تأمین می کند، می توانند آنتروپی را کاهش دهند.
داروین و داروینیسم
این رویداد شاید بزرگ ترین انقلاب فکری در تاریخ اندیشه ی بشریت بوده باشد، که نه تنها ایستایی جهان (و عمر کوتاه آن) را زیر سؤال برد، بلکه همچنین فرایند شگرف قابلیت سازگاری موجودات زنده با محیط و جایگاه منحصر به فرد انسان را نیز در طبیعت توضیح داد؛ چیزی که در زمانه ی خود در آن دوران بسیار تکان دهنده بود. بر اساس توضیح او تکامل فراگردی کاملا طبیعی است که به کمک پدیده ها و فرایندهایی حرکت می کند و همگان می توانند روزانه در طبیعت شاهد آن باشند. درواقع داروین نه تنها نگرهی تکامل را در این مفهوم، بلکه همچنین چهار نظریه دربارهی چگونگی و چرایی تکامل نیز فرموله کرد. بنابراین هیچ شگفت نبود که کتاب منشأ انواع چنان ناآرامی بزرگی را فراهم ساخت. این کتاب تقریبا به تنهایی موجبات سکولار کردن علوم طبیعی را فراهم آورد.
زیست شناسان و زمین شناسان آگاه در دههی هفتاد سدهی نوزدهم پذیرفته بودند که تکامل یک واقعیت است، اما توضیحات داروین در مورد منشأ و علت ها، همان گونه که در بخش های پسین دقیق تر از آنها آگاه خواهیم شد، اعتراضات و مخالفت های شدیدی را دامن زدند. با این همه ما نخست می خواهیم دیدی کلی دربارهی کشفیاتی که از سال ۱۸۵۹ به این سو انجام گرفته اند، و تأیید می کنند که تکامل روی داده است، به دست آوریم.
