در طی سری پست های مختلفی بهتبیین و فضیلت های تبیینی پرداختم. در این بخش صرفا تمرکز من بر ذکر چند نکته درباره تبیین است که غالبا نادیده گرفته میشوند ولی مشخصا تمامی نکات و فضیلت های تبیینی را در این اندک مجال گنجایش نیست و از هدف پست نیز خارج است. بخشی از فضیلت های تبیینی را نیز در قالب سری پست های مختصری از *خداباوری و تبیین*بیان کرده ام که به همین دلیل از تکرار آنان خودداری خواهم کرد. درواقع این پست نقطه پایانی بر سری پست های معرفی و فضیلت های تبیینی است.
وحید و دو تبیین
شخصی را تصور کنید که روتین روزانه وی رفتن به سرکار با مترو باشد، شخص مورد نظر را وحید مینامیم. وحید شخصی است که تقریبا همیشه از مترو استفاده میکند و از اینرو نه تنها از زمان حرکت خط های مختلف مترو آگاه است بلکه نسبت به شخصی که یک جیب زن ماهر در این خط از مترو میباشد نیز آگاه است. تصور کنید وحید بعد از پیاده شدن از مترو نتواند کیف پول خود را در جیب خود بیابد. سوال واضح این است که چه چیزی میتواند تبیین کننده و توضیح دهنده غیبت کیف پول در جیب وحید باشد؟ در اینجا وحید به دنبال تبیینی برای یک رخداد است. تبیین های وی میتواند فاکتورهای مختلفی داشته باشد و به آنچه رخداده نزدیک یا دور باشد. برای مثال وحید میتواند بیاد آورد که همان جیبزن معروف در مترو هنگام گذر از کنار وی با او برخورد کرده و انتظار میرود که کیف پولِ وحید توسط دزد به سرقت رفته باشد. تبیین دیگری که میتوان برای این غیبت کیف پول بیان کرد میتواند به سادگی فراموشی وحید در برداشتن آن از خانه باشد. در این صورت، وحید اصلا کیف پول خود را در مترو همراه خود نداشته است. اجازه دهید در ادامه این دو تبیین را بررسی کنیم.
بررسی تبیین ها و نکات
جدای از اینکه اکنون چه اطلاعات و مدارکی در دسترس داریم (مانند غیبت کیف پول)، برای ارزیابی تبیین هایمان تصور میکنیم که اگر آنان درست بودند (احتمال پیشین)، اکنون باید چه چیزی را با توجه به درستی فرضی آنان انتظار داشته باشیم (Jeffreys, 1961,2003 Reprint, p. 57) . به عبارتی اگر یک تبیین را صادق بدانیم، برای تصدیق از تبیین خود باید انتظار مشاهده چه اطلاعاتی را داشته باشیم؟ در ادامه از تبیین هایی که برای وحید در نظر گرفته شده است استفاده خواهیم کرد. تبیین اول یعنی جیبزن را در نظر بگیرید. اگر در این تبیین وحید آدم فراموشکاری نبوده و کیف پول خود را در مترو با خود به همراه داشته است و به هیچ فرد دیگری به جز آن جیب زن نزدیک نشده بوده باشد، آنگاه احتمال این تبیین که کیف پول وی توسط جیبزن به سرقت رفته باشد، افزایش میابد چراکه این همان چیزیست که با درست فرض گرفتن این تبیین (به سرقت رفتن کیف پول) مشاهده کرده ایم. در این حالت تبیینِ مورد نظر سرقت پول را پیش بینی کرده و به همین دلیل نیز احتمال پسینی آن به دلیل تبیین غیبت کیف پول بالا میرود (Howson, 2011, p. 75).
در سمت دیگری اگر وحید را آدم فراموشکاری فرض کنیم که اغلب فراموش میکند کیف پول خود را در جیب خود قرار دهد، آنگاه دیگر نمیتوان انتظار داشت که کیف پول دزدیده شده باشد و به همین دلیل نیز احتمال تبیینِ جیبزن کاهش پیدا کرده و تبیینی که فراموش وحید را در خود پیش بینی میکند محتمل تر خواهد بود. واضح است که سبک سنگین کردن تبیین ها در رقابت با بکدیگر در رابطه با فاکتور های توزیع احتمالات به موارد زیادی بستگی دارد اما در اینجا صرفا قصد من اشاره کردن به چند نکته است:
- تبیین عناصر مورد اختلاف، امتیازی برای هیچکدام از تبیین ها نیست.
تصور کنید تبیین جیبزن را A و تبیین فراموشی را B درباره وحید بیان کرده اند. هنگام تصمیم گیری درباره تبیین ها و انتخاب تبیین بهتر از میان آنان مشخصا مخالفت هایی بین دیدگاه A و B وجود دارد. این مخالفت را نباید در تبیین A یا B برای وحید امتیازی تبیینی در رقابت با دیگری در نظر گرفت. برای مثال، اگر دیدگاه A فراموش کار بودن وحید را انکار میکند و وحید را آدم فراموش کاری نمیداند، اینکه دیدگاه رقیب B میتواند فراموش کاری وحید را تبیین کند، نباید امتیازی تبیینی برای B در نظر گرفته شود چراکه این بخش از اطلاعات صرفا از موارد اختلاف بین A و B است. رقابت تبیین ها و برتری یافتن در فضیلت های تبیینی باید با تمرکز بر تبیین و توضیح اطلاعات مشترک بین آنان انجام شود. به این اطلاعات مشترک داده میگوییم (Oppy, 2018)و درواقع تبیین ها در رقابت بادیگر برای تبیین داده ها هستند نه عناصر مورد اختلاف. به بیان دیگر:
تصور کنید که خداباوران ادعا میکنند که (a) برخی اتفاقات معجزه آسا رخ داده است و (b) این رخدادها باید به عنوان نتیجه اعمال خدایان نبییم شود. اگر بیخدایان تکذیب کنند که چنین چیزهایی رخ داده است – و ندانمگرایان بر اینکه آیا این حوادث رخ داده اند یا نه، قضاوت خود را تعلیق کرده باشند – آنگاه نباید این ادعا را به عنوان امتیازی مرتبط با خداباوری در نظر گرفت که برای رخداد این حوادث تبیینی را ارائه میدهد، بلکه رخدادن این حوادث خود تنها بخشی از مخالفت بین خداباوران، ندانمگرایان و بیخدایان است. البته در این میان چیزی هست که تمام بیخدایان، ندانمگرایان و خداباوران با آن موافق هستند- اینکه، گزارش هایی مبنی بر رخداد این حوادث و دیگر حوادث معجزه آسا وجود دارد – و این داده ای است که در بررسی تطبیقی بیخدایی،ندانمگرایی و خداباوری به حساب میآید.(Oppy, 2018, pp. 25,26)
- موفقیت تبیینی دیدگاه ها براساس عناصر موجود در آنان مطرح میشود.
از آنجایی که دیدگاه A درباره فراموش کار بودن وحید هیچ چیزی را مطرح نمیکند، بنابراین امتیازی را نیز برای تبیین آن یا تبیین نکردن آن از دست نمیدهد. به عبارتی، نمیتوان A را به خاطر توضیح دادن یا ندادن فراموشکاری وحید متهم یا تشویق کرد چون اصلا A هیچ دیدگاهی در عناصر خود نسبت به فراموشکار بودن وحید نداشته است و به همین دلیل نیز فراموشکاری وحید اصلا بخشی از مشاهداتی نیست که A انتظار دیدن آنرا دارد. درواقع ممکن است وحید فراموشکار بوده ولی کیف پول خود را با خود داشته اما با اینحال کیف پول وی بازهم به سرقت رفته است. در این حالت، اینکه تبیین A توانسته است به سرقت رفتن کیف پول را پیش بینی کند (یعنی با مشاهدات ما مطابقت دارد) امتیازی برای A نیست. برای مثال، با توجه به اینکه طبیعت گرایی درباره احتمال زندگی عنصری در خود ندارد، بالا بودن یا پایین بودن احتمال پیدایش حیات هیچ ارتباطی با تبیین طبیعت گرایانه از هستی ندارند.
- اضافه شدن عناصری که بخشی از دیدگاه اولیه هستند باعث پیچیدگی تبیین نمیشوند.
اگر دیدگاه B در تبیین خود بگوید که وحید هنگام رفتن به مترو برای کار، خرید، رفتن به سینما، رفتن سرقرار در جای دیگری یا رفتن به هر منظور دیگری کیف خود را فراموش میکند. اینکه چند مورد رفتندر این تبیین وجود دارد (رفتن به سینما، سر قرار و...) به پیچیدگی این تبیین اضافه نمیکند. نکته اصلی در تبیین، غیبت کیف پول است نه رفتن در مترو به دلایل مختلف. برای مثال، یک فیزیکالیست بیان میکند که همه چیز از اتم ساخته شده است اما با اضافه شدن اتم های مختلف دیگر، این تبیین پیچیده تر نمیشود چراکه اتم در این تبیین اصلا بخشی از عناصر دیدگاه اولیه است و شخص فیزیکالیست چیزی به تبیین خود اضافه نکرده است. بنابراین، در این حالت فیزیکالیست صرفا در حال اضافه کردن همان چیز قبلی (اتم) است (M. Gabbay & Rudolf, 2000, p. 73).
- تبیین ها باید توانایی تمایز رخدادها از یکدیگر را داشته باشند.
اگر تبیین فراموشکاری وحید B را در نظر بگیریم، شخصی که از این تبیین استفاده میکند باید بتواند به صورت منحصر به فرد از این تبیین استفاده کند. منحصر به فرد بودن تبیین ها باعث آگاهکننده بودن آنان میشود. برای مثال، اگر تبیین فراموشکاری وحید یک تبیین مطلوب باشد، نباید با استفاده از آن بتوان دیگر رخدادها را نیز تبیین کرد. برای مثال، اگر فراموشکاری وحید یک فاکتور در این تبیین باشد و روزی وی لپتاپ خود را به همراه نداشته باشدC، روز دیگری چتر خود را به همراه نداشتهD و روز دیگری شارژر گوشی خود راE، استفاده از فراموشکار بودن وحید در تبیین این رخداد ها تمایزی ایجاد نکرده و دیگر آگاهکننده نخواهد بود- اطلاعات مشخصی را در اختیار ما قرار نخواهد داد. (Kitcher, 1981) در این حالت، تبیین های مختلفی باید ارائه شوند که چیزی بیشتر از فراموشکار بودن وحید را مطرح کنند چراکه اگر تبیین های مطلوبی داشته باشیم باید بتوانیم آنان را به صورت منحصر به فرد برای تبیینِ C، D و E بیان کنیم. به عبارتی، تبیین ها برای هر رخداد باید به گونه ای باشد که بتوانند تبیین رخداد مشخصِ خود را، از تبیینِ رخدادهای دیگر جداکنند. (Popper, 2002, pp. §31 (96), §35 (103)) ساده تر بگوییم، تبیین C طوری بیان شود که D و E را از قاعده تبیین خود مستثنی کند. از آنجایی که میتوان فراموشکاری وحید را برای هر یک از این رخدادها به کاربرد، تبیین ما بدون وجود اضافه دیگری، توانایی تمایز بین رخدادهای مختلف را نداشته و فاقد آگاهیِ مطلوب خواهد بود.
منابع
Howson, C. (2011). Objecting to God. Cambridge University Press.
Jeffreys, H. (1961,2003 Reprint). Theory of Probability.
Kitcher, P. (1981). Explanatory Unification. Philosophy of Science(48), 507–31.
Gabbay, D., & Rudolf, K. (2000). Handbook Of Defeasible Reasoning And Uncertainty Management Systems "Abductive Reasoning And Learning" (Vol. 4). Springer Science Business Media Dordrecht.
Oppy, G. (2018). Atheism and Agnosticism. Cambridge University Press.
Popper, K. (2002). The Logic of Scientific Discovery [1959]. Routledge Classics.
