نظریه چند چهانی: آنچه فلاسفه و متکلمان اشتباه می‌فهمند

ترجمه ای از مقاله نیل مانسون:

«نظریه چند چهانی: آنچه فلاسفه و متکلمان اشتباه می‌فهمند»

چکیده

اخیرا فرضیه چندجهانی از سوی فلاسفه و متکلمان بشدت مورد توجه قرار گرفته است. برخی از استدلال‌های آنان متکی بر ادعاهای جامعه شناختی در مورد اعتقادات و انگیزه های کیهان شناسان و برخی دیگر از آنان، متکی بر ادعاهای متافیزیکی مربوط به ماهیت جهان‌ها است. برای کشف این شکاف مشهود، یک نظرسنجی از نمونه‌ای بزرگ که نماینده از کیهان شناسان است، انجام شد. از لحاظ موضوعی، سه سؤال درباره فرضیه چندگانه مورد بررسی قرار گرفت: آیا کیهان شناسان آن را کاملاً علمی می دانند، چه‌چیزی کیهان شناسان را به بررسی آن تشویق می کند و ماهیت یک جهان چیست. درادامه، نتایج ارائه شده و مورد بحث قرار گرفته‌اند.

استدلال طراحی دقیق برای وجود خدا با این واقعیت آغاز می شود که بسیاری از پارامترهای کیهانی آزاد باید «کاملا درست» باشند تا جهان به گونه ای باشد که حیات در آن تکامل یابد. این استدلال با این نتیجه گیری به پایان می رسد که احتمالا طراحی فراطبیعی برخوردار از دانش و قدرت بسیار جهان را خلق کرده است.i فرضیه چندجهانی – فرضیه‌ای مبنی بر وجود جهان هایی غیر ازجهان ما - غالبا به عنوان جایگزینی برای فرضیه طراحی استناد می شود.ii اگر تعداد کافی از دیگر جهان‌ها وجود داشته باشد، به طوری که مقادیر مختلفی از پارامترهای آزاد برای آنان وجود داشته باشد، بسیار محتمل خواهد بود که حداقل یک جهان میتواند تکامل حیات را فراهم کند - و همانطور که اصل انسان‌نگر به ما می آموزد، این دقیقا همین نوع جهانی است که موجودات آگاه مانند ما، خود را در آن حضور دارند.iii

هم طراحی دقیق کیهانی برای حیات و هم فرضیه چندجهانی بشدت مورد توجه از فیلسوفان و متکلمان قرار گرفته است. بسیاری از آنها از استدلال طراحی دقیق حمایت کرده و فرضیه چندجهانی را مورد انتقاد قرار می‌دهند. طرفداران استدلال طراحی دقیق اغلب در استدلال‌های خود تعمیم هایی مربوط به طراحی دقیق، فرضیه چندجهانی و نیز اعتقادات کیهان شناسان در مورد طراحی دقیق را، شامل میکنند. با این حال هیچگاه کدام از مدافعان استدلال طراحی دقیق چنین تعمیم هایی را با داده های حاصل از بررسی صحیح کیهان شناسان در مورد طرای و چندجهانی، توجیه نکرده‌اند. آنان شتابزده دیدگاه تعداد کمی از کیهان شناسانِ موافق را تعمیم می دهند یا به اصلا هیچ مدرکی ارائه نمی‌کنند. این شکاف مهمی در استدلال‌های آنها است. هنگامی که بحث علم و جامعه شناسی کیهان شناسی باشد، کیهان شناسان نه فیلسوفان یا متکلمان، متخصصان موضوع هستند. با اینکه آنها معصوم نیستند، نظرات جمعی آنها باید حداقل به اندازه نظرات فلاسفه یا متکلمان حائز اهمیت باشد.

برای پُرکردن این شکاف، پژوهشی چند گزینه‌ای در مورد طراحی دقیق و فرضیه چندجهانی از 126 کیهان شناس در سراسر جهان انجام شد. (متدولوژی و محدودیت های این بررسی در ضمیمه آورده شده است.) گرچه ادعاهای اضافی در این نظرسنجی مورد بررسی قرار گرفتند، این مقاله صرفا نتایج مربوط به سه ادعای کلیدی را ارائه می دهد. (1) فرضیه چندجهانی غیرعلمی و غیرقابل آزمایش است. (2) فرضیه چندجهانی به منظور جلوگیری از استنتاج وجود یک طراح، ساخته شده و (3) فرضیه چندجهانی حتی اگر درست باشد، توضیح نمی دهد که چرا این جهان برای حیات طراحی شده است. در هر مورد، هیچ یک از ادعاهای مطرح شده توسط طرفداران استدلال طراحی دقیق تایید نشد. این طرفداران یا باید بیان این ادعاها را متوقف کنند یا توضیح دهند که چرا مشکلی نیست وقتی اکثر کیهان شناسان با انان مخالف هستند.

«نظریه چندجهانی غیرعملی و غیرقابل آزمایش است»

شاید رایج ترین اعتراض به فرضیه چندجهانی این باشد که این فرضیه غیرعلمی است، زیرا هیچ مدرکی برای آن وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد چراکه غیر قابل آزمایش است.iv جان پولکینگهُرن می‌نویسد: «مردم سعی می کنند شرحی حقه بازانه از «چندجهانی» را در نوعی اصطلاحات شبه علمی ارائه دهند، اما این صرفا علم شبه است. این یک حدس متافیزیکی است که ممکن است جهان‌های بسیاری با قوانین و شرایط متفاوتی وجود داشته باشند».v این اعتراض غالبا توسط طرفداران استدلال طراحی دقیق مانند ویلیام لین کریگ ، ویلیام دمبسکی و رودنی هولدر ابراز می شود.vi

آیا این ادعا صحیح است؟ نخست، شایان ذکر است که مقالات منتشر شده، چگونگی قابل آزمایش بودن حداقل یک فرضیه چندجهانی و یا اینکه این فرضیه واقعا آزمایش شده است یا نه را شامل میشود. در مقالات اخیر، برخی از کیهان شناسان معتقدند که اگر نسخه «تورم ابدی» این فرضیه چندجهانی درست باشد ، در تابش زمینه کیهانی1 نشانه‌هایی از برخورد جهان با ما دیگر حباب‌های کیهانی وجود خواهد داشت.vii برخی از کیهان شناسان دقیقاً چنین پژوهش‌هایی را انجام داده اند و هیچ نشانه‌ای از این قبیل را تابش زمینه نیافتند.viii عدم موفقیت این نسخه از فرضیه چندجهانی در آزمایش های قابل مشاهده، این ادعا را که حداقل برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی قابل آزمایش هستند را، تأیید می کند.

پاسخ های این نظرسنجی از این ادعا حمایت میکند که فرضیه چندجهانی علمی و قابل آزمایش است. در دو سؤال مستقیما به وضعیت علمی فرضیه چندجهانی پرداخته شده است: این دو سوال «دقت» و «قابلیت آزمایش» بودن چندجهانی را مشخص میکند. (شکل 1 و 2).

دقت (n = 180)

هنگامی که از آنان خواسته شد تا نگرش خود نسبت به فرضیه چندجهانی را مشخص کنند ، 39٪ از پاسخ دهندگان اظهار کردند که می توان آن را به صورت علمی دقیق تعریف کرد و فیزیکدانانی که در مورد آن بحث می کنند، معمولاً این کار را به ورش دقیق علمی انجام میدهند. 30٪ از آنان اظهار کردند كه این فرضیه می تواند به ورش دقیق علمی تعریف شود اما فیزیكدانانی كه در مورد آن بحث می كنند، معمولاً این كار را به ورش دقیق علمی انجام نمی دهند. 15٪ بیان کردند كه این فرضیه به ورش دقیق علمی قابل تعریف نیست و فیزیكدانانی كه در مورد آن بحث می كنند در انجام این كار اشتباه می كنند. 17٪ بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست.

آزمایش پذیری (n = 121)

یک فرضیه «ازمایش‌پذیر» تعریف شد اگر و فقط اگر داده های تجربی قادر باشند به عنوان مدرکی برای اثبات یا رد آن مورد استفاده قرار گیرند. وقتی از آنها خواسته شد دیدگاه خود در مورد آزمایش‌پذیر بودن فرضیه چندجهانی را مشخص کنند ، 17٪ اظهار کردند که اکنون قابل آزمایش است، 21٪ اظهار کردند که اکنون قابل آزمایش نیست اما در آینده خواهد بود و 26٪ بیان کردند که هرگز قابل آزمایش نخواهد بود. 36٪ بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست.

پاسخ به سؤال «دقت» نتایج درهمی ارائه می دهد. این یافته ها آینده مطلوبی برای فرضیه‌ای واقعا علمی از چندجهانی را نشان میدهند. اکثر کیهان شناسان تصور می کنند که برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی نه تنها می‌توانند دقیق تعریف شوند بلکه به صورت جدی مورد بحث قرار می‌گیرند، و جدای از اینکه آیا فیزیکدانانی که درباره فرضیه چندگانه بحث می کنند، این کار را با روشی دقیق انجام می دهند یا نه، تقریبا 70٪ آنان موافقند که می توان برخی نسخه های فرضیه چندجهانی را با دقت تعریف کرد. با این حال، تعداد کیهان شناسانی که می گویند هیچ نسخه ای از فرضیه چندجهانی در حال حاضر به درستی تعریف نشده و به درستی مورد بحث قرار نمیگیرد، اندکی از کسانی که می گویند برخی نسخه های آن دارای این ویژگی‌هاست، بیشتر است.

دقت - شکل 1

شواهد موجود در مورد سوال «آزمایش‌پذیری» نسبت به دقت، از قدرت کمتری برخوردار هستند. یکی از توضیحات احتمالی این است که آزمایش‌پذیری مفهومی قوی‌تر از دقت علمی است. توضیح دیگر این است که برخی از کیهان شناسان تعریف «آزمایش‌پذیری» ارائه شده را نمی پذیرند. بیش از یک سوم کیهان شناسان مورد بررسی هیچ یک از سه گزینه درباره آزمایش‌پذیری فرضیه چندجهانی را انتخاب نکردند که این مطلب نشان دهنده این است که بسیاری با این سوال مشکل داشتند.

آزمایش پذیری - شکل 2

در میان کسانی که انتخاب کردند، آنهایی که گفتند برخی از نسخه های فرضیه چندجهانی اکنون آزمایش‌پذیر هستند یا در آینده آزمایش‌پذیر خواهند بود، بیشتر از تعداد کسانی است که هیچ نسخه‌ای از چندجهانی را هرگز قابل آزمایش نمی‌دانستند. با وجود اختلاف بین سؤالات «دقت» و «آزمایش‌پذیری»، اکثریت قابل توجهی از کیهان شناسان در نظرسنجی بیان میکنند که برخی فرضیه های چندجهانی را می‌توان به روش دقیق علمی تعریف کرد و اکثریت قابل توجهی از کسانی که عقیده خود را ابراز کردند، بیان کردند که برخی نسخه های فرضیه چندجهانی آزمایش شده یا آزمایش‌پذیرخواهند بود.

براساس نتایج نظرسنجی، در مقایسه با کسانی که تصور میکنند فرضیه چندجهانی غیرعلمی است و هرگز قابل آزمایش نخواهد بود، بیشتر کیهان شناسان فکر می‌کنند که فرضیه چندجهانی می تواند به روشی دقیق و علمی تعریف شده و یا درحال حاظر یا در آینده ، آزمایش شود. این نتایج توجیه کننده اعتراض «غیرعلمی و آزمایش‌ناپذیر بودنِ» فرضیه چند جهانی نیستند. تا زمانی که مدافعان برهان طراحی دقیق داده های جدید و یا نظرسنجی بهتری را از متخصصان مربوطه به دست نیاورده‌اند، باید از بیان اینکه فرضیه چندجهانی غیرعلمی و آزمایش‌ناپذیر است دست بکشند. چنانچه قادر به انجام این کار نیستند، حداقل باید تصدیق کنند که هیچ مدرک خوبی مبنی بر اینکه نظر آنها توسط بخش عمده‌ای از کیهان شناسان به رسمیت شناخته میشود، ندارند.

«فرضیه چندجهانی فقط برای جلوگیری از پیامدهای شفافِ طراحی دقیق از خداباوری طراحی شده است»

بسیاری از طرفداران استدلال طراحی دقیق ادعا کرده‌اند که انگیزه اصلی فرضیه چندجهانی، بیخدایی لجبازانه‌ای است. کاردینال کریستوف شانبورن می‌نویسد:

اکنون در آغاز قرن بیست و یکم ، با مواجهه با ادعاهای علمی مانند نئو داروینیسم و فرضیه چنندجهانی در کیهان شناسی اختراع شده تا از شواهد و مدارک بسیار منبی بر هدفمندی و طراحی های موجود در علم مدرن جلوگیری شود ، بار دیگر کلیسای کاتولیک با اعلام این مسئله که از طراحی مشهود در طبیعت واقعی است، از عقل بشر دفاع می کند.ix

رابرت جان راسل بیان میکند «فرض کنید بینهایتی از جهان‌ها واقعا وجود داشته باشد: سناریوهای «جهان های پرشمار» یا «هستی‌های بسیاری که به استنتاج واضح خدا، اگر جهان ما تنها جهان واقع باشد؛غلبه میکنند»x. کریگ نیز چنین بیان میکند که:

فرضیه چندجهانی اساسا تلاشی است از سمت مجدوبان فرضیه شانس برای افزودن به منابع احتمالی خود در جهت کاهش نامحتمل بودن وقوع طراحی دقیق. این حقیقت که مخالفان طراحی مجبورند به چنین فرضیه خارق‌العاده‌ای متوسل شوند، تاییدی بر این حرف است که طراحی دقیق کیهانی از نظر ضرورتی فیزیکی به به تنهایی یا از نظر شانس محض، در صورت عدم وجود یک مجموعه جهانی قابل توضیح نیست. فرضیه چندجهانی به نوعی تعریفی ضمنی از فرضیه طراحی در تشخیص این نکته است که طراحی دقیق نیاز به توضیح دارد.xi

در فصلی با عنوان «پرهیز از استنتاج طراحی» ،هُلدِر می‌نویسد: «به منظور انکار طراحی، اغلب فرض بر این است که بینهایت جهان وجود دارد که در آن ویژگی های ثابت جهانی برای هر یک به طور تصادفی انتخاب می شوند.»xii دل راتچ موافق است که حداتقل تا حدی انگیزه برای فرضیه چندجهانی همین است:

گستره‌ای که ظاهراً با چنین استدلال های طراحی دقیق به دست آمده، به اندازه کافی قابل ملاحظه بوده است که تحریک کننده و انگیزه بخشِ نوع خاصی از نظریه کیهان شناسی – نظریه‌های چندجهانی – باشد که جذابیت های درک شده آن منحصراً تجربی بودن و پیش‌بینی پذیر بودن آنان نیست بلکه شامل توانایی ظاهری آنها در نفی استنتاج طراحی دقیق است.xiii

البته لازم به ذکر است که برخی از طرفداران چندجهانی در کیهان شناسی می گویند که انگیزه آنها تمایل به جلوگیری از فرضیه طراحی است. لئونارد سوسكیند، اینطور می‌نویسد که «تمام هدف علم جلوگیری از این نوع داستان های آفرینش باورانه است».xiv

اینها اتهاماتی جدی هستند. صرفا ادعا نشده که، بیخدایان هنگامی که با استدلال طراحی دقیق کیهانی روبرو هستند، بسیاری از بیخدایان فرضیه چندجهانی را مطرح می کنند. به هرحال، بیشتر بیخدایان فیزیکدان نیستند و اگر بیخدایان از برخی فرضیه های چندجهانی برای اهداف خود استفاده کنند، این تقصیر فیزیکدانانی نیست که نظریه های چندجهانی را پیش می‌برند. نه ، ادعا این است که همه یا اکثر فیزیکدانان که نظریه‌های چندجهانی را پیش می‌برند، خودشان این کار را انجام می دهند تا از خداباوری جلوگیری کنند. آیا داده های نظرسنجی از این ادعا حمایت می کنند؟

پرداختن به این اتهام در یک بررسی محرمانه ، در یک نظرسنجی چند گزینه ای بسیار دشوار بود. هم به دلیل این که موضوع از نظر سیاسی تحت تاثیر است و هم به دلیل که هیچ یک از پاسخ دهندگان پژوهشگر را شخصا نمی‌شناختند، احساس می‌شد که پرسیدن سؤالات مستقیم در مورد مسائل مذهبی، هم باعث کاهش چشمگیر میزان پاسخ به این نظرسنجی می‌شد و هم باعث ایجاد پیشقدر عدم پاسخ می‌شد. نویسنده نمی خواست پاسخ دهندگان احساس کنند در دام افتاده یا برای انان «دامی پهن شده» است. بنابراین، از اصطلاحات «خدا» ، «طراحی» ، «تئیسم» و «دین» در طرح تمام سؤالات نظرسنجی عمدا اجتناب شد. علاوه بر این، از پاسخ دهندگان خواسته نشد كه افکار و انگیزه های خود درباره برهان طراحی دقیق را بیان کنند، بلکه در عوض از آنها سؤال شد كه نظرشان درباره اینکه سایر فیزیكدانان دراینباره چه فکر میکنند، چیست؟

از پاسخ دهندگان پرسیده شد که آنها انگیزه موجود در میان فیزیکدانانی که فرضیه چندجهانی را پیش میبرند را چه می‌دانند: «ارزش ذاتی آن» در مقابل «توانایی آن برای در کنار زدن این ادعا که جهان برای حیات به صورت دقیق طراحی نشده است». نتیجه این سؤال «نفی طراحی دقیق» بود (شکل 3).

نفی طراحی دقیق (n =97)

از افراد مورد بررسی پرسیده شد که کدام دلیل نزدیک ترین توضیح برای این است که چرا فرضیه چندجهانی از سمت فیزیکدانان تا این حد حائز اهمیت است. 24% بیان کردند که صرفا جذابیت ذاتی این مسئله است نه این تصور که فرضیه قدرت نفی این ادعا را دارد که جهان برای حیات به صورت دقیقی طراحی شده است. 19% اظهار داشتند که این امر صرفا به دلیل جذابیت ذاتی آن است و فقط بخشی از آن به دلیل قدرت متصور برای این فرضیه، در نفی ادعایِ طراحیِ دقیقِ جهان برای حیات است. 16% بیان کردند که هم به دلیل جذابیت ذاتی و هم به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حایت جهان است. 18% بیان کردند که اغلب به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات بوده و فقط بخشی از دلیل آنان جذابیت ذاتی آن است. 1% نیز اظهار کرد که صرفا به دلیل قدرت متصور این فرضیه در نفی طراحی دقیق برای حیات است ونه به دلیل جذابیت ذاتی آن است. 23% بیان کردند که هیچ یک از موارد فوق نیست.

نتایج تصویر درهمی را نشان میدهند. فقط یکی از پاسخ دهندگان گفت که صرفا به دلیل قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات از سمت فیزیکدانان حائز اهمیت است. علاوه بر این، در میان کسانی که پاسخ مشخص به این سوال دادند (77%)، محبوب ترین پاسخ (24%) این بود که نفی طراحی دقیق به هیچ عنوان دلیل اهمیت داشتن این فرضیه برای فیزیکدانان نیست. در نهایت، بیش از نیمی از کسانی که پاسخ مشخص داند (43% از تمام پاسخدهندگان) بیان کردند که این جذابیت ذاتی دلیل اصلی اهمیتی است که فیزیکدانان به این فرضیه می‌دهند و نه قدرت متصور آن در نفی طراحی دقیق برای حیات. این نتایج نشان می دهد که این تصور که محبوبیت فرضیه چندجهانی صرفا توسط فیزیکدانان بیخدا در دفاع از اعتقاد خود مطرح میشود، نادرست است.

نفی طراحی دقیق - شکل 3

از طرف دیگر حدود دو سوم از کسانی که پاسخ مشخص دادند (54% از کل پاسخ دهندگان) موافق بودند که میل به نفی طراحی دقیق برای حیات در جهان حداقل تا حدی اهمیتی که فیزیکدانان به این فرضیه میدهند را توضیح میدهد. اندکی بیش از نیمی از کسانی که پاسخ مشخص داده‌اند (35٪ از پاسخ دهندگان) قبول کردند میل به نفی طراحی دقیق برای حیات در جهان حداقل به اندازه جذابیت ذاتی این امر را توضیح میدهد و یک چهارم از کسانی که پاسخ مشخص داشتند (19٪ از کل پاسخ دهندگان) اظهار داشتند که این میل دلیل اصلی محبوبیت فرضیه چندجهانی است.

در کل، نتایج «نفی طراحی دقیق» به هیچ وجه نشان دهنده این تعمیم نیست که فرضیه چندجهانی برایِ یا حداقل تا حدی، برای نجات بیخدایی ساخت و پرداخته شده است. هرچند که تد پیترز منتقد فرضیه چندجهانی است اما به نظر میرسد در باره انگیزه‌های طرح آن، در مسیر درستی حرکت میکند:

ایده پایه چندجهانی به سادگی فقط به عنوان ابزاری ضد دینی تحول نیافته تا ما را از جهانی منحصر به فرد رها کند. مفهوم چندجهانی برای کیهان‌شناسانی که در تلاش برای توصیف رخدادهایی هستند که در زمان تورم رخداده است، با عقل جور در می‌آید.xv

با توجه به آنچه بیان شد، این اتهام که «فرضیه چندجهانی آخرین تلاش بیخدای بیچاره» است در همین دسته از اتهامات قرار میگیرد که چندجهانی راغیرعلمی و آزمایش‌ناپذیر میداند.xvi هر دو این اتهام ها باید آرشیو شوند. یا این، یا اینکه مدافعان طراحی دقیق بیاد اظهار کنند که آنان بدون مدارکِ شهادت کافی از دانشمندان، در حال نسبت دادن انگیزه هایی به فیزیک دانان و کیهان شناسان هستن.

«فرضیه چندجهانی طراحی دقیقـِ این جهان را تبیین نمیکند»

درحال حاضر یکی از تاثیرگزارترین براهین فلسفی برضد فرضیه چندکهانی به عنوان تبیینی برای طراحی دقیق هستی، اعتراض راجر وایت است. وی استدلال میکند که حتی اگر فرضیه چندجهانی درست باشد، بازهم وجود جهان ما تبیین نخواهد شد، چرا این جهان چنین ویژگی های دارد که حیات را مُجاز میکند.xvii این برهان به خوبی توسط نقلی که در پایین از آلن اُلدینگ آمده شرح داده شده است.

نظریه «مجموعه جهانی» هیچ رضایت تبیینی را به دنبال نخواهد داشت. وضعیت به این شرح است. ما جهان خود را با سیارات خود داریم که اگر هیمشه اینطور نباشد، گاه مولد حیات است و برای فرار از تبیین این حقیقت آنرا به تعداد بسیاری از دیگر جهان ها محاصره میکنیم، بیشتر جهان ها ]با توجه به شرایط حیات[ لنگ بوده و متوقف شده اند و برخی شاید، در میان خود انفجاری از موجودات ر دارند. اما رضایت در اعداد این چنینی در کجاست؟ وضعیت منطقی تغییری نکرده است – جهان ما، جهانی که به وجود آورده و ما را تغذیه میکند، با مجموعه ای نامحتمل از مقادیر فیزیکی که دقیقا طراحی شده است به هم پیوسته است حال به صورت مجزا باشد یا پخش در پراکندگی انبوهی از جهان ها. بنابراین، به خودی خود یا در محاصره دیگر جهان ها، وجود جهان ما کماکان نیاز به تبیین دارد.xviii

این نوع تفکر اخیرا بخشی از شکایات معمول درباره چندجهانی شده است.xix

چنانچه نظریه بیخدایی چندجهانی درست باشد، احتمالا برخی موجودات ناطق در برخی جهان ها وجود خواهند داشت که وجود جهانی مُجاز به حیات را نظاره‌ میکنند اما بودن ما در میان آنان به شدت نا محتمل است. چراکه ما میتوانیم وجود دشته باشیم اگر فقط جهان ما (جهانی که در واقع در آن هستیم) مُجاز به ظهور حیات باشد، و از آنجایی که وجود جهان های بسیاری (بدون طراح) این مورد را بشدت نامحتمل باقی میگذارد که هر جهانی مُجاز به ظهور حیات باشد، گر آنچه وجود دارد یک چندجهانی باشد نه یک طراح، وجود ما بشدت نامحتمل خواهد بود.xx

به دنبال نیل مانسون و مایکل ثراش، اجازه دهید آن را اعتراضِ «این جهان» به تبیین چندجهانی طراحی دقیق کیهانی برای حیات بنامیم.xxi به دنبال اعتراض «این جهان»، حتی اگر یک نوعی از چندجهانی نیز وجود داشته باشد، وجود آن تبیین کننده وجود جهان ما نخواهد بود، اینکه چرا این جهان برای وجود حیات دقیق است.

در میان تمثیل‌های بسیاری که برای توضیح اعتراض «این جهان» ارائه میشود، احتمالا معمول‌ترین آن شامل تقل در پوکر است.xxii تصور کنید درحال بازی یک دست پوکر حساس هستید و رقیب شما درحال پخش کردن کارت‌هاست. شما یک دست نادر و ارزشمند میگیرید (مثلا، چهار کارت از یک نوع) با اینحال اما رقیب شما یک دست نادرتر و ارزشمندتر از شما دریافت میکند (استریت فلاش آس‌دار) و بنابراین، برنده مبلغ زیادی پولِ شما خواهد شد. شما پخش کننده کارت را متهم به تقلب میکنید. پخش کننده کارت نتایج را اینطور توضیح میدهد که این دست ها خیلی هم تعجب‌آور نیست چراکه هر روز تقریبا میلیون‌ها دست کارت در جهان برای پوکر بخش میشود. با توجه به تمام این شانس‌ها، بسیار محتمل است که برخی دست‌ها شامل یک فلاش آس‌دار باشد که چهار کارت از یک نوع را شکست میدهد. احتمالا توضیح پخش کننده کارت را رد خواهید کرد. با اینکه این تبیین ممکن است پخش شدن یک فلاش آس‌دار و چهار کارت از یک نوع را درجایی از جهان تبیین کند، اما این تبیین پاسخ دهنده این نیست که چرا هر دو این کارت‌ها در این دستِ به خصوص پخش شدند. همینطور، مدافعان اعتراض «این جهان» نیز بیان میکنند که این حقیقت که جهانی یا جهان دیگری در چندجهانی دارای شرایط مطلوب برای جیات است، تبیین کننده این نیست که چرا این جهان – جهانی که در آن ساکن هستیم- شرایط درستی برای حیات دارد.

آیا اعتراض «این جهان»، اعتراض خوبی به تبیین کیهانی طراحی دقیق برای حیات است؟ مانسون و ثراش چند دلیل برای نامطلوب بودن آن ارائه میکنند. یک دلیل مربوط به کتافیزیک جهان در فرضیه چندجهانی می‌باشد. اگر فرضیه چندجهانی درست باشد، یک نوع ناشناخته طبیعی2 وجود خواهد داشت، «جهان». آنچه جهان را جهان میکند، چیست؟ خصوصیات ذاتی یک جهان چه خواهد بود؟ مانسون و ثراش اشاره کردند که معترضِ «این جهان» نگرش به خصوصی درباره متافیزیک جهان‌ها را متصور است – این که ارزش های مقادیر آزاد در یک جهان خصوصیات اتفاقی و نه ذاتی آن است. آنان این فرض را زیر سوال میبرند:

یک گزینه متافیزیکی جذاب این است که هر مجموعه ای از ارزش های مقادیر ممکن یک ذات کیهانی را تعریف میکنند. چنانچه M (فرضیه چندجهانی) درست باشد، زیر مجموعه ای تصادفی از این ذات های ممکن بروز میکند، که جهان های زیادی را به دنبال خواهد داشت. برای هر جهانی در این گستره وسیع، هیچ جهان ممکنی نخواهد بود که در آن مقادیر آزاد ارزش های متفاوتی داشته باشند (هرچند که جهان های ممکنی خواهند بود که در آنان M درست بوده ولی با این حال، جهان وجود ندارد).xxiii

پلانتینگا این گفته را اعتراضِ «خصوصیات ذاتی» به «اعتراضِ این جهان» به «اعتراض چندجهانی به برهان طراحی دقیق» مینامد. (چه خبره!)» و سپس بیان میکند که «مشخصا اعتراض قدرتمندی نیست».xxiv

آیا جهان های ممکنی وجود ندارند که دقیقا مانند جهان واقع هستند اما قوانین گرانش عکس نسبت r2 نباشند، بلکه R 0.2… 01؟ باشند؟ آا ممکن نیست که در به نوعی منطقی در کل شما و من (دقیق تر بگویم، جسم ما) می‌بایست وجود میداشت حتی اگر گرانش در کمترین شکل متفاوت بود؟ مطمئنا چنین به نظر میرسد.xxv

این به صور خلاصه وضعیت جدلی میان فلاسفه است. اما کیهان‌شناسان درباره اعتراض «این جهان» چه فکر میکنند؟ آنان درباره این ایده که مقادیر آزادِ هستی برای آن ذاتی هستند، چه فکر میکنند؟

طرح این سوالات نیاز به مهارت داشت چراکه فرض کردیم که کیهان‌شناسان هیچ دانش یا لزومی به آشنایی با اصطلاحات تخصصی فلسفی مانند «جهان ممکن»، «جهان واقع» و «خاصه ذاتی» ندارند. با اینحال سه سوال به اعتراضِ «این جهان» پرداخت: «وابستگی وضعی» (شکل 4)، «گرانش در این هستی» (شکل پنج) و «جزئیت» (شکل 6).

وابستگی وضعی (n=108)

از شرکت کنندگان در نظرسنجی خواسته شد به این گزاره پاسخ دهند: «آیا امکان وجود ارزش متفاوت G* از ارزش گرانش در جهان ما وابسته به این است که جهان دیگری وجود داشته باشد که در آن گرانش ارزش G* را داشته باشد؟». %14 کاملا مخالف بودند، %34 مخالف بودند، %10 تاحدی مخالف بودند، %29 نه مخالف بودند نه موافق، %6 تاحدی موافق بودند، %5 موافق بودند و %2 کاملا مخالف بودند.

در کل %58 با این گزاره تا حدی مخالف بودند و %13 تا حدی با آن مخالف بودند. این گزارش حمایت قابل توجهی برای این دیدگاه است که تفاوت مقادیر آزاد در جهان ما میتوانند مستقل وجود دیگر جهان ها باشد. هرچند که البته همین مورد نشان دهنده موافقت کامل با این ادعا نیست که مقادیر ازاد در یک جهان برای آن ذاتی هستند، مشخصا برضد پیشنهاد مانسون و ثراش هستند.

نتایج «گرانش در این جهان» خبر بردی برای مانسون و ثراش است – البته همینطور برای وایت و دیگر مدافعان اعتراضِ «این جهان». تنها %7 از افراد بیان کردند این ایده که ارزش مشاهده شده از گرانش در جهان ما میتوانست متفاوت باشد، نامنسجم است. به هرحال مانسون و ثراش اده ذات کیهانی را صرفا برای پاسخ به اعتراضِ «این جهان» ارائه داده بودند. نتایج بخش «گرانش در این جهان» نشان میدهد که بسیاری از کیهان‌شناسان نیز با اعتراضِ «این جهان» مشکل دارند – به عبارتی، آنان معنای واضحی در عبارت «جهان ما» و «این جهان» نمیبینند.

وابستگی وضعی - شکل 4
گرانش در این جهان- شکل 5

گرانش در این جهان (n=98)

به شرکت کنندگان یادآوری شد که ارزش ثابت G، 2-S1-kg3m10-11× 6.67384 است. سپس از آنان خواسته شد قوی‌ترین گزاره‌ای که موافق آن هستند را انتخاب کنند. %16 انتخاب کردند که «ممکن است جهان ما وجود داشته اما G به نسبت، یک در صدهزار قوی تر باشد؛ به عبارتی ممکن است در این جهان G 2-S1-kg3m10-11× 6.67385 .» %5 این گزینه را انتخاب کردند که «ممکن است جهان ما وجود میداشت اما G دو برابر قوی تر بود؛ به عبارتی، ممکن بود در این جهان G،ـ 2-S1-kg3m10-10× 1.33477 باشد.» %17 این گزینه را انتخاب کردند که «ممکن استجهان ما وجود میداشت اما G هراز برابر قوی تر بود؛ به عبارتی، ممکن بود در این جهان G، 2-S1-kg3m10-8× 6.67384 می‌بود.» %7 این گزینه «هیچکدام از موارد فوق» را انتخاب کردند، «چراکه چیزی نامنسجم در این تصور وجود دارد که ارزش مشاهده شده ثابت گرانش در جهان میتواند متفاوت باشد.» %39 این گزینه «هیچچکدام از موارد فوق» انتخاب کردند «چراکه معنای «این جهان» و معنای «دقیقا این جهان» مشخص نیستند». %18 نیز گزینه «هیچکدام از موارد موفق را انتخاب کردند».

جزئیت - شکل 6

کسانی که ابراز کردند ارزش G میتوانست در جهان ما متفاوت باشد بشدت تعداد کسانی که مخالف آن را ابراز کردند بود (%35 به %7). این مدرک دیگری است که کیهان‌شناسان به ذات کیهانی که توسط مانسون و ثراش مطرح شده بود معتقد هستند. از میان کسانی که امکان تفاوت ارزش G در دنیای ما را ابراز کردند (%35)، یک سوم از آن ها (%13) بیان کردند که G فقط میتوانست کمی متفاوت باشد (متفاوت در یک در صدهزار). ] ممکن است برخی از کسانی که این گزینه را انتخاب کردند تصور میکردند که اشتباهات محاسباتی منجر به اشتباه در محاسبه ارزش G می‌شد. [نیمی از کسانی که ابراز به امکان تفاوت G در جهان ما کردند (17%) بیان کردند که G میتوانست در جهان ما بسیار متفاوت باشد (هزاربرابر قوی تر). تنها یک هفتم از آنان (%5) بیان کردند که G میتوانست دوبرابر قوی تر از مقدار کنونی باشد.

با اینحال گروه کیهان‌شناسانی که درباره امکان قوی‌تر بودن G در این جهان، در جهان ما، نظر دادند (%42) برابر با گروهی بود که عبارت «جهان ما» و «دقیقا این جهان» را مبهم میدانستند (%39). این عبارات در ادبیات فلسفی درباره طراحی دقیق و فرضیه چندجهانی ظاهر میشوند هرچند که هیچ شرح دقیقی از معنای آنان ارائه نشده است. باید توجه کرد که اعتراضِ «این جهان» به ادبیات فلسفی محدود میشود. کیهان‌شناسان – حتی کسانی که به فرضیه چندجهانی اعتراض دارند- تقریبا هیچگاه آن را مطرح نمی‌کنند.

نتایج سوال «جزئیت» نیز برضد فلاسفه ای است که وجود چندجهانی را در تبیین امکان حایت در جهان ما بی فایده می‌بینند.

جزئیت (n=116)

از افراد در نظر سنجی خواسته شد تا به این گزاره پاسخ دهند: «حتی اگر جهان های دیگری وجود داشته باشند، وجود آن‌ها کمکی به تبیین اینکه چرا جهانی که ما در هستیم، ویژگی های مخصوصی خود را دارد، نمیکند». %20 شرکت کنندگان کاملا مخالف بودند، %27 مخالف بودند، %19 تاحدی مخالف بودند، %7 نه موافق بودند نه مخالف، %9 موافق بودند، %14 موافق بودند و 4% کاملا موافق بودند.

66% با این ادعا مخالف بودند که وجود چندجهانی در تبیین مسئله ویژگی های خاص جهانی که در آن هستیم، به ما کمکی نمیکنند، درحالیکه %27 موافق بودند. این حاشیه قابل توجه به نفع ایده است که وجود یک چندجهانی می‌تواند در تبیین حداقل برخی خصوصیت های خاص این جهان ما را یاری کند.

در کل، این نظرسنجی ها نشان میدهد که کیهان‌شناسان اکثرا، در شهود (دورن‌بینی) فلاسفه‌ای که اعتراضِ «این جهان» را مطرح میکنند همراه نیستند. بیشتر کیهان‌شناسان تصور میکنند که چندجهانی میتواند در تبیین اینکه چرا مقادیر آزاد در جهان ما این ویژگی های خاص خود را دارند، به ما کمک کنند و بسیاری از آنان همچنین اصلا اعتراضِ «این جهان» را درک نمی‌کنند. مداقعان برهان طراحی دقیق باید تعهد خود به اعتراضِ «این جهان» را بازبینی کرده و یا حداقل توضیح دهند چرا اینکه کیهان‌شناسان آن را اعتراضی قوی به فرضیه چندجهانی نمیدانند، مشکلی ایجاد نمی‌کند.

نتیجه

چندین ادعایی که اغلب درباره طراحی دقیق مطرح و چندجهانی مطرح میشود با توجه به مدارک موجود از نظرسنجی کیهان‌شناسان، حمایت نمیشوند. فلاسفه و الهیدانانی که از برهان طراحی دقیق استفاده میکنند کماکان به تکراراین ادعاها ادامه می‌دهند درحالی که از آنچه در این مقاله مطرح شده، چشم پوشی میکنند. این کار نه تنها از لحاظ دانشوری بی‌مسئولیتی است بلکه یک استراتژی نامطلوب است. مدافعان این برهان آنان را به گونه‌ای تبلیغ میکنند که گویی مبنای علمی دارد. نادیده گرفتن مدارکِ غیردوستانه از متخصصان رشته های علمی که مشغول به کار در قلبِ طراحی دقیق کار هستند، به جد از اعتبار آنان می‌کاهد.

نگرش بهتر برای مدافعان طراحی دقیق این است که اطلاعات بهتری از فیزیکدانان و کیهان‌شناسان دریافت کنند. نتایج یک نظرسنجی گسترده از متخصصان علمی همراه با سوالاتی که امکان ارائه پاسخ های روایی داشته باشد، کمک شایانی در مسیر پاسخ دادن به برخی از این سوالات درباره برهان طراحی دقیق خواهد بود. نظرسنجی‌ اجرا شده به این روش هم به حامیان و هم به منتقدان برهان طراحی دقیق فهم عمیق تری از چرایی نوع اعتقاد کیهان شناسان و آنچه درباره طراحی دقیق و چندجهانی به آن معتقد هستند، فراهم میکند. این اطلاعاتی است که هرکسی خواستار آن است.xxvi


1 CMB

2 unrecognized natural kind


i Robin Collins, “The Teleological Argument: An Exploration of the Fine-tuning of the Uni- verse,” in The Blackwell Companion to Natural Theology, ed. William Lane Craig and J.P. Moreland (Oxford: Wiley-Blackwell, 2009); William Lane Craig, “Design and the Anthropic Fine-tuning of the Universe,” in God and Design: The Teleological Argument and Modern Science, ed. Neil A. Manson (London: Routledge, 2003), 155–177; Rodney Holder, God, the Multiverse, and Everything: Modern Cosmology and the Argument from Design (Burlington, VT: Ashgate, 2004); Geraint F. Lewis and Luke A. Barnes, A Fortunate Universe: Life in a Finely Tuned Cosmos (Cambridge: Cambridge University Press, 2016); Neil A. Manson, “The Fine-Tuning Argument,” Philosophy Compass 4 (2009) www.blackwell-compass.com/ subject/philosophy;Alvin Plantinga, Where the Conflict Really Lies: Science, Religion, & Naturalism (New York: Oxford University Press, 2011).

ii John Leslie, Universes (New York: Routledge, 1989); Martin Rees, “Other Universes: A Scientific Perspective,” in God and Design, 211–220.

iii John D. Barrow and Frank J. Tipler, The Anthropic Cosmological Principle (New York: Oxford University Press, 1986); Nick Bostrom, Anthropic Bias: Observation Selection Effects in Science and Philosophy (London: Routledge, 2002).

iv G.F.R. Ellis, “Issues in the Philosophy of Cosmology,” arXiv:astro-ph/0602280v2 (March 29, 2006), sections 9.2.5-6.

v John Polkinghorne, Serious Talk: Science and Religion in Dialogue (Harrisburg, PA: Trinity Press International, 1995), 6.

vi Craig, “Design and the Anthropic Fine-tuning of the Universe,” 171; William Dembski, “The Chance of the Gaps,” in God and Design, 260–262; Holder, God, the Multiverse, and Everything, 122–123.

vii Matthew Kleban, Thomas S. Levi and Kris Sigurdson, “Observing the Multiverse with Cosmic Wakes,” Physical Review D 87 (February 21, 2013).

viii Stephen M. Feeney, Matthew C. Johnson, Daniel J. Mortlock and Hiranya V. Peiris, “First Observational Tests of Eternal Inflation,” arXiv:1012.1995v3 (July 12, 2011).

ix Christoph Shönborn, “Finding Design in Nature,” The New York Times (July 7, 2005).

x Robert John Russell, Cosmology: From Alpha to Omega (Minneapolis: Fortress Press, 2008), 49.

xi Craig, “Design and the Anthropic Fine-tuning of the Universe,” 171

xii Holder, God, the Multiverse, and Everything, 49.

xiii Del Ratzsch, “Saturation, World Ensembles, and Design: Death by a Thousand Multiplications?,” Faith and Philosophy 22 (2005), 667.

xiv Leonard Susskind, The Cosmic Landscape: String Theory and the Illusion of Intelligent Design (New York: Little, Brown and Company, 2006), 197.

xv Ted Peters, God in Cosmic History (Winona, MN: Anselm Academic, 2017), 148.

xvi Neil A. Manson, “Introduction,” in God and Design, 18.

xvii Roger White, “Fine-tuning and Multiple Universes,” in God and Design, 229–250.

xviii Alan Olding, Modern Biology and Natural Theology (New York: Routledge, 1991), 123.

xix Collins, “The Teleological Argument,” 257; Lewis and Barnes, A Fortunate Universe, 337; Plantinga, Where the Conflict Really Lies, 213–215.

xx Michael Rota, Taking Pascal’s Wager: Faith, Evidence, and the Abundant Life (Downers Grove, IL: Intervarsity Press, 2016), 133–134.

xxi Neil A. Manson and Michael J. Thrush, “Fine-tuning, Multiple Universes, and the ‘This Universe’ Objection,” Pacific Philosophical Quarterly 84 (2003), 67–83.

xxii Plantinga, Where the Conflict Really Lies, 213–214.

xxiii Manson and Thrush, “The ‘This Universe’ Objection,” 77.

xxiv Plantinga, Where the Conflict Really Lies, 217.

xxv Ibid., 217.

xxvi از لوک بارنز، مارکو کاوالیا و دیوید گلاس در کمک به طراحی سوالات به شکلی که برای کیهان شناسان قابل فهم باشد، تشکر میکنم وهمچنین برای خواندن نسخه پیش چاپ از مطلب نهایی. از رابرت برنارد، ارین بوچنان، کریک جانسون، گرگ لاو و تاد اسمیثرمن برای اشتراک گذاشتن افکارشان درباره علوم اجتماعی، ارائه و اجرای نظرسنجی تشکر میکنم. از پت بیچ، دنیل هوارد اشنایدر، لیدا مک‌گورو و تیموتی مک‌گورو، گراهام آپی، برایان پیتس، توماس پولگر، ماکل روتا، استیون اسکالتِتلی، داناون ویشون، دین زیمرمن برای نقطه نظرات فلسفی آنان در مراحل مختلف این پروسه تشکر میکنم. از تام لومباردو و جنیفر کالدول از دفتر پژوهش و برنامه های اسپانسر شده در دانشگاه میسیسیپی برای کمک آنان در ساخت و پرداخت نظر سنجی و یاری کردن در گذر از مراحل تایید و بررسی توسط هیئت بین المملی مان، تشکر میکنم. از سث وایت برای همیاری بسیار ارزشمندش تشکر میکنم. از کالج علوم انسانی دانشگاه میسیسیپی برای ارائه پاداش سال 2014 به من به عنوان بودجه تحقیقاتی تابستانه برای این پروژه تشکر میکنم. در نهایت، از تمامی شرکت کنندگان تشکر میکنم که زمان ارزشمند خود را صرف پاسخ دهی به این نظرسنجی کردند.

اشکان مهر روشن