فرگشت و بیخدایی

از سری پست های فرگشت

فهرست

*فرگشت و بیخدایی

گشتی در فرگشت – فرگشت چیست؟

گشتی در فرگشت – مدارک فرگشت

گشتی در فرگشت – چگونه و چرا

فرگشت و ویژگی های آن

مقدمه

سخت میتوان کسی را یافت که وارد مناظره های دینی و فلسفی  شده باشد اما اوقاتی را به پرداختن و تفکر درباره ایدهای داروین صرف نکرده باشد. داروین اندیشمندی است که نقطه عطف زیست شناسی را با ایده های خود بناگذاشت. اگرچه فیزیک هنوز به دنبال نظریه ای کامل برای متحد کردن تمام نظریه های خود است اما زیست شناسی آن نظریه را در اختیار دارد. داروین درواقع نیوتونِ زیست شناسی مدرن است. وارد شدن فرگشت به ایده های فلسفی ادبیات مکتوب را به شدت تحت شعاع قرار داده است. به سختی میتوان سالی را در نظر گرفت که در آن کتابی درباره داروین یا یافته های او و آنچه از آن مشتق میشود را شاهد نباشیم. امروزه در فلسفه زیست، اخلاق، فرافلسفه و فرااخلاق و همچنین در هوش مصنوعی ،علوم شناختی،روان شناسی و علم اعصاب و دیگر رشته های علمی جایی برای جهل درباره فرگشت نیست. امروزه فرگشت دیگر یک فرضیه نیست. فرگشت نظریه ای است که با حمایت از فسیل ها، باستان‌شناسی،زمین شناسی، ژنتیک و زیست ملکولی با دنیایی از مدارک، امروزه تنها نظریه علمی در زیست مدرن است. تاثیر ،قدرت و پذیرش نظریه تا حدی است که تئودُسیوس دُبژَنسکی  دو سال قبل از مرگش مقاله ای با این عنوان که «هیچ چیز در زیست شناسی مگر در نور فرگشت معقول نیست»i نوشت. مقاله ای از یک نابغه که نقش مهمی را در شکل دادن به هم‌نهاد مدرن در فرگشت ایفا کرد. عنوان این مقاله نشان دهنده اهمیتی است که فرگشت در جایگاه اندیشه علمی امروز دارد و از این جهت اشنایی با آن برای درگیر شدن با مسائل امروز برای هر اندیشمندی نیاز است. نیازی که متاسفانه با مشکلاتی روبروست. برای مثال، در آمریکا بعد از یک نظر سنجی در سال 2006 مشخص شد که تنها 40درصد از مردم به درست بودن این گزاره که «انسان ها،آنطور که آنان را میشناسیم، از گونه های قبلی جانوران بوجود آمده اند« رای داده اند درحالی که 39 درصد از آمریکایی ها این گزاره را اشتباه دانسته و 21درصد دیگر نیز درباره این گزاره اطمینان نداشتند.ii این ارقام مشخصا برای دانشمندان آمریکایی و سیستم آموزشی آمریکا بسیار نگران کننده است اما متاسفانه آفرینش باوری و جهل علمی با برداشت از آفرینش باوری آمریکایی و کپی برداری از آرشیوهای قرن هجدهم و نوزدهم به مرزهای انگلستان،ترکیه و حتی ایران نیز رسیده است. تنها تفاوت در این درصدها هنگامی مشخص میشود که نقش دین در کشورها پر رنگ تر یا کم رنگ تر میشود. برای مثال کشور آمریکا که یکی از مذهبی ترین کشورهای دنیا میباشد iii نیز در قبول این گزاره با مشکل رو برو میشود. در این نظرسنجی تنها ترکیه ، که امروزه خانه آفرینش باوران اسلامی شده است، در بین 31 کشور در این نظر سنجی، پایین تر از آمریکا بود! در ترکیه تنها 25 درصد مردم این گزاره را درست میدانند و 75درصد از آنان درستی این گزاره را تکذیب میکنند. سیاست های ضد علمی در ترکیه تاثیرات نگران کننده ای را از خود برجای گذاشته که متاسفانه برخی از آنها را میتوان در آفرینش باوری ایرانی هم دیدiv.  در سال 2006 سرویس خبری BBC یک نظرسنجی را اجرا کرد که در آن از 2000 نفر خواسته شد تا دیدخودشان را درباره اینکه زندگی چگونه شکل گرفته و تکامل پیدا کرده است بیان کنند. در این میان 48 درصد از پاسخ دهندگان دید فرگشت را قبول کرده ، 39 درصد نوعی از آفرینش باوری را مد نظر داشتند و 13 درصد دیگر نیز گزینه نمیدانم را برای خود انتخاب کرده بودند.v در ایران هم وضعیت بهتر نیست با اینکه نظر سنجی رسمی صورت نگرفته اما با توجه به رضایت بخش نبودن کتتابخوانی در ایران و همچنین در موجی از توهات توطئه ،جهل دینی ، برداشت های اشتباه از سمت مفسران (مانند اشتباه گرفتن فرگشت با بیخدایی یا شکلی از ترانسفورمیسم ) و خوانش های نادرست منتقدان دینی، مراجع تقلید و غیبت کتبی متنوع که توانایی ارائه شرح ساده ای از فرگشت برای مخاطب عام را داشته باشند، انتظاری جز این نیز نمیرود. این موارد متاسفانه در پیوند با انحصار گری کامل دولت ایران در رسانه ها،کنترل شبکه های اجتماعی و وب‌سایت های آموزشی و غیر آموزشی نیز تنها بر این مشکل افروزده است. مشکلی که برای حل شدن آن باید قدم هایی اساسی برداشته شود.

خدا برای توضیح طراحی

در طول تاریخ اگر چیزی بیش از دیگر پدیده ها باعث شگفتی انسان شده باشد، طبیعت ، تنوع موجودات و ظرافت ظاهری موجود در آنان است. در گذشته بسیاری تلاش کردند تا به شکل های مختلفی برای این پدیده توضیحی ارائه دهند. دور از انتظار نیست که یکی از گرینه های توضیحی برای آنان خدا بوده است. این نوع برهان چنان محبوب و ساده بود که بسیاری از آن برای نشان دادن وجود ناظمی بر دنیای طبیعی از آن استفاده میکردند. ویلیام پالی از جمله کسانی است که دراینباره دست به قلم شده است، وی در تمثیل معروف خود از «تمثیل ساعت ساز» استفاده کرده است تا  قدرت و شفافیت وجود طراحی برای هستی را مشخص کند. پالی در کتاب خود با عنوان الهیات طبیعی چنین مینویسد که:

«هنگام عبور از یک دشت، با پایم بهسنگی میزنم و در پاسخ به این سؤال که این سنگ از کجا آمده، ممکن است بگویم تا آنجا که میدانم همیشه همین جا بوده و شاید اثبات بی ربط بودن چنین جوابی خیلی ساده نباشد. ولی فرض کنیدساعتیرا روی زمین پیدا کنم، در پاسخ به این سؤال که از کجا آمده، دیگر بعید است بگویم تا آن جا که میدانم همیشه همان جا بوده است.» vi

تمرکز پالی در اینجا بر این است که تفاوت واضحی بین ساعت و دیگر اشیا مانند سنگ هایی که پاهایمان با آنان برخورد میکند را مشخص کند. درواقع وی به دنبال برجسته کردن ظرافت ، پیچیدگی و سازمان یافتگی ساعت هاست که تمام این ویژگی ها گواه هدفدار بودن ساعت و همچنین وجود سازنده ای برای آن است چراکه ساعت ها از مهره ها ،چرخدنده ها و قطعات زیادی ساخته شده اند. در نظر وی در چنین موقعیتی حتی اگر ندانیم که انچه در دست ما وجود دارد یک ساعت است، اما میتوانیم با استفاد از ویژگی های موجود در آن نتیجه بگیریم ظرافت و پیچیدگی های موجود در آن حاکی از طراحی برای آن است. وی در ادامه چنین مینویسد:

«که این ساعت باید سازنده‌ای داشته باشد: زمانی، در جایی، سازنده یا سازندگانی وجود داشته‌اند که به منظوری خاص آن را ساختهاند. کسانی که از ساز و کار آن آگاه بودند و برای استفاده از آن نقشه‌ای در سر داشتند.»vii

تمام آن ویژگی هایی که باعث وجود طراحی برای ساعت میشوند، در طبیعت با وسعت و فراوانی بسیار بیشتری موجود است. چگونه میتوان انتظار داشت که تمام آنچه در هستی ساخته شده است، مانند چشم های ما برای دیدن، دندان های ما که برای جویدن مناسب هستند و بسیاری دیگر از موجودات زنده و یا بخش هایی از آنان، هیچ طراحی نداشته باشند؟ چنین طرحی از برهان نظم برای بسیاری قانع کننده بود. برهان نظم البته با نقدهایی نیز روبرو شد (در آینده درباره نقد آن از سمت هیوم خواهم نوشت)، اما باید توجه کرد که برهان نظم در زمان خود یکی از جذاب ترین و ساده ترین براهینی بود که میتوانست برای وجود ناظمی برای هستی ارائه کرد. به دنبال آن نیز چنان که پالی بیان میکند که این ناظم خدا بود.

سلام داروین

این ورند تا تقریبا اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت اما بعد از چاپ شاهکار داروین «منشا انواع»، علم صاحب توضیحی طبیعی برای طراحی و نظم موجود شد. فرگشت با مکانیسمی که داروین آنرا انتخاب طبیعی نامید، راه را برای تبیین روندی طولانی و تدریجی که نتیجه آن تمام موجودات زنده اعم از انسان بود باز کردviii.  انسان با وجود فرگشت تنها یکی از موجوداتی است که از دل فرگشت برآمده ، وی هیچگونه جایگاه خاصی در بین دیگر موجودات زنده نداشته و از همه مهمتر نه برای انسان و نه برای دیگر موجودات نیازی به اضافه کردن خدا برای توضیح دادن طراحی موجود در طبیعت نبود. داروین یک ندانم‌گرا بود (آگنوستیک)ix هرچندکه وی در زندگی خود بعد از دین باوری با گذر زمان  به دادار انگاریx نزدیک شد (این عقیده که خدایی وجود دارد که همه چیز را افریده اما هیچ دخالتی در هستی نمیکند، پیامبر ندارد، دینی برای انسان نفرستاده و کسی نمیداند که ویژگی های وی چیست) بعد از مدتی اما وی به سمت ندانم گراییxi حرکت کرد. واقعیت امر این است که با ظهور زیست مدرن، فرگشت بدون دخالت عناصر فراطبیعی چون خدا، میتواند توضیح فوق العاده ای را برای موجودات زنده و تنوع آنان ارائه دهد. برخی دینداران و الیهدانان تلاش کرده اند تا بین یافته های علمی و بخصوص یافته های زیست مدرن با ارزش ها و اعتقادات دینی خود مصالحه کنندxii. در نظر برخی این مصالحه از ریشه نادرست است و در نظر برخی نیز در صورتی که این مصالحه به درستی انجام نشود، ارزش های دینی در معرض خطر قرار میگیرند. جدای از اینکه چه راهی را در برخورد با علم انتخاب کنیم، نباید فراموش کرد که بهایی که دین باید در این مصالحه پرداخت کند، بسیار بالاست (در آینده دراینباره خواهم نوشت) آنچه در اینجا باید به خاطر داشت این است که سالهاست از نزاع های بی مورد و بی ارزش درباره فرگشت گذشته است. امروزه فرگشت دیگر تنتها یک فرضیه نیست، دانشگاه های مختلف در دنیا بی مورد دپارتمان های زیست خود را مشغول به فرگشت و زیست مدرن نمیکنند. بنابراین در اینجا قصد من معرفی یا دفاع از فرگشت نیست. هدف من در این سری از پست ها درباره فرگشت این است که دین نتوانسته است خود را با یافته های علمی فرگشت هماهنگ کند و تلاش های صورت گرفته در این جهت نیز باید بهایی بسیار بالایی را برای حفظ این سازگاری پرداخت کنند، بهایی که عمدتا بیش از این است که یک خداباور بتواند با آن کنار بیاید.

فرگشت و بیخدایی

فرگشت را میتوان توضیحی طبیعی دید که بدون اضافه کردن خدا به آن برای بیخدا و علم نتیجه بخش است. درواقع بیخدایی هیچ ارتباطی با فرگشت ندارد. همانطور که قبلا به آن اشاره شد، بیخدایی در تاریخ خود به قبل از اسلام و مسیحیت باز میگردد (به تاریخچه بیخداییمراجعه کنید). حتی اگر به شکلی در آینده فرگشت نیز ابطال شود، بازهم از نبود توضیحی طبیعی برای یک پدیده نمیتوان به این رسید که تنها توضیح درست و باقی مانده برای آن، خداست. بنابراین بیخدایی ارتباطی با فرگشت ندارد و اعتقاد به فرگشت به معنای اعتقاد به بیخدایی نیست. بیخدایی و علم با یکدیگر سازگارند اما بیخدایی خود متضمن اعتقاد به فرگشت یا علم نیست. در پست های قبل به این نکته اشاره کردم که تنها چیزی که بیخدایان با یکدیگر در آن مشترک هستند، بیخدایی آنهاست:

«فرد در بیخدایی فقط و فقط به وجود خدا بی اعتقاد است.  تنها چیزی که تمام بیخدایان با هم در آن اشتراک دارند، بی اعتقادی آنان به خدا می باشد. باورهای سیاسی، رنگ مورد علاقه، سیوسیالیست بودن، خرد گرا یا تجربه گرا بودن، کمونیست بودن، اعتقاد داشتن به ارواح، خرافات،علم گرایی،سکولار بودن یا نبودن و هر گرایش و باور دیگری در بین بیخدایان نقطه مشترک آنان نیست

برخی تلاش کرده اند که با حمله به علم، تجربه گرایی، خرد گرایی، سکولاریسم، کمونیسم یا دیگر گرایش های سیاسی و فکری نتیجه گیری کنند که چون اندیشه ای برآمده از آنان یا عملی برآمده از آنان اشتباه ،خطرناک یا نادرست است؛ بنابراین بیخدایی نیز اشتباه، خطرناک و یا نادرست استxiii اما چنین نگاهی از اساس اشتباه است. بیخدایی تنها با تفکرات بسیاری سازگار است اما خود مستلزم آنان یا متضمن آنان نیست. صرف اینکه شخصی بیخداست نمیتوان گفت که این شخص تجربه گرا هست یا نه، طبیعت گرا هست یا نه، علم گرا هست یا نه، واقع گرایی اخلاقی هست یا نه و ... . در بیخدایی هیچ چیزی نیست که نیاز به گرایش به هیچکدام از این گرایش های سیاسی-فلسفی را داشته باشد.xiv به نظر میرسد این روش برای راحت تر کردن کار منتقد به کار میرود چراکه شخص میپندارد اگر چنین اندیشه هایی شکست بخورند، بیخدایی نیز شکست خودره است اما دلایل و براهین بیخدایی جدای از اندیشه هایی هستند که بیخدایی با آنان سازگار است. بیخدایان ممکن است فیزیکالیست یا ماتریالیست نباشند، ممکن است به روح، کارما یا دیگر خرافات اعتقاد داشته باشند و از هر نژاد و ملیتی باشند. به همین سبب بیخدایی را نمیتوان یک جهان بینی دید چرا که هیچ محتویی در بیخدایی درباره نگرش و وقاعد عملکردی نسبت به دنیا نیست. جهان بینی بیخدایان با یکدیگر متفاوت است، چراکه تنها چیزی که بیخدایان با یکدیگر مشترک دارند، بیخدایی آنهاست و نه چیز دیگری. درباره علم نیز چنین است، مثلا نمیتوان فرگشت را با بیخدایی پیوند زد و بعد از نقدی بر فرگشت نتیجه گرفت که بیخدایی اشتباه است. نمیتوان از با نقد مه بانگ (Big Bang) در کیهان شناسی و فیزیک نیز بیان کرد که بیخدایی اشتباه است. درواقع آنچه از علم بر می‌آید، نتایجی را به همراه دارد که بیخدا مانند هر شخص دیگری، میتواند در استدلال های خود از آنان در نقد دین استفاده کندxv. درستی نظریه فرگشت به این معناست که ما توضیحی طبیعی را برای هستی خود در دست داریم، توضیحی که نیاز به اضافه کردن خدا یا دیگر عناصر فراطبیعی ندارد و از این روست که بیخدایی میتواند از آن در استدلال های خود از آن استفاده کند. چنانکه برخی خداباوران به اشتباه، برآنند که از مه بانگ به عنوان اثباتی برای وجود خدا اثبات کنند (در اینباره در آینده خواهم نوشت). بنابراین با مسموم کردن بیخدایی با نگرش ها و گرایش های مختلفی که با آن سازگار است، نمیتوان نتیجه گرفت که خود بیخدایی نیز اشتباه است. دلیل تکرار و تاکید بنده بر این نکته این است که چنین نوع "نقد" هایی را بارها دیده ام.

در بخش بعد از این سری، لازم است تا با گشتی مختصر در فرگشت از چیستی آن و مدارکی که صدق آنرا نشان میدهند چند کلامی از اثر فوق العاده مایر را برای خوانندگان نقل کنم تا هم پیش از پرداختن به موضوعات پیرامون آن از پیش زمینه ای حداقلی برخوردار باشیم. بعد از گشتی در فرگش به برخی ویژگی هایی که فرگشت در خود دارد و در آینده موضوع بحث ما خواهد بود اشاره میکنم. توجه داشته باشید که همانطور که قبلا اشاره کردم، هدف من ارائه دفاعی برای فرگشت نیست و تنها هدف من ارائه برخی مفاهیم و ویژگی هایی در این نظریه است که مصالحه دادن آن با ادیان یکتاپرستی ابراهیمی را بسیار چالش برانگیز میکند. بعد از ارائه این ویژگی ها به بررسی پاسخ هایی میپردازم که از سمت مسیحیان و مسلمانان به این نظریه داده شده است و سپس با استفاده از آنچه درباره طبیعت گرایی و استنتاج به بهترین تبیین نوشته‌ام، نتیجه خواهم گرفت که نه تنها تلاش برای مصالحه دین و فرگشت با شکست مواجهه شده است، بلکه اطلاعات موجود را بسیار بهتر میتوان توسط طبیعت گرایی (در واقع بیخدایی) توضیح داد. در پایان این بخش تنها لازم است به یک نکته دیگر اشاره کنم. در این سری از پست ها این ادعای من نیست که علم با دین در تضاد است یا نه، بلکه تنها هدف من برجسته کردن شکست دینداران در مصالحه آنان با یافته های فرگشت است و پرسش از امکان مصالحه اندیشه دینی با یافته های علمی یا فرگشت در این سری از پست ها برای بنده مطرح نیست.

i T. Dobzhansky, “Nothing in Biology Makes Sense Except in the Light of Evolution,” American Biology Teacher 35 (1973)

Harris Poll #52. July 6, 2005. http://www.harrisinteractive.com/harris_poll/index. asp?PID=581.

Miller, J. D., E. C. Scott, and S. Okamoto. 2006. Public acceptance of evolution. Science 313:765-766.

ii T. Dobzhansky, “Nothing in Biology Makes Sense Except in the Light of Evolution,” American Biology Teacher 35 (1973): 125–29.

iii http://www.pewresearch.org/fact-tank/2018/07/31/americans-are-far-more-religious-than-adults-in-other-wealthy-nations/

iv Peker, Deniz , Gul Comert, Gulsum,Kence Aykut, Three Decades of Anti-evolution Campaign and its Results: Turkish Undergraduates’ Acceptance and Understanding of the Biological Evolution Theory, Springer Science & Business 2009

و همچنین

Ümit Sayin , Aykut Kence,Islamic Scientific Creationism: A New Challenge in Turkey, 1999, P 18–20, 25–29.

v BBC Poll on Evolution. Ipsos MORI. 2006. http://www.ipsos-mori.com/content/bbc-survey-on-the-origins-of-life.ashx.

vi A. Rice, Stanley, Encyclopedia of Evolution,2009, P  287

vii قبلی

viii Ruse, Michael, Darwin and Design: Does evolution have a purpose? , Harvard University Press,2003, Introduction

ix قبلی  P 95

x قبلی  P 124

xi Stewart-Williams, Steve, Darwin, God and the Meaning of Life : How Evolutionary Theory Undermines Everything You Thought You Knew, Cambridge University Press, 2010, P 56

xii C. SCOTT, EUGENIE, Evolution vs. Creationism An Introduction, Second Edition, GREENWOOD PRESS , 2009 , Introduction

همچنین

Guessoum, Nidhal , The Young Muslim's Guide to Modern Science, Beacon Books, 2018

xiii Smith, George H, Atheism: The Case Against God , Prometheus, 1989, P 22

xiv Oppy, Graham, ATHEISM And AGNOSTICISM, Cambridge University, 2018

xv Bullivant, Stephen , Ruse, ‎Michael, The Oxford Handbook of Atheism, Oxford University Press, 2013, P 404

اشکان مهر روشن