مقدمه
روزی خواهید مُرد. شما و همه دست آوردهای شما و همه کسانی که دوستشان دارید و دوستتان دارند از میان میروند. همه چیز از میان میرود چه در مقیاس شخصی و چه در مقیاسی کیهانی. مواجهه با چنین نگرشی، اغلب کششی روانشناسانه در فرد ایجاد میکند. شخص ممکن است به این نتیجه برسید که در نور این شرایط، مهم نیست اوضاع چطور باشد، همه چیز به پایان خواهد رسید و اساسا هیچ چیز اهمیتی نخواهد داشت. این نگرش چنان قدرتمند است که متاسفانه وارد ملاحظات فلسفی مکرری در فلسفه نیز شده است. با اینکه براهین متفاوتی برای بدبینی و پوچ گرایی معنایی و یا حتی بدبینی وجودی (existential pessimism)، مطرح شده است اما نتیجه فوق از گفته آغازین این مقدمه اشتباه است. این ملاحظه امروزه در ارزش شناسی بیخدایی حائز اهمیت است چراکه بسیاری با تلاش به ارائه چنین روایتی اینطور نتیجه میگیرند که تحت بیخدایی (یا حتی طبیعت گرایی) جایی برای ارزش، معنا و یا حتی خوش بینی وجودی در کار نیست. با اینکه ممکن است ملاحظات دیگری در دفاع از بدبینی وجودی و یا پوچ گرایی سنجشی (evaluative nihilism) در مقیاس معنای زندگی بیان کرد، اما ملاحظه مطرح شده به عنوان یک برهان برای بدبینی یا پوچ گرایی فلسفی کارآمد نیست. در آنچه پیش روی ما خواهد بود، تلاش میکنم نشان دهم ملاحظات خداباوری مبتنی بر چنین نگرشی نیز ناموفق خواهند بود.
زمان، ارزش و سوگیری
سوگیری زمانی را به نسبت فاصله زمانی و نرخ تنزیل1 انان از آینده ، حال و گذشته، به سوگیری های کوتاه و بلند تقسیم میکنند. برای مثال، سوگیری نزدیک (در زمان حال رخ میدهد) شامل ترجیح منافعی کمتر در کوتاهمدت بر منافعی بیشتر در آیندهای دورتر است . به شکل دیگری هم میتوان همین دیدگاه را شرح داد، زمانی که شخص آسیبهای دورتر و بیشتر را بر آسیبهای کوتاهمدت اما کمتر ترجیح میدهد.****دومین مورد سوگیری آینده است یعنی سوگیری به طوری که شامل ترجیح بودن درد و رنجها در گذشته و وجود خوشی ها و لذت ها در آینده است. درواقع، بی ارزش شدن لذت های گذشته (ارزش کمتری به آنها نهادن) و دردها (چنانچه بدی آنان را کمتر بدانیم) به نسبت وضعیت لذتگرایانه2 به حال یا آینده سنجیده میشوند. در این حالت شخص به طور مثبتی از نظر لذت گرایی آینده نگر3 است و چنانچه ترجیح وی به بودن خوبی ها در گذشته باشد، به طور منفی از نظر لذت گرایی آینده نگر است (Goldman, 2020; Żuradzki, 2016)****سوگیری به آینده را نسبت به اختلاف آن با بی طرفی زمانی4 و سوگیری گذشته فهم میکنند. افرادی که ناظر به برخی انواع رخدادهای از لحاظ زمانی بی طرف هستند، هیچ ترجیحی برای در آینده یا گذشته بودن آنان ندارند. اشخاصی که نسبت به رخدادهای منفی سوگیری گذشته دارند، ترجیح میدهند که چنین رخدادهایی در آینده باشند. به همین شکل نیز افرادی که نسبت به رخدادهای مثبت سوگیری گذشته دارند، ترجیح میدهند که چنین رخدادهایی در آینده باشند.
واقعیه یا کیکه؟ بی معنایی برای از بین رفتن هستی
فراموش خواهید شد و همه دست آوردهای شما به نیستی خواهند رفت. اگر عاقبت جهان چنین است، چرا باید ادامه داد و زندگی کرد؟ چرا باید تصور کرد که دردها و رنج هایی که با آن دست و پنجه نرم میکنیم، ارزش تحمل و مقاومت داشته و کماکان باید به زندگی امیدوار بود؟ با توجه به اینکه هیچ رد پایی از ما و اعمال به جا نخواهد ماند، آیا همه چیز بی ارزش نیست به این واسطه که همه چیز به پایان میرسید؟ میتوان این پرسش ها و امثال آن را به روش های مختلفی بیان کرد. چنین پرسش هایی به دنبال این هستند که با جهش دادن به شهود ما، آنان را به سمت نتیجه ای سوق دهند که در آن آنچه چیزی را معنادار تر میکند، پیوند آن با آینده است. چنان کشاورزی که اعمال وی از کاشت، نگهداری تا آبیاری و مراقبت در خدمت برداشت محصول معنا پیدا میکند، ارزش زندگی نیز چنان نگهداری از محصولات تنها در خدمت نتیجه آینده آن معنا خواهد گرفت. البته این درست است که شخص در زمان انجام این افعال نیز در حال انجام کاری است که معنادار است (کشاورزی کردن- چنانچه فرض کنیم در این مثال چنین امری ارزشمند است) اما معناداری آن فقط و فقط به این واسطه است که بخشی از طرحی در «آینده» است. به عبارت دیگر افعال شخص در رابطه با جنبه ای زمانی قرار خواهند گرفت که به آنان معنا داده و یا آنان را بی معنا میکند. به این حقایق که پیوند دهنده عمل و زمان هستند، حقایق پیوندی میگویند: خواه ردپای عمل ناظر بر اهمیت در آینده باشد یا انگیزه ای برآمده از گذشته که وی را به عملی سوق میدهد. با توجه به آنچه گفته شد، آنچه در اختیار داریم این است که:
- نگرش اول: X چیزی است که اهمیت معنایی دارد.
هرچیزی که حائز اهمیت است، زمانی در گذشته ای دور خواهد بود.
هرچیزی که در گذشته ای دور باشد فاقد X است.
بنابراین، زمانی در آینده، هیچ چیزی دارای X نخواهد بود.
چنانچه در آینده چیزی دارای X نباشد، اکنون نیز دارای X نیست.
بنابراین چیزهایی که ما به آنها اهمیت می دهیم اکنون هیچ Xای ندارند.
مقدمه 2 به سوگیری آینده نگر درباره آینده تعهد دارد اما مقدمه 4 در برانگیخته شدن خود نیاز به بی طرفی زمانی دارد. واضح است که این دو متقابلاً ناسازگار هستند. سوگیری آینده نگر ناظر بر X درصدد حمایت از مقدمه 2 خواهد بود اما تعهد به آن، مقدمه 4 را از ما خواهد گرفت. در عین حال، بی طرفی زمانی در خدمت مقدمه 4 ارائه شده است اما به این واسطه مقدمه 2 را تضعیف می کند.
- **نگرش دوم:**X چیزی است که اهمیت معنایی دارد.
1) هرچیزی که به آن اهمیت میدهیم، زمانی هیچ اثری از خود به جای نمیگذارد.
هرچیزی که اثری از خود در زمان به جای نگذارد، در آن زمان Xای ندارند.
بنابراین، در آینده، آن چیز Xای نخواهد داشت.
اگر در زمانی، چیزی Xای ندارد، اکنون Xای ندارد.
بنابراین چیزهایی که ما به آنها اهمیت می دهیم اکنون Xای ندارند.
انگیزه محوری در این نوع نگرش توسل به شهودی است که داشتن ردپایی در زمان شرط لازم است (هر چند کافی نباشند) تا چیزی در آن زمان ارزشمند باشد. این شهود، همراه با بی طرفی زمانی، نتیجه گیری فوق را بدون تضاد منطقی را در پی دارد چراکه در تلاش است بدون سوگیری آینده نگر چنین نگرشی را بیان کند. مشکل اصلی استدلال دوم این است که از نظر زمانی واقعا بی طرف نیست: این استدلال همچنان بر نوعی ضمنی از سوگیری آینده نگر در مورد X محوریت دارد. برای فهم این نکته، توجه کنید که آنچه که در زمان حال هیچ اثری ندارد، کماکان در گذشته آثاری دارد. چرا آثار گذشته برای ارزش کافی نیست؟ درواقع نکته این است که چیزی در حال یا آینده اثری ندارد و این حقیقت است که ما آزارمان می دهد، اما چه چیزی اهمیت فوق العاده کنونی آن را به واسطه سوگیری آینده نگر به طور موجهی از بین میبرد؟ مشخصا پاسخ واضح است: سوگیری آینده نگر. باید در نظر داشت که رابطه ای میان چیزها وجود دارد که هم با انگیزه برآمده از گذشته در ارتباط هستند و هم با اهمیت آینده (حقایق مرتبط با گذشته به عنوان پیش زمینهی اهمیت آن چیز و حقایق مرتبط با آینده به عنوان اهمیت اثرگذاری یا ردپای آن چیز). اجازه دهید به شکل دیگری بیان کنیم، تفاوت میان آنچه رخدادهای کنونی آنرا برآورده اند و آنچه علت رخدادهای کنونی حاصل شده اند، خواهد بود چراکه هردوی آنان نقش ارزشی-زمانی ایفا خواهند کرد. اما اگر چیزی دارای گذشته ای نباشد (پیش زمینه ارزشی- تاریخی نداشته باشد)، آنگاه میتوان در کسب معنا و رابطه آن با ارزش امیدوار بود؟
- **نگرش سوم:**X چیزی است که اهمیت معنایی دارد.
هرچیزی که به آن اهمیت میدهیم، زمانی هیچ پیش زمینه ای نداشت.
هرچیزی که پیش زمینه ای از خود در زمانی نداشته باشد، در آن زمان Xای ندارند.
بنابراین، در گذشته، آن چیز Xای نخواهد داشت.
اگر در زمانی، چیزی Xای ندارد، اکنون Xای ندارد.
بنابراین چیزهایی که ما به آنها اهمیت می دهیم اکنون Xای ندارند.
واضح است که بررسی ما از این برهان نیز چیست: تعهدی به سوگیری آینده نگر. همانند اولین نگرش سوگیری زمانی دربالا، باید بین سوگیری آینده نگر و بی طرفی زمانی یکی را انتخاب کرد. چنانچه کسی سوگیری آینده نگر در مورد X را بپذیرد، میبایست مقدمه 4 در نگرش دوم و مقدمات 2 و 4 در نگرش سوم را تکذیب کند. اگر بیطرفی زمانی در مورد X را بپذیرد، میباست مقدمه 2 هر دو استدلال را رد کرد. تعهد داشتن به هرکدام از این سوگیری های مشترکا ناسازگار راه رسیدن به نتیجه را مسدود خواهد کرد. بنابراین، این نگرش که هستی روزی به پایان رسیده و همه چیز معنای خود را از دست میدهد، برهانی مخدوش است و متاسفانه مبنای طرح براهین مختلف دیگری است که برپایه آن برخی بیان کردند مسئله ای همانند شر برای بیخدا وجود دارد (Nagasawa, 2018). چنین نگرشی درباره بیخدایی و معنا اما به واسطه تعهد زمانی در این نگرش ها نادرست است.
عه! کیک بود! یا در نتیجه
آنچه گفته شد البته چیزی نیست که پیش از این بارها توسط افراد دیگری مورد بررسی قرار نگرفته باشد (Greene, 2021; Sullivan, 2018) و تقریبا تماما آورده و نقل ادبیات گذشته است. ادبیاتی که مدام توسط خداباوران در مدافعه های محبوب دینی نادیده گرفته شده است چراکه مدافعه به دنبال فلسفیدن نیست. ذکر چند نکته حائز اهمیت است. اول اینکه براهینی از این دسته و انواع بیان دیگری از آنان هم در نقد بیخدایی شکست میخورند چراکه بر چنین ساختار زمانی ای متکی هستند 5، هم در نقد بی طرفی معنایی و بی طرفی زمانی (موضع نویسنده – شرح بی طرفی معنای فرصت دیگری شاید) و هم درباره خوش بینی و سوگیری زمانی خاص (تعهد به یک سوگیری خاص نه دوتعهد مشترکا ناسازگار) و به این واسطه براهین خوبی نیستند. دومین نکته این است که نیازی نیست تمام ارزش های ما سوگیری زمانی داشته باشند، ممکن است بخشی از ارزش ها در بیخدایی سوگیری آینده داشته باشند و بخشی دیگر نه. دقیقا مانند خداباوری، هیچ چیزی در بیخدایی وجود ندارد که یکی از آنان را بیش از دیگری به بی معنایی یا پوچ گرایی سوق دهد. سومین نکته این است که شخصی که ادعایی مخالف دارد باید ضمن طرح برهانی متفاوت، ارزش های خاصی را در طبیعت گرایان بیابد که آنان به طور زمانی (و البته مکانی) مستلزم نوعی پوچ انگاری زمانی-مکانی باشند. چنین بررسی فلسفی ای بسیار بعید به نظر میرسد چه رسید به اینکه بتوان نشان داد تمامی انواع موضع گیری های زمانی-مکانی شخص بیخدا منجر به چنین پیامدهایی خواهد شد. آخرین نکته این است که اعتراضات بسیار گسترده تری از لحاظ زمانی- منطقی و مکانی در رابطه با این دیدگاه وجود دارد که در این مختصر به آنان نمیپردازم. امید که شرح این مختصر مخاطب را از تنگ نظری فلسفی ناظر بر بیخدایی رها کند.
منابع****
Goldman, A. H. (2020). Time Biases. Analysis, 80(2), Article 2. https://doi.org/10.1093/analys/anaa012
Greene, P. (2021). It Doesn’t Matter Because One Day It Will End. Ethical Theory and Moral Practice, 24(1), 165–182.
Nagasawa, Y. (2018). The Problem of Evil for Atheists. In The Problem of Evil. Oxford University Press. https://oxford.universitypressscholarship.com/view/10.1093/oso/9780198821625.001.0001/oso-9780198821625-chapter-7
Sullivan, M. (2018). Time Biases: A Theory of Rational Planning and Personal Persistence. Oxford University Press.
Żuradzki, T. (2016). Time-Biases and Rationality: The Philosophical Perspectives on Empirical Research About Time Preferences. In & \Lukasz K. (Eds. In J. Stelmach B. Brożek (Ed.), The Emergence of Normative Orders (pp. 149–187). Copernicus Press.
1 Discount function
2 Hedonic
3 Positively hedonically future-biased
4 Temporal neutrality
5 در این میان میتوان به موضع کریگ، سرچیس و ماسون از فلاسفه مسیحی اشاره کرد. درمیان فلاسفه مسلمان در ایران هم متاسفانه سطح آشنایی با ادبیات بیخدایی رقت آور است – چیزی شبیه سطح آشنایی کسانی مانند نویسنده و بسیاری از متفکران غربی با فلسفه اسلامی در غرب. وضعیت در خارج از ایران در رابطه با فلسفه اسلامی و بیخدایی رو به پیشرفت است (همینطور برای نویسنده که درتلاش است) و افراد صاحب ذوق از مسلمانان و بیخدایان در حال قلم زدن و پژوهش درباره بیخدایی فلسفی هستند- هرچند کماکان عمدتا از نگرش دینی. باتوجه به آنچه شرح آن رفت، تا مدت قابل توجهی بسیار بعید میدانم پیش از این، در میان ایرانیان برخوردی جدی با این اندیشه ها شکل گرفته باشد اما نه به این واسطه که چنین چیزی خواست بیخدایان ایرانی نبوده و نیست بلکه همواره برآمده از خفقانی دینی بر زبان و قلم آنان است.
