جان بولورسلاوس (John Beversluis) ، فیلسوف خداناباور آمریکایی بود که بیش از دیگر حوزه های مورد علاقه خود در تاریخ فلسفه در موضوعاتی مانند فلسفه ادبیات، فلسفه اخلاق کانتی و به خصوص فلسفه یونان باستان، به دلیل آثار خود در فلسفه دین که با آثار سی.اس لوئیس دست و پنجه نرم میکرد، شناخته شده بود. بولورسلاوس دکترای خود را از دانشگاه ایندیانا گرفته بود و به دعوت دانشگاه آکسفورد در جامعه لئویس نیز چند مقاله را ارائه کرد که همین مجموعه مقالات اساس کتاب وی و تنها کتاب منتشر شدهای شد که به بررسی کاملی از دفاعیات لوئیس از مسیحیت و وجود خدا میپرداخت. بولورسلاوس کارشناسی خود را از کالج کالوین گرفته بود و در دانشگاه های مختلفی مشغول به تدریس بود. وی بسیار به تدریس علاقه داشت و در تلاش بود ارائه خود در کلاس را تا حدد ممکن به طور مداوم ارتقا دهد. نظرات دانشجویانی که با وی کلاس داشتند نشان دهنده موفقیت وی در زمینه تدریس است. وی در دانشگاه های مختلفی از جمله دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، فرزنو و تگزازس تدریس میکرد. وی متولد 10 نوامبر 1939 بود و در 22 می در سال 2021 به دلیل بیماری لوسمی در گذشت. بولورسلاوس به دلیل انتشار کتاب خود «سی.اس لوئیس و جستجویی برای دین عقلانی» شناخته شده است.
جالب اینکه زمانی که وی به دنبال انتشار کتاب بود تقریبا درصدد چاپ کتاب خود به بیش از پنجاه ناشر در خواست انتشار داد که از میان آنان تنها یک انتشارات ادبیات مسیحی به وی پاسخ مثبتی داد. کتاب اما متاسفانه تا حد زیادی ناشناخته باقی ماند و حتی با وجود پیشرفتی که در جامعه ناباوران و جامعه فلاسفه سکولار حاصل شد، بازهم کتاب وی با استقبال ناباوران و خداباوران روبرو نشد. البته ویکتور رپرت از شاگردان وی بعدها به نقد وی پرداخت و اثر وی نیز به دلیل فعالیت های فلسفی کسانی مانند جان لافتس (مسیحی سابق و شاگرد کریگ، فیلسوف نامدار مسیحی) کمی بیشتر شناخته شده شد و در میان دانشگاهیان نیز به دلیل اینکه به شکل سیستماتیک به نقد لوئیس پرداخته بود، مطرح شد اما بازهم در میان عموم مقبولیتی نیافت. به نقل از جان لافتس بعد از بیست و دوسال به اصرار فلاسفه ناباور کیس پرسان و چارلس اشلبارگر، وی متقاعد میشود که نسخه بازبینی شده دیگری از کتاب را به چاپ رسانده و در آن به انتقادات های مختلف از جمله انتقادات شاگرد خود، پاسخ دهد. کتاب وی در سالی به چاپ رسید که اوج فروش کتاب های ناباوران در جهان بود، نوآتئیسم و حتی منتقدان خداناباور نوآتئیسم نیز کتبی منتشر کردند که همگی در میان کتب پرفروش بود. متاسفانه اما بار دیگر کتاب بولورسلاوس مقبول نیافتاد و به دلیل عدم افزایش فروش کتاب، وی نوشتن کتاب و وقت گذاشتن برای ویراستار دوم آن را وقت تلف شده میدانست. لافتس نیز نقل میکند که زمانی که درصدد انتشار کتاب مهم خود «چرا آتئیست شدم؟» بود، با وی از طریف ایمیل در ارتباط بود و زمانی که متوجه شد لافتس درحال نوشتن چنین اثر مفصلی درباره وجود خدا و مسیحیت است، بار دیگر از نوشتن پروژهای مشابه دست کشید. وی در ستایش کتاب لافتس وی را با عصر عقل توماس پین برابر دید و بسیار ار اثر دیگر لافتس «آزمون بیگانگان برای ایمان» نیز تمجید کرد. بولورسلاوس امروز نیز میان جامعه ناباور غربی چنان که باید شناخته شده نیست چه برسد به میان فارسی زبانان ناباور یا حتی چه رسد به خداباوران مسلمان.
زمانی که خبر درگذشت وی را شنیدم، انتشار خبر آن را به تعویق انداختم چراکه وسوسه شدم برای بار سوم کتاب وی را بخوانم. کتاب را در گذشته، زمانی به من هدیه دادند که هنوز درحال دست پنجه نرم کردن با علوم شناختی بودم و درس و مشق مدرسه فرصت خوانش درست حسابی آن را به من نمیداد. تابستان آن سال اما کتاب را کامل خواندن و یکی از مهمترین کتبی شد که در برخورد معرفت شناسانه من با دفاعیات دینی موثر بود. بسیار ناخوشم که خبر درگذشت وی را گرفتم. اثر وی را به فارسی برگردانده بودم و بسیار ذوق داشتم که آن را با وی در میان بگذارم اما به هرحال، عاقبت این ممکن نشد. خانواده وی درخواست کرده به جای ارسال کارت و گل و امثال آن، در صورت تمایل افراد، به کاشت درخت و پرداخت به خیریه لوسمی بپردازند.
