مقدمه
آرش نراقی در مقاله ای که اخیرا به چاپ رسانده است ایده جالبی را به وسیله آنچه «دوراهی های سوگناک» مینامد، دنبال میکند. ایده محوری این است که ممکن است به هر دلیلی شر یا شرور گزاف حاصل یک دو راهی باشند و خدا ممکن است به هردلیلی در این شرایط قرار داشته باشد. «دوراهی اخلاقی، به طور کلی، وضعیتی است که در آن عامل S از نظر اخلاقی میبایست A را انجام دهد، و همینطور از نظر اخلاقی میبایست B را انجام دهد، با اینحال، {عامل مورد نظر} نمی تواند هر دو این افعال را به انجام برساند. به عبارت دیگر، برای S غیر ممکن است که حالتی از امور را به وجود آورد که شامل عطف A و B باشد»(Naraghi, 2022, p. 5). ممکن است عامل S در شرایطی قرار گیرد که هر تصمیمی میان A یا B گرفته شود، با آورده ای بد یا وحشتناک طرف خواهیم بود. چنین دوراهی هایی دوراهیهای سوگناک خواهند بود. نکته مورد توجه این است که تقارن میان فصل ها (A یا B) به شکلی است که «هیچ ویژگی اخلاقی مرتبطی» در رابطه با وضعیت امور به نفع یکی فصل ها وجود ندارد. به این واسطه «هیچ یک از گزینهها را نمیتوان به نفع گزینه دیگر کنار زد»- هیچ زمینه دیگری برای انتخاب یکی از گزینه ها موجود نیست. در شرایط مورد نظر، عامل باید یکی از گزینه ها را به واسطه ملاحظات غیراخلاقی انتخاب کند چراکه عدم انتخاب یکی از گزینه ها به معنای انجام کاری اخلاقا اشتباه خواهد بود. در تقارن مورد نظر اما به واسطه اینکه هردو گزینه مورد نظر اخلاقا برابر هستند (تصور کنید هردو به یک اندازه ارزشمند بوده و یا به یک اندازه باز ضدارزشی خواهند داشت- به طوری که تعهد به یک گزینه خیر A را ایجاد کرده و انجام آن گزینه خیر A’ از گزینه دیگر را – به واسطه ساختار دوراهی- از ما سلب میکند). نراقی چنین دوراهیای را دوراهیهای سوگناک متقارن» میداند که البته قابل حل شدن – به واسطه ملاحظات غیراخلاقی هستند.
خدا، دوراهی های سوگناک و یک مثال
«فرض کنید که اختیار به شکلی ارزشمند باشد، شاید دارای ارزشی ذاتی باشد یا به دلیل پیوند آن با خیرهایی که بدون وجودش حاصل نخواهند شد (زمانی که ملاحظات دیگر برابر باشند) {وجود اختیار} بسیار ارزشمند باشد. با توجه به این ارزش، جهانی حاوی موجودات آزاد بهتر از جهانی است که چنین موجوداتی در آن وجود ندارند. اگر چنین باشد، خدایی خیرخواه باید چنین جهانی را خلق کند. با این حال (در صورت برابر بودن ملاحظات دیگر)، جهانی بدون امکان شر بهتر از جهانی با چنین امکانی به نظر می رسد. اگر چنین باشد، خدایی خیرخواه باید جهانی بدون امکان شر را خلق کند. با این حال (با فرض دیدگاه اختیارگرایی از اراده)، خلق جهانی با موجودات آزاد مستلزم ایجاد جهانی با امکان شر است. به عبارت دیگر، اگر خداوند به اولین وظیفه اخلاقی خود (یعنی ایجاد جهانی حاوی مخلوقات آزاد) عمل کند، در این صورت (لزوما) از انجام دومین وظیفه اخلاقی خود (یعنی ایجاد جهانی بدون امکان شر) ناتوان خواهد بود. و بالعکس»(Naraghi, 2022, p. 8)1. توجه کنید که ناتوانی خداوند در اینجا برآمده از کمبود قدرت یا دانش وی نیست بلکه ساختار این دوراهی به شکلی است که منطقا راه دیگری را برای انتخاب میان گزینه ها باقی نمیگذارد و از آنجایی که خدا میتواند تنها آنچه منطقا ممکن است را انجام دهد، نمیتواند ساختار این دوراهی تغییر داده و یا هر دو ارزش موجود در پس یکی از این گزینه ها با یکدیگر جمع کند (A’ وA) انتخاب یکی از گزینه ها به معنای از دست دادن ارزشی در سمت دیگر است. تصور کنید که خدا ممکن است در چنین شرایطی قرار داشته باشد و همچنین تصور کنید که خدا باید وظیفه اخلاقی خود نسبت به انتخاب یکی از این دو گزینه را انجام دهد.
دوراهی های سوگناک: به دنبال رهایی خدا از شرور گزاف
تصور کنید که میان A یا B در حال تصمیم گیری هستید اما ساختار دو راهی موجود به شکلی است که هیچ ملاحظه ای به نفع هیچکدام از گزینه ها برای انتخاب وجود ندارد، به عبارتی هیچ زمینه ای برای ملاحظات اخلاقی یا ارزشی در رابطه با این گزینه ها وجود ندارد به شکلی که شما را به یک گزینه متمایل کند. علاوه بر این، انتخاب هرکدام از گزینه ها با آورده شری جزئی2 همراه خواهد شد. «در چنین دوراهی متقارن الهی، هیچ زمینه اخلاقی، حتی برای خدا، وجود ندارد که یکی {از گزینه ها} را بر دیگری ترجیح دهد و میتوان تصور کرد که در برخی از دوراهیهای متقارن الهی، صرف نظر از اینکه خدا چه کاری را انجام دهد، نتیجه آن لزوماً منجر به وضعیت بد/وحشتناکی خواهد شد {به طوری که} که وضعیت را «سوگناک» میکند»(Naraghi, 2022, p. 9).
موضع محبوب در فلسفه دین در مواجهه با شرور این است که آنان را به واسطه انگیزه های خداباوری شکگرایانه، شروری بدانیم که تنها به ظاهر ناموجه هستند چراکه شاید خیر برتر یا دلیلی فرای فهم ما در پس این شرورِ به ظاهر ناموجه وجود دارد که به واسطه آن دلیل یا خیر برتر، شرور به ظاهر ناموجه اخلاقا موجه هستند. با اینحال، اگر «دوراهی های سوگناک» را منطقا ممکن بدانیم، راه دیگری نیز برای موجه بودن این شرور هست. به عبارتی، ممکن است این شرور صرفا حاصل ساختار منطقی دوراهی های سوگناک باشند حتی اگر خیری برتر یا دلیلی فرای فهم ما و ظاهر شرور برای موجه بودن شرور موجود نباشد. با توجه به آنچه بیان شد، با اینکه خدا از لحاظ اخلاقی و علّی مسئول به وقوع پیوستن این نوع شرور است اما به طور اخلاقی نمیتوان وی را برای وجود آنان سرزنش کرد چراکه شرور مورد نظر ممکن است برآمده از ساختار دوراهی های سوگناک باشند که به طور منطقی- جدای از اینکه خدا کدام گزینه را انتخاب کند، حاصل مورد نظر شروری «سوگناک» خواهد بود. نراقی به طور خلاصه برهان خود را چنین تقریر میکند:
- دوراهی های الهی سوگناک وجود دارند که در آنان، بدون کوتاهی از سمت خدا، خدا باید یک فعل بد/وحشتناک A را انجام دهد یا اینکه باید یک فعل بد/وحشتناک B را انجام دهد (به شکلی که ‘B’ به سادگی ‘
A’ است یا اینکه (لزوما) از رخداد ‘A’ جلوگیری کرده یا ‘A’ را به وجود آورده است. - در شرایط دوراهی، خدا باید وظیفه خود نسبت به انتخاب A یا B را انجام دهد.
- در شرایط دوراهی، یا خدا A را انجام میدهد یا B را و درهرصورت، وی کاری بد/وحشتناک انجام داده است.
- بنابراین، در این شرایط دوراهی، برای خدا ممکن نیست که هیچ نتیجه بد/وحشتاناکی را ایجاد نکند.
- اگر برای خدا غیرممکن است که چیز بد/وحشتناکی را ایجاد نکند، آنگاه با اینکه از لحاظ علّی و اخلاقی برای ایجاد کردن وضعیت بد/وحشتناک مسئول است اما از لحاظ اخلاقی قابل سرزنش نیست. به عبارت دیگر، خدا عذری موجه دارد یا اینکه از لحاظ اخلاقی در اجازه دادن به وقوع وضعیت بد/وحشتناک موجه است.
- بنابراین، در شرایط دوراهی، خدا عذر موجه دارد یا ار لحاظ اخلاقی موجه است (و بنابراین، از لحاظ اخلاقی) به دلیل اینکه اجازه وقوع وضعیتی بد/وحشتناک را داده، قابل سرزنش نیست.
ایده نراقی جالب است و به نظرم خلاقیت قابل توجهی در آن به کار رفته اما با اینحال، دوراهی های سوگناک، سوگناک تر از آن هستند که به خداباوری خوش بیایند. در این زمینه در نظرم چهار نقد قابل توجه وجود دارد اما امروز تنها به یکی از آنان میپردازم و تصور میکنم که خدا میتواند در چنین شرایطی باشد و اینکه ممکن است در چنین دوراهی هایی اساسا تصمیمی گرفت. آنچه باقی مانده را در آینده شاید کیبورد بزنم اما امروز مختصر پیش برویم بهتر است.
جز سوگ چاره دیگری نیست: دوراهی سوگناک الهی متقارن هستند
تعهدات محوری نراقی نسبت به دوراهی های سوگناک به این شرح هستند:
- هر3گزینهای دارای بخشی شر خواهد بود که از هر انتخابی دنبال خواهد شد.
- هر شری دارای بخشی خیر خواهد بود که به طور خاص به آن شر وابسته است به طوری که انتخاب یک شر- از وقوع خیری مرتبط با یک شر دیگر جلو گیری میکند.
- هر شری به واسطه خیر کل4 موجه است.
- شرور مورد نظر در رابطه ضرورت با خیر کل قرار دارند- به طوری که نمیتوان خیری کلی را بدون شری جزئی در نظر داشت.
- اگر هر شری به واسطه خیر کل موجه است و هرگزینهای دارای بخشی شر خواهد بود که از هر انتخابی دنبال خواهد شد، آنگاه به این واسطه که شرور مورد نظر در رابطه ضروری با کل خیر قرار دارند -به طوری که نمیتوان خیری کلی را بدون شری جزئی در نظر داشت، شرور موجود موجه خواهند بود.
- بنابراین، شرور موجود موجه خواهند بود5.
گزاره مورد نظر برای مقاصد ما، گزاره 2 و 4 است. گزاره 4 را شرط ضرورتدر دوراهی های سوگناک مینامم. مشخصا از آنجایی که خیرکلی در رابطه ضرورت با شر جزئی قرار دارد و هر شر جزئی دارای خیری جزئی در خیر کل است. خیر جزئی در خیر کل نیز ضرورتا وابسته به شر جزئی در خیر کلی است، به این شکل که خیرکلی نمیتواند بدون خیر جزئی وابسته به شر جزئی وجود داشته باشد چراکه خیر جزئی به واسطه رابطه ضروری شر جزئی با خیر کلی دقیقا در همین رابطه ضرورت قرار دارد که شر جزئی با خیر کلی دارد. این نکته متوجه گزاره 2 است. (به مثال فوق بیاندیشید اما به جای تمرکز بر شر و خیر مرتبط با آنان، متمرکز بر خیرها و شرور مرتبط با آنان باشید. با توجه به گزاره 4 و شرط ضرورتبرای خیر جزئی (در رابطه با گزاره 2)، به برهان نراقی باز میگردیم و این بار رابطه ضرورت منطقی میان خیر جزئی با شر جزئی را در نظر خواهیم گرفت:
- دوراهی های الهی سوگناک وجود دارند که در آنان، بدون کوتاهی از سمت خدا، خدا باید یک فعل خوب/عالی A را انجام دهد یا اینکه باید یک فعل خوب/عالی B را انجام دهد (به شکلی که ‘B’ به سادگی ‘
A’ است یا اینکه (لزوما) از رخداد شر ‘A’ جلوگیری کرده یا شر ‘A را به وجود آورده است. - در شرایط دوراهی، خدا باید وظیفه خود نسبت به انتخاب A یا B را انجام دهد. (X: انجام یک فعل خوب/عالی A یا B خیری جزئی است که دارای شرّی جزئی است و این دو باهم در شرط ضرورت قرار دارند و- Y: هر شرّی به واسطه خیر کل موجه است (وخیر کل دارای خیر جزئی است (شرط ضرورت)).
- در شرایط دوراهی، یا خدا A را انجام میدهد یا B را و درهرصورت، وی کاری خوب/عالی انجام داده است.
- بنابراین، در این شرایط دوراهی، برای خدا ممکن نیست که هیچ نتیجه خوب/عالیای را ایجاد نکند.
- اگر برای خدا غیرممکن است که چیز خوب/عالیای را ایجاد نکند، آنگاه با اینکه از لحاظ علّی و اخلاقی برای ایجاد کردن وضعیت خوب/عالی مسئول است اما از لحاظ اخلاقی قابل تحسین نیست.
- بنابراین، در شرایط دوراهی، خدا عذر موجه دارد یا از لحاظ اخلاقی موجه است (و بنابراین، از لحاظ اخلاقی) به دلیل اینکه اجازه وقوع وضعیتی خوب/عالی را داده، قابل تحسین نیست.
تقارن در رابطهی ضرورت میان شرِ جزئی با خیرِ کلی، مستلزم تقارن خیر جزئییِ مرتبط با شر جزئی با خیر کلی است. برای مقاصد ما بهتر است کمی آهسته تر پیش برویم. دقیقا همینطور که شر جزئی با خیر کل در رابطه ضرورت قرار دارد، خیر جزئی نیز با خیر کلی در رابطه ضرورت قرار دارد و نمیتوان انتخاب یک گزینه شر را بدون از دست دادن خیر جزئی دیگری ممکن دانست. در این حالت، با اینکه خدا از لحاظ علّی و اخلاقی مسئول خیری کلی است اما از لحاظ اخلاقی قابل تحسین نیست. این یک نگرانی مهم در خدایی است که در اندیشه نراقی دارای کمال است. آنچه دارای کمال است، شایسته پرستش است اما به واسطه دوراهیهای سوگناک، به نظر خدا دیگر شایسته پرستش نیست چراکه خیر کلی به قوع پیوسته در این وضعیت شامل خیر جزئی برآمده از ساختار منطقی دوراهی است و با اینکه خدا از لحاظ علّی و اخلاقی مسئول این خیر کلی است اما از لحاظ اخلاقی شایسته پرستش و تحیسن برای آن نیست.
«دوستان نیمه راهید اگر برگردید»؟
هر روشی برای حل و پرهیز از این نتیجه نیازمند برهم زدن تقارن در دوراهی های سوگناک است اما مشخصا این دقیقا حذف شرط ضرورتخواهد بود که محوریت دوراهی های سوگناک بود. معرفی هر مولفه دیگری، به معنای معرفی دلیل یا تبیینی تقابلی6 به نفع یکی از جزء های خیر یا شر در A یا B خواهد بود و البته به دنبال وجود آنان، آنگاه دیگر با دوراهی های متقارن همراه نخواهیم بود بلکه گزاره ها و انگیزه های تقابلی را در دست خواهیم داشت که دوراهی را برای ما حل خواهند کرد و آن را از تفارن خارج میکنند. البته ممکن است صرفِ عمل به آفرینش را عمل خوبی بدانیم اما برای مقاصد ما این پاسخ کاری نیست چراکه صرف نظر از خوب بودنِ صرفِ عمل آفرینش، خیر کلی به خیر جزئی و شر جزئی مرتبط است و رابطه ضرورت میان آنان، از یک سو ما را از سرزنش اخلاقی خدا و از سوی دیگر، از پرستیدن خدا باز میدارد چراکه نه خیر جزئی و نه شر جزئی (از لخاظ اخلاقی) قابل نسبت دادن به خدا خواهد بود. تقارنی که کیفیت ناب دوراهی های سوگناک است، قاتل آن است و تصورمیکنم دلیل آن این است که «عامل باید یکی از گزینه ها را به واسطه ملاحظات غیراخلاقی انتخاب کند» و حاصل دوراهی های سوگناک اساسا به واسطه ساختار منطقی خود، خدا را خالی از اخلاق7 میکند (یا حداقل برخی افعال وی را). کماکان در حال فکر کردن به راه دیگری برای تقریر متفاوتی برای این برهان هستم (تصور میکنم شاید راه دیگری باشد اما هنوز به نتیجه نرسیدم). در آینده نکات دیگری در ستایش و نقد این برهان خواهم نوشت اما برای امروز تصور میکنم کافی است.
منابع
Naraghi, A. (2022). God, Tragic Dilemmas, and the Problem of Gratuitous Evil. Dialogue, 1–14. https://doi.org/10.1017/S0012217321000354
1 مثال فوق با اینکه از مقاله مورد نظر نقل شده اما برای مقاصد موجود کمی تغییر کرده است- این تغییر به محتوای دیدگاه نراقی وفادار است.
2 شر جزئی را مقابل معادل نراقی برای part-evil در نظر گرفته ام.
3 آنچه سور «هر» در این مختصر به آن اشاره دارد، صرفا دامنه شروری است که در بحث مورد نظر جای دارد نه هر نوعی شری به طور کلی.
4 Whole-good
5 این گزارش (statement) تعهدات نراقی در نظر من است نه یک تقریر - ولی برای مقاصد ما کافی است.
6 Contrastive
7 Amoral
