«خورشید پشتش به ماست و دوغ فرآورده ای لبنی است» - همراهی فیزیکی-روانی (1)

https://www.youtube.com/watch?v=Me4Q4_xA_68&ab_channel=LilSepehr

مقدمه

چیزی در عنوان بالا از لحاظ کاربردشناختی1 زبان مشکل ساز است. می‌توان به لحاظ معنایی، نحوی و دوپهلو بودن زبان به مواردی در سطح جمله و یا گروه های نحوی عجیب بودن آن را فهم کرد. در این مختصر اما قصد من صرفا اشاره به یک مورد است که به واسطه آن، هدف محوری خود را روشن کنم: آنچه از جمله انتظار داریم این است که بخش «به ماست» نشان از گروه حرف اضافه2 در جمله داشته باشد به این معنا که «ماست» را در معنای خورکی آن به کار نبریم اما جمله به شکلی است که انتظارات‌مان از آن را برهم میزند. آنچه در بالا در دست داریم، نمونه ای است از عدم شفافیت کافی در همراهی معنایی3 است. چنانچه چنین جمله ای را از شخصی شنیده باشیم که در تلاش برای انتقال موقعیت خورشید در «پشت ما» باشد و نه جنبه خوراکی آن، آنچه در جمله فوق داریم، یک نوع ناهماهنگی معنایی خاص است. این ناهماهنگی میان وضعیت پدیدارشناختی شخص و ارتباط آن با وضعیت فیزیکی وی است به طوری که قوه شناختی شخص قدرت زایش انطباق معنایی میان قضاوت و گزارش های پدیدار شناختی خود را ندارد. ساده تر بیان کنم، هماهنگی میان وضعیت روانی و فیزیکی شخص وجود نخواهد داشت.

البته چنین مواردی با اینکه در زبان رخ می‌دهند، از موارد نادر هستند. در هماهنگی درد یا آسیب به طور شناختی و جنبه هنجاری آن در اخلاق نیز چنین چیزی در دست داریم به این معنا که: آسیب رسیدن به ما در وضعیت X وضعیت خاصی در مغز را به دنبال خواهد داشت به طوری که X منجر به دوری جستن و یا حذف کامل آسیب در X خواهد شد. به عبارتی X از جنبه شناختی، دردی که صرفا آورده کارکردی4 دارد را با جنبه هنجاری5 آن هماهنگی میکند. آنچه در مثال فوق داریم البته نوع خاصی از هماهنگی هنجاری خواهد بود که به آن هماهنگی لذت‌جویانه6 گفته میشود. نوع دیگری از هماهنگی هنجاری، هماهنگی معرفتی است. تصور کنید که با انگشت خود به سمت تابلویی در دور دست اشاره میکنید، آنچه در دست داریم وضعیتی روانی Y خواهد بود که به واسطه کارکرد مغزی در ارتباط با باوری قرار می‌گیرند که تابلویی در دور دست وجود دارد. نکته این است که مانند مثال های قبلی، وضعیت Y برای تجربه شما نسبت به تابلویی که به آن اشاره کردید، آورده پدیدارشناختی خواهد داشت به طوری که این تجربه نقش معرفت شناختی برای شما ایفا خواهد کرد (که آیا در اینکه تابلویی در دور دست وجود دارد یا نه، موجه هستید یا نه). بار دیگر، جنبه کارکرد و شناختی وضعیت Y با بخش هنجاری – در این جا جنبه معرفتی – خود منطبق شده و هماهنگی هنجاری را حاصل میشود (Cutter & Crummett, Forthcoming).

تنها نکته باقی مانده پیش از ادامه مطلب حاضر این است که متوجه باشیم بیان ما از سناریوهای بالا به خودی خود نقش وضعیت فیزیکی ما در درد و لذت فرگشتی را نادیده نمیگیرد (به عبارت دیگر، نیاز به انکار یا تکذیب هیچ بخشی از تبیین های فرگشتی به خودی خود نداریم) آنچه بر آن متمرکز هستیم صرفا هماهنگی موجود میان ویژگی های فیزیکی-روانی ما و انطباق جنبه کارکردی آنان با جنبه هنجاری آن است. در واقع به دنبال تبیینی برای روشن تر کردن هماهنگی میان این دو هستیم و استفاده از فرگشت صرفا چنین هماهنگی ای را پیش‌فرض گرفته است و بر آن حرکت میکند اما آن را تبیین نمیکند. مشخصا باید آنچه در نظریه ای شناسایی شده و آنچه نظریه توانایی تبیین آن را دارد، از یکدیگر جدا کرد. برای مثال، ممکن است شخصی «وجود» را به خدا نسبت دهد به طوری که برای وی، خدا «وجود» است7. اما از این امر که «وجود» وارد ملاحظات شد، دنبال نمیشود که وجودی که در دست داریم، «وجود» به شکلی است که شخص آن را در نظریه خود شناسایی کرده است. به هنگام مخالفت در این سناریو بر اینکه آیا خدا «وجود» است یا نه، نمیتوان ناظر به تعهدات محوری نظریه، صرفا بیان کرد که چون «وجود» وارد ملاحظات شد، بنابراین نظریه آن را پیش بینی کرده و خدا «وجود» است. به بیان دیگر، در این حالت صرفا وجود را پیشفرض گرفته ایم نه اینکه آن را تبیین کرده باشیم. به همین شکل نیز نمیتوان صرفا با فرگشت و پیشفرض گرفتن نقش فرگشتی درد و لذت در مسیر تبیین این هماهنگی پیشرفت کرد (مگر اینکه تبیین فرگشتی‌ای ارائه کرد که در آن بتوان محتوای ذهنی خاصی را با محتوای فرگشتی هماهنگ کرد – نه صرفا محتوا به خودی خود و همینطور برای ملاحظه مرتبط با خدا، وجود خاصی را نه صرفا وجود). شرح آنچه رفت چکیده مختصری است از فلاسفه مسیحی داستین کرامت و برایان کاتر که در تلاش است به واسطه تبیین هماهنگی های اشاره شده به سود خداباوری ، استدلال کند (به این واسطه که تحت خداباوری به خودی خود - خداباوری بدون تعهدات اضافه - احتمال این هماهنگی بیشتر خواهد بود).

در بخش اول با تمرکز بر اختیار و نقش فرگشتی درد و لذت برآمده از اندیشه پال دریپر، فیلسوف طبیعت گرا، استدلال خواهم کرد که کیفیات هماهنگی معرفتی و هنجاری اختیار را میتوان به عنوان برهانی برضد خداباوری در نظر گرفت. نکته مورد توجه درباره این برهان تواضع (حداقلی بودن تعهدات نقد) و گستردگی دامنه تبیینی آن است به این واسطه که نقد بیان شده به دنبال این نیست که نشان دهد اختیارگرایی اشتباه بوده، اختیار ارزش بالایی نداشته و یا اینکه خدا باید در هر مرحله ای از شرور لحظه به لحظه در هستی دخالت کند بلکه صرفا بیان میکند که اختیار تحت خداباوری فاقد هماهنگی هنجاری مورد انتظار است و به همین شکل نیز در ارتباط با اختفای الهی. در بخش آخر، با استفاده از مواردی از عصب شناسی زبان ،علوم شناختی زبان (Tay 2022; Littlemore et al. 2023; Pleyer and Hartmann, Forthcoming, (Langacker 2013; 2008; 2010; Evans 2014; Knott 2012).)، دستور زبان زایشی8 (Chomsky 1995; Hendrick 2008; Hinzen and Sheehan 2013) و رویکرد نقش گرا9 به نحو وارد ملاحظات هماهنگی نحوی/معنایی خواهم شد و پس از اضافه کردن این ملاحظه به ناهماهنگی‌ها برهانی را برپایه ناهماهنگی کیفیات زبان و اسعاره برضد خداباوری تقریر خواهم کرد.

هدف این نقد به این واسطه دو بخش خواهد بود. در بخش اول، برضد هماهنگی فیزیکی-روانی اختیار تحت خداباوری متمرکز خواهم بود و در بخش دوم، بر ضد هماهنگی فیزیکی-روانی در نظریه تمثیل10 که به دنبال آن بیان استعاری از زبان در خدمت صحبت از خدا و تجارب معنوی قرار میگیرد. پس از این، ملاحظات مطرح شده در ارتباط با زبان استعاری دین را تعمیم داده و در صدد نقد اندیشه کسانی مانند دی زی فیلیپس و دیگران متکفران ویتگنشتاینی خواهم بود (Burley, 2012; Kim, 2022; Phillips, 2013b, 2013a, 2014) به طوری که نشان دهم زبان استعاری دینی مطرح شده فاقد ملاحظات فیزیکی-روانی مورد نیاز برای اعتبار معرفتی است.

در بخش سوم، با تکیه بر متافزیک استعاره در تلاش خواهم بود نشان دهم که چرا برای یک طبیعت گرا، استعاره های دینی فاقد صدق متافیزیکی بوده و از ضعف استلزام و همچنین دامنه معنایی ناکافی رنج می‌برند. در ادامه به دنبال این ملاحظه، برهانی فرگشتی را برضد اعتبار زبان استعاری طرح خواهم کرد و ضمن تقریر دو حدی سلبی 11 برای خداباوری، در جهت بی اعتباری12 زبان استعاری نسبت به خدا نتیجه خواهم گرفت. در ادامه، از ملاحظات فوق (بدون وارد کردن دو راهی)، استفاده کرده و با استفاده از اختفای الهی نشان خواهم داد که آنچه مسئله اختفای استعاره‌ای میخوانم، به طبیعت گرا ملاحظات مهمی را در مخالفت با قابل اعتماد بودن این نگرش زبان دینی ارائه میدهد.

در بخش چهارم، با استفاده از برهان فوق و با پیشفرض صادق بودن شرط پاسکال، برضد «امید به خدا» طرحی ارزش شناسانه ارائه میدهم که در آن دعا و ایمان نقشی ضدارزشی13 ایفا میکنند و به این واسطه، تصمیم گیری میان وجود خدا و عدم وجود خدا با توجه به اختلاف میان ادیان و مخالفت بیرون ادیان منجبر به تصمیم گیری نامعقول (irrational) میشود. در ادامه با بررسی دیدگاه های متفاوت به ایمان و ارزش شناسی در اختلاف ادیان، نشان خواهم داد که ملاحظات تئوری تصمیم گیری منجر به رسیدن خداباور به سناریویی تلخ در کتاب هلندی14 شده و به تراژدی منابع مشترک15 می انجامد و به این واسطه، مخرب همزیستی و رواداری خواهد بود. بررسی دیدگاه هایی که ممکن است با احتمال متواضعانه تری ایمان و امید به خدا را حفظ کنند در این بخش حائز اهمیت خواهد بود. با بررسی رویکردهای احتمالی به ایمان از جمله در دیدگاه لارا بوچاک(Buchak, n.d., 2013, 2017, 2019, 2021, 2023)، بیشاپ (Bishop, 2002, 2007, 2023)، لیز جکسون(Jackson, 2019, 2021, 2022, 2023b, 2023a, 2024) و ویلیام هسکر(Hasker et al., 2011)، نشان خواهم داد که خداباوری گشوده و اندیشه های این دسته از افراد که حفظ ایمان با احتمال پایین را موجه میبینند، به طور خاص توسط این ملاحظات در تنش قرار خواهند گرفت.

در بخش پنجم، با استفاده از دعا، (به طور خاص دعای استغاثه16)، برهانی ارزش شناسانه برضد خداباوری ارائه خواهم کرد که در تلاش است نشان دهد، دعا کردن آرزو خواهی برای عدم وجود خدا خواهد بود و به این واسطه از ارزش شناسی ضدخداباوری دفاع میکند. در ادامه با در نظر گفتن مسئله بدبینی وجودی، استدلال خواهم کرد که خداباوری توانایی پاسخ گویی به خوش بینی وجودی را ندارد و به این واسطه، دعا را به عنوان اکراسیای اگزیستانسیالیستی17 فهم خواهم کرد.

منابع

Bishop, J. 2007. Believing by Faith: An Essay in the Epistemology and Ethics of Religious Belief. Clarendon Press.

Bishop, John. 2002. “Faith as Doxastic Venture.” Religious Studies 38 (4): 471–87. https://doi.org/10.1017/S0034412502006121.

———. 2023. “Reasonable Faith and Reasonable Fideism.” Religious Studies 59 (3): 394–409. https://doi.org/10.1017/S0034412522000282.

Brower, Jeffrey E. 2008. “Simplicity and Aseity.” In The Oxford Handbook of Philosophical Theology, edited by Thomas P. Flint and Michael Rea, 105–28. Oxford University Press. https://philarchive.org/rec/BROSAA.

Buchak, Lara. 2013. Risk and Rationality. OUP Oxford.

———. 2017. “Faith and Steadfastness in the Face of Counter-Evidence.” International Journal for Philosophy of Religion 81 (1): 113–33. https://doi.org/10.1007/s11153-016-9609-7.

———. 2019. “Can It Be Rational to Have Faith?” In Contemporary Epistemology, 110–25. John Wiley & Sons, Ltd. https://doi.org/10.1002/9781119420828.ch8.

———. 2021. “A Faithful Response to Disagreement.” The Philosophical Review 130 (2): 191–226. https://doi.org/10.1215/00318108-8809893.

———. 2023. “Faith and Traditions.” Noûs 57 (3): 740–59. https://doi.org/10.1111/nous.12427.

———. n.d. “Faith and Rational Deference to Authority.” Philosophy and Phenomenological Research n/a (n/a). https://doi.org/10.1111/phpr.12996.

Burley, Mikel. 2012. Contemplating Religious Forms of Life: Wittgenstein and D.Z. Phillips. A&C Black.

Chomsky, Noam. 1995. The Minimalist Program. MIT Press.

Cutter, Brian, and Dustin Crummett. Forthcoming. “Psychophysical Harmony: A New Argument for Theism.” Oxford Studies in Philosophy of Religion.

Evans, Vyvyan. 2014. The Language Myth. Cambridge University Press.

Hasker, William, Thomas Jay Oord, and Dean Zimmerman. 2011. God in an Open Universe: Science, Metaphysics, and Open Theism. Wipf and Stock Publishers.

Hinzen, Wolfram, and Michelle Sheehan. 2013. The Philosophy of Universal Grammar. OUP Oxford.

Jackson, Elizabeth. 2019. “Belief, Credence, and Faith.” Religious Studies 55 (2): 153–68. https://doi.org/10.1017/S0034412518000446.

———. 2021. “Belief, Faith, and Hope: On the Rationality of Long-Term Commitment.” Mind 130 (517): 35–57. https://doi.org/10.1093/mind/fzaa023.

———. 2022. “Faith, Hope, and Justification.” https://philpapers.org/rec/JACFHA-2.

———. 2023a. “Faith: Contemporary Perspectives.” In Internet Encyclopedia of Philosophy. https://philarchive.org/rec/JACF-6.

———. 2023b. “Faithfully Taking Pascal?S Wager.” The Monist 106 (1): 35–45. https://doi.org/10.1093/monist/onac021.

———. 2024. “An Epistemic Version of Pascal’s Wager.” Journal of the American Philosophical Association, 1–17. https://doi.org/10.1017/apa.2023.9.

Kim, Hyoseok. 2022. “D. Z. Phillips on Religious Language, Religious Truth, and God : Beyond Misunderstandings and Criticisms,” 1–220.

Knott, Alistair. 2012. Sensorimotor Cognition and Natural Language Syntax. MIT Press.

Langacker, Ronald W. 2008. Cognitive Grammar: A Basic Introduction. Oxford University Press.

———. 2010. Grammar and Conceptualization. Walter de Gruyter.

———. 2013. Essentials of Cognitive Grammar. OUP USA.

Littlemore, Jeannette, Marianna Bolognesi, Nina Julich-Warpakowski, Chung-hong Danny Leung, and Paula Pérez Sobrino. 2023. “Metaphor, Metonymy, the Body and the Environment: An Exploration of the Factors That Shape Emotion-Colour Associations and Their Variation across Cultures.” Elements in Cognitive Linguistics, July. https://doi.org/10.1017/9781009042468.

Page, Ben. 2019. “Wherein Lies the Debate? Concerning Whether God Is a Person.” International Journal for Philosophy of Religion 85 (3): 297–317. https://doi.org/10.1007/s11153-018-9694-x.

Phillips, D. Z. 2013a. Faith after Foundationalism. Routledge.

———. 2013b. Faith and Philosophical Enquiry. Routledge.

———. 2014. The Concept of Prayer (Routledge Revivals). Routledge.

Pleyer, Michael, and Stefan Hartmann. Forthcoming. “Cognitive Linguistics and Language Evolution.” Elements in Cognitive Linguistics. https://www.cambridge.org/core/elements/cognitive-linguistics-and-language-evolution/842A7917E9BC829C29A086CA41C6E9C6 .

Pruss, Alexander R. 2017. “Alexander Pruss’s Blog: Person Is Not a Natural Kind.” Alexander Pruss’s Blog (blog). April 26, 2017. https://alexanderpruss.blogspot.com/2017/04/person-is-not-natural-kind.html.

Tay, Dennis. 2022. “Navigating the Realities of Metaphor and Psychotherapy Research.” Elements in Cognitive Linguistics, November. https://doi.org/10.1017/9781108975049.

Vallicella, William F. 2016. “God, Modality, and Morality, by William E. Mann.” Faith and Philosophy 33 (3): 374–81. https://doi.org/10.5840/faithphil201633368.


1 Pragmatics

2 Prepositional Phrase

3 Semantic Harmony

4 Functional

5 Normative

6 Hedonic harmony

7 به طور دقیق تر اما چنین بیانی درست نیست. دقیق تر این است که بگوییم خدا یک بودن است و هستی نیز یک بودن. خدا، حتی در تفکر خداباوری کلاسیک که به دور از تشخص دادن و انسان گونه کردن خدا است، شخص در نظر گرفته میشود به این معنا که «خدا یک شخص است، دست کم به معنای وسیع آن، موجودی که انواع حالات روانی که عموماً سازنده شخصیت در نظر گرفته می شوند را دارا میباشد»(Brower, 2008, p. 106). اینکه تا چه حد میتوان مفاهیم و واژه های کاربردی خود را به خدا نیز نسبت دهیم، بحث دیگری است. در اینباره همچنین نگاه کنید به (Page, 2019; Pruss, 2017; Vallicella, 2016, p. 381) و همچنین به آکوئیناس DE POTENTIA DEI, Q9, A.3, CO). با توجه به آنچه گفته شد، مشخصا نمی بایست صرف «وجود» را با خدا یکی دانست چراکه «بودن»های این دو متمایزند (ملاحظات همه خداباوری به کنار). در این تفکر تشخص داشتن از انواع طبیعی (natural kind) نیست.

8 Generative syntax

9 Functionalist approach

10 Doctrine of analogy

11 Destructive dilemma

12 Debunking

13 Disvaluing role

14 Dutch Book

15 Tragedy of Commons

16 Petitionary prayer

17 Existential Akrasia

اشکان مهر روشن